بدنبال فانتزی ۳
سلام دوستان بکن تو چند نفری از نوع تایپ در مورد نحوه گفتن خاطراتم ایراد گرفتن . من که اولش گفتم که اینکاره نیستم . اگه نویسنده بودم هیچ وقت نمیآمدم خاطرات سکسی خودمو بنویسم میرفتم مطلب دیگه ای مینوشتم . حالا بازم میگم اگه خوشت نیامده ، نخون .پایدار باشید لطفا نخون . من برای کسایی مینویسم که متوجه منظورم میشن و خیلی خوشحال میشم که داغ میکنن و کیرشون بلند میشه .
ادامه خاطراتم که اصلا فکرشو نمیکردم یه روزی همرو برای شوهرم تعریف کنم .
میترا هستم ، بخاطر مسائل مادی مشغول کار در یک شرکت شدم ولی مدیر عامل بخاطر نوع سکسی که با من انجام میداد شیفته اون شده بودم ولی بعد از دو ماه با زن و بچه به خارج عزیمت کردن . من هم استعفا دادم و با خانه داری به زندگی و شوهرم فکر میکردم . ولی تقریبا یک ماه بعد بر حسب اتفاق با خواهرم برای خرید لباس به هفت حوض رفتیم ولی باز هم با یه غریبه سکس داشتم آن هم دو بار در یک روز با دو نفر .
با وجود سکس ضعیف همسرم باردار هم شدم . سه سه سالی از زندگی مشترک بین من و همسرم میگذشت و من سعی میکردم که همسرم را آگاه کنم که با مردهای دیگه تفاوت داره . یکبار ازم پرسید تو از کجا میدونی ؟ولی با خونسردی کامل به او گفتم که خوب از دوستانم پرسیدم یا از خالم و خواهرم گفتن که نه شوهرای ما تحملش زیاده دو سه دقیقه نیست . حداقل ده دقیقه میشه . افشین جان ازت خواهش میکنم که یه دکتر برو و حتی خودت میتونی از دوستانت و یا همکارات صحبت کنی و راهنمایی بگیری . بعد از چند روز موقع شام گفت راستی همکارم یه آدرس داده دکتر ارولوژی و بیماریهای مقاربتی . تشویقش کردم و حتی براش وقت گرفتم . ولی هیچ فایده ای نداشت .
روزها که شوهرم نبود تو کانالهای ماهواره تبلیغ پماد چند کاره میدیدم و یا دستگاههای کششی برای ازدیاد سایز مردها . چند شبی این کانلهارو عمدا براش میزاشتم تا متوجه بشه. فقط گوش میکرد و صحبتی راجع به تبلیغ کانالها نمیکرد . ولی متوجه شده بودم که ذهنش درگیر شده ولی روش نمیشه بگه . یکسال کج دارو مریز رفتار کردم و بالاخره فکری به ذهنم رسید . شنیده بودم که کیش و قشم مغازه های هستن که داروهای زیر شکمی دارن . به شوهرم گفتم که دلم میخواد برم کیش . بیا چندروز با هم بریم گفت پول ندارم گفتم من یه مقداری پس انداز دارم با پول من بریم .پول من همان بهره پولی بود که مدیر عامل برام حساب باز کرده بود . با تور دو روز رفتیم کیش . تو بازار جدید که تازه افتتاح شده بود مغازه ای دیدم که داروهای جنسی داشت به افشین گفتم ببین اینجا از اون داروها میفروشه که ماهواره تبلیغ میکنه ، من تو مغازه نمیام تو برو بگیر . افشین با تردید و خجالت رفت تو . بعد از یک ربع آمد گفت پول بده یه پماد گرفتم و ۶۰ تا کپسول گفتم از اون دستگاهای کششی نداره خوب میپرسیدی ؟ . دوباره رفت تو آمد گفت میگه پولشو حساب کنید آدرس بدین نفر داریم براتون میاره درب منزل بصورت مخفی . منم پولشو دادم و با پماد و کپسول برگشتیم هتل . من واقعا دیرم میشد که شام بخوریم و دوش بگیریم و از این پماد و کپسول استفاده کنه . پماد را براش مالیدم و بعد از یک ربع شروع کردیم خلاصه تو هتل با چند دقیقه بیشتر سکس کردیم ولی خوشحال بودم که شوهرم داشت با سکس آشنا میشد . آمدیم خونه بعد از سه روز وسیله کششی را آوردن . وقتی شوهرم آمد گفتم مژده بده وسیله کششی را برات آوردن گفت عع اینو تو از یه مرد غریبه گرفتی ؟ گفتم آره بسته بندی بود و مشخص نبود که چیه . هر دو کنجکاو بدیم که چگونه عمل میکنه . قرار بود بمدت شش ماه هر روز به مدت نیم ساعت برای بزرگ شدن آلتش استفاده کنه . بعد از شش ماه کمی بزرگتر شده بود ولی دلخواه من نبود . چون بعد شش هفت دقیقه آبش می آمد و آلتش شل میشه .دو سه سالی به همین طریق گذشت .
گاهی بچه ام را به خونه مادرم میبردم و به بهانه خرید و یا آرایشگاه کنار خیابون می ایستادم و به سلیقه خودم شخصی را انتخاب میکردم و سوار ماشینش میشدم . بعضی ها از شوهرم بدتر بودن ، ولی بعضیها میتونستن منو راضی کنن . گاهی هم پول خوبی میگرفتمو خرج خودم میکردم . تو این سه سال با شش هفت نفری سکس کردم . یکی دو بار هم دوستم زنگ زد و گفت فلانی که دو هفته پیش خونم بودی تو رو دیده و سراغ تورو میگیره ، اگه نیاز سکسی داشتم میرفتم .
با کسانی که میخوابیدم همیشه ازم تعریف میکرد و از کوس تنگ و خوشگل من به به و چه چه میزدن و میگفتن که شهوت بالای داری و به خوبی همراهی میکنی و با داشتن شوهر عجب جسارتی داری . بعضی هاشون میگفتن خوش بحال شوهرت .
گاهی هم برای تحریک شوهرم از خودم تعریف میکردم ، ولی هیچ تاثیری در عکس العملی شوهرم بوجود نیامد . واقعا عذاب میکشیدم و چون دوستش هم داشتم دلم قبول نمیکرد که ازش جدا بشم . هر بار که دوستمو میدم از ضعف و بیتوجهی شوهرم گله میکردم . یه روز دوستم گفت میترا میخوای شوهرتو راه بندازم ؟ گفتم چه طوری ؟ گفت پانصد هزار برات آب میخوره گفتم اگه راست میگی من حرفی ندارم گفت من خیلی از مردها رو راه انداختم گاهی هم باعث جداییشون شده اگه تو زندگیت مشکلی بوجود آمد تقصیر من بندازی . گفتم مگه میخوای چیکار کنی گفت کاری میکنم که با کیر سیخ شده بیاد خونه .شماره همراه شوهرمو گرفت . با ترفندهای زنانه مخ شوهرمو زد و به خونش دعوت کرد . بعد از چهار بار سکس با شوهرم خیلی حرفا زده بود مثلاً به او گفته بود که اگه مردی کوتاهی کنه همسرش مال مردم میشه و کلی صحبتهای دیگه در این زمینه .
دوستم تونسته بود که شوهرمو بیدار کنه . به من زنگ زد و گفت شوهرت آمادس فقط باید خودت هم همراهیش کنی . گفتم چطوری گفت هر درخواستی که داشت مخالفت نکن .
یه شب شوهرم آمد و گفت میترا تو ناراحت میشی اگه من یه فیلم سوپر بزارم تماشا کنیم ؟ با اشتیاق گفتم نه ، اتفاقا چند بار میخواستم بگم ولی روم نمیشد . خلاصه بعد از شام و دوش رو تخت رفتیم و مشغول دیدن فیلم شدیم . موضوع فیلم این بود که مردی نمیتونست همسرشو بکنه و با درخواستهای مکرر زنش یه مرد سیاهپوش با یه کیر بیست سانتی و کلفت آورد خونه تا همسرشو بکنه . این فیلم و شاید بیست مرتبه هنگام سکس دیدیم . یکبار هم شوهرم گفت دلت میخواست جای اون زنه بودی . تو دلم غوغایی بود ولی گفتم افشیننننننننن ! این چه حرفیه میزنی ؟ من تو رو دارم و از تو همه چی میخوام . واقعا داشت به گفته های دوستم عمل میکرد مثلاً یه شب چند تا کاندم رو هم به کیرش کشید گفتم چیکار میکنی گفت هم کلفت میشه و هم طولانی میکنمت . تقریبا تبدیل شده بود به یه مرد شهوتی و با غرور . از معنی حرفاش متوجه میشدم که به خودش میباله .
یه مدتی گذشت ، یه روز زنگ زد و گفت من شب دیر میام ولی وقتی آمدم آماده باش که میخوام یه کس سیر ازت بکنم . خیلی خوشم میآمد که رکیک حرف میزد و اون خجالت درونش ریخته شده .
دوستان گلم به خدا قسم راست میگم وقتی شب آمد ۵۵ دقیقه بدون کاندوم منو کرد طوری که تمام دلم و رحمم درد گرفته بود . ازش پرسیدم چیکار کردی که امشب غوغا کردی گفت یه همکاری دارم مجرده، وقتی مشکلمو گفتم ، گفت بیا بریم خونم دوای دردت پیش منه.
گفتم مگه زن نداره گفت نه مجرده پنج سال پیش زنشو طلاق داده . یه قرص داد خوردم و یکی دیگه هم داد گفت رسیدی خونه بخور . گفت حالا برو تا صبح زنتو بکن . گفتم همین حرفو زد گفت آره مدتیه که از روابط زناشویی ازش کمک میگیرم فیلم سوپر را هم این داده بود .
هفته ایی دوبار میرفت خونه دوستش و با کمری آهنین میومد منو میکرد . من هم روز شمار داشتم تا موقع سکسمون برسه . معلوم بود حرفهای دوستم و همکارش اونو به مرد قوی تبدیل کرده بود . کم کم با صحبتهای سکسی و داستانهای تخیلی ارتعاش هیجان را بالا میبردیم و هر دو واقعا خوشحال بودیم .
داستانهای سکسی به خواست شوهرم تبدیل شد به فانتزیهای سکسی که بیشتر خودمون هنرپیشه میشدیم .
فانتزیهای سکسی ما دیگه حد و مرز نداشت .
یک روز صبح جمعه بعد از کارهای شخصی منو صدا زد و گفت میترا من واقعا ازت عذر خواهی میکنم که قبلاً تو رو با ضعفی که داشتم عذاب میدادم واقعا نمیدونستم سکس یعنی چی . از تو هم تشکر میکنم که منو تبدیل کردی به یک شوهر همه فن حریف . منظورش و کامل نفهمیدم ولی بوسیدمش و گفتم تو هم مردی شده مثل همه مردها . چند روز بعد موقع سکس گفت ، میترا من دلم میخواد به من اعتماد کنی و منو به عنوان یه شوهر ایرادگیر ندونی ، اگه سوالی ازت بکنم راستشو میگی ، گفتم این چه حرفیه اصلا منظور از این حرفاتو نفهمیدم ، ادامه داد من بخاطر عاشق بودن و دوست داشتن تو میخوام چیزی بپرسم و به جون تو مادرم صلا قصد بدی و یا صدمه زدن به تو رو ندارم گفتم خوب بگو چیه سوالات ، گفت از ته دلم میگم که اگه تو با کسی خوابیدی برام تعریف کن من مشکلی ندارم چون میدونم من نمیتوانستم تو رو تخلیه کنم و نیاز جنسی باعث میشد که به این فکر بیفتی . من با شدت پریدم وسط حرفش و با اخم گفتم افشین این چه حرفیه تو به من تهمت میزنی خجالت بکش یعنی من جندگی کردم گفت نه نه اصلا این فکرو نمیکنم ولی میدونم در گذشته من مشکل داشتم و تو نیاز . ادامه سکسمونو رها کردم و با ناراحتی رفتم حمام .دلم نمیخواست ادامه بده و از کارهای گذشته من آگاه بشه .چند روزی وانمود کردم که از دستت دلخورم و نمیتونم ببخشمش . گفت عیبی نداره هر وقت آمادگی داشتی برام بگو . دو هفته میشد که کنارش نمیخوابیدم واقعا دلم سکس میخواست کم کم سعی میکردم که بهش بفهمونم که من اینکار نکردم او هم میگفت باشه گذشته هر چی بوده گذشته ولش کن حال و آینده رو بچسب . با حرفهای دو پهلو که میزد شک کردم که شاید کسی چیزی بهش گفته ، به دوستم زنگ زدم و قسمش دادم که تو چیزی به شوهرم گفتی ؟ گفت نه . ولی یه سری مردها هستن سکس همسرشان با دیگران دوست دارن و لذت زیادی میبرن . گفتم یعنی شوهر من بیغیرت شده گفت نه این بی غیرتی نیست این یه نوع حس درونیه که بعضی مردها می پسندند . تو هم سعی کن کم کم و با احتیاط باهاش راه بیایی .
بعد یک ماه فقط گوش میکردم و شوهرم سعی داشت ازم حرف بکشه دیگه خسته شده بودم و من هم خواستم با یه سوال خواستم تلافی کنم . به او گفتم تو چی ؟ تو هم با زنی خوابیده ، دروغ گفت ای بابا منکه اون موقع ضعیف بودم کدوم زن حاضر بود با من سکس کنه .
میدونستم چهار بار خونه دوستم رفته و سکس کرده ولی خوب خودمم هفت هشت بار زیر کیر کسی خوابیده بودم . کم کم با فانتزی های قبلی دوباره سکسمون به حالت عادی برگشت من متوجه شدم که هر بار من داستانی تعریف میکنم و خودمو بجای اون زن با مرد دیگه ای درخواست سکس میدم بد جوری منقلب میشه و حتی کیرش به شدت در کوسم کلفت میشه و با چشمان نیمه باز حرفهای سکسی و بیغیرتی میزنه به حدی که منم از حالت ایجاد شده در بدنم به اوج شهوت میرسم .
یه شب وقتی هردومون غرق در شهوت و لذت بودیم ازم پرسید تو یه ماه پیش با شخصی سکس داشتی . لطفاً برام با ریزه کاری هاش تعریف کن تا من هم به اوج برسم .
گفتم بازم شروع کردی و از خودت حرف بیربط زدی گفت همرو میدونم . کوس خوشگله من نگران نباش و برام تعریف کن چطوری آشنا شدین و چطوری قرار سکس باهاش گذاشتی ؟
وقتی دیدم که کاملا همرو میدونه تصمیم گرفتم که براش تعریف کنم . دو ماه پیش یه کسی به گوشیم زنگ زد و درخواست دوستی داد من چند روزی با مخالفت قطع میکردم و هر دفعه میگفتم من شوهر دارم . ولی کن نبود همش میگفت صدای قشنگی داری و دلم میخواد ببینمت . چند بار ازش پرسیدم شماره منو از کجا آوردی میگفت یه نفر بهم داده چیکار داری . بیست روز هر روز زنگ میزد و خواهش میکرد که قرار بگذاریم و فقط همو ببینیم . بخاطر اینکه شرش کم بشه باهاش قرار گذاشتم ، سوار ماشینش شدم . افشین بخدا نمیخواستم که دستش بهم بخوره باور کن من از اون زنان نیستم ولی شوهرم هر دقیقه شهوتی تر میشد و میگفت ادامه بده .
اون روز فقط همو دیدیم راستش از هیکلش و تیپش خوشم اومد فکر منو درگیر کرد بعد از یک هفته دوباره قرار گذاشتیم . اینبار منو به خونش برد شوهرم با اون حالت شهوت پرید وسط حرفم گفت میترا جون بخدا دارم کیف میکنم برام تعریف میکنی یه موقع بد به دلت راه ندی میبینی گیرم تو کوست داره می ترکه از کلفتی . لطفاً بدون خجالت و کم کاست ادامه بده .منم دیگه دلو زدم به دریا با شهوت شروع کردم . وقتی رفتیم خونش تو حال نشستیم کلی پذیرایی کرد و حرف زدیم دستشو گذاشت رو سرم و شروع به نوازش کرد گفتم جاوید من شوهر دارم هااااا . گفت اگه خودت راضی باشی هیچ مسئله ای نیست . کم کم از همدیگه لب گرفتیم و بلوزمو در آورد وقتی سوتینم را از سینه هام جدا کرد گفت وای چه سینه های خوشگلی . دیوونم کردی خوشگله . شروع کرد به خوردن و لیسیدن . من هم دیگه شل شده بودم و فقط به جاوید فکر میکردم منو بغل کرد برد تو اتاق خواب لب تخت نشستم شلوارمو در آورد و چقدر از زیبایی و سفیدی کوس و پاهام تعریف میکرد افشین یه طوری به کوسم لیس میزد و میمکید که تو تا بحال انجام ندادی . بعد از ده دقیقه ایستاد دست منو گرفت گذاشت رو کیرش . یه فشار دادم و کمربندشو باز کردم شلوار و شورتشو با هم درآوردم وای چی میدیدم یه کیر کلفت و بزرگ که فقط تو فیلمایی که تو میاوری دیده بودم . گفت بلدی ساک بزنی ؟ سعی کردم که تو دهنم بزارم ولی فقط کله اش جا میشد منم با لیسیدن زیر کیرش و تخمهاش داشتم بهش حال میدادم و حال میبردم بهش گفتم خراب نکنی منو بی بهره بزاری گفت نگران نباش هر چقدر که دلت بخواد میتونم این کوس خوشگل و تنگ را بکنم .
منو رو تخت خوابوند وسط پاهام نشست و پاهامو بالا برد من هم از ترس فقط میگفتم جاوید یواش پاره میشم وقتی سر کیرشو فشار داد نتونستم تحمل کنم و خودمو کشیدم بالا ولی ول کن نبود . افشین به جون خودم نیم ساعت طول کشید تا تونستم نصف کیرشو تو کوسم جا بدم .افشین با حالت شهوت گفت پس بالاخره تجربه کیر کلفت را پیدا کردی . خوب عزیزم زودتر برام تعریف میکردی تا منم لذت ببرم . بگو بالاخره چی شد ؟ نیم ساعت با اون کیر کلفتش رو من تلمبه میزد اولش خیلی درد داشتم ولی کم کم همه دردها تبدیل شد به لذتی که نمیشه برات تعریف کنم . افشین گفت کیرش از الان کیرم کلفت تر بود ؟ گفتم آره اندازه اسپری زیر بغل تو بود کلفت و دراز . گفت نوش جونت .مرسی که برام تعریف کردی مرسی که به من اطمینان کردی مرسی که با حرفات جوی درست کردی که کیرم کلفت بشه من واقعا ممنونم ازت که یکباره آبش اومد و با تلمبه زدن من هم تونستم به طور کامل تخلیه بشم .
سلام دوستان بکن تو چند نفری از نوع تایپ در مورد نحوه گفتن خاطراتم ایراد گرفتن . من که اولش گفتم که اینکاره نیستم . اگه نویسنده بودم هیچ وقت نمیآمدم خاطرات سکسی خودمو بنویسم میرفتم مطلب دیگه ای مینوشتم . حالا بازم میگم اگه خوشت نیامده ، نخون .پایدار باشید لطفا نخون . من برای کسایی مینویسم که متوجه منظورم میشن و خیلی خوشحال میشم که داغ میکنن و کیرشون بلند میشه .
ادامه خاطراتم که اصلا فکرشو نمیکردم یه روزی همرو برای شوهرم تعریف کنم .
میترا هستم ، بخاطر مسائل مادی مشغول کار در یک شرکت شدم ولی مدیر عامل بخاطر نوع سکسی که با من انجام میداد شیفته اون شده بودم ولی بعد از دو ماه با زن و بچه به خارج عزیمت کردن . من هم استعفا دادم و با خانه داری به زندگی و شوهرم فکر میکردم . ولی تقریبا یک ماه بعد بر حسب اتفاق با خواهرم برای خرید لباس به هفت حوض رفتیم ولی باز هم با یه غریبه سکس داشتم آن هم دو بار در یک روز با دو نفر .
با وجود سکس ضعیف همسرم باردار هم شدم . سه سه سالی از زندگی مشترک بین من و همسرم میگذشت و من سعی میکردم که همسرم را آگاه کنم که با مردهای دیگه تفاوت داره . یکبار ازم پرسید تو از کجا میدونی ؟ولی با خونسردی کامل به او گفتم که خوب از دوستانم پرسیدم یا از خالم و خواهرم گفتن که نه شوهرای ما تحملش زیاده دو سه دقیقه نیست . حداقل ده دقیقه میشه . افشین جان ازت خواهش میکنم که یه دکتر برو و حتی خودت میتونی از دوستانت و یا همکارات صحبت کنی و راهنمایی بگیری . بعد از چند روز موقع شام گفت راستی همکارم یه آدرس داده دکتر ارولوژی و بیماریهای مقاربتی . تشویقش کردم و حتی براش وقت گرفتم . ولی هیچ فایده ای نداشت .
روزها که شوهرم نبود تو کانالهای ماهواره تبلیغ پماد چند کاره میدیدم و یا دستگاههای کششی برای ازدیاد سایز مردها . چند شبی این کانلهارو عمدا براش میزاشتم تا متوجه بشه. فقط گوش میکرد و صحبتی راجع به تبلیغ کانالها نمیکرد . ولی متوجه شده بودم که ذهنش درگیر شده ولی روش نمیشه بگه . یکسال کج دارو مریز رفتار کردم و بالاخره فکری به ذهنم رسید . شنیده بودم که کیش و قشم مغازه های هستن که داروهای زیر شکمی دارن . به شوهرم گفتم که دلم میخواد برم کیش . بیا چندروز با هم بریم گفت پول ندارم گفتم من یه مقداری پس انداز دارم با پول من بریم .پول من همان بهره پولی بود که مدیر عامل برام حساب باز کرده بود . با تور دو روز رفتیم کیش . تو بازار جدید که تازه افتتاح شده بود مغازه ای دیدم که داروهای جنسی داشت به افشین گفتم ببین اینجا از اون داروها میفروشه که ماهواره تبلیغ میکنه ، من تو مغازه نمیام تو برو بگیر . افشین با تردید و خجالت رفت تو . بعد از یک ربع آمد گفت پول بده یه پماد گرفتم و ۶۰ تا کپسول گفتم از اون دستگاهای کششی نداره خوب میپرسیدی ؟ . دوباره رفت تو آمد گفت میگه پولشو حساب کنید آدرس بدین نفر داریم براتون میاره درب منزل بصورت مخفی . منم پولشو دادم و با پماد و کپسول برگشتیم هتل . من واقعا دیرم میشد که شام بخوریم و دوش بگیریم و از این پماد و کپسول استفاده کنه . پماد را براش مالیدم و بعد از یک ربع شروع کردیم خلاصه تو هتل با چند دقیقه بیشتر سکس کردیم ولی خوشحال بودم که شوهرم داشت با سکس آشنا میشد . آمدیم خونه بعد از سه روز وسیله کششی را آوردن . وقتی شوهرم آمد گفتم مژده بده وسیله کششی را برات آوردن گفت عع اینو تو از یه مرد غریبه گرفتی ؟ گفتم آره بسته بندی بود و مشخص نبود که چیه . هر دو کنجکاو بدیم که چگونه عمل میکنه . قرار بود بمدت شش ماه هر روز به مدت نیم ساعت برای بزرگ شدن آلتش استفاده کنه . بعد از شش ماه کمی بزرگتر شده بود ولی دلخواه من نبود . چون بعد شش هفت دقیقه آبش می آمد و آلتش شل میشه .دو سه سالی به همین طریق گذشت .
گاهی بچه ام را به خونه مادرم میبردم و به بهانه خرید و یا آرایشگاه کنار خیابون می ایستادم و به سلیقه خودم شخصی را انتخاب میکردم و سوار ماشینش میشدم . بعضی ها از شوهرم بدتر بودن ، ولی بعضیها میتونستن منو راضی کنن . گاهی هم پول خوبی میگرفتمو خرج خودم میکردم . تو این سه سال با شش هفت نفری سکس کردم . یکی دو بار هم دوستم زنگ زد و گفت فلانی که دو هفته پیش خونم بودی تو رو دیده و سراغ تورو میگیره ، اگه نیاز سکسی داشتم میرفتم .
با کسانی که میخوابیدم همیشه ازم تعریف میکرد و از کوس تنگ و خوشگل من به به و چه چه میزدن و میگفتن که شهوت بالای داری و به خوبی همراهی میکنی و با داشتن شوهر عجب جسارتی داری . بعضی هاشون میگفتن خوش بحال شوهرت .
گاهی هم برای تحریک شوهرم از خودم تعریف میکردم ، ولی هیچ تاثیری در عکس العملی شوهرم بوجود نیامد . واقعا عذاب میکشیدم و چون دوستش هم داشتم دلم قبول نمیکرد که ازش جدا بشم . هر بار که دوستمو میدم از ضعف و بیتوجهی شوهرم گله میکردم . یه روز دوستم گفت میترا میخوای شوهرتو راه بندازم ؟ گفتم چه طوری ؟ گفت پانصد هزار برات آب میخوره گفتم اگه راست میگی من حرفی ندارم گفت من خیلی از مردها رو راه انداختم گاهی هم باعث جداییشون شده اگه تو زندگیت مشکلی بوجود آمد تقصیر من بندازی . گفتم مگه میخوای چیکار کنی گفت کاری میکنم که با کیر سیخ شده بیاد خونه .شماره همراه شوهرمو گرفت . با ترفندهای زنانه مخ شوهرمو زد و به خونش دعوت کرد . بعد از چهار بار سکس با شوهرم خیلی حرفا زده بود مثلاً به او گفته بود که اگه مردی کوتاهی کنه همسرش مال مردم میشه و کلی صحبتهای دیگه در این زمینه .
دوستم تونسته بود که شوهرمو بیدار کنه . به من زنگ زد و گفت شوهرت آمادس فقط باید خودت هم همراهیش کنی . گفتم چطوری گفت هر درخواستی که داشت مخالفت نکن .
یه شب شوهرم آمد و گفت میترا تو ناراحت میشی اگه من یه فیلم سوپر بزارم تماشا کنیم ؟ با اشتیاق گفتم نه ، اتفاقا چند بار میخواستم بگم ولی روم نمیشد . خلاصه بعد از شام و دوش رو تخت رفتیم و مشغول دیدن فیلم شدیم . موضوع فیلم این بود که مردی نمیتونست همسرشو بکنه و با درخواستهای مکرر زنش یه مرد سیاهپوش با یه کیر بیست سانتی و کلفت آورد خونه تا همسرشو بکنه . این فیلم و شاید بیست مرتبه هنگام سکس دیدیم . یکبار هم شوهرم گفت دلت میخواست جای اون زنه بودی . تو دلم غوغایی بود ولی گفتم افشیننننننننن ! این چه حرفیه میزنی ؟ من تو رو دارم و از تو همه چی میخوام . واقعا داشت به گفته های دوستم عمل میکرد مثلاً یه شب چند تا کاندم رو هم به کیرش کشید گفتم چیکار میکنی گفت هم کلفت میشه و هم طولانی میکنمت . تقریبا تبدیل شده بود به یه مرد شهوتی و با غرور . از معنی حرفاش متوجه میشدم که به خودش میباله .
یه مدتی گذشت ، یه روز زنگ زد و گفت من شب دیر میام ولی وقتی آمدم آماده باش که میخوام یه کس سیر ازت بکنم . خیلی خوشم میآمد که رکیک حرف میزد و اون خجالت درونش ریخته شده .
دوستان گلم به خدا قسم راست میگم وقتی شب آمد ۵۵ دقیقه بدون کاندوم منو کرد طوری که تمام دلم و رحمم درد گرفته بود . ازش پرسیدم چیکار کردی که امشب غوغا کردی گفت یه همکاری دارم مجرده، وقتی مشکلمو گفتم ، گفت بیا بریم خونم دوای دردت پیش منه.
گفتم مگه زن نداره گفت نه مجرده پنج سال پیش زنشو طلاق داده . یه قرص داد خوردم و یکی دیگه هم داد گفت رسیدی خونه بخور . گفت حالا برو تا صبح زنتو بکن . گفتم همین حرفو زد گفت آره مدتیه که از روابط زناشویی ازش کمک میگیرم فیلم سوپر را هم این داده بود .
هفته ایی دوبار میرفت خونه دوستش و با کمری آهنین میومد منو میکرد . من هم روز شمار داشتم تا موقع سکسمون برسه . معلوم بود حرفهای دوستم و همکارش اونو به مرد قوی تبدیل کرده بود . کم کم با صحبتهای سکسی و داستانهای تخیلی ارتعاش هیجان را بالا میبردیم و هر دو واقعا خوشحال بودیم .
داستانهای سکسی به خواست شوهرم تبدیل شد به فانتزیهای سکسی که بیشتر خودمون هنرپیشه میشدیم .
فانتزیهای سکسی ما دیگه حد و مرز نداشت .
یک روز صبح جمعه بعد از کارهای شخصی منو صدا زد و گفت میترا من واقعا ازت عذر خواهی میکنم که قبلاً تو رو با ضعفی که داشتم عذاب میدادم واقعا نمیدونستم سکس یعنی چی . از تو هم تشکر میکنم که منو تبدیل کردی به یک شوهر همه فن حریف . منظورش و کامل نفهمیدم ولی بوسیدمش و گفتم تو هم مردی شده مثل همه مردها . چند روز بعد موقع سکس گفت ، میترا من دلم میخواد به من اعتماد کنی و منو به عنوان یه شوهر ایرادگیر ندونی ، اگه سوالی ازت بکنم راستشو میگی ، گفتم این چه حرفیه اصلا منظور از این حرفاتو نفهمیدم ، ادامه داد من بخاطر عاشق بودن و دوست داشتن تو میخوام چیزی بپرسم و به جون تو مادرم صلا قصد بدی و یا صدمه زدن به تو رو ندارم گفتم خوب بگو چیه سوالات ، گفت از ته دلم میگم که اگه تو با کسی خوابیدی برام تعریف کن من مشکلی ندارم چون میدونم من نمیتوانستم تو رو تخلیه کنم و نیاز جنسی باعث میشد که به این فکر بیفتی . من با شدت پریدم وسط حرفش و با اخم گفتم افشین این چه حرفیه تو به من تهمت میزنی خجالت بکش یعنی من جندگی کردم گفت نه نه اصلا این فکرو نمیکنم ولی میدونم در گذشته من مشکل داشتم و تو نیاز . ادامه سکسمونو رها کردم و با ناراحتی رفتم حمام .دلم نمیخواست ادامه بده و از کارهای گذشته من آگاه بشه .چند روزی وانمود کردم که از دستت دلخورم و نمیتونم ببخشمش . گفت عیبی نداره هر وقت آمادگی داشتی برام بگو . دو هفته میشد که کنارش نمیخوابیدم واقعا دلم سکس میخواست کم کم سعی میکردم که بهش بفهمونم که من اینکار نکردم او هم میگفت باشه گذشته هر چی بوده گذشته ولش کن حال و آینده رو بچسب . با حرفهای دو پهلو که میزد شک کردم که شاید کسی چیزی بهش گفته ، به دوستم زنگ زدم و قسمش دادم که تو چیزی به شوهرم گفتی ؟ گفت نه . ولی یه سری مردها هستن سکس همسرشان با دیگران دوست دارن و لذت زیادی میبرن . گفتم یعنی شوهر من بیغیرت شده گفت نه این بی غیرتی نیست این یه نوع حس درونیه که بعضی مردها می پسندند . تو هم سعی کن کم کم و با احتیاط باهاش راه بیایی .
بعد یک ماه فقط گوش میکردم و شوهرم سعی داشت ازم حرف بکشه دیگه خسته شده بودم و من هم خواستم با یه سوال خواستم تلافی کنم . به او گفتم تو چی ؟ تو هم با زنی خوابیده ، دروغ گفت ای بابا منکه اون موقع ضعیف بودم کدوم زن حاضر بود با من سکس کنه .
میدونستم چهار بار خونه دوستم رفته و سکس کرده ولی خوب خودمم هفت هشت بار زیر کیر کسی خوابیده بودم . کم کم با فانتزی های قبلی دوباره سکسمون به حالت عادی برگشت من متوجه شدم که هر بار من داستانی تعریف میکنم و خودمو بجای اون زن با مرد دیگه ای درخواست سکس میدم بد جوری منقلب میشه و حتی کیرش به شدت در کوسم کلفت میشه و با چشمان نیمه باز حرفهای سکسی و بیغیرتی میزنه به حدی که منم از حالت ایجاد شده در بدنم به اوج شهوت میرسم .
یه شب وقتی هردومون غرق در شهوت و لذت بودیم ازم پرسید تو یه ماه پیش با شخصی سکس داشتی . لطفاً برام با ریزه کاری هاش تعریف کن تا من هم به اوج برسم .
گفتم بازم شروع کردی و از خودت حرف بیربط زدی گفت همرو میدونم . کوس خوشگله من نگران نباش و برام تعریف کن چطوری آشنا شدین و چطوری قرار سکس باهاش گذاشتی ؟
وقتی دیدم که کاملا همرو میدونه تصمیم گرفتم که براش تعریف کنم . دو ماه پیش یه کسی به گوشیم زنگ زد و درخواست دوستی داد من چند روزی با مخالفت قطع میکردم و هر دفعه میگفتم من شوهر دارم . ولی کن نبود همش میگفت صدای قشنگی داری و دلم میخواد ببینمت . چند بار ازش پرسیدم شماره منو از کجا آوردی میگفت یه نفر بهم داده چیکار داری . بیست روز هر روز زنگ میزد و خواهش میکرد که قرار بگذاریم و فقط همو ببینیم . بخاطر اینکه شرش کم بشه باهاش قرار گذاشتم ، سوار ماشینش شدم . افشین بخدا نمیخواستم که دستش بهم بخوره باور کن من از اون زنان نیستم ولی شوهرم هر دقیقه شهوتی تر میشد و میگفت ادامه بده .
اون روز فقط همو دیدیم راستش از هیکلش و تیپش خوشم اومد فکر منو درگیر کرد بعد از یک هفته دوباره قرار گذاشتیم . اینبار منو به خونش برد شوهرم با اون حالت شهوت پرید وسط حرفم گفت میترا جون بخدا دارم کیف میکنم برام تعریف میکنی یه موقع بد به دلت راه ندی میبینی گیرم تو کوست داره می ترکه از کلفتی . لطفاً بدون خجالت و کم کاست ادامه بده .منم دیگه دلو زدم به دریا با شهوت شروع کردم . وقتی رفتیم خونش تو حال نشستیم کلی پذیرایی کرد و حرف زدیم دستشو گذاشت رو سرم و شروع به نوازش کرد گفتم جاوید من شوهر دارم هااااا . گفت اگه خودت راضی باشی هیچ مسئله ای نیست . کم کم از همدیگه لب گرفتیم و بلوزمو در آورد وقتی سوتینم را از سینه هام جدا کرد گفت وای چه سینه های خوشگلی . دیوونم کردی خوشگله . شروع کرد به خوردن و لیسیدن . من هم دیگه شل شده بودم و فقط به جاوید فکر میکردم منو بغل کرد برد تو اتاق خواب لب تخت نشستم شلوارمو در آورد و چقدر از زیبایی و سفیدی کوس و پاهام تعریف میکرد افشین یه طوری به کوسم لیس میزد و میمکید که تو تا بحال انجام ندادی . بعد از ده دقیقه ایستاد دست منو گرفت گذاشت رو کیرش . یه فشار دادم و کمربندشو باز کردم شلوار و شورتشو با هم درآوردم وای چی میدیدم یه کیر کلفت و بزرگ که فقط تو فیلمایی که تو میاوری دیده بودم . گفت بلدی ساک بزنی ؟ سعی کردم که تو دهنم بزارم ولی فقط کله اش جا میشد منم با لیسیدن زیر کیرش و تخمهاش داشتم بهش حال میدادم و حال میبردم بهش گفتم خراب نکنی منو بی بهره بزاری گفت نگران نباش هر چقدر که دلت بخواد میتونم این کوس خوشگل و تنگ را بکنم .
منو رو تخت خوابوند وسط پاهام نشست و پاهامو بالا برد من هم از ترس فقط میگفتم جاوید یواش پاره میشم وقتی سر کیرشو فشار داد نتونستم تحمل کنم و خودمو کشیدم بالا ولی ول کن نبود . افشین به جون خودم نیم ساعت طول کشید تا تونستم نصف کیرشو تو کوسم جا بدم .افشین با حالت شهوت گفت پس بالاخره تجربه کیر کلفت را پیدا کردی . خوب عزیزم زودتر برام تعریف میکردی تا منم لذت ببرم . بگو بالاخره چی شد ؟ نیم ساعت با اون کیر کلفتش رو من تلمبه میزد اولش خیلی درد داشتم ولی کم کم همه دردها تبدیل شد به لذتی که نمیشه برات تعریف کنم . افشین گفت کیرش از الان کیرم کلفت تر بود ؟ گفتم آره اندازه اسپری زیر بغل تو بود کلفت و دراز . گفت نوش جونت .مرسی که برام تعریف کردی مرسی که به من اطمینان کردی مرسی که با حرفات جوی درست کردی که کیرم کلفت بشه من واقعا ممنونم ازت که یکباره آبش اومد و با تلمبه زدن من هم تونستم به طور کامل تخلیه بشم .
این قسمت طولانی شد عذرخواهی میکنم . ولی در آخرین قسمت میگم که چرا خاطراتمو تواین سایت براتون گفتم .
ادامه دارد
نوشته: میترا
4 پاسخ به “بدنبال فانتزی (۳)”
عالی بود
یه زوج بی پیدا نمیشه
اگه خواستی جلوشوهرت بکنمت خبرم کن کیر منم کلفته حسابی حال میکنی
دمت گرم خوب بود کیرماروکه شق کردی 😁😁😁😁