تاوان (۲)

تو ده روزی که نعشش رو نداشت زندگیه من و مامان خیلی خوب میگذشت
مامان می‌گفت روحیه ام خوب شده و بداخلاقی نمیکنم
و نمیدونست من چه فشار روانی رو دارم تحمل میکنم
سنم رسیده بود به ۲۶سال
و تنها غصه مامان این بود که چرا شوهر نمیکنی
و من فقط لال میشدم تا قلب زخمیم به حرف نیاد
امروز اس ام اس داده بود که میاد دنبالم
به محض اینکه از سفر برگشته بود میخواست بیاد سراغم
واسه اینکه دهنش رو باز نکنم برعکس سری قبل یه ست فسفری پوشیدم
با صدای زنگ گوشی در چوبی رو بستم و تو‌حیاط سرک کشیدم
مامان تو دید نبود
پس با سرعت مسیر رو طی کردم و در حیاط رو آروم بستم
تو ماشین نشسته بود و دست به ریش هاش میکشید
قیافش روز به روز کریه تر میشد
ریش هاش بلندتر شده بودن
در ماشینو بستم و زل زدم به رو به رو
اخم کرد:علیک سلام
سرد سلام کردم
-باز چیه برج زهرماری ؟
مسخره نگاش کردم: روزای دیگه برات شعر عاشقونه میگفتم الان نمیگم گله داری؟
ماشین رو راه انداخت و سری به تاسف تکون داد
تموم طول راه اخمامو کردم توهم .حرکت دستش رو رونم کلافم کرده بود از این لوس بازیاش خوشم نمیومد…
باز هم به اون باغ دور افتاده رسیدیم چقدر از این باغ متنفر بودم
در حیاط رو باز کرد و منو هول داد تو .
وارد اتاقک سیمانی شدم که کتش در آورد و گفت:بکن که امروز حالم خرابه
بی حوصله دکمه های مانتوم رو باز کردم
خودش سریعتر از من اومد سراغم و دکمه شلوارمو باز کرد
هلم داد روی فرش و وزن سنگینش رو روم انداخت
مشغول بوسیدن گردنم شد
و همزمان سینه هامو میمالید
-دلم برات تنگ شده بود
چیزی نگفتم
سینمو که کرد تو دهنش
ناخواسته نفس عمیق کشیدم
شروع به مکیدن نوک سینم کرد و با دسته دیگش اون یکی سینمو میمالید
سرشو فشار دادم به سینم
از رو شلوار خودشو بهم میمالید
دیگه داشتم بی طاقت میشدم
زبونشو رو سینه هام کشید که اومد پایین تر
و همزمان بوسه های محکم رو شکمم میزد
زبونش که تو نافم رفت
حس کردم خیس شدم
پامو باز کردم :کوسمو بخور
تو گلو خندید:تو که خوشت نمیومد ؟
-خواهش میکنم کوسمو بخور
شورتمو در آورد و پامو باز کرد
دهنشو چسبوند به کوسم
لبمو گزیدم که جیغ نکشم
ده روز بود سکس نداشتم
به شدت حشری شده بودم
حرکت لب و زبونش بی طاقتم کرده بود
خودمم دستمو بردم رو کوسم و چوچولمو مالیدم
مثه مار به خودم میپیچیدم
خودش نشست رو زمین و گفت: بیا بشین رو کیرم
رفتم سمتش و کوسمو مالیدم رو کیرش و آروم آروم نشستم
خارش و لذت بی طاقتم کرده بود
رو کیرش بالا و پایین میشدم
و بوسه هاشو رو گردنم حس میکردم
بی طاقت گفتم: دلم میخواد جرم بدی پارم کنی
بیشتر میخوام
قوسی به کمرم دادم و سرعتمو بیشتر کردم
فقط میخواستم ارضا شم
بعد چهار پنج دقیقه ارضا شد
از رو کیرش پا شدم و نشستم رو دهنش
شروع به خوردن کوسم کرد و هر از گاهی از چوچولم گاز میگرفت
دیگه رسماً داشتم جیغ میکشیدم
چند بار خودمو بالا و پایین کردم و با آخرین گازی که از چوچولم گرفت ارضا شدم
کنارش بی حال دراز کشیدم
چند تا سیلی آروم به سینم زد
و بلند شد لباس بپوشه
هنوز بی حال رو زمین دراز کشیده بودم
خواست چیزی بگه که با باز شدن در اتاق سر جفتمون چرخید به سمت در
با دیدن علیرضا
به سرعت مانتو رو رو بدنم کشیدم
نمیدونستم چجوری کس و سینه هامو بپوشونم
نگام سمت عمو رفت
رنگش جوری زرد شده بود که فکر کردم سکته کرده
علیرضا با نیشخند اومد تو : دلم نیومد وسطاش مزاحم شم گفتم حالتون رو بکنید بعد

عمو یه کلمه حرف نمی‌زد
فقط با رنگ زرد کرده زل زده بود به پسرش
فوری شلوار و مانتوم رو پوشیدم و شالو سرم کردم
با حرکت من های رضا خندید: دیگه همه جا رو دیدم دختر عمو نگران نباش
تو که گفته بودی حالت از خانواده ما بهم میخوره
واسه همین زیر خواب عموتی

چشمامو بستم: توضیح میدم
-توضیحات رو وقتی زیر پدرم بودی شنیدم

بدون توضیح دیگه ای به سمت در دویدم دیگه دلم نمیخواست تو اون اتاق و باغ لعنتی بمونم
دیگه همه چیز خراب شده بود
و مونده بودم عمو میخواست چیکار کنه
تموم مسیر رو دویدم با اینکه سینم می‌سوخت پیشونیم خیس عرق بود فقط دویدم که صحنه های امروز رو فراموش کنم
دو روزی که تو خونه ای و لرز کرده بودم هیچ خبری از عمو یا علی رضا نبود
هر چقدر مامان زور کرده بود که بریم درمانگاه نرفته بودم …
کم کم از جام بلند شدم
از شدت قورت دادن بغض گلو درد داشتم
با دستای لرزون شماره علی رضا رو گرفتم
بوق اول جواب داد: دیگه داشتم نگران میشدم خبری ازت نبود
دلتنگ سکس با بابام نشده بودی
-باید باهم حرف بزنیم
-اره حتما باید حرف بزنیم
-بیا دنبالم جلو‌مامان نمیشه

هیچوقت فکر نمیکردم به روزی جلو علیرضا بشینم و بخوام این چیزا رو براش تعریف کنم
بینی شو بالا کشید:خب ؟
سرمو انداختم پایین: من از بابام متنفر بودم
هنوزم هستم از وقتی یادمه عمو برا تو بهترینا فراهم می کرد زن عمو با اینکه از پونزده شونزده سال پیش رو ویلچر بود و عملا نه حرف میزنه نه حرکت میکنه عمو مثل پروانه دورش می گشت
اما بابا همیشه مامانو کتک می‌زد
منو کتک می‌زد
من یه دوچرخه داشتم خیلی دوسش داشتم
عمو برام خریده بود
اما یه روز از مدرسه اومدم دیدم بابا دوچرخه رو فروخته رفته تریاک خریده
اون شب بیشتر از همیشه ازش متنفر شده بودم

علیرضا پرید وسط حرفم:واسه همین عشق ممنوعه بین تو و عموت پیش اومد که بری زیرش ؟

دندون فشردم:دهنت رو ببند و گوش کن …
بزرگتر که شدم از یه پسر خوشم اومد
آدم حسابی بود بین ماها
باباش قصاب بود ننه اش آرایشگاه داشت خورده پسره هم لیسانسه بود
هشت ماه دوست بودیم قرار بود بیاد منو بگیره
ننه باباش خیلی موافق نبودن می‌گفتن اسم بابام بد در رفته یه مرد مفنگیتو دزده
ولی پسره پاک موند
خندیدم:خدایی خیلی تلاش کرد
یه شب قرار شد خودش تنها پاشه بیاد خواستگاری
از اونجا که من پدر درست و درمونی نداشتم زنگ زدم به عمو
گفتم آقایی کن بزار مهدی بیاد باهات حرف بزنه به قول گفتنی سنگاشو وا بکنه
عمو هم یه شب تو یه باغش بساط جوجه راه انداخت و منو مامانو و مهدی رو دعوت کرد
عمو و مهدی گرم گرفتن و منو مامانم ذوق زده بودیم
همه چی داشت خوب پیش میرفت که یهو ننه بابای مهدی اومدن تو باغ
نمیدونی ننش چه جیغ و شیونی میکرد
از بین جیغاش فهمیدم بابا رفته تو قصابیه پدر مهدی
مثل اینکه گفته امشب شب خواستگاری پسرت با دختره منه و اگه پنج میلیون ندین من رضایت نمی‌دم دخترمو نمی‌دم
بابای مهدی هم که اومده بابا رو بندازه بیرون
بابا میخواسته نفت بریزه سرش خودشو آتیش بزنه و خلاصه معرکه راه انداخته
نفس عمیق کشیدم:
بابا آخرین امید منم ازم گرفته بود
اون شب با معرکه بابا
مادر مهدی تا مرز سکته رفته بود
همون شب مهدی گفت دیگه تمومه رعنا
پا شد با ننه باباش رفت
بماند که من هم دله خودم داشت می‌ترکید هم باید مامانو آروم میکردم
عمو اون شب ما رو مجبور کرد همون تو باغ تو اتاق بخوابیم
با این حال نریم خونه
دو سه شب دیدیم صدا در میاد و بابا اومده تو باغ
طبق معمول حالش خراب بود و مشخص بود عرق هم خورده
اومد تو اتاق و تازه شروع کرده بود عربده کشی که چرا شب دوتا زن پاشدن اومدن تو باغ تنها خوابیدن
محلش ندادیم تا گورشو گم کنه
اما تازه اومده بود کتک کاری راه بندازه
کنترلم رو دیگه از دست دادم با تموم قدرت لگد زدم به پهلوش
وحشی تر شده بود و حمله کرد با کمربند سمتم
مامان هر چی جیغ میکشید عمو رو صدا میکرد خبری ازش نبود
چند بار محکم کمربند و سگکش خورد تو صورت و دهنم
منم مجسمه سنگی رو از کنار تلویزیون برداشتم و زدم تو شقیقه اش
چیزایی که بهت گفتم شاید ده دقیقه طول نکشید
ولی اون مرده بود
من جدی جدی یه آدم کشته بودم

علیرضا بهت زده نگام میکرد
نفس عمیق کشیدم: عمو سه چهار ساعت بعد از اتفاقات اومد باغ
و وقتی دید منو مامان نشستیم بالا سر جنازه بابا زار میزنیم خودش همه چیو فهمید
اون شب عمو کمکمون کرد خودش همه چیزو راست و ریست کرد و طوری برنامه ریزی کرد که انگار بابا هیچوقت نه باغ اومده بود نه ما دیدیمش
همه چیز تو سکوت بود و تموم در و همسایه فکر میکردن بابا گذاشته رفته
چون بابا سابقه داشت حتی یکی دو سال هم رفته گم و گور شده و پیدا نشده کسی به هیچ چیز شک نکرد
چند سال بعد هم چو انداخت که بابا مرده
علیرضا حیرون گفت: خب بعدش چه ربطی به رابطه تو و بابا داشت ؟
نیشخند زدم:دو سه ماه اول
عمو جوری نقش بازی میکرد که خیلی نگران ماهه
کم کم متوجه شدم به جای اینکه پیشونیم رو ببوسه لپمو میبوسه
به جای اینکه به چشمم نگاه کنه به لبم نگاه میکنه
یه روز دیگه با وقاحت اعلام کرد ازم رابطه میخواد
قبول نکردم
مقاومت کردم
هنوز امید داشتم مهدی برگرده
تا دیگه عمو خیلی رک گفت اون باغ و اون اتاق دوربین مداربسته داشته
و الان فیلم قتل بابا تو دستشه
اول مظلومی نمایی میکرد که زنعمو نمیتونه نیازهاش رو بر طرف کنه بعد دید هیچ جوره راضی نمیشم به تهدید کرد فیلم رو پخش میکنه
بی حوصله گفتم:تو بودی چیکار میکردی ؟ چیکار میتونستی بکنی
قبول کردم ولی شرط گذاشتم مامان نفهمه و اون دوربین لعنتی رو از تو باغ برداره
دفعات اول از استرس بالا میاوردم و حالم بد میشد
اما بعد خو گرفتم به این رابطه
دیگه چندان مثه سابق چندشم نمیشد
این روند سالها ادامه داشت تا تو فهمیدی
علیرضا:تا کی میخوای به این کار ادامه بدی
-تا وقتی عمو اون فیلم رو پخش نکنه و دسته کسی نیفته
-چرا بمن گفتی ؟الان دو نفر رازت رو میدونن

شونه بالا انداختم:میدونم به کسی نمیگی من تورو خوب میشناسم
از جام بلند شدم و کیفمو برداشتم: یا کمکم کن خلاص شم یا همه چیو فراموش کن و بذار روند سابق با بابات پیش بره تا بیشتر از این به دردسر نیفتم
از پیشش که رفتم همچنان چهره مبهوتش تو ذهنم بود
ته دلم ازش قرص بود
اون با تموم بدی هاش آدم فروش نبود

نوشته: ماه شب

ادامه…

بازدید 15,579

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

7 پاسخ به “تاوان (۲)”

  1. عالی بود سکسش اندازه بود ولی نیمه دوم که قصه داشت یه کم سر هم بندی و زود جمع شد.میشد بجای اینکه عمو شاهد قتل داداشش باشه و باج بخواد شاهد سکس دختر و زید خواستگارش باشه و اینجوری باج بگیره این باورپذیرتره

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید