خاله نسرین

شاید براتون مهم نباشه من کیم ولی بخاطر داستانای اینجا من علی هستم ۲۶ سالمه. میخوام خاطره خودمو براتون تعریف کنم ولی نه با آب و تاب زیاد. حرف زیاده ولی میخوام خیلی خلاصه خاطرمو بگم همه چی خیلی یهویی اتفاق افتاد. یادمه زمستان پارسال یه روز با مامانم رفته بودیم خرید خالم زنگ زد هوا انقد سرد بود دستام یخ بودن انگشتم گوشیو لمس نمیکرد آخرش با خنده جواب دادم و خالم گفت وا به چی میخندی پررو مامانت چرا جواب گوشیو نمیده؟ گفتم ببخشی خاله نسرین یه چیزی دیدم خندم گرفت مگه از هوش و حواس مامانم خبر نداری داریم خرید میکنیم حواسش نیست حتما. گفت همین الان گوشیو بده بهش. مامانمو متوجه کردم ولی گفت بگو بعدا زنگ میزنم به خالم گفتم ولی باز گفت گوشیو بده بهش علییییییی پوفی کشیدم گفتم مامان بیا جواب بده خب باز بین شما خواهرا گیر کردما اونم طلبکار اومد گوشیو ازم گرفت گفت عقل که ندارین. جواب خالمو داد و گفت جانم نسرین؟
از حرفای مامانم فهمیدم که پسر خالم تو یه شرکت جدید استخدام شده و دو هفته روز کاره و دو هفته شب کار. اینجور که پیدا بود الان شیفت شبش بود و خالم دنبال یه نگهبان میگشت شبا پیشش بمونه. خلاصه مامانم قطع کرد و چیزی نگفت رفت خریدشو تموم کرد و بعد تا اومدیم بیرون مامانم گفت نسرین میگه مهدی شب کاره امشب تنهاست باید بری پیشش میترسه بنده خدا. یعنی میزد تو دهنم بهتر از این حرف بود.گفتم مامان ولم کن تو رو خدا خودت برو پیشش همین موقع مهدی پسر خالم زنگ زد سریع فهمیدم برا چی زنگ زده. جواب دادم و احوالپرسی و اینا و گفت علی جون یه کاری برامون میکنی زدم تو حرفش گفتم دهنت سرویس کسخل از من بکشین بیرون دیوونم کردین گفت زهرمار بیشعور چی میشه مگه شب خونه ما بخوابی؟ مامانمم داشت با چش غره نگام میکرد آقا هرجوری شد مخمو زدن شبا برم خونه خاله نسرین بخوابم. هرکاری کردم مامانم بره قبول نکرد گفت باید شبا شام بپزه صبحا واسه بابام صبحونه درست کنه خواهرمو تا مدرسه همراهی کنه و این بهونه ها وای خدا اعصابم بهم ریخته بود دیگه هرجوری شد نگهبانی و گذاشتن رو شاخم.
مهدی ساعت شیش از خونه میرفت تا هفت صبح برمیگشت. ما خونه هامون دو کوچه با هم فاصله داشت و رابطمون واقعا خوب بود یعنی مث یه خانواده بودیم. از وقتی هم شوهر خالم فوت کرد وابستگی خالم به خونه ما بیشتر شد. شب بود تو اتاقم دراز کشیده بودم تو اینستا میگشتم ساعت یادمه ی ربع از ۹ گذشته بود خالم زد. ولی یه جوری حرف زد دلمم براش سوخت گفت علی میای؟ با خنده گفتم بابا هنوز زوده که نمیخورنت که گفت بخدا استرس میگیرم عزیزم اصن تنهایی خیلی رو مخمه. گفتم چشم الان میام. گفت قربونت برم مرسی. آقا آماده شدم شارژر هندزفری و همه رو جمع کردم و رفتم.
