خواهر نه، پورن استار (۲)

ادامه داستان قبل
بعد اینکه سکسمون تموم‌شد،ی لب حسابی از هم گرفتیم و خدافظی کردم رفتم
دیگ چت کردن من و سمانه شروع شده بود،واقعا دیگ با هم احساس راحتی می کردیم،مث اینکه حس بینمون با ی اتفاق باید شروع میشد ک شد.
توی چتامون از تریسام و سکس گروپ حرف میزدیم
مدام از دوستم رضا میپرسید
رضا دوستم ۲۷ ساله بود،بدنساز و واقعا هیکل خوشگل و رو فرمی داشت و خیلی باکلاس بود،
رضا چون بوتیک داشت،به ی همکار خانم نیاز داشت
و چون سمانه مدام ازش تعریف میکرد و با من راحت شده بود،پیشنهاد دادم میخوای داخل بوتیک باهاش کار کنی
انگار از خدا خواسته،گفت آره چرا که نه
منم سریع به رضا گفتم کسی رو استخدام نکن ،ی همکار خانم خودم واست استخدام میکنم،رضا اصرار که کییه،نگفتم
گفتم باهاش میام بوتیک
فرداش با سمانه قرار گذاشتیم،ی جینگ تنگ کفش اسپرت سفید مانتو کوتاه پوشید با ارایش ملایم،قرار گذاشتیم جلو بوتیک رضا
رسیدیم،دوتایی رفتیم داخل ک با رضا سلام و احوال پرسی
حرف زدیم یکم،رضا گفت سینا قرار شده ی همکار خانم معرفی کنه ولی خب فک کنم سرکاریه
سمانه گفت،چرا سرکاریه
رضا گفت قرار شد با اون خانم بیاد
سمانه گفت مگه نیومده
ک رضا همینجوری متعجب شد و خشکش زد
باورش نمیشد
گفت یعنی
که سمانه خندید گفت اره
رضا گفت خیلی هم خوبه من ک از خدامه،خواهر دوستم همکارم باشه
خلاصه،صحبتامون کردیم و قرار شد از فرداش سمانه بره اونجا
ی شب سمانه گفت میخوام رضا رو دعوت کنم اخه خیلی بهم‌لطف داره سرکار
گفتم تو یک هفته نیست ک رفتی
گفت خب چه اشکال داره
گفتم ای شیطون
سمانه: کوفت
گفتم منم باشم،گفت ارررره
شنبه بود ک دعوت گرفت،داریوش ماموریت بود
اون روز ساعت حدود ۱۱ ظهر بود زنگ زدم جواب نداد
ساعت‌۲ زنگ زد
سمانه: جانم‌سینا
سینا: کجا بودی ، جواب ندادی، امشب شام چی درست میکنی
سمانه: آرایشگاه بودم
سینا: جووووون
سمانه: کوووفت
سمانه: رضا رو دعوت گرفتم ساعت ۶ گفت میام
سینا: باشه عشقم فلا
من ساعت حدودا ۴ بود رفتم
با ی تیپ معمولی،رفتم احوال پرسی و بغل کردیم همو یکم لبای همو خوردیم،گفت بسه دیگ
ولی من واقعا باز دلم میخواست
اصرار که سکس کنیم ولی قبول نکرد
ساعت ۵ شد ‌که رفت توی اتاق حدود نیم ساعت بعد اومد بیرون
وای خدا
باورم نمیشد
یه دامن کوتاه،جوراب شلواری نازک کفش مجلسی مشکی
سوتین مشکی
گفتم الان میاد رضا،اینجوری
خندید گفت چشه مگه
گفتم خیلی خوشگل و سکسی شدی
سمانه: جوووون
واقعیتش از اوج شهوت اصلا واسم نبود که چجوری هست
رضا هم واقعا عالی بود
درو زدن سمانه درو باز کرد
رضا با ی دسته گل اومد داخل
دست دادن باهم
یهو منو که دید جا خورد
فهمیدم سمانه بهش نگفته که منم هستم
اخه قبلش بهم گفته بود واست سورپرایز دارم
هیچی نشستیم،شربت آوردم خواهرم خوردیم
اس ام اس اومد رو گوشیم ک سینا الان میفرستم بیرون بری دنبال کاری،دوس داشتی نرو
اول منظورش متوجه نشدم
بعد که بهم گفت یه مبلغی را میخواد شبا کنه از عابر بانک من انجام بدم فهمیدم
منم گفتم اوکی
اشاره کرد کلید خونه روی میزه
رفتم بیرون،چند دقیق ای مکث کردم،اس داد ما داخل اتاقیم
دیگ با خیال راحت رفتم داخل
واقعا شهوت وجودمو گرفته بود
از اون مهمتر اون حس جنده بودن خواهرم شکوفا شده بود
نشسته بود لب تخت رضا هم رو مبل کنارش
پاهاش انداخته بود روی هم واقعا همونجا ابم میخاست بیاد
رضا: سمانه چقد سکسی شدی
سمانه: بودم حضرت آقا
رضا: سمانه،کاش سینا نیاد حالا حالا
سمانه: نمیاد،بیا پیشم
رضا اومد کنار خواهرم،ناخودآگاه یهو جفتشون لباشون رفت روی هم،مث وحشیا لبای همو میخوردن،سینهای سمانه رو رضا همزمان میمالید و لباشو میخورد
سمانه: آخر به آرزوت رسیدی
رضا: اره حاضرم جونمم بدم کثافت
سمانه: فدا جونت
رضا: کاش داداشت بود میدید خاهر متاهلش چقدر خوشگل و سکسی شده،چقدر حشری شده
سمانه: اوووووف
تیشرت رضا رو سمانه دراورد،اوف بدن شیو شده عضله ای
افتاد به جون سینه و شکم رضا لیس میزد
رضا نشست لبه تخت،سمانه هم آروم آروم رفت پایین تا کیرشو از شلوار کشید بیرون
وای،ی کیر سفید خوش تراش ۱۸،۱۹ سانتی
شوکه شده بود
اروم سر کیر رضا رو فرو کرد دهنش یواش یواش سرشو ساک میزد،رضا هم هر دفعه محکم سرشو فشار میداد تا ته میکرد دهنش سمانه عوق میزد
رضا بلند شد،سمانه رو انداخت رو تخت سر سمانه لبه تخت بود
نامرد تا ته تلمبه میزد
انقدر زد که خواهرم دیگ تحمل نتونست کنه
التماس میکرد بسه دارم خفه میشم
همزمان ک تلمبه میزد تو دهن خاهرم،کصشم از روی شورت میمالید
سمانه مست شهوت شده بود حسابی
منم کیرم واقعا داشت میترکید
ولی نمیخواستم آبم بیاد
رضا: تا الان رو تخت شوهرت کس داده بودی
سمانه: با اه و ناله نهه
رضا: من بهترم‌یا شوهرت
سمانه: تووو
رضا: داداش بی غیرتت نیاد
سمانه: بیاد باید جق بزنه😅
دوتایی خندیدن
رضا: سینا کاش بودی میدیدی خواهرت چطوری زیرمه،چطور جندم شده
منم واقعا با این حرفا شهوتی تر میشدم
سمانه: رضا
رضا: جوووونم
سمانه: بکن دیگگگگگ
رضا: داگی شو
سمانه : دامنمو در بیار
رضا: نه داگی شو
سمانه داگی شد،دامن کوتاهشو داد بالا از کنار شورت یهو کیرشو فرو کرد ک صدای خواهرم بلند شد
ولی صدایی بود همراه لذت
چندتا تلمبه ‌ که زد سمانه لرزید و ارضا شد
سمانه: بکن بکن خواهر دوستتو بکن،لاشی بزن
اخ اخ اخ واااای واااای
سینااااا واااای
رضا جرمممم داد
داداشی جرررر خوردم
واااای کیرشو تا حلقم حس میکنم
رضا بکن
رضا: سمانه برنگرد فیلم بگیرم
سمانه: نه رضا این سری نه،الان فقط بکن
سمانه: رضااا
رضا: جونم
سمانه: بخواب بشینم روش
وای رضا خوابید
نشست روش تا ته
رضا ک روی تخت خواب بود
سمانه هم رو کیرش بالا پایین میشد
من لابه لای در نگاه کردم
با سمانه ک انگشت فاکو نشونم داد
انقدر قشنگ کس میداد ک با ی داد بلند رضا ارضا شد…

نوشته: سینا

ادامه…

بازدید 9,694

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

9 پاسخ به “خواهر نه، پورن استار (۲)”

  1. کار ب راست و دروغش ندارم.فقط تو‌فکر اون بنده خداهایی هستم که بخاطر ناموسشون یا اعدام شدن یا منتظر حکم اعدامن. ب جای خواهر مینوشتی دوست دختر،میدونی چندتا بچه زیر سن قانونی میخونن این داسنانارو؟؟؟ میدونی فکر‌میکنن میشه همچین چیزی و‌۹۰ درصدشون تو‌فکر انجام اینکار با خواهرشون میفتن؟؟؟؟

  2. بدو بیا مرتضا که رضا ارضا شد،کوهان شتر از سه جهت حواله‌ات الدنگ متوهم جلقی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید