تیغ زن متاهل

سلام دوستان.بهرام هستم۳۵سالمه.معلم هستم اما از اول توی سوپر مارکت بزرگ و قدیمی پدرم هم کار میکنم.بسیار بسیار آدم خسیس و جا کشی بود…کون میداد پول نمیداد…دوتا خواهرام که بدبختها رو داد به دوتا بدبخت تر از خودشون…من هم با پول درآمد معلمی خودم با یک خانوم معلم مهربون ازدواج کردم.و عصرهااز۴تا۱۰شب مث خر برای این کوسکش کار می‌کردم… البته بلد بودم ازش خوب بکنم ها…وضع مالیم بد نبود اما برام زور داشت.چندین هکتار باغ زمین دامداری.مغازه و غیره…اونوقت یک پراید تخمی سوار بودم.خواهرام بدبختها خونه نداشتن مستاجر بودن…طفلی ها شوهرهای خوبی دارن اما کم درآمد هستن دیگه…مادرم بدبخت اینقدر برای بابام کار کرده توی اون دامداری لعنتیش که انگار صد ساله…مادر۶۵و پدرم که گور به گور شد۷۰سالش بود.این ماجرا مال چندسال قبله.هنوز پدرم زنده بود.کسایی که گاو دارند ميدونند.گوساله های نر خیلی سر صبح مست و وحشی هستن.پدر احمق من هم چون سنتی دامداری داشت.کودن هر روز صبح با مادرم۵صبح میرفتن دامداری ما که بیرون شهر بود برای غذا دادن گاوها و دوشیدن شیر ماده گاوها…کارگر هم فقط یک نفر داشت و اون هم یک پیرمرد پیزوری بدبخت تر از خودش. خلاصه که سر صبح گوساله لامذهب شوخی شوخی زده بود لگن مادرم طفلکی شکسته بود.بابام حروم زاده میگفت…چند روز استراحت کنه.خوب میشه.گفتم چی میگی پاش از لگن شکسته بدبخت شده.باید جراحی بشه…آقا یکی من گفتم یکی این دعوامون شد…خودم مادرم و بردم دکتر و جراحی شد.و چند روز بیمارستان بود.و تا اینکه آوردمش خونه و هیچ کاری نمیتونست بکنه…چند روزی خواهرام اومدن و رفتن…چند روزی زن من رفت کمک ولی ناکس اینقدر خسیس بود موقع شام و ناهار همه رو مینداخت بیرون…من اعصابم خورد بود.توی این بین زن من گفت.بهرام جان مادرت زن خوبیه یا بیارش خونه خودمون من ازش نگهداری کنم یا که.پرستار بگیر خودمون پولشو میدیم.مادرم طفلکی دلش نیومد مردک عوضی رو توی خونه تنهاش بزاره…اومدم دنبال پرستار خونگی براش گشتم…مدیر مدرسه گفت ببین مادر یکی از بچه ها هست توی محله خودتون زندگی میکنه شوهرش زندانه وضع مالیش خیلی خرابه.گناه داره هم فالو هم تماشا…ثواب داره.خلاصه که وقتی اومد تازه شناختمش.اسم کوچیکش ثریا بود.چادری لاغر قد کوتاه چشمای زیبا.لباسهای کهنه تنش بود.بقران دل سنگ براش آب میشد.شوهرش برای دعوا زندان بود.دختره ۲۵سالش نمیشد.ولی بچه اش کلاس۳بود.من مادرم و به این نشون دادم.و قبول کرد از۷صبح تا۱۰شب مواظبش باشه…چند روز اول خیلی از پدرم گلایه می‌کرد.و کم کم دیدم با شرایط کنار اومده…با پدرم بهتر برخورد میکنه…اون هم مهربون شده…بعد چندوقتی دیدم غروبهادوساعتی می‌رفت بیرون.مادرم زخم بستر گرفته بود.حالش خوب نبود.من بهش می‌رسیدم.عصر از۴تا۱۰شب من فروشگاه رو تحویل میگرفتم.و اونجا بودم.اولش به مادرم سر میزدم…رفتم خونه مادرم کلید داشتم.پدرم هنوز بعد ناهار از خونه بیرون نرفته بود.دیدم این زنه ثریا.که دختر نماز خون و با خدا محجبه بود.متوجه من نبود.یک شورت زیبای قرمز رو شست پهن کرد روی رخت آویز… تعجب کردم.اول فک کردم مال مادرمه. ولی دیدم نه این سایزش کوچیکه مدل جدیده.مادرم طفلی چاق بود…برگشتم نرفتم توی ساختمون.متوجه من نشدن…چند روز بعد دیدم زنه خدا شاهده با مانتوی جدید تیپ جدید اومد.گفتم حتما حقوق گرفته برای خودش خرید کرده…چند روز بعدش بابام اومد گفت.بهرام حساب ثریا خانوم رو خط بزن.من میدم.چیزی هم خواست بهش بده.زنه گوشی جدید دستش بود.به این از کجا آورده… کفش پای بچه اش نبود.خلاصه.که…دو سه ماهی بود نو نوار شده بود.تا اینکه مادرم خوب شد و تقریبا میتونست بلند بشه.ولی پدرم گفت نه بزار ثریا بیاد خودم پولش رو میدم.همه تعجب کردیم…زنه النگو کلفت دستش.ای بابا.از کجا آورده… تا اینکه بعد ۳ماهی از خوب شدن مادرم …من دیدم زنه با ماشین بود توی خیابون…خودش پشت فرمون بود.ماشین مال من بود پلاک خودم بود که به پدرم فروختم هنوز تعویض نشده بود.چرا؟چون.هنوز نصف پولش مونده بود بابام بهم نداده بود اختلاف حساب داشتیم.گفت بزار برای آخر سال با هم حساب کنیم…دیگه شک نداشتم زنه ریگی توی کفشاشه…اتاقک رو دوربین نصب کردم،از اینهایی که توش لامپ هم داره رم خور بود.و کم کیفیت اما خوب بود.دامداری فقط یک اتاق داشت.توی خونه مادرم دیگه خوب بود نمیشد کاری کرد…بعد چند وقت بالاخره شکارشون کردم…بی پدر کیر ۲۵سانتی آقام رو تا ته می‌کرد توی دهنش.ساک میزد دیوانه…می‌نشست با پدرم نعشه می‌کرد.و اون هم کون اینو کوس اینو سنگین میگایید…جالب بود دیگه پررو شده بود…به ما هم می‌خندید.شنیدم میخواست طلاق بگیره زن آقام بشه.که شکر خدا گاو نر بزرگ زد و انتقام من و ننه و خواهرا رو همه رو از بابام گرفت.زیر گاوه شکر خدا کمرش شکست و نفله شد…همه بجای ناراحت بشن خوشحال شدن حتی کارگرش.فقط زنیکه غم گرفته بود دلشو…بعد چهلم تموم اموال خوب تقسیم شد و همه به نون و نوایی رسیدیم…ننه سرحال شد…بخدا حتی سهم و حق کارگره رو دادیم.من موندم و جنده خانوم…اولش توقیف ماشین رو زدم و ازش گرفتم.میگفت من برای اینها کار کردم این دستمزد منه.گفتم این رسید تمام پولهایی که به گفته خودش چندماه بوده از مادرم نگهداری کرده…مگه چقدره که بهش ماشین بدیم.بعدشم ماشین منه.نه بابام.خلاصه که حرفم ثابت شد.ولی فیلمی ازش نشون ندادم.تا اینکه شوهرش اومد قیل و قال و داد وبیداد.میزنم فلان میکنم و فلان.دیدم نمیشه آخرین برگ برنده رو کردم.اخه زنیکه خیلی قرشمال بود.شوهرش و عمدا میفرستاد.ماشین مال منه…تا اینکه توی خیابون دیدمش.الان خودم شاسی سوار بودم.بوق زدم سوار نمیشد.تیپ زده بود عجب لعبتی هم بود.گفت بخدا شوهرم بفهمه جرت میده برای من بوق میزنی، گفتم بشین برای همون میگم که شوهرت نفهمه جرت بده…نشست بدوبیراه میگفت تهدید می‌کرد.گفتم بشین براش فیلم‌های سکسش رو پخش کردم…نمیتونست آب دهنش رو قورت بده.گفت تو رو خدا پاکشون کن گوه خوردم.بخدا بیا این گوشی رو بابات خریده…النگو برام خریده…همه مال خودت میگم دزد کیفمو زده…ولی پاکش کن.بقران شوهر من دیوانه است…سرم رو میبره میزاره لب جوب اب، گفتم میری برای من لاشی میفرستی،در خونه…میری شکایت میکنی.بدکار کردم دستتو گرفتم.من میدونستم تو با پدرم رابطه داری،ولی چیزی نگفتم.ولی تو پررو شدی.میدونستم صداش هم هست که تو میگفتی طلاق میگیرم زن تو میشم.پدر من که مرد.ولی تو هستی و شوهرت.گفت گوه خوردم بخدا گوه خوردم.بیا این النگو…گفتم مال خودت.گوشی هم مال خودت…گفت پس چی میخوای.گفتم مگه من پسر اون پدر نیستم.همچین بکنمت از بابام بهتر.گفت نه تو رو خدا.شوهرم میفهمه.گفتم کجا میفهمه…میکنمت بعدش فیلمهاتو پاک میکنم.تو هم میری شکایتت و پس میگیری لاشی خان رو هم نمیفرستی در خونه ما…گفت کی کجا…گفتم الان بهترین وقته.گفت باشه برو.رفتیم دامداری.دیگه گاوها رو فروخته بودیم.خالی بود.توی همون اتاقک هنوزم دوربین بود.خودش زودی لخت شد.توی فیلم دیده نمیشد…چقدر نازه…بی‌پدر عجب کوسی بود.چه ساکی میزد… چند دقیقه کمتر ساک زد.وبعدش کوس نازشو گاییدم تیره بود اما خب جوون و کردنی بود…بعدشم کون داد چه کونی…میگفت بابات اینقدری این کون منو گایید که الان کیرهای شما برام انگشت حساب نمیشه…حال قشنگی بهم داد.و رفت…شکر خدا چند وقت بعد دوباره شوهرش رو گرفتن.اومد پیشم.گفت بهم جنس نسیه میدی…الان دیگه اون فروشگاه قدیمی نبود تبدیل شده بود به هایپر.گفتم چی جاش گرو میزاری.گفتم تا چی دلت بخواد.گفتم خودت میدونی…گفت من حرفی ندارم.مقداری جنس برد.و چند روز بعد دوباره عصر اومد پیش من…گفت یک کیسه برنج بهم میدی.گفتم اشتهات زیاده ها.هنوز قبلی رو حساب نکردی،،؟گفت آقا بهرام.تو نخواستی…گفتم فردا۸صبح.گفت باشه.شبش به مدیر گفتم صبح برام مرخصی رد کن.گفت ناکس خیلی زیاد مرخصی گرفتی نمیشه…امسال فاتحه مرخصی هات رو خوندی…گفتم محمود رد کن دیگه.این فرق داره.گفت بهرام اگه موردی هست من ‌و هم بگو بخدا زنه باهام قهره جواب نمیده.گفتم باشه صبح زود برو دامداری ما.دیوار پشت کوتاهه بپر برو تو.کسی نیست.من میام.۸ونیم صبح رسیدیم.اونجا.البته قبلش خوب بعد صبحانه یک نخود شیره ناب حل کردم.تا رسیدم چنان دهنم خشک بود حد نداشت.وقتی رسیدیم.مدیر رو دید.چیزی نگفت.گفت فقط بکنید هوای من و بچه ام رو داشته باشید…چی بگم براتون لخت شد محمود مدیر طفلکی دو دقیقه ای خلاص شد.کیری هم نداشت.با همون ساک زدن پنچر شد.ولی من قبلش دوپینگ کرده بودم…چه سینه هایی داشت حسابی خوردمشون.گردنش کبود شد.چقدر فرغونی توی کوسش گاییدمش…کیف می‌کرد.میگفت اصلا گاییدن توی خونتونه…از گاییدن من کیر کوچولوی محمود دوباره بلندشد.روی تخت اومد نشست روی کیرم.محمودکرد کونش.کیف می‌کرد.حسابی گاییدیمش…بعد اون روز دیگه پیش من نیومد.فهمیدم محمود رو تیغ میزنه.عجب زبلی بود.کیر براش مهم نبود.زندگی کردن مهم بود.ولی تیغ میزد ها…پدر منو که خیلی گاییده بود.حتی پول دیه دعوای شوهرش رو ازون گور بگور گرفته بود که بیاد بیرون طلاق بگیره.زن پدر من بشه.البته حق داشت زندگیش سخت و تلخ بود.اولش خوب بود ولی بعدش اینجوری شده بود.خودش میگفت من بغیر شوهرم دست مرددیگه بهم نخورده بودتا اینکه پدرت توی خونه به زور منو کرد.و مادرت حتی فهمید بهم گفت دختر جان این دیوه آدم نیست.میگفت پدرت از تنگی کوس من کیف کرده بود چنان جرم دادبا اون کیر کلفتش که پاهامو نمیتونستم جمع کنم.روزی ۲بار منو میگایید.الان شما که منو بکنید اصلا برام مهم نیست.چون۲تاباهم هم کیرتون سایز اون نیست.گفت پولهایی که بهم میداد بخاطر کونی بود که ازم پاره کرد.و خونریزی شدید کردم.اون موقع۲هفته کونم درد میکرد.ولی ولم نمی‌کرد.من هم پول لازم بودم و میدادم.الان کونمو توی حموم میبینم تازه میفهمم که از اون سوراخ تنگ عین ته سوزن.یک سوراخ بزرگ عین.در بطری باقی مونده.

نوشته: آقا معلم

بازدید 5,732

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

11 پاسخ به “تیغ زن متاهل”

  1. مدیری که دنبال کوص زن مردمه و معلمی که شیره بالا میندازه که بره کوص بکنه!!!احتمالاً موضوع زنگ انشاء دانش آموزهات راههای مادرجندگی و حرومزادگیه مگه نه؟؟

  2. الدنگ، از طرز نوشتنت و حرفهایی که زدی مشخصه بدجوری از معلمت کینه داری.قصد توهین نداشتم ولی معلومه خودت خیلی دلت میخواد فحش بخوری.کیر پدرت ۲۵ سانت بود (مطمئنی با خر همسایه اشتباه نگرفتی) و تا دسته زنه رو از کُس و کون میگائید!! ( این طول باعث پاره شدن رحم میشه و براثر خونریزی طرف باید بره بیمارستان)تا حالا خط کش ۳۰ سانتی دستت گرفتی همون از پهنا توی کونت.

  3. این همه به بابای دیوثت فحش دادی ولی خودت هم عین بابات کون‌کش هستی. شاشیدم تو زندگیت.

  4. احمق آدم دنبال مرده فوش نمیده کل دارایی تو و پدرت به سر سوزن پولهایی که پدر من تو راه جنده بازی خرج کرد نمیرسه ولی هر وقت یادش میفتم میگم نوش جونش خودش زحمت کشیده بود جمع کرده بود دوست داشت باهاش کیفشو کرد بعد مرد ناراحتم نیستم که به ما چیزی نداد

  5. این داستان…معلم گه دهنهمه جد وابادت رو کسکش جاکش کردی مثلا داستان سکسی ریدی

  6. خدارحمتی ننه تو بچه های بکن تو گاییدنداستان های طولانی که توش شخصیت ها رو میکشی با مدل نگارش تابلوبی خیال شو دیگهبزن گاراژ

  7. اصلا نیاز نیست که نوشته ات واقعی باشهداستانت و روایت عالی بود👏 اماااالدنگ تو معلمی ؟

  8. اون پاراگراف آخر باعث شد برینی!! مخرج یا همون سوراخ کون بخاطر حالتی که داره کیر خر هم بره توش دوباره به همون حالت برمیکرده مگه اینکه چندسال نزدیکی از عقب انجام بشه که اسفنگتر مخرج اون حالت ارتجاعیشو از دست بده که البته عوارض بعدی مثل عدم کنترل مدفوع هم داره.پس اینکه از قول زنه گفتی بعد از جندماه سوراخش اندازه در بطری ش ه کوسشعری بیش نبود ضمن اینکه بقول خودت دفعه اول کون زنو رو گاییدی چون گشاد بود بهت حال نداد اما به کیر مدیر که کوچیک بوده چطوری با کونی که اندازه بطری باز شده حال داده

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید