نزدیک دو هفته از ازدواجمون می گذشت و من به دلیل مرخصی های ماه عسل باید کار های ناتمام را تمام می کردم…
کش و قوزی به بدنم دادم و از ته دل یه خمیازه کشیدم… یه دفعه برام یه اس ام اس امد… گوشیم را از روی میز برداشتم…
دیدم فرزانه هست… باز دوباره از اون پیام های عاشقانه داده بود… احساس می کردم اون هم دلتنگ منه…
بالاخره گذشت…
ساعت چهار بود و زمان خونه رفتن… مثل پرنده ای که از قفس آزاد کردن سریع وسایلم رو جمع کردم و فلنگ و بستم…
بعد از نیم ساعت دم در خونه…
زنگ را زدم… بعد از چند ثانیه در باز شد… فرزانه با صدای خاصی گفت: سلام عزیزم.
بهش سلام کردم و رفتم تو و ازش یه لب شیرین گرفتم… هیچ چیز بعد از یه روز خسته کننده به اندازه لب های فرزانه نمی چسبید…
بعد از این که لباس هام را در آوردم امدم توی آشپزخونه پیش فرزانه… از پشت خودم رو چسبوندم بهش و در گوشش گفتم: دوست دارم… اونم هم در جواب با لبخند برگشت و بوسم کرد…
دیگه تحمل نداشتم… درحالی که لب هاش رو می خوردم سینه هاش رو می مالوندم…
اسپری سکسی به خودش زده بود و من رو خیلی حشری می کرد… خط چشمش دیوونه ام می کرد…
آروم آروم بردمش توی اتاق خواب و افتادیم روی تخت… چند دقیقه فقط ازش لب گرفتم…
بعد از لیسیدن گردنش رفتم سراغ سینه هاش… یه کم از روی لباس با هاشون بازی کردم و بعد لباسش رو در آوردم…
و بعد از اون سوتینش رو…
پوست فرزانه سفید بود… قدش 167 … وزنش 51 … سینه های متوسط…
شروع به خوردن سینه هاش کردم… تا جایی که جا می شد توی دهنم فرو می کردم… اونم چشم هاش رو بسته بود و آه می کشید… بعد دامنش رو کشیدم پایین و از روی شرتش با کسش بازی می کردم… کس فرزانه تمیز و صورتی بود… شورتش رو در آوردم و شروع به لیسیدن کسش کردم… در برابر این کارم خیلی تحریک می شد… و آه و نالش بلند میشد… زبونم رو می کردم تو کسش و در می آوردم… خودم هم خیلی بدم نمیومد از این کار… بعد همراه با زبون انگشت هم کردم تو کشس… دستم رو گرفت که یعنی دیگه بسه… منم شرتم رو در آوردم و کیرم که راست شده بود رو گرفتم سمت دهنش… اونم شروع کرد به ساک زدن… من ایستاده بودم کنار تخت و اون روی تخت نشسته بود… کمی که ساک زدن را تند کرد ترجیح دادم روی تخت بخوابم و برام ساک بزنه… خیلی خوشم میومد وقتی برام ساک میزد… مخصوصا این که فرزانه کارش رو بلد بود و موقع ساک زدن با تخمام ور می رفت… منم با پستون هاش بازی می کردم… دیگه داشتم ارضا می شدم که گفتم دست نگه داره…
بعد سریع بازو هاش رو گرفتم و خوابوندمش روی تخت… یه تف زدم به دستم و مالیدم لب کسش و کیرم رو دادم تو کسش… کسش خیلی تنگ نبود و هر دفعه راحت می کردمش… چند ثانیه اول فرزانه داد می زد و می گفت: بسه … تورو خدا آروم تر بکن… یه کم آروم تر…
ولی بعد کلا لحنش عوض میشد و می خواست که تند تر بکنمش…
بعد از سه چهار دقیقه فرزانه ارضا شد و چند دقیقه بعد من احساس کردم که آبم داره میاد… نمی خواستم انقدر زود بچه دار بشیم برای همین کیرم رو در آوردم و گرفتم سمت دهن فرزانه… همیشه موقع ارضا شدن آبم رو یا توی صورتش خالی می کردم یا توی دهنش… دهنش رو باز کرد و منم چند بار کیرم رو کردم تو دهنش و در آوردم و آبم رو ریختم توی دهنش…
فرزانه آب کیرم رو تا آخر می خورد… چند بار بهش گفتم اگر دوست نداری نکن ولی خب انگار بدش هم نمیومد خیلی…
وقتی ارضا شدم خوابیدم کنارش و بهش لبخند زدم ،اونم همین طور… سرم رو چسبوندم به سرش و گفتم: مرسی خانومی حال دادی…
اونم در جواب از لب هام یه بوس کرد… همیشه در قبال این حرفای من همین کار رو می کرد…
الان یه سال از ازدواجمون می گذره و من هیچ وقت شیرینی لحظات اون دوران را فراموش نمی کنم…
نوشته: …
20 پاسخ به “من و همسرم فرزانه”
کیرم پس کله ات بی غیرت که نیای از زنت ننویسی…ولی حالا که نوشتی بزار بگم چرا خوب ساک میزنه.کننده ی کار بوده وگرنه از کس ننه اش که افتاده بلد نبوده.ببین چقدر جنده اس که آبتو می خوره که جنده ها هم این کارو نمی کنن…من دیگه حرفی ندارم -_-
نفر قبل خیلی شیرین حرف دل من زد اگه داستانت واقعی هست متأسفم زنت یه جنده تمام عیاره .ولی فکر نکنم تو بدت بیاد .قرمساق .
تحسین به نظرات قبلی…ولی اینو نگفتن که توی نطفه حروم کیری خیلی جقولی .دم شیر تو کونه پارت …اب ننه کیر دزد
داستان قشنگ بود . مرسی عزیز. دوست عزیزی که گفتی از زنش ننویسه . پس از کی بنویسن براتون . مگه شما زنشو می شناسی که حالا غیرتی شدی؟ سکس ۲ تا ادم بود . سکس محارم یا گروهی نیود که فحش می دی.سکس با خواهر و مادرش خوبه؟ یا زنشو حراج کنه؟dash1
مرسی خیلی جالب بود من که خیلی خوشم اومدمتاسفانه سخیلی از بچه ها فقط بلدن فحش بنویسن
همراه روز اخری لایکمنم خوشم اومد با اینکه زیاد از داستانای سکس زن و شوهر خوشم نمیاد ولی این یکی واقعن خوب بودینی چی بی غیرته که میاد از زنش مینویسه؟ حالا مثلن اگه از دوست دخترش بود اشکالی نداشت؟ چه فرقی داره مگه؟ مسخره ها. وای با کیا تو یه کشوریم اووف
sdfsdfsdf
افرین راستی با دست وحکم به کون زنت زربه بزنه خوشش میاد . و یه چیز دیگه همیشه یه کاری کن تا برات تکراری نباشه
Busy می فرماید:بسیار زیبا بود… سعی کن تجربه کسب کنی(با قدر دانی از “پروازی” عزیز)
کدوم زنی جلوی شوهرش دامن پاش میکنه!!!؟؟؟
Damet garm ziba bod
اینطور که من میبینم زندگیتون دوامی نداره.
بد نبود ولی ننویس . . . . . . . . . . . . . . . . .راستش خوب نوشتی ولی یه نکته است که من کاملا میدونم و اگه نویسنده کم سن و سال و جلقو باشه (مثل تو) هرگز نمیدونه. برات میگم که تو کفش نمونی:کلا مردها وقتی حشری میشن همینجوری قطره قطره آب از کیرشون میزنه بیرون و خیلی هم لیزه. جهت روان شدن عمل دخول. این برای زنان جوان هم اتفاق میوفته. حالا چرا شما بعد از این همه ماچ و بوسه و عشقبازی اولیه که ظاهرا خیلی هم حشری شدید هنوز کیرت خشک بوده که نوشتی تف زدی به کــُسش و کردی تو ش! بر من معلومه. دلیلش اینه که تو هنوز شاشت کف نکرده و این هم تراوشات ذهنی خودته. از نظر من وقتی داستان منطقی نباشه جالب نیست. سعی کردی خوب بنویسی ولی در عمل چنین چیزی اتفاق نمیوفته. در نتیجه با اینکه خوب نوشتی، شاشیدم تو تخیلاتت. تو چه میدونی کــُس اصولا چه شکلیه؟ دیگه ننویس لطفا. نویسنده باید اطلاعات کافی داشته باشه. جلقو، دیگه ننویس.حوصله ندارم یه شعر در وصف و حالت بگم. تو فقط دیگه ننویس.
یه سوالاین داستان واقعی بود یا الکی؟
بیشتر توضیح دادی که انگار سابقه داشته… به هرحال نوش جونت
داستان خوبداستان خوب باشه مگه آدم مرض داره فوش بده.آفرین قلمت خوبه.ادامه بده.
خوب بود , ادامه بد ه اینده ای درخشانی در انتظارته
من اخر نفهمیدم شماها با فحش دادن به کجا میرسید …
برايم مي خورد فرزانه ، آبمهميشه مي دهد با لب ، جوابممن و فرزانه خيلي هات هستيمولي مثل گراز قات هستيمحمال وقتي دو ساعت حال و هول كني،كوس زنت درياي آب ميشه ديگه نيازي به تف جنابعالي نيست،سرت به طرفه العيني ميره تووش
منظورت اینه که الان دیگه زندگیت به اون شیرینی نیست؟