خیلی از اومدنم خوشحال بود نه که یه کمم حالت افسردگی داشت تنهایی بدجور ناراحتش میکرد قرمه سبزی پخته بود خونه رو بوی قرمه سبزی برداشته بود یه ساپورت مشکی و یه تیشرت سبز ساده تنش داشت هیکلش مث خیلی از زنای هم سنش که هممون دیدیم معمولی بود ۴۷ ساله بازوهای تپل سینه های گنده رونای تپل و پوست سفید با موهای رنگ شده ولی صورتش خوشگل واقعا هم خوشگل چشم درشت لبا غنچه و خلاصه خوشگل دیگه ولی من چشم نداشتم بهش اصلا تو این فکرا نبودم واقعا هرچند با هم گرم بودیم ولی فقط مث خاله و خواهرزاده
سفره رو پهن کرد شام خوردیم گفتم خاله خدا کنه هر شب همینجوری غذای خوشمزه بپزی دون پاشی نباشه این
گفت به همین خیال باش فردا شب املت داریم هر دو زدیم زیر خنده
آقا شب اول معمولی گذشت میوه آورد باهم خوردیم سریال نگاه کردیم واسه من تو هال رختخواب پهن کرد و خودش رفت تو اتاق خوابید خونه ساکته ساکت بود منم انقد تو یوتیوب و اینا چرخ زدم نمیدونم کی خوابم برد
صبح هم بلند شدم دیدم مهدی اونور خوابیده نمیدونم کی برگشته بود من خوابم سنگینه خواستم برم با اصرار خالم صبحونه خوردم بعدش رفتم
شب دومم بگم هیچ فرقی با شب اول نداشت سریال دیدیم میوه و چای خوردیم و یه کمی هم حرف میزدیم و اینا خوابیدیم
شب سوم زنگ درو که زدم خالم هی میگفت اومدم ولی کشش میداد هی زنگ میزدم اونم با درد میگفت علی وایسا اومدم ترسیدم گفتم چش شده حالا درو وا کرد دست به کمر و با قیافه تو هم گفت کشتی منو بخدا کمرشو گرفته بود پشمام ریخت گفتم چی شده خاله نسرین؟ گفت حالا بیا تو میگم برات همش آخ و اوه میکرد کمرشو ول نمیکرد تازه میلنگید راه میرفت
گفت همین پیش پای تو رفتم رو چهارپایه روی کابینتا رو دستمال بکشم یهو تکون خوردم خواستم بخورم زمین بزور خودمو گیر دادم ولی رونم و کمرم تیر کشید خیلی درد دارم علی نمیدونم چه خاکی بر سرم شد
دراز کشید رو مبل هی میگفت وای خدا مردم
گفتم ببرمت دکتر خاله گفت نه آخه دکتر میخواد چیکار کنه این به مرور خوب میشه گفتم خب یه مسکنی چیزی میدن خوبه دیگه گفت خودم تو خونه دارم میخورم هی میخواستم به یه دردی بخورم ولی نمیدونستم چی بکنم پس هی نظاره گر شدم
تو مبل وول میخورد و آه و ناله میکرد گفت علی ببخشی عزیزم میبینی وضعمو خودت هرچی دوست داری بردار از خودت پذیرایی کن چیزی خواستی. گفتم نه خاله خواهش میکنم تو راحت باش
خونه ساکت بود یعنی فضای شبای قبلو نداشت خاله نسرین بدون هیچ حرفی خیره شده بود به تی وی و گاهگاهی آخ و ناله میکرد منم که هی با گوشیم ور میرفتم کم کم رفتیم برا خواب
ساعت حدود یک شب بود فیلم میدیدم ک فکر کردم صدای خالم اومد گفت علی؟
صداش ضعیف بود فک کردم اشتباهی شنیدم ولی واقعا داشت صدام میزد با درد گفت علیییی؟
رفتم در زدم درو باز کردم گفتم جانم خاله؟ صدام زدی؟ چراغ خاموش بود ولی نور آباژور باز همه چیو حدودا نشون میداد دیدم یه شلوارک مشکی پوشیده نه برگشت نه روشو چرخوند همونجوری گفت علی درد دارم آی
رفتم کنارش زانو زدم گفتم خاله بخدا نمیدونم چیکار کنم خب پاشو بریم دکتر یا بگم مامانم بیاد؟
به زحمت و با آه و داد خودشو تکون داد به پهلو خوابید گفت نمیتونم بیام آبجی هم گناه داره نصفه شبه ولش کن بیخوابش نکن
پسر هیچی به ذهنم نیومد گفتم ماساژت بدم؟
یه کم مکث کرد با تعجب گفت ماساژ؟!
والا راستش پشیمون شدم اینو گفتم شاید فکر بدی میکرد ولی دیگه نمیدونستم چی بگم آخه
یجوری مکث کرد گفتم حالا نرینه بهم فقط منتظر بودم ببینم چه واکنشی میده سرشو کرد زیر یه بازوش و گفت فقط آروم
گفتم خب کجا رو ماساژ بدم؟ یک کم گیج شده بود انگار انتظار نداشت من بخوام ماساژش بدم هی میگفت ها؟ کجا رو؟ خب پاهامو بمال بعدم کمرمو!
رفتم پایین پاهاش شروع کردم به مالیدن کف پاهاش لحظه اول که دستم به پاش خورد یه تکونی خورد گفت وای پام فضا یه کم سنگین بود یه کم داشتم عرق میکردم تا حالا نه انقد سرسنگین باهم حرف زده بودیم نه هیچی البته واقعا اصلا تو فاز سکس و اینا نبودم هی میخواستم کمکش کنم ولی متوجه تغییر رفتارمون بودم
پنجه پاهاشو میمالیدم دستمو میبردم تا روی ساق سفید و تپلش ساق پاش خیلی تپل بود و نرم آروم ماساژ میدادم بنظر کارم خوب بود چون صدا نفساش و آه کشیدنش از رو رضایت بود درد نداشت
کلا رفتارم و فکرم عادی بود تا بی مقدمه چرخید و رو به من شد شلوارکش از این گشادا بود با این حرکتش پاچه هاش رفت بالاتر و قسمت های بیشتری از پاش و رونای سفیدش
معلوم شد ممه هاشم سر بالا شدن و مهمتر از همه اینا کسش طرز فکرمو عوض کرد لعنتی
چون وقتی چرخید پاهاشو به هم چسبوند و کسش یه حالت پف شدنی گرفت اندازه دو کف دست شد بزرررگ
وای پسر نمیدونم چرا یهو آبه دهنم انقدر زیاد شد قلبم محکم میتپید و بدجوری هول شدم اون همش چشاشو بسته بود واسه همین قشنگ میتونستم دیدش بزنم البته اتاق نصفه نیمه تاریک بود ولی پفه کسش کاملا واضح بود تو دلم گفتم لعنتی چم شده دستام یه کم میلرزید عرقم بیشتر شد بدنم داشت گر میگرفت میخکوب به کسش نگاه میکردم کیرم داشت لحظه لحظه شق میشد دروغ چرا آخرین باری که کس کردم دو ماه قبلش بود و الان تو این شرایط کس به این تپلی جلو دستم بود منم هلاک واسه یه کس داشتم کور میشدم چجوری خودمو کنترل میکردم اصن اون آدم چند دقیقه قبل نبودم با خودم گفتم کاش الان پاهاشو باز میکردم می افتادم روش می چسبوندم به کسش
شهوت جرات را بیشتر کرد اصن میگم اون آدم نرمال قبلی نبودم داشتم کسخل میشدم محکم تر ماساژش میدم و دستمو میبردم بالاترا تا رو رونای نرمش هرجا دست میزدم گوشت بود و نرم لعنتی اون هی همونجوری عادی آه و اوهی میگفت ولی من واقعا تاب و قرار نداشتم دیگه داشتم ضایع ماساژ میدادم بهتره بگم دستمالیش میکردم بدن به این سفیدی و نرمی ندیده بودم
انقد دیگه رفتارم عوض شد ک انگار فهمید و حالت آماده باش گرفت یعنی منتظر بود هر آن کسشو بگیرم و نزاره جلومو بگیره ولی حواسم بود دست به کسش نزنم
تو عمرم اینجوری شق نکرده بودم پسر کیرم سفته سفت حس میکردم پیش آبم از سر کیرم راه گرفته میخواستم بدونم نظرش چیه از کارام گفتم خوب ماساژ میدم؟ بهتری الان؟ وای لعنتی وقتی حرف زد تازه فهمیدم اونم زیاد نرمال نیست به لکنت افتاده بود گفت خو خوبه علی جان
البته من حالم سرجاش نبود شایدم ترسیده بود ولی چون من حشری شدم میگفتم الان اینم حشری شده نمیدونم واقعا
دو دستمو برده بودم تو پاهای شلوارکش کناره های روناشو میمالیدم هی میخواستم دستمو به کسش برسونم ولی مث سگم میترسیدم گفتم نکنه دست بزنم اون چیزی نشه که میخوام و برینه بهم همه چی خراب بشه از اون دو راهی های کیری بود
انگشتام فک کنم چند سانت با کسش فاصله داشت پسر خیلی ضایع میمالیدمش نه که اتاقم نسبتا تاریک بود همین تاریکی باعث میشد روم بازتر بشه نهایت میگفتم ندیدم دستم خورده به کست تو همین فکرا بودم که پاهاشو از هم باز کرد وول خورد جوری که از دستم در بره و گفت مرسی علی جان الان بهترم تو هم بهتره بری بخواب خسته ای حتما
گوه توش انگار برق گرفتم رویاهامو خراب کرد تو یه لحظه
نمیشد اصرار هم بکنم فقط دنبال این بودم یه جوری بلند شم کیرمو نبینه که شق شده
با بدبختی بلند شدم هرچند یه کم گیج میخوردم ولی خودمو رسوندم به دستشویی و تا رفتم تو یه نفس عمیق کشیدم وقتی میمالیدمش مگه میشد نفس بکشم درجا می فهمید حالم خرابه
چند تا نفس عمیق کشیدم و کیرمو در آوردم وای تا حالا انقدر بزرگ ندیده بودمش انقدر بزرگ و کلفت
تا عقب جلوش کردم آبم با سرعت پاشید رو کاشی دیوار دستشویی چقدر زیاد بود
تا آبم اومد رفتم سر جام خوابیدم راستش نه عذاب وجدان داشتم نه هیچی خیلی هم حال کردم انگار یه باری از رو دوشم افتاد سبک شدم
واقعا تا قبل این من اصن نه به بدنش نه هیچی فکر نمیکردم ولی الان تازه داشتم به بدنش فکر میکردم ک واقعا عجب چیزیه توپر سفید نرم
با فکر بدنش و بار کیر سیخ خوابم برد تا ساعتای ۳ شب بود گوشیم زنگ خورد فکر میکردم کصخل شدم خواب میبینم آخه خالم داشت زنگ میزد جواب دادم جانم خاله؟ گفت علی میای تو اتاق؟
پشمام ریخت راستش که چیکار داره میکنه
رفتم درو که باز کردم دیدم رو به بالا خوابیده و تیپش فرق کرده بود یه چادر کشیده بود رو پایین تنش من نگاه و اون نگاه تا گفتم کارم داشتی؟ گفت ببخشی بیدارت کردم یه کم پاهامو میمالی؟ آروم آروما؟
هیچی عادی نبود والا ولی انگار دنیا رو داد بهم چی از مالیدنه پاهای گوشتیش بهتر
گفتم چشم رفتم کنارش نشستم و اون مچ دستشو گذاشت رو چشاش خیلی کنجکاو بودم بدونم این چادر برای چیه کشیده روش
بازم همون حس و حال چند ساعت پیش اومد سراغم و تا ساق پاهاشو لمس کردم کیرم رفت رو به شق شدن
آدم ندیده ای نبودم ولی خیلی نقطه ضعف داشتم جلوش…پنجه پاهاشو میمالیدم تا ساق پاهاش ولی تخم نمیکردم دس به روناش بزنم چون نمیدونستم این چادره چه نقشیو داره ولی کم کم با بدبختی سمت بالا هم میرفتم خیلی نرم بود لعنتی هرچی میمالیدمش کیرم شق تر میشد دلو زدم به دریا و گفتم روناتو بمالم؟ یه کم جسور شدم گفتم دست بزنم بهشون؟
هیچ حرفی نزد فقط سرشو بالا پایین کرد که یعنی آره همش سعی میکرد صورتشو ازم بدزده پسر تا دس به روناش کشیدم فهمیدم قضیه چیه
شلوارکش پاش نبود لخت بود
وای یه خوی وحشی اومد سراغم شهوت کل عقلمو گرفته بود به جز اینکه پا داده بکنمش چه منظور دیگه ای داشت کلا دوزاریم افتاد فهمیدم میخواد بکنمش
فضا خیلی سکسی بود و غیرقابل کنترل هردو فهمیده بودیم داره یه اتفاقی میوفته اصن انتظار نداشتم اینجوری بشه من فکر کردم چادر زده روش تا بهم بفهمونه از زانوهاش بالاتر نرم ولی میخواست حالیم کنه آماده دادنه ضایع نکردم اول روناشو مالیدم با مالیدن همزمان پاهاشو از هم باز میکردم و دستمو میبردم بالاتر میخواستم بهش بفهمونم میخوام دس بزارم رو کسش دستمو میبردم تا یه سانتی کسش دوباره میاوردم پایین اونم هی خودشو سفت میگرفت یه دستشو مشت میکرد از حرکت شکمش فهمیدم داره بیصدا نفس نفس میزنه وای لعنتی حرارت کسشو با دستام حس میکردم یه بویی هم به مشامم میرسید نه بوی بدی ولی بوی جالبی بود فک کنم بوی کسش پخش شده بود اون هی اونجوری مچ دستشو گذاشته بود رو چشاش و نگام نمیکرد دیگه نمیتونستم از کسش بگذرم روناشو قشنگ باز کردم و کفه دست راستمو گذاشتم رو کسش گفت آخخخ قفل شد بی حرکت موند وای حسشو چجوری بگم وای چقد حرارت داشت و تپل بود سطحشو یه آب چسبناکی گرفته بود هنوز نگام نمیکرد کیرم انقد شق بود درد میکرد باور کنین فکر میکردم هنوز تو خابم انتظار نداشتم امشب اینجوری بشه اصن توقع نداشتم انقد یهویی این چیزا اتفاق بیوفته و خاله نسرین تا اینجا هم پیش بیاد
چادرشو زدم کنار خواستم انگشتش کنم سریع نیم خیز شد و مچ دستمو محکم گرفت چشاش قرمز بودن خمار و مست هیچی نگفتم تا اون حرف بزنه آروم گفت علی به کسی نمیگی گفتم مگه بچم بابا خیالت راحت باشه
گفت علی به کسی بگی خودمو میکشما خیلی وقته تنهام امشب با این کارات بدجور هوسمو سر رسوندی بهت اعتماد کنم؟
گفتم آخه به کی میخوام بگم مگه شوخیه خیالت راحت باشه آروم باش دستمو ک ول کرد خودمم دستمو برداشتم کس تپلشو دیدم اوف چه کسی داشت تپل و خیس همون کسی ک از یه جا افتاده انتظار میره یه آبی از سوراخش بیرون میزد معلوم بود چند روز پیش شیو کرده چون موهاش یه کم رشد کرده بودن
دوباره خوابید و نگاه میکرد ک میخوام چیکار کنم اول انگشت اشارمو آروم کردم تو کسش نفسشو حبس کرد بعد دو انگشتی کردم توش که با صدای کلفت گفت وای مامان جان…یواش انگشتش کردم هی میگفت وای بعد دره سوراخ کسشو مالیدم با اون دستمم یه ممشو گرفتم چه ممه بزرگ و خوش فرمی داشت باورم نمیشد همچین کسه جا افتاده و تمیزی جلوم دراز کشیده دو انگشتمو تا جا داشت میکردم تو کسش ممه شو محکم فشار میدادم به زحمت دهنمو رسوندم به لباش اونم هلاک دو دستی سرمو گرفت و ازم لب گرفت مث آبنبات لبامو مک میزد پسر خیلی تحت تاثیر قرار گرفته بود خیلی جنب و جوش داشت یه لحظه گفتم ایست قلبی نکنه کسش به شکل عجیبی آب می انداخت
خیلی باهاش ور میرفتم میخواستم قشنگ آمادش کنم اینقدر انگشتش کردم دستم خیس آب کسش شد انقد ممه هاشو بو کردم خوردم و لباشو خوردم تا خودش گفت بکن دارم بیهوش میشم
شلوارمو در آوردم چشمش که به کیرم افتاد خودش پاهاشو از هم باز کرد چقدر حشری بود لامصب دو دستی پاهاشو کامل داد بالا قشنگ کسشو حاضر کرد گفت علی بکن توش چرا اینقدر میخاره حرفاش وحشی ترم میکرد
جلو کسش زانو زدم یه کم تف به سر کیرم زدم و تا کردم تو کسش درجا افتادم روش و اونم بلند گفت آی مامان کسم
تنگ ترین کسی بود که کردم پسر داغ و تنگ سن بالا بود ولی فکر کنم چون این همه سال سکس نکرده بود تنگ شده بود داغ و تنگ سطح کیرمو یه آب سفیدی پوشوند کیرمم که میومد بیرون این آب سفید از کسش میومد بیرون خیلی زور میزد جلو آه و نالشو بگیره ولی هر بار عقب جلو میکردم یه صداهای سکسی در میاورد که اصن نگم براتون
خودم دستمو انداختم زیر پاهاش و پاهاشو گذاشتم رو شونم و محکم تا ته میکردم تو کسش و اونم هی میگفت علی تند تند خودمو بهش میکوبیدم میکردم تو اون کسه تپل و داغش یه جوری میچسبیدم بهش میگفتم الان کمرشو میشکنم خودش تاپشو درآورد سینه هاشو دو دستی وحشی چنگ زد منم دماغمو گذاشتم لاشون چه بوی خوبی میداد اوخ چه کسی میکردم
گفت وایسا قلت خورد گفت علی به پهلو میخوابم از پشت بکن توم تا آبم بیاد اینجوری میاد فقط دورت بگردم
همین مدلی شدیم و تو بغلم دراز کشید و از پشت گذاشتم تو کسش گفت قربونت برم علی بهم حال بده دردت بجونم
تا جایی که راه داشت محکم تا ته میکردم تو کسش اونم هی میگفت اوخ قربونت بشم دردت به جونم دورت بگردم دستشو گذاشت رو کونم و تلمبه که میزدم فشارم میداد سمت خودش هی میگفت بکن منم سینشو میمالیدم و گردنشو بوس میکردم گازش میگرفتم میکردمش اونم کسشو میمالید و ناله میکرد تا با آه و اوه و با داد آبش اومد و خودشو سفت گرفت و انقدر از این وضعش حال کردم منم آبم اومد و محکم چسبیدم بهش و خالی کردم تو کسش وای بهترین لحظه بود وقتی آبم قطره قطره میریخت توش
لامصب یه دستم جق زدم ولی کردنش انقد هورمونامو فعال کرد باز فک کنم یه کف دست آب ریختم توش ۱۰ ثانیه ای کیرم توش دل دل میزد
تو بغلم مچاله شد منم بیحال شدم چشامو بستم تا مهدی میومد خیلی وقت داشتیم
فکر کنم ۲۰ دیقه ای کردمش
گفت علی چیکار کردیم پسریه دیوونه…
گفتم خوشت اومد قربون این کسه تنگت بشم؟
گفت خوشم که اومد ولی من و تو آخه…لعنت بهت چیکار کردی باهام چم شد من…
گفتم حرف نزن تا ابد میکنمت دیگه کسه خودمو گیر آوردم
دست کشیدم به کونش و گفتم اونم چه کس چاق و سفیدی
باز گفت فقط کسی نفهمه…
همون شب باز کردمش بعد از اون شبم خیلی کردمش موقع شب کاری مهدی که رسما جرش دادم بعضی شبا ۳ بار آبمو میاوردم باهاش هرجا فرصتی میشد دزدکی یه کرمی میریختیم تو آشپزخونه که خم میشد دستی لای چاک کس و کونش میکشیدم اونم چشم غره میرفت یا مثل یه جا چند لحظه تنها می شدیم کیرمو میاوردم بیرون یه نیمچه ساکی میزد هر نکته ای که بگی لباشو بوسیدم خونه خودمون کردمش تو ماشین بابام کردمش تو عروسی یکی از فامیلا باز به بهانه اینکه با ماشین بریم لباس بیاریم بردمش خونه کردمش چون رفته بود آرایشگاه و واقعا کس شده بود خلاصه هروقت فرصتی پیش میومد ردش نمی کردم و اونم که عاشق نیروی جوونیم بود و حشری همه جا پایه بود.

نوشته: امپراتور

بازدید 11,876

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

33 پاسخ به “خاله نسرین”

  1. 😂😂😂😂بیدار شو پسرم کون دادنت تموم شد زبادیم توهوم نزن مهدی پسر خالت کردتت تو هم اومدی توهوم به خورد ما میدی

  2. کلا از محارم خوشم نمیاد و حال نمیکنم ولی داستانت روی هم رفته خوب بودبیشتر رو میلف و جا افتاده بودنش زوم و فوکوس کردم

  3. امان از خاله تنها و هات و سکسیرُس آدمو می‌کشهپسرخاله منم خبر نداره که مامانش چه صداهایی میتونه درآره

  4. والا این قسمتش که بیست دقیقه کردی یکم دور از ذهنه داستان تا جایی که کردن شروع میشه خوبه ازون به بعدش موضوع فراموش میشه 😁

  5. خط اول نویسنده:شاید براتون مهم نباشه من کیم ولی بخاطر داستانای اینجا من علی هستم ۲۶ سالمه…یعنی مخ م پوکید معنی اینو‌ نفهمیدم،، یعنی چون برامون مهم نیستی شدی علی ۲۶…یعنی اگه مهم بودی ، میشدی عباس ۴۶ ساله… ؟؟؟؟؟؟!!!.. موندم در این ذهن های استثنایی چه میگزره که همچو حرفی زده میشه ، بیا مث ملیونها نفر خودتو‌معرفی کن و داستانت رو هم بگو …اخه مکه تو گل و شل گیر کرده بودی باهوش

  6. خیلی خوب بود، همه چیو میشد تصور کرد، حال خودتو هم خیلی خوب توضیح دادی، عالی بود…

  7. منم یبار خاله امو کردم ولی دیگه بهم نداد وقتی بغلم میکنه میداس از رو شهوت بوس و بغلم میکنه ولی نمیده

  8. روند داستان خوب بود .من نمی‌دونم این هایی که هی میگن راست بود دروغ بود فازشون چیه.واسه خود من بعضی وقت ها یک سکس هایی پیش اومده که الان اینجا بگم همه میگن دروغه…خیلی وقت ها خیلی عجیب یهو اوکی میشه این چیز دور از ذهنی نیست

  9. تا حالا کس نکردی؟ کسش خیس بود و حسابی آبش راه افتاده بود، تف انداختی سر کیرت؟

  10. داستان خوب جا افتاده با جزئیات دقیق و بروز – نرخ واقعیت حدود 80 الی 85 درصد میتونه باشه که عالیه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید