حامد و زن چشم‌ و گوش‌ بسته

سلام خدمت تمامی دوستان داستان های زیادی نوشتم زیاد به کامنت ها توجه نمیکنم داستان به چندین سال پیش برمیگرده
قد 178 با وزن 74 بیشتر شنا و دریا دوست دارم معمولا تعطیلات یا استخر یا دریا میرم
بخاطر اینکه بچه کوچیک خونه بودم کسی بهم گیر نمی داد مادرم خیاطی می کرد تقریبا ۲۱ سالم بود و اوج شهوت تو محله ما یک زن مرد تازه اومده بودن از روستا به شهر علی توی بندر کار پیدا کرده بود به عنوان راننده توی یکی از کارخانه های مواد غذایی صبح میرفت شرکت حالا یا بار بهش تو شهر میدادن و در هفته معمولا اطراف بندر خارج شهر که صبح زود میرفت تا شب
سمانه خانمش هم معمولا میومد پیش مادرم خیاطی یاد بگیره و کمک میکرد اتاقی که خیاطی بود یه درب بود همیشه بسته بود از بالای درب که شیشه ای بود سرک می کشیدم یک روز که سمانه اومده بود یه لباس پرو کنه داشتم نگاه میکردم وای چه بدن سکسی داره کیرم همونجا راست شد سمانه یه زن حدودا ۲۹ ساله و چشم و گوش بسته بود که از سایه خودش هم می ترسید
از همون روز سوژه کف دستی من شده بود هر لحظه به اندامش فکر میکردم از خود بیخود میشدم ناخودآگاه راست میکردم یک روز که اوج گرما بود تقریبا پنجشنبه همه خانواده دست جمعی رفتن خونه داداشم ظهر ها بندر به شدت گرم هست که هیچ کس حتی بیرون هم نمیاد جلو کولر دراز کشیده بودم دیدم زنگ در خونه میزنن اول حس و حالش نداشتم برم در باز کنم گفتم احتمالا مشتری های مامانم هستن به بیخیالی زدم دیدم دوباره زنگ میزنه با یه شرتک و تیشرت بلند شدم رفتم در باز کردم خونه ما ویلایی هست حیاط بزرگ و خونه های ویلایی قدیمی رسیدم دم درب حیاط باز کردم دیدم سمانه هست انگار وسط گرما آب یخ ریختن رو سرم یک لحظه رفتم تو عالم خودم سمانه گفت ببخشید آقا حامد مامانت هست سوزن چرخم شکسته علی هم بار بهش دادن خارج شهر نیست که بره بگیره
گفتم مامانم نیست خواست بره گفتم سمانه خانم خودت اگر میدونی درب اتاق خیاطی باز هست برین بردارین تشکر کرد رفت سمت اتاق خیاطی سری پشت سرش درب حیاط بستم سمانه هم سری رفت داخل اتاق منم بعد از دو دقیقه رفتم دیدم توی وسایل دنبال سوزن میگرده همین که دولا شد از پشت بغلش کردم سری وایساد اول جا خورد دیدم تقلا میکنه و میگه بیشعور ولم کن به مادرت میگم دیگه خون به مغزم نمی رسید اومد بره سمت درب که بره سری درب قفل کردم چادرش کشیدم از سرش محکم بغلش کردم سینه هاش گرفتم محکم ولی فقط بد بیراه میگفت دیگه متوجه کیرم که از روی لباس به بهش می مالیدم شد عصبی شدم یه هلش دادم به پشت افتاد یکم پاش درد گرفت شروع به گریه کردن کرد تورو خدا ولم کن برم حامد الان مامانت میات آبروم میره علی منو میکشه واقعا ترسو هم بود کنارش نشستم گفتم ببخشید دست خودم نیست نمیتونم خودمو کنترل کنم خواهش میکنم اجازه بده سری تموم میشه اینجوری کسی میات آبروی خودت میره تو اومدی دوباره زد زیر گریه همینطور که گریه میکرد پیراهن بلندش در آوردم سوتینش زدم بالا و شروع به خوردن سینه هاش کردم اومدم سمت گردنش با دستش هلم داد گفت نخور کبود میشه علی میفهمه
بهش گفتم مامانم اینا تا شب نمیان علی هم که خارج شهر هست بزار حالمون کنیم سری تموم میشه وگرنه مجبور میشم به زور کارم بکنم تا ارضا نشم تو نمیری سمانه با صدای آروم باز گفت بزار برم دیگه تحمل نداشتم شلوارش گرفتم هر کاری کرد از پاش درآوردم لخت جلوم بود خودمم سری لخت کردم کیرم عین فنر پرید بیرون سمانه دید چاره ای نداره گفت خدا لعنتت کنه سری تمومش کن تورو خدا انگار دنیا بهم دادن شرتش در آوردم کصش انگار دست نخورد بود صاف صاف کرده بود با سر رفتم بین پاهاش کصش میخوردم سمانه هم با حالتی که ناراضی هست آروم میگفت حامدددد تمومش کن متوجه تغییر حالش شدم بلند شدم کیرم بردم جلو دهنش گفتم بخور اول میگفت من تا حالا نخوردم نمیتونم به هر زحمتی بود تو دهنش کرد بلد نبود واقعا همش عق میزد
پاهاش بالا گرفتم سر کیرم آروم گذاشتم تو کصش بله سمانه خانم خیس شده سر کیرم سر خورد رفت داخل کصش شروع به تلمبه زدن کردم شروع کردم به فحش دادن بهش سمانه تو الان جنده منی میخوام جرت بدم دیدم بدش میاد 🤭🤭 سری تعریف کردم چه کصت داغه عزیز کم کم خودش هم همراهی می کرد لبهام شروع به خوردن کرد نمیخواستم آبم بیاد هر چند دقیقه یک بار کیرم میکشیدم بیرون بغلش میکردم و کصش میمالیدم کم کم صداش در اومد ناله های ریزش بلند شد
سمانه گفت حامد تورو خدا به کسی نمیگی قول میدی کسی نفهمه بهش گفتم مگه دیوانه ام گفت اون روز دیدم داشتی از بالای در نگاهم میکردی عملا کیرم تو دستش بود شق شده بود و میمالید درازکشیدم بین چرخ خیاطی ها خودش نشست روی کیرم بالا پایین میکرد دیگه عملا جنده ام شده بود مقاومتی در کار نبود آبش سرازیر شد یکم شل شد خودش از روی کیرم بلند شد پاهاش باز کرد گفت بکن حامد آبت بیات من برم فقط تورو خدا نریزی داخل بیچاره میشم همین کافی بود که برش گردوندم اول خواست مقاومت کنه به زور روش خوابیدم فهمید میخوام از عقب بکنمش خودشو سفت گرفته بود رفت سراغ کونش آروم زبون میزدم و کصش میمالیدم سمانه گفت حامد همین جور ادامه بده دوست دارم واقعا سوراخ کونش عالی بود بهش گفتم سمانه میخوام بکنم داخل گفت نه تورو خدا تا الان از عقب ندادم ولی هیچ راهی براش نبود و زورش هم نمی رسید از ترس حتی نمیتونست صداش بلند کنه تف زدم ولی واقعا نمی رفت نگاه اطراف کردم روغن چرخ خیاطی بود برداشتم انگشتم روغنی کردم اول انگشتم فرستادم حسابی چربش کردم بعد به کیر خودم زدم حسابی چرب شد یه تف هم زدم هنوز سفت گرفته بود محکم زدم رو باسنش گفت تورو خدا نزن حامد درد داره گفتم پس شل کن تکون نخور سری تموم میشه بیچاره وا داد آروم سر کیرم کردم تو کونش یکدفعه سر خورد تا نصف رفت جیغ زد خودش لباسهاش کرد تو دهنش فقط میگفت سوختم آخ حامد درد داره درش بیار دارم میمیرم گوشم بدهکار نبود همون حالت چند دقیقه ای نگهش داشتم تا دردش کمتر شد گفتم هر موقع حالت بهتره بگو ادامه بدم سمانه هم بیچاره گفت بکن آبت بیات کم کم کل کیرم جا دادم درد زیادی داشت ولی تحمل میکرد شدت تلمبه هام بیشتر کردم آبم داشت میومد بدون اینکه حرفی بزنم کامل خالی کردم تو کونش تا کیرم خوابید از کونش افتاد بیرون ولی هنوز روش خوابیدم بودم خودش تکون خواست بلند بشه محکم بغلم هاش گرفتم برش گردوندم افتادم روش بی حال میدونستم بلند بشه سری لباسهاش میپوشه که بره همین حین سمانه هم قسمم میداد تورو خدا آبروم نبری کسی ندونه دستش برد سمت سوراخ کونش دید کاملا گشاد شده اشک می ریخت چکار کنم کونم اینجور شده واقعا ساده بود بهش گفتم سمانه جون تا یکی دو ساعت دیگه بسته میشه کل سکس ما نیم ساعت هم نشده بود کیرم تمیز کردم اومد بلند بشه محکم بغلش کردم گفتم هنوز زوده هرچی التماس کرد نزاشتم لباسهاش بپوشه دستم بردم جلو کصش شروع به مالیدن کردم گفت حامد یعنی میخوای باز ارضا بشی یه لب ازش گرفتم دستش آوردم روی کیرم گفتم باهاش بازی کن تا بلند بشه خودمم شروع به خوردن لبهاش کردم شهوت جوانی یا هرچه بود کیرم راست شده دوباره یه لحظه ازم جدا شد سوتین تنش کرد خواست پیراهن تنش کن نزاشتم سری برش گردوندم همون جور که ایستاده بود گفتم دولا شو دستش به دیوار گرفت کونش قمبل کرد به عقب اینبار خیلی راحتر رفت دو سمت پهلو هاش گرفتم محکم تو کونش جلو عقب میکردم سمانه فقط آخ آخ میکردم هنوز با کیرم تو کونش بود به دو دقیقه نکشید ارضا شدم افتادم کف اتاق یه پارچه برداشت کونش پاک کرد لباسهاش پوشید گفت تورو خدا بهم قول دادی آبروم نبری گفتم به شرطی که هر موقع موقعیت جور شد بهم بدی بیچاره هرچی می گفتم قبول میکرد که فقط بره سری زد از خونه بیرون منم رفتم حموم دیگه نا نداشتم تا شب که با صدای بقیه بیدار شدم چند روزی خبری از سمانه نبود تا بلاخره اومد طبق معمول پیش مامانم دونبال فرصتی بودم باهاش صحبت کنم یک لحظه مامانم اومد بیرون بهش گفتم قولت یادت نرفته گفت خیلی کثافتی برو گم شو سرم چرخوندم طرفش گفتم عکس و فیلمت گرفته الخصوص موقعی که خودت دستت به دیوار بدی بیچاره میخواست گریه کنه گفتم نگران نباش من عاشقت شدم عزیز گفت پاک کن خودم موقعیت جور شد خبرت میدم در کل هیچ فیلمی نبود یک ماهی گذشت متوجه شد مامانم فردا میخوان برن خارج شهر موقع رفتن گفت حامد قول میدی پاک کنی فردا که مامانت اینا رفتن طرفهای ۱۱ صبح میام فقط به شرطی که جلو خودم پاک کنی گفتم فردا که میایی شرت پات نمیکنی فرداش ساعت ۱۱ صبح دیدم درب خونه میزنن باز کردم نگاه اطراف کرد سری اومد داخل… ادامه داره
شرمنده طولانی شد ولی داستان کاملا واقعی هست

نوشته: حامد

بازدید 2,437

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

19 پاسخ به “حامد و زن چشم‌ و گوش‌ بسته”

  1. همه زنها از دیدن و لمس کیر و سکس لذت میبرن و فقط باید بتونی مخشون و بزنی و رامشون کنی،مامان خودمم جلو کیر نتونست طاقت بیاره،داستانهای دنباله دار از چت روم بکن تو تا سکس واقعی مامانمرو بخونید و کامنت بزارید

  2. یروزی مطمن باش به زنت یا دخترت تجاوز میشههیچ وقت اینکار خوب نیست حداقل دفعه اول کونش نمیزاشتیمیتونی با ملایمت و قربون صدقه رفتن کارتو پیش ببریزن مردم چه گناهی کرده بزور تجاوز میکنید

  3. این نویسنده قبلا هم داستان نوشته،دلیلشم غلط نوشتن یک کلمه عادی و معمولی در تمام داستانهاییه که مینویسه. یادم نمیاد با همین اسم کاربری یا اسامیه دیگه اما فرقی نمیکنه چوم در مجموع کوس میگه، بقول دوستان جفیه کیر به دسته.

  4. فرض بر اینه که داستان این مادر خراب مجهول الپدر راست باشهآخه دیوث بیناموس این کارت تجاوزه و اگر زنه ازت شکایت کنه حکمت اعدامه . اگر هم ساکت بمونه شک نکن یکی مادر و خواهر و زن و دخترت را به زور میکنه

  5. (بچه ها اینو به زبون خودش مینویسم بفهمه )ای کاکا مگه مجبوری داستان بنویسی.تو همه داستانوت چوک کوچک خانواده ای ولی یبار تو شرکت کار اکردی ،یبار تو اسکله ادادی یبار به اینو اون از بالاشهر اتاری به توشهر ، یبار ادگفت بَپو مومت فوت شوکردن تو هم داخل خونه میراثی تنهایی …ما به جهنم ،تکلیف خوت روشن بکن ،ی خط به خودت مشخص کن از سر همون خط داستان بگه.فقط مراقب بَش سر خط داخل نره…از ایشو مهمته یبار بنویس به خودت بوخون بعد ارسال بکن. چِن زشت بدی فارسی خملی ادنوشتن.موفق بَشی

  6. اینجا معلومه کجاست و هرکیم میاد اینجا علیه سلام نیستشاما کثافت کاری هم اداب خودشو داره،من هر لجنیم باشم بزور کسی رو مجبور نمیکنم از عفت و ابروش چشم پوشی کنهطرف راضی بود لنقدر بکنین جر بخورین،اما اینکاری که کردی کارماش سنگینه و بلخره یروزی یجایی کوص و‌کون نامستو جرش میدن،اصلا شک‌نکن سره سوزنی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید