تورو خدا زنم رو بکن

انقدر توی این ۲ سالی که با مهناز ازدواج کردم ،سکس بهم مزه نداده بود تا اینکه ماجراش و بگم براتون.

قبل ماجرا رو ولش کنید ، انواع و اقسام پوزیشن ها رو امتحان کردیم و این اواخر برای بهتر شدن رابطه سکس ،سعی میکردیم مکان های پر خطر و امتحان کنیم

مکان پر خطر منظورم تو خونه مامان من یا مامان مهناز یا تو شرکت من ،توی اتاق کنفرانس وقتی همه کارمندا توی شرکت هستن
یا توی استخر خونه برادرم
اگه بخوام همشو بگم باید برای دونه دونه سکس های پرخطر داستان بنویسم

مثلا وقتی یه روز جمعه ناهار خونه پدرم دعوت بودیم بعد ناهار معمولا همه یه چرت میزنن ،ما سعی می کردیم وقتی همه خوابن توی حال ،روی مبل جلوی تلوزیون سکس کنیم
البته هم حال میداد هم آدرنالینمون میرفت بالا چون با کوچکترین صدایی باید لباسمون و میکشیدیم بالا و لب و لوچه رو پاک میکردیم

تا اینکه به واسطه خوندن داستانهای ضربدری ،مهناز فیلش یاد هندوستان کرد و بطور واضح از من خواست تا یه برنامه ضربدری جور کنم تا تجربه سکس جدید و داشته باشه.

هر روز بهم غر میزد که چرا یه زن و شوهر پیدا نمیشه منم اولش فکر میکردم که شاید فانتزی شو داره ،یا اینکه داره شوخی میکنه تا من کیرم راست بشه ،ولی انگار شوخی نمی کرد و خیلی جدی می خواست

دیگه سکس ضربدری کل ذهنش و درگیر کرده بود ،میرفت بوتیک لباس زیر مخصوص میخرید برای انجام اون کار، یا توی ذهنش لوکیشن های مختلفی و طراحی می کرد ،واقعا داشتم به شک میوفتادم که نکنه با کسی تو رابطه هست و میخواد به این شکل قضیه رو عادی جلوه بده ولی نه ، هر وقت که باهاش سکس میکردم یه نخ بهش میدادم که ببینم خودش چیزی میگه یا نه تا اینکه مطمئن شدم ازش ،و خود منم بدم نمیومد تا این مدل سکس و تجربه کنم.

تو شرکت یه حسابدار دارم که خیلی باهاش ندارم البته مرده و مجرد، بیشتر فیلمای سکسی و تو واتس آپ برام میفرسته ، توی یکی از کلیپ هاش دقیقا همون چیزی بود که من و مهناز دنبالش بودیم سکس ضربدری
همون موقع اون کلیپ و برای مهناز فرستادم و
مشغول کارم شدم.
یک ساعت بعد مهناز بهم زنگ زد ،انگار حالش خیلی خراب بود از صداش اینجور فهمیدم ،ولی انگار اون کلیپ رو دیده بود و حالش و بد کرده بود در واقع حشری حشری بود .

“تو نمیتونی؟ یه چیز ازت خواستم ،دیگه بهت چیزی نمیدم تا دست پر بیای خونه

الو الو مهناز چی میگی ، گفتم بهت قول دادم درست کنم خب بهم زمان بده ،به هر کسی که نمیشه اعتماد کرد

” یا امشب یکی و میاری ترتیب منو بده یا فردا میرم خونه بابام .
قطع کرد

الله و اکبر ، چیکار کنم از دستش ،حالش خیلی خراب بود .
بالاخره باید یه کاری میکردم تا اینکه باعث و بانی همون کلیپ و بهش زنگ زدم تا بلکه بتونم راضیش کنم تو رو خدا امشب بیاد خونه من ، و زنم و بکنه
آقای احمدی !
میشه یه توک پا بیای اتاقم

” جانم ،سلام آقا بهروز ، چیزی شده ؟ در خدمتم

نه بیا تو بشین ،چای میخوری یا قهوه؟

” نه ممنون الان تو اتاقم خوردم ،امرتون و بگید

لامصب این فیلما چیه برام میفرستی ؟
اینو گفتم بهش انگار رنگش پرید

خندیدم و ادامه دادم
آخه نمیگی آدم میبینه دلش میخواد ،هوس میکنه لامصب!!!

خندید و فهمید که شوخی کردم باهاش

“والا آقا بهروز من چی بگم ،شما حالا متاهل هستین ،من چی، که هیچی گیرم نمیاد

برو شیطون تو ختم روزگاری ، تو کم کم هفته ای چند تا رو میزنی زمین !

“نه باور کنید اینجوری نیست

باور نمیکنم ،با این تیپ و استایل و قیافه ای که تو داری اگه من داشتم همه چیز حل بود

“شما درست میگید ولی
ولی اون اصل کاری تا نباشه آب از آب تکون نمیخوره

منظورتو نمیفهمم

” پول

برو شیطون همه که برا پول با آدم نمی خوابند

“اتفاقا ،برعکس الان اکثرا تا پول نداشته باشی جواب سلام هم بهت نمیدن

خب اگه مشکل از پوله که باشه اون و من حل میکنم

“آقا بهروز !حالتون خوبه ؟چی شده میشه روشن تر حرف بزنی من نمیفهمم!

آهان باشه ببخشید یه دفعه رفتم سر اصل مطلب
خب ببینم، این فیلمایی که برام میفرستی و خودت هم میبینی دیگه؟

” خب بله ،اول خودم میبینم بعد برای شما و بعضی از دوستام میفرستم

یعنی اول خودت میبینی ؟ بعد میفرستی برای من ؟حالا واضح تر بگم
تو خودت وقتی میبینی دلت نمیخواد؟

“چرا دلم نخواد ،دیوونه میشم

بعد دیونه میشی چیکار میکنی؟

“آقا بهروز شرمنده من باید یکسری سند بزنم کارم عقب افتاده میشه برم سر کارم

ای بابا ،چرا میخوای فرار کنی ،خب مثل دو تا مرد داریم حرف میزنیم دیگه بگو ببینم دلت بخواد، بعد دیونه میشی ،بعد چیکار میکنی؟

حالا چرا رنگت پریده ،تو که میدونی از همه کارمندا تو به من بیشتر نزدیکی ،انقدر باهم رفیق هستیم که برای من فیلم سوپر میفرستی بگو دیگه

” راستش ، ولش کن ،غلط کردم دیگه چیزی نمیفرستم

یا الان بهم میگی چون اگه راستش و بگی میفهمم که باهام نداری یا …
بگو نذار بگم چی میشه

” خب باشه ، شرمنده ، تنها کاری که میکنم راست میشه بعد جق میزنم

صدای خندیدنم انقدر بلند بود که منشی یک دفعه اومد توی اتاق که ببینه چی شده
همینجوری دلم و گرفتم و داشتم میخندیدم

“چیزی شده آقای خانی؟

نه هیچی نشده، لطفا ما رو تنها بزارید

چرا جق ای بابا ،ببین کار جوانها به کجا کشیده که طفلی ها جق میزنن
خودم باید برات دستی بالا بزنم

“آقای خانی ؟ آقا بهروز من الان در موقعیتی نیستم که بخوام زن بگیرم.

زن بگیری ؟نه خب ! میشه در موردش فکر کرد
اصلا امشب بیا بریم خونه ما ،تا بیشتر در این مورد حرف بزنیم .
امشب که جایی ،قراری ،کاری نداری بگو ببینم

“امشب ! نه کار ندارم ولی اگه اجازه بدین یه شب دیگه با آمادگی کامل بیام

نه همین امشب ،
بنده خدا نمیدونست که اگه امشب نیاد خونه من و ترتیب زنم و نده اون موقع من دیگه زن ندارم
همین امشب ،خیلی هم تیپت خوبه ،میشینم یه پیک هم میزنیم و بعد بهت میگم چیکار کنی تا دیگه جق نزنی

اینو با خنده زیاد بهش گفتم و اونم انقدر تعجب کرده بود به ناچار قبول کرد
پس برو سر کارت تا ساعت ۶ خوبه ، باهم میریم امشب مهمون منی

از چشماش میشد فهمید که گیج و مبهوت حرفای من شده ،یه ذره هم دستپاچه شده بود که جریان چیه ولی من از همون موقع که مهرداد اوکی و داد برای امشب تا بیاد زنم و بکنه ،کیرم راست راست شد ،گرچه خودش نمیدونه هنوز جریان چیه!

گوشی و برداشتم و زنگ زدم به مهناز

“الو بگو حوصله ندارم ،دیگه حرفامو شنیدی همون که گفتم ،نمیخواد الان عذر و بهونه بیاری

الو الو عشقم چه خبرته ،ترمز و بکش باهم بریم ،تا گوشی بر داشتی همینجوری داری برا خودت میری ،وایسا باهم بریم

“بگو ، چیه

ناز نکن عشقم ،دلت کیر جدید میخواد ؟ میدونم باشه امشب خودتو آماده کن مهمون داریم

“بهروز حوصله شوخی ندارم باهات ،تو که میدونی من دارم دیونه میشم اون چه فیلمی بود برام فرستادی ؟

ناناز خانوم مگه نمیگی داری دیوونه میشی ؟ خب امشب به آرزوت میرسی

“راست میگی یا داری شوخی میکنی؟ جون من بگو که راست میگی ؟ بهروز خودت میدونی حالم خوب نیست اذیتم نکن

بخدا راست میگم ، امشب مهمون داریم ولی فقط ،چجوری بگم

“بگو ،چی شده

یه نفر و تونستم جور کنم ! فعلا تو به آرزوت برس تا بعد قسمت شد یه فکری هم برا خودم میکنم

“بهروز ،نرو رو اعصابم ،بگو کیه ؟ من نمیتونم با هر کسی خودت میدونی که

آره عزیزم میدونم عشقم ،آقای احمدی ،مهرداد احمدی حسابدار شرکت
الو ! الو چی شد چرا صدات در نمیاد شنیدی چی گفتم ؟
حسابدار و میارم !
ای بابا چرا قطع شد تلفن

بلافاصله برام پیام اومد که برنامه کنسله ، نمیخواد کسی و بیاری

دوباره شماره گرفتم
الو ،مهناز ! حالت خوبه ؟ اول تهدیدم میکنی که امشب دست پر بیام بعد من با هزار دوز و کلک تونستم یکی و پیدا کنم بعد الان پیام میدی کنسله ،جریان چیه حالت خوبه؟

“یعنی تو حاضری حسابدار شرکت ،منو بکنه؟

ای بابا ،نمیفهمم به چه ساز تو برقصم ،چیکار کنم بالاخره ،بهش گفتم امشب بیاد خونه دیگه نمیتونم بگم که نیاد
“یعنی تو گفتی امشب بیا خونه ما، بعد زنم و بکن؟

نه عشقم اینجوری نگفتم که ، دعوتش کردم گفتم بیاد یه پیک باهم بزنیم بعد که مست شدیم اون موقع یه کاری میکنیم دیگه حالا فازت چیه ؟ مثبت شدی؟
میخوای اصلا کنسلش کنم مشکلی نیست

“نه ،آخه تو چی ؟ اون مجرده ،ما قرارمون این بود که ضربدری بریم
اشکال نداره حال تو خیلی خرابه ،بعدا جور میکنیم چهار نفره ،خوبه ؟ اوکی ! پس بیاد؟

“باشه ،ولی حوصله شام درست کردن ندارم سر راه برو کالباس و مخلفات بگیر

بله گرفتن از زنم بابت این که براش یه کیر ببرم ،تا بکنتش خیلی سخت تر از اینی بود که به خودم بله رو داد.

ساعت ۶ همه کارمندا رفتن
منم با مهرداد سوار ماشین شدیم و رفتیم هایپر محل ،برای خرید.
از چیپس و ماست و نوشابه بگیر تا کالباس و نون و خیار شور و انواع مزه ،خریدم و مخصوصا یذره هم خواستم وقت تلف بشه تا اینکه دیرتر بریم سمت خونه تا مهناز وقت داشته باشه به خودش برسه ،برای انجام دادن فانتزی که تو مغزش بود ، که داشت براش دیونه میشد.

ساعت ۷ و نیم رفتیم تو پارکینگ و با آسانسور رفتیم بالا ،تیپ مهرداد زیاد بد نبود البته انگار یه ادکلن خوشبو به خودش زده بود تا بوی عرق نده

کلید انداختم و در و باز کردم ،طفلکی مهرداد نمیدونست که چه بلایی قراره سرش بیاد ،هر چی باشه از اینکه کیرشو در بیاره و جق بزنه خیلی بهتره ،خدا شانس بده که قرعه افتاد به نام مهرداد ،اینم بگم که مهناز یه کس به تمام معناست ،از بابت زیبایی ،دور کمر ، دماغ عمل کرده ، قد بلند و سایز ممه ۸۰ یا ۸۵ ،همه آنچه که یه فرشته بهشتی لازم داشته باشه، مهناز هم داره.

در و باز کردم و بلند گفتم ،کجایی صاحب خونه ؟ مهمون داریم
مهرداد سرشو انداخته بود پایین انگار خجالت میکشید یا معذب بود
مهناز جون کجایی عزیزم ؟

مهرداد و راهنمایی کردم تو نشیمن و رفتم اتاق خواب ، مهناز زیر دوش بود

در و باز کردم دیدم تیغ ژیلت و برداشته و داره با دقت هرچه تمام تر شیو میکنه
اووووووف چه خبره داری برق میندازی؟

"در و ببند بهروز ، 

کیرم حسابی از دیدن اون صحنه راست راست شد ،دلم خواست خودمم برم یه دوش بگیرم و یه حالی بکنم
دیگه مغزم بهم فرمون نمیداد چون کیرم بهم دستور میداد چیکار کنم .
توی یه چشم بهم زدن لخت شدم و رفتم توی حموم ،خوشبختانه حموم تو اتاق خوابه و سر و صدا نمی رفت بیرون

“کثافت مهمون آوردی خونه منو بکنه ،خودت که حول تری؟

بلافاصله لبام و گذاشتم روی لباش و نذاشتم حرفش تموم بشه ،کیرم و با دستش گرفت و حسابی داشت میمالوندش ،بخار حسابی همه جا رو گرفته بود و یادم رفته بود که مهمون آوردم توی خونه تا زنم و بکنه ،حشر خودم بیشتر شده بود

“بهروز ،تنها اومدی؟

نه عشقم ! بکن آوردم برات ،در حد لالیگا

“خب تو اینجا چیکار میکنی بگو اون بیاد

ظاهرا خیلی زده بالا ،دیگه منو فراموش کردی ؟اون نمیدونه که اومده تا تو رو بکنه
ممه هاش و میمالیدم و مهناز هم داشت ضعف میرفت ، دستم و انداختم تو کصش و شروع کردم مالوندن ، در گوشش هم ،همش از مهرداد میگفتم ،
نمیدونی چه کیری داره
با صدای ناله پرسید که مگه کیرش و دیدی ؟

نه ولی از روی شلوار معلومه که کیرش کلفته
،یه دفعه انگار آبش اومد و ضعف کرد ،پاهاش سست شد و میخواست بخوره زمین ،واقعا داشت دیونه میشد
اگه جلوش و نمیگرفتم همون موقع میخواست لخت بره بیرون و بیوفته رو مهرداد ،انقدر حشرش زده بود بالا که دیدم خیلی حالش بده

بدنمون و یه آب گرفتیم و از زیر بغلش گرفتم بردمش انداختمش روی تخت خیس خیس.

” بهروز زشته برو بیرون ،ی وقت نفهمه که با هم حموم بودیم
تند تند خودم و خشک کردم و لباس راحتی پوشیدم و رفتم بیرون

بنده خدا مهرداد یادم رفت براش موزیک بزارم یا تلویزیون و روشن کنم حوصلش سر رفته بود و از همه جا بی خبر که قراره چی به سرش بیاد یا چی به سر کیرش بیاد ،حسودیم میشد بهش .

ببخشید مهرداد جان من رفتم تو اتاق یه دفعه گفتم یه دوش بگیرم بیام ،شرمنده تنها موندی
مهناز خوابه ،اونم الان بیدار شد گفت” برم یه دوش بگیرم بیام
تا ما شروع کنیم یه چند تا پیک بزنیم اونم میاد

تعارفش کردم رو صندلی کناره جزیره بشینه ،پشت به نشیمن، خودمم رفتم اون طرف جزیره تا مقدمات اولیه رو تهیه کنم
مواد لازم برای کردن زنم
چند پیک عرق
چند برگ کالباس
گوجه و زیتون و آبمیوه و خلاصه همه چیز جور شد ،یه موزیک لایت هم پلی کردم و شروع کردیم به خوردن
پیک اول و می‌زنیم به سلامتی هر چی خانوم خوبه که برای پول شوهر نمیکنه
خندیدیم و خوردیم

چند تایی خوردیم و یه کم احساس مستی و تو خودم و خودش دیدم

در باز شد و ملکه وارد شد ،به قدری زیبا شده بود که دلم میخواست همونجا دستش و بگیرم و برگردیم تو اتاق خواب ،چون همه جور سکس و تجربه کرده بودیم جز این سکس در حضور مهمان
یه پیراهن بلند آستین کوتاه که قدش تا روی زانوهاش بود و از پشت زیپ داشت و یقه تقریبا باز که خط سینه هاش معلوم بود پوشیده بود.
صدای صندلش وقتی راه میرفت ،تق و تق ،قشنگترین صدایی بود که عقل و از مغز هر مردی دور میکرد و فرمان بلند شدن به کیر میداد
موهاش و جوری درست کرده بود که انگار رفته بود آرایشگاه ،وقتی راه میرفت ممه هاش بالا و پایین میشدن

بوی عطرش فضا رو پر کرد
کیرم بلند شد .احتمالا مهرداد هم همینطور.

“سلام ،خوش اومدین

مهناز جان بیا که ما چند تا خوردیم
مهرداد از جاش بلند شد ،انگار خجالت می کشید ،سرشو انداخت پایین و جواب سلام و داد
“ببخشید که مزاحمتون شدم ،آقا بهروز یدفعه منو تو عمل انجام شده قرار دادن و امشب و دعوت کردن ،اصلا نذاشتن که من فکر کنم بالاخره شرمنده

“دشمنتون ،خوش اومدین بفرمایید خوش باشید ،بهروز از شما زیاد تعریف کرده!

این و که گفت طفلک رنگ مهرداد پرید و یه نگاهی به من انداخت و با تعجب که چی گفتی در مورد من ؟
منم خنده کنان ،گفتم آقا مهرداد بهترین و مورد اطمینان ترین شخص توی شرکته منم چیز خاصی ازت نگفتم فقط گفتم که قابل اعتماده

یه پیک دیگه رفتیم بالا
لباس مهناز سکسی سکسی بود و خط سینه هاش کاملا معلوم بود و سوتین نبسته بود .
انگار مهناز نمیتونست زیاد روی پاهاش بایسته ،میدونستم که توی دلش غوغاست
برا همین رفت روی مبل پشت مهرداد نشست و پاهای لختش و انداخت روی هم.

باید یه جوری کارو تموم کنم ،نمیتونستم یه دفعه به مهرداد بگم تو رو آوردم اینجا تا زنم و بکنی پس بیشتر باید مست میشدیم

یه پیک دیگه بزنیم؟
“آقا بهروز من خوبم اگه اجازه بدین من نخورم
ای بابا همش ۶ تا زدیم که
اوکی ، انقدر مست نشدی که نتونی برقصی ؟

“رقص ؟ نه بابا من بلد نیستم که برقصم

خب دیدی حالا مشکل از کجا آب میخوره ؟ پس همشو ننداز گردن پول
تو اول باید بلد باشی تا چجوری مخ بزنی اگه یاد گرفتی نصف راه و رفتی بعد “در گوشش گفتم انقدر جق زدی مخت نمیکشه
این و گفتم طفلی رنگش پرید ،انگار مستیش هم پرید
خنده ریزی زد و گفت یه پیک دیگه میشه بریزی
خب انگار داشتم راه و درست میرفتم
هر چند وقت یه بار هم به مهناز نگاه میکردم اونم حالش خراب بود ،دست خودش نبود

پشت سر مهرداد نشسته بود و انگار حشرش زده بود بالا چون همش دست می انداخت به خودش و به ممه هاش ور میرفت ،
نمیتونست تحمل کنه .

یه اشاره به مهناز زدم که بیاد کنار ما بشینه
اونم اومد کنار من روبروی مهرداد نشست

یه پیک رفتیم بالا به سلامتی مهناز جون که الان میخواد بهمون رقص یاد بده
مهناز هم شروع کرد به ناز کردن و با لب و لوچه و ابرو به من فهموند که نمیتونه بلند بشه

در گوشش گفتم ،مهناز میخوای برم بیرون شما دو تا تنها باشید
انگار که خوشش اومد ،انگار مهناز روش نمیشد که در حضور من کس بده
با سر تایید کرد
خوشبختانه صدای موزیک جوری بود که مهرداد متوجه در گوشی حرف زدن منو مهناز نشد.
پس من باید میرفتم تا خود مهناز دست به کار بشه

از یه طرف دلم نمیخواست که بی بهره باشم ،دوست داشتم تو سکس شون شریک باشم
کیر خودم داشت از گلوم میزد بیرون ،ولی انگار مهناز اینجوری راحت تر بود پس تصمیم گرفتم برم
یه دفعه گفتم ای بابا من باید برم شرکت یه فلش جا گذاشتم ،برم که بیارمش
انگار سیخ زدن به کون مهرداد یه دفعه مثل برق پرید و گفت خوب بریم منم میام

گفتم نه بابا، تو مهمونی ،یه شب اومدی میرم و زودی میام
انگار نمیشد مهرداد و نگه دارم تو خونه هر کاری کردم که بمونه تا زنم و بکنه نشد که نشد

مهناز یه چشمک زد که یعنی بیخیال
انگار خودش یه نقشه جدید کشیده بود

گفتم اصلا نمیرم ،اوکی باشه فردا جمعه صبح میرم میارمش
به مهناز نگاه کردم که چیکار کنیم ؟ اونم روبه مهرداد کرد و گفت

“آقا مهرداد ؟ شما زن ندارین؟

بنده خدا از همه جا بی خبر نگاهی به من کرد و گفت نه متاسفانه ! آقا بهروز در جریان هستن

منم مست شده بودم و دل و زدم به دریا
گفتم این فیلمها و کلیپها مگه میزاره آقا مهرداد زن بگیره.

باز مهرداد سرخ شد و به من نگاه کرد
مهناز هم میدونست من چی میگم چشاش و کشیده کرد و حشری حشری رفت جلو صورت مهرداد و گفت زن نداری پس چیکار میکنی؟

اونم از همه چی بی خبر گفت ” چیو چیکار میکنم

مهناز روبروی مهرداد نشسته بود و انگار از زیر میز خودش دست به کار شده بود ،
اینو خود مهناز بعدا به من گفت که
پاهاش و مخصوصا میزد به پای مهرداد ،اونم طفلی همش جابجا میشد
نمیدونم دوهزاری مهرداد اینقدر کج بود که نمی گرفت برا چی اومده یا واقعا گاگول بود یا از من خجالت میکشید
بالاخره مهناز کار خودشو کرد انقدر پاهاشو زد به مهرداد که زیر میز واقعا خبرایی بود
دست مهناز روی پاهای مهرداد بود و اون بنده خدا هم کیرش راست شده بود
مهناز دوباره پرسید
“نگفتی مهرداد تو که زن نداری چیکار میکنی؟

بنده خدا انگار مستیش پرید ،به من نگاه کرد که چی بگم
منم گفتم خب بگو دیگه اون چیزی که به من گفتی و بگو

خوبی میز جزیره اینه که عرض میز باریکه یعنی اگه دو نفر روبروی هم بشینن حتما پاهاشون به هم میخوره جوری که میشه از زیر دست بندازی به پاهای روبرو ،همون کاری که مهناز کرد

“چی بگم اقا بهروز تو رو خدا ول کنید.

من میگم
اونایی که زن ندارن معمولا خود ارضایی میکنن.

این و که من گفتم انگار دست مهناز هم بیشتر روی پاهای مهرداد کشیده میشد و از رنگ و روی مهرداد میشد فهمید.

تا اینکه به پیشنهاد من باز یه پیک دیگه رفتیم بالا
انقدر مست شده بود که نمیتونست کیرش داره توسط زنم مالیده میشه
جوری که سرشو انداخته بود پایین و داشت حال میکرد

در گوش مهناز گفتم خرابش نکنی بزار بلندش کنیم ببریمش روی تخت

مهناز دیگه نمیتونست جلو خودشو بگیره
پاشد و رفت پشت مهرداد ،اونم مست کرده بود و موزیک هم همراهی میکرد

مهناز از بالای پیراهن مهرداد ،شروع کرد دکمه بالایی و باز کردن
بنده خدا مهرداد تازه فهمیده بود چه خبره
یه خنده ای به من کرد و مستیش تازه شد

دکمه دوم و هم باز کرد و سرش و آورد جلوی لاله گوش مهرداد ،نمیدونم چی بهش گفت

بعد دست انداخت توی سینه های مهراد و شروع به مالیدن کرد
انگار کیرش راست شده بود
بعد دیدم مهرداد داره با دستش زیپ شلوارشو میده پایین و می خواست کیرشو در بیاره

حالا فهمیدم در گوشش چی گفت ،انگار مهناز ازش خواسته بود که کیرشو در بیاره نشون بده.

خدارو شکر من انقدر جنبه مشروبم بالا بود که چند تا پیک دیگه جا داشتم ولی مهرداد حسابی مست کرده بود

مهناز از پشت چسبیده بود به مهرداد، اونم دیگه فهمیده بود که جریان چیه

مهناز از همون جا دست انداخت به کیرش
و شروع کرد به ور رفتن
انقدر مهناز حشری شده بود که آب از دهنش سرازیر شد
باز در گوش مهرداد یه چیزی گفت
مهرداد بلند شد و دیگه به من نگاه نکرد
همونجا برگشت سمت مهناز و شروع کردن لب بازی.
دستای مهرداد خوب کار میکرد ،جوری که از روی لباس حسابی ممه های زنم و میمالید و لبای خوشگل و خوشمزه مهناز و مک میزد.

کیر منم حسابی بلند شده بود
منم همونجا شلوارمو کشیدم پایین و رفتم پشت مهناز
جوری که زیپ لباسشو کشیدم پایین و لباسش لیز خورد به سمت پایین و ممه هاش افتاد توی صورت مهرداد
بنده خدا مهرداد نمیدونست لب بخوره یا ممه

همون موقع شروع کرد با ولع ممه خوردن

دیدن این صحنه ها برای من انقدر جالب بود که فقط دوست داشتم ببینم زنم چجوری ارضا میشه و از صدای آه و ناله های مهناز منم ارضا میشدم.

منم از پشت کون مهناز و میمالیدم و کیرم و گذاشتم روی خط کونش

سه نفره رفتیم توی اتاق خواب

مهناز داشت دیونه میشد ،خودش شروع کرد به درآوردن کامل شلوار و شورت و پیراهن مهرداد

مهرداد انقدر خورده بود نمیتونست زیاد روی پاهاش بایسته
بعد مهناز زانو زد جلو کیر مهرداد و دست انداخت روی کیرش ، و شروع کرد به خوردن

طفلی انقدر خورده بود مست مست بود

بعد این همه فانتزی بازی با مهناز یه کیر آوردیم خونه ،اونم انقدر مشروب خورده بود زیاد راست نبود.

مهرداد به من نگاه نمی کرد از خجالت ولی خوابوندیمش روی تخته خواب و مهناز مثل این گشنه ها باز کیرش و کرد تو دهنش و شروع کرد کیر خوردن

منم دست به کار شدم و از پشت با مهناز ور میرفتم
انقدر مهناز برای مهراد خورد تا کیرش راست شد.

مهناز کیر میخورد و مهرداد تو آسمونا بود و منم از پشت مهناز ،ممه هاش و میمالیدم و کیرم سفت سفت شده بود

در گوش مهناز گفتم بسه دیگه الان آبش و میاری بیا کیر منو بخور

اونم دهنش و از کیر مهرداد برداشت و انگار کیر مهرداد هم راست شده بود رفت روی کیرش نشست ،
مهرداد زیر بود و مهناز روش
با دستش جوری کیر و تنظیم کرد که با یه هل کوچیک بره توی کصش که بتونه حسابی حال کنه

شانس ما رو نگاه کن ،کیر آوردیم که ، زنم و بکنه بعد انقدر مست شده بود ، که نمیتونست روی پاهاش بایسته بعد زنم باید، کیر و خودش جا ساز کنه .

همونجوری که مهناز روی تخت، روی کیر مهرداد بالا و پایین میشد منم از فرصت استفاده کردم و از این صحنه استفاده کردم و انقدر با کیرم ور رفتم تا آبم اومد
صدای مهناز هم داشت در میومد انگار اونم داشت که به نقطه اوج میرسید .

انقدر مهرداد مست بود دیر آبش اومد ولی خوشبختانه مهناز هم آبش اومد و راضی بود

سکس خوبی بود ولی تجربه اول بود و نه مهناز تونست خوب حال کنه و نه من
اینم بگم انقدر هول بودیم که یادمون رفت کاندوم بزنیم و این از بی تجربگی بود.

خوشبختانه مهناز قرص ضد بارداری میخوره

ما دنبال سکس ضربدری بودیم و فانتزی داشتیم براش ولی اینم خوب بود.

تجربه شد برای من که اگه قراره سکس این مدلی داشته باشم زیاد مشروب نخورم.

حالا جای من و مهرداد عوض شده بود ،
اون کص میکرد و من جق

خلاصه مهناز به آرزوش رسید ولی من نه.

اگه خوشتون اومد داستان بعدی و مینویسم اگه خوشتون هم نیومد که حلال کنید

فعلا

نوشته: شاغلام

بازدید 3,075

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

12 پاسخ به “تورو خدا زنم رو بکن”

  1. توصیفات بد نبود ولی یه جاهایی هم از حد خارج می شد، مثل چند باری که گفتی: شانس ما رو باش …درکل بد نیست 🤞🏻

  2. تکراری شدن یا ملال‌آور شدن سکس یکی از غضب های الهی هست مشکلشو باید از یکجای دیگه درمان کنید. و با فانتزی بازی ها آخرش می‌رسید به همون بیغیرتی.

  3. بچه جون اگه داستانت راست باشهاینو بگم آقای مهرداد احمدی و مهناز جونت با هم توی تخت خیلی زیاد باهم کار کردن که تو هیچ کدوم از اونا خبذ نداری 😏😂

  4. شاغلام جان دوس دارم تو بایسکشوال بودی و حسابی حال میکردی.از نطرم فقط سکسبا زوج بایسکشوال

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید