باسلام من امیر هستم ۴۴ سالمه و ۱۸۰ قد نزدیک ۹۰ وزنم هست …یک فرد معمولی …سال ۴۰۲ یک شرکت تاسیس کردم در رابطه با بازرگانی …اوایل کارم بود و سختی زیاد یک منشی گرفتم و خودم گاهی خواهر زادم کمک میکرد …کم کم مشتری آمد و شروع کردیم …یک روز تماسی تلفنی یک خانم بسیار خوش صدا لوازمی خواست که در رنج کاری ما بود گفتم شما تشریف بیارید شرکت نمونه ها است انتخاب کنید ۲۰ روز بعد به شما تحویل میدهیم …بماند قرار گذاشت شنبه بیان …روز شنبه حوالی ۱۱ منشی گفت که یک خانم و آقا امدن با شما کار دارن …گفتم راهنمایی کنید …من کلا فراموش کرده بودم .ولی تا امدن داخل سلام و احوالپرسی از صداش شناختم .قبل از اونها من گفتم که شما تماس گرفته بودین .گفت بله …بهر شکل کمی صحبت و قهوه خوردن…کاتالوگ ها رو نشون دادم و متوجه شدم آقایی که با ایشون بود سر رشته نداره و خانم مهندس واردن به کار…یکی از لوازمها رو انتخاب کردن …من در دفتری یادداشت کردم و خواستم تلفن شون رو و ایشون با اسم کوچک و فامیل صورتی که نیاز نبود اسم کوچک بدن .قرار شد دوشنبه برای ثبت و قیمت و پرداخت بیان .رو موعود دیدم که تنها وبا تیپی خفن که کفم برید …و مراحل رو طی کردیم من چندین بار دستم رو به دستش زدم و حتی چسبوندم آنقدر نزدیکش شدم که نفس هامون بهم میخوره من حشرم روی ۱۰۰۰ بود وحس میکردم اونهم همینجوره یک لحظه که برگه ها رو خواستم ازش بگیرم از قصد جوری گرفتن که دستشو کامل بگیرم .نگاهی بهم کرد و لبخندی زد .من گفتم خانم دستتون چقدر داغه . تب دارین ؟ گفت نه ذاتا طبعم گرمه قرار شد که پول واریز کنه بهش گفتم من پنج شنبه هستم چند مدرک و کپی کم دارید و فیش پرداختی رو هم میتونید بیارید …پنج شنبه عصر بیاید خوبه …با شیطنتی گفت تعطیل نیستید مگه …گفتم حقیقت رو بگم چرا …ولی من خودم میام ضمن کار کمی مشروب میخورم شب میرم خونه گفت خانومتون شاکی نمیشه که گفتم من متارکه کردم ۴ ساله …گفت خوب ببینم برنامه کاریمو نشد شنبه میارم …رفت …پنج شنبه عصر ساعت ۵ شد نیامد و۶ و ۷ …پیش خودم گفتم خوب نمی خواست که نیومد اگر میخواست که …پیک ریختم و خوردم و پاشدن برای جمع کردن تقریبا ۷ و ۴۰ دقیقیه بود که دیدم زنگ در زده شد …رفتم از چشمی دیدم خودشه درو سریع باز کردم …خیلی جذاب تر شده بود یک تیپ خفن جلو باز تیشرت سفید تنش و بوی ادکلنش دیوونه میکرد …ناخودآگاه دستمو بردم سمتش و اونم دست داد انقدر دست لطیف و نرمی داشت .که داغ شدم .امد داخل و گفت جناب مهندس چقدر داغ هستی تب دارین ؟که گفتم نه سمیه خانم مشروب خوردم …داغم …گفت تنهایی گفتم بله …گفت نمیچسبه که منم تیز گفتم درسته …میخوری که هم پیاله ما بشی .دیدم خندید …من یک اتاق کوچک تا واحد داشتم برای استراحت خودم که مشروب اونجا میخوردم …بیشتر شبها اونجا میموندم …بردمش تو اتاق گفت عجب اتاقی تخت و میز ناهارخوری ووووو …گفتم مجردیه دیگه …نشستیم و پیک دوتا ریختم اولش گفت نه من فقط همراهی میکنم دیگه با اصرار من پیک رو گرفت من هم خفن ریختم و به سلامتی هم خوردیم من مزه ماست و خیار و کباب بهش دادم یعنی خودم گذاشتم دهانش .دومی هم همینجور …من مست شدم و گفتم سمیه چیزی بگم گفت بگو اونم سرخ شده بود مانتو رو درآورده بود و سینه هاش چشمها رو خیره میکرد لبهای سرخ و قشنگی داشت گفتم تا به حال کسی بهت گفته لبهات خیلی زیباس .سرشو انداخت پایین .گفتن واقعا میگم لبهای قشنگ و هوس انگیزی داری …چیزی نگفت .من پیک دیگه ای ریختم . بهش گفتم لبهات باید خیلی خوشمزه باشه …این پیک رو میخوریم و من بعدش مزه نمیخورم …گفت چرا ؟گفتم میخوام اگر اجازه بدی مزش رو طعم لبای تو باشه .حرفی نزد .من پیک رو برداشتم و به سلامتی لبش خوردم کمی نگاه کردم و گفتم هنوز مزه نخوردم میتونم از لبت مزه بگیرم سرشو انداخت پایین و من پاشدم جلوش و صورتش رو آوردم بالا و لبامو گذاشتم رو لبهاش و شروع کردم بخوردن …چنان عطش داشتم بهش که طول کشید اما حالشو بهم ریخت و حشری شد …بار دوم گرفتم اینبار دستمو بردم رو سینه هاش و مالیدمشون بعد لب امدم زیر گلو و گوشش رو لیسیدم و بوسیدم صدای نفس های تندش حشریم کرده بود بلند شد ایستاده لب گرفت و منم تیشرتشو کشیدم بالا درآوردم سوتینش باز کردم انداختم پایین همینطور که سینه هاشو میخوردم به سمت تخت خواب بردمش افتاد رو تخت منم روش پس از سینه هاش بغلهاشو روی شکم و زیر نافش رو میلیسیدم .ضجه میزد و متکا رو چنگ میزد شلوار پارچه ای شیکی پاش بود بازش کردم و با شورتش کشیدم پایین اول کمی ادای تنگا رو در اورد که نه مهندس اونجا نه …دستشو گذاشت رو کوسش منم با زبون رونش رو لیسیدم و یواش دستزو گرفتم بالا رفتم سمت کوسش .وای که نگم براتون کوس تپل وگوشتی بسیار تمیز و صورتی و بوی عطری می داد .اولین زبوک رو به چوچولش کشیدم آهش رفت بالا انگشتم رو کردم تو کوسش زبون روی چوچول بازی دادم داغ و حشری بلند شد با سرعت کمر بند منو باز کرد و با شورتم کَد پایین …من مدتی بود از وکیوم و حجم دهنده استفاد میکردم .تا دید گفت واو چقدر کلفته شروع کرد به ساک زدن نان قشنگ لیسید و خورد و کرد تو دهانش تو اوج بودم بعد خوابوندمش رفتم روش لب گرفتم و پاهاشو دادم بالا کیرم که دیگه داشت میترکید و رگهاش باد کرده بود رو گذاشتم دم کوسش فشاردادم خیلی سخت رفت توش و درد زیاد کشید و جیغ زد یواش یواش کوسش خیس خیس شد و کیرم راحتتر رفت تا تهش وقتی فشار آخر دادم چشماشو یه دفه باز کرد برقی تو چشماش زد و لبخند رضایتی زد و سفت بغلم کرد و قربون صدقه ام رفت .گفت مهندس چکارم میکنی …که چنان ارضا شدم که فکر کنم تو این ۳۸ سال اینجوری نشده بودم …گفتم مهندس و ولش کن بگو امیر جون …بعدش هم من هنوز ارض نشدم همینطور که تلمبه میزدم پاهاشو دور کمرم قفل کرد جوری که کوسش تنگتر شد داشتم تلمبه رو میزدم ولب میگرفتم که دیدم آبم داره میاد گفت نریزی توش بیچارم کنی و من کشیدم بیرون و روی شکمش خالی کردم …و افتادیم تو بغل هم ازش پرسیدم سمیه .کوست خیلی تنگ و دست نخورده بود گفت تو ۵ سال گذشته که طلاق گرفتم دستی نخورده بود .گفتم پس اون آقایی که روز اول آمد کی بود .گفت برادرمه و مگه من بیام ببینم جور آدمیه بعد برو بعدشم ببینه داداشش هست یه موقع فکری نزنه به سرش …بله تا الان من و سمیه چند ساله با همیم …سرتون رو درد آوردم ببخشید نویسنده نیستم …جون شدید لذت بردم به اشتراک ۴ گذاشتم …امیدوارم بپسندید
نوشته: امیر
10 پاسخ به “خاطره من و سمیه مشتری شرکت”
بازم خوبه داداشش اومد چک کنهوگرنه الان سه تا بچه داشت😂😂😂
دستتو از تو شورتت در بیار
نمی دونم چرا اسم سمیه اینقدر تحریک کننده است و هر زنی که می بینم به نام سمیه ی حس عجیبی بهش پیدا می کنم،واسه من که اینطوری
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست
نکات غیر عادی این داستاناول : یک خانم برای دیدار با یه اقای غریبه همراه با داداشش با تیپ خفن سکسی مراجعه نمیکنه حداقل بخاطر رعایت برادرش با تیپ عادی میاددوم : با یه دعوت ساده تک و تنها به دفتر شرکت پا نمیذاره بخاطر ترس و مراقبت و احتیاط و پرهیز از تجاوز و سو استفاده و سایر مخاطراتسوم : کسی که به این راحتی به مردی پا بده از فرط شهوت زیاد نمیتونه چند سال دست نخورده و بکر مونده باشهیه خانم مطلقه اگه بخاد واسه خودش پارتنر پیدا کنه تو چند سال گذاشته میتونسته مثل اب خوردن یا از طریق دوستان زن خودش یا حتی آرایشگاهی که میره یه کیس خوب پیدا کنه ( چون زنها تو محیط های خصوصی راحت واسه هم کیس مناسب پیدا میکنن )نه اینکه مثل هول ها با اولین مراجعه به محل کار شما وا بده.خط داستان منطقی نیستمن هم 20 سال کار دفتری و شرکتی داشتم شیطنت هایی هم داشتم بخاطر تجربه کاریم میگم یه زن سالم اینطوری فوری وا نمیده اگه هم بده وضعش خراب بوده
ملکه هوش مصنوعی بکن توو نمیشناسی؟!😏نصف عمرت بر فناس😈کافیه بیای تاپیکای منو ببینی!🙂↕️🫶
کصکش جقی
خیلی مصنوعی بود
بد نبود البته بعضی جاهاشو خراب کردی تو نوشتن
دیگه باید منم مثل احمد شاه بشم… ننویس عزیز من لطفاً…