تبدیل دوست‌ پسر بی غیرتم به شوهر بی غیرتم (۱)

پیمان سومین نفری بود که تو جمع دوستاش باهاش دوست شدم
هممون دانشجو بودیم
ایوب اولین نفری بود که باهاش سکس داشتم
یه پسر دختر باز حشری و خوشتیپ که بعد دو ماه شمارمو داد به دوستش شاهین سه ماه هم با شاهین بودم اونم حشری بود ولی اصلا خوشگل نبود سومی پدرام بود
فهمیدم من اولین دوست دختری هستم که باهاش سکس میکنه بقیش دوستای مونثش رو فقط لاس بوده و جق و کس شعر
خیلی کیر و سکس خوبی داشت
خیلی مهربون بود ولی اصن بلد نبود مخ دختر بزنه انقد همیشه عین سگ و گربه پاچه همو میگرفتیم تا کم کم بلد شد چی بگه کی‌ نازم بکشه و از این مدل چیزا
رابطمون اینقدر طولانی شد که من عاشقش شدم
خیلی دوسش داشتم
کلا هدفم از دوست شدن هیچ وقت عشق و این چیزا نبود
سکس بود و عشق و حال
اونم منو دوست داشت ولی هیچ وقت پیگیرم نبود چکم نمیکرد
باید چکم میکرد من جای اون بودم چک میکردم مخصوصا با گذشته ای که داشتم و اونم میدونست
گرچه همیشه گوشیش چک میکردم ولی تا پیام میدادم بهونه میاوردم اونم اصن انگار براش مهم نبود در صورتی که مطمئن بودم دوسم داره
حتی تو اون دو سه سال چنباری یواشکی با ایوب سکس کردم
ایوبم دوست درست حسابی نبود برا پیمان
اونا همش زیر پاش میشستن که منو کات کنه ولی با این حال چون میدونستم من دوست دختر پیمانم و اونم روم حساسه بهش نمیگفتن که باهام سکس کردن
حتی با شاهین که زیاد ازش خوشم نمیومد یک بار سکس کردم توی همون مدتا
سه سال گذشته بود و کم کم منم دیگه دنبال پسر دیگه ای نبودم
ولی هر وقت حرف ازدواج می شد پدرام هیچی نمیگفت
انقد ب پر و پاش پیچیدم تا اخر گفت از بی آبرویی و حرفای مردم میترسم و گرنه من عاشقتم و کاش دوست پسرات رفیقم نبودن و گرنه برام مهم نبود که با کی سکس میکنی
نمیدونم شاید من دلیل بیغیرتیش بودم ویا شدم و این حس رو تو وجودش بیدار کرده بودم ولی اون همیشه تو سکسامون از یه نفر دیگه حرف میزد و می‌گفت اینجوری زودتر آبم میاد چون واقعا کمر سفتی داشت
همیشه فک میکردم اینایی که بی غیرت هستن دلیلش کیر کوچیک یا کونی بودن خودشونه
از داستانهایی که میخوندم همچین فکری میکردم ولی پیمان نه کونی‌بود نه کیرش کوچیک بود نه زود انزال
خیلیم حشری بود و سکسامون عالی بودن
کم کم درس پیمان تموم شد و همش میگفت بابام مغازه خودشو میخواد بهم بده
باباش وضع مالی خوبی داشت
از اون دانشگاهیی که درس میخوندیم تا شهرشون یک ساعت فاصله داشت
بعد رفتنش دیگه هر روز کارم گریه بود و عذاب
روی یکی از دعواهامون به یکی از دوس‌پسراش قدیمیم پیام دادم
و رفتم پیشش سکس کردم
دیگه میخواستم تمومش کنم رابطمونو
پیمان بهترین پسری بود که باهاش آشنا شده بودم
واقعا عاشقش شده بودم
منم رک و پوست کنده بهش گفتم که با یکی دوست شدم
تو چشاش یه غمی اومد ولی گفت اشکال نداره تو نسبت به من خیلی حشری تری حتما نیاز داشتی
با اینکه دلیلم برا گفتنش این بود که این حرفم باعث بشه دعوا کنیم و با حرف و فحش جنگ دعوا از هم جدا بشیم تا راحت تر فراموشش کنم ولی بازم خیلی مهربون و منطقی(شایدم غیر منطقی)پذیرفت
بعد کم کم شروع کرد به سوال پیچ کردن
چطوریه کارش چیه عکسش بده
ووو
یه شب که التماس‌ ازم خواست باهاش سکس چت کنم
گفتم توهم برو دوست بگیر که خیلی ناراحت شد
گفتم خوب اشکال نداره منم درکت میکنم
ولی جواب پیمان دیگه مطمئنم کرد که بی غیرته و فانتزی کاکلدی داره
گفت من دوس‌ندارم با کس دیگه سکس کنم اگه حوصله نداری سکس چت کنی فقط برام تعریف کن که چطوری سکس کردین
منم نامردی نکردم همه چیو گفتم
دلیلم خراب کردن رابطمون بود که ازم زده بشه و راحت تر دل بکنم ولی پیمان بیشتر وابسته شد
بیشتر می پرسید
هر شب کارش شده بود جق زدن رو داستان سکس من دوس‌ پسرم
انقدر ادامه داد که خودمم حشری میشدم
دیگه از بالا با پیمان صحبت میکردم
حس قدرت داشتم و رابطه تو دستم بود دیگه حرف حرف من بود
یه شب بهش گفتم فردا میخوام برم سکس کنم با سامان خیلی حشریم من مث‌ تو با جق ارضا نمیشیم
اشکال نداره؟
گرچه در هرصورت میرفتم ولی دوست داشتم از زبونش بشنفم
حشریم میکرد تا اون ازم میخواست در مورد سکسم با دوس‌پسرم حرف بزنم
پیمان گفت اشکال نداره فقط بعدش بیا برا من تعریف کن
منم واو ب واو سکسم رو براش گفتم بعد اینکه به سامان کون دادم
که بیشتر از رو لج بود که چرا ناراحت نمیشه
یه لحظه حس کردم از عمد منو اینجوری هول میده اون سمت که از شرم راحت بشه و دیگه حرف ازدواج و این جریانات دیگه تموم بشه
و منم براش بشم یه وسیله برا سکس
ولی بعد اینکه ارضا شد
گفت کاش می شد ازدواج کنیم
کاش می شد از شهرمون بریم یه شهر دیگه و ازدواج کنیم
بدون تعارف و آهن و اوهون مستقیم
بهش گفتم پیمان تو بیغیرتی؟
کاکولدی؟
خیلی مستقیم
اونم راحت گفت
راستش اره
همین الان که اینو ازم سوال کردی کیرم تکون خورد و بلند شد
گفتم خوب بیا ازدواج کنیم از اینجا بریم پس چرا انقد بهونه میاری
گفت اخه مغازه پدرم دست منه کل خرج زندگیمون از همینه تازه هرجا بریم معلوم نیست به این خوبی درامد داشته باشم
یه فروشگاه مواد غذایی یا همون سوپری بود ولی خیلی بزرگتر
منم هنوز درسم تموم نشده بود و دانشجو بودم
گفتم میریم شهر خودمون خونه بابام زندگی‌میکنیم
باباتم بهت کمک میکنه یه مغازه دیگه میزنی
هرچی میگفتم بهونه می اورد
گفتم پس غلط میکنی‌ هی میگی کاش ازدواج کنیم کاش ازدواج کنیم
دیگه با دعوا و گریه تموم شد اون شب
فردا صبح پیام داد که میام دیدنت
منم گفتم لازم نکرده
دیگه جوابش ندادم
تا شب که دوباره پیام داد
و التماس ک اومدم اینجا فردا بیام ببینمت
چند روزی هستم
منم از لجش‌ گفتم با سامان قرار دارم
اونم انگار از خدا خواسته گفت اشکال نداره بعدش بیا ببینمت من یه هفته ای به بهونه کارای دانشگاه هستم اینجا
عصر رفتم پیشش
رفتیم کافه گفتم زیاد وقت ندارم خوابگاه گیر میده باید برگردم
خوب چته حالا حرفت بزن
گفت اگه ازدواج کنیم قول میدی گاهی وقتی دوست پسر بگیری و سه نفری سکس کنیم یا حداقل دوس پسر بگیری و از سکستون عکس وفیلم بیاری
راستش فک میکردم میخواد مخم بزنه و باهام سکس کنه برا همین زیاد حرفش جدی نگرفتم
ولی چندتا عکس لختی از سکس خودم با دوست پسرای خیلی قدیمیم ک تو گوشیم داشتم
نشونش دادم گفتم بیا ببین بی غیرت
این برا امروزه
خوب حالا بیا ازدواج کنیم
باورم نمیشد ولی تو کافه کیرش بلند شده بود و از زیر شلوارش معلوم بود
کلی التماس که خوابگاه رو بپیچون که امشب بیا بریم پیش هم ولی بهونه آوردم و رفتم
پیش خودم فک کردم شاید واقعا میخواد ازدواج بکنه
تا نصفه شب کلی حرف زدیم
گفتم دوستات تو شهرتونن ابروت میره اقا
و تو هم که عرضه زن گرفتن نداری
برا یه کردنی داری اینو میگی باشه فردا میام سکس میکنیم ولی دیگه منو نمیبینی
اونم قسم و آیه که نه
اصن حالا ک اینطور شد خونه نمی ریم همون تو شهر چرخ میزنیم
فرداشم همین شد
چندتا کادو هم برام گرفت ک از دلم در بیاره
شب گفتم خوب چطوری میخوای ازدواج کنیم اگه راس میگی
شرایطت که عوض نشده
گفت فقط باهام بمون تا ببینم چطور میتونم شرایطم عوض کنم
که مطمئنم هیچ غلطی نمی کرد
شبش اومدم تو سایت بکن تو تو چت روم با چند تا زوج و کاکولد صحبت کردم
وکلی قسمشون دادم که واقعا ازدواج کردین واین فانتزی واقعیه و شرایط خودمو گفتم
و ازشون سوالایی که تو ذهنم بود رو پرسیدم که مطمئن بشم واقعا همچین چیزی هست یا همش داستان برا جق زدن و حشری شدن

اونام راهنمایی خواصی نکردن ولی گفتن مطمئن باش بالای ۹۰ درصد نامزدت بی غیرته ولی از اونطرفم شرایطش درک میکنیم ما هم تا می خواهیم کاری کنیم میریم از شهرای دیگه با زوج یا نفر سوم اشنا میشیم و میریم هتل
گاهیم مردای پولداری هست کل هزینه رو خودشون میدن ک نفر سوم باشن

یکی از زوج ها دوتا پیشنهاد بهم داد
یکی اینکه وقتی پیش همین خودتون زنگ بزنید پ ل ی س بیان بگیرنتون و اونجوری خودشون عقد میخونن براتون و دیگه اونم حداقل میتونه پیش کسایی ک در جریانن اون حس ترس و بی آبرویی رو نداشته باشه و
حداقل میتونه قسمشون بده ب کسی نگن نهایتش اینه اونا بگن ب این شرط نمیگیم که زنتو بکنیم که بازم کلی حال میکنه شوهرت یا هم واقعا باور میکنن و رفاقتی هیچی نمیگن
که این گرچه نظریه خوبی بود رو کاغذ ولی از ترس بابام و ندانسته های قانونی و شر و بی آبرویی و گرفتاریش گفتم نمیتونم اینو
دومیش این بود که پسره رو باهاش سکس کن
و گروپ باهاش بزن
فیلم و عکسای سکست با بقیه بفرست براش
اگه کاکولد واقعی باشه شهوتش راضیش میکنه و خودش یه راه پیدا میکنه حتی رفتن از شهرشون ولی نباید تنهاش بذاری چون شاید کس دیگه رو پیدا بکنه
کسی که باهاش بتونه فانتزیاش انجام بده و از دستش بدی یا خودش پشیمون بشه یا کلا این حس. و فانتزیش رو سرکوب کنه
ولی من واقعا اذیت میشدم و ترس اینکه اخرش نشه باعث می شد کلا بیخیال پیمان بشم و با درد عشقم بسازم تا تموم بشه حداقل این بازی تموم میشد و کش پیدا نمی کرد
ولی پیشنهاد سومش
پیشنهادی بود که من باهاش پیمان رو برای همیشه بدست اوردم
من هنوز دختر بودم
گفت پردتو باهاش بزن نترس از اینکه چی‌بشه و چی نشه فوقش می ری پیش دکتر ودرستش میکنی
ولی یکی حس عذاب وجدان میندازی گردنش
البته باید جوری این اتفاق بیفته ک فک کنه عمدی نبود و سهوی اتفاق افتاد و تو هم هی بندازی گردن اون
چون سکس با کوص‌ کردن با یه مرد هرچقدم مردا عاشق کونن ولی کوص یچی دیگس
بعد شوهر زنه گفت اگه بتونی تو سکس خودتم فاعل سکس باشی بیشتر میتونی دیوونه خودت بکنیش
همه مردا اسیر سکسن و می ترسن زن آیندشون نتونن مث دوس دختراشون توی سکس باشن که اکثر مردای فانتزی باز همینجورین و اغلب هم یا دیر ازدواج میکنن یا زود طلاق میگیرن
منظورم از فاعل تو سکس یعنی مث این پورن استارها رستشو بکشی و همچی در اختیار تو باشه
حتی اگه واقعا بتونی بکنیش و کونیش کنی دیگه همه دنیایی که یه مرد فانتزی باز بدنبالشه رو تو بهش دادی
حتی ازدواجم نکنه تا آخر عمر با هر زنگ و تلفن و پیامت جرقه اون فانتزی ها باعث میشه جوابت رو بده و نتونه فراموشت کنه
یهو دیدی بعد پنج سال بیخیال همه چیز عروسی رو تو شهر خودشون با همون دوستاش گرفت
بعد ازدواج و تخت خواب و بچه هست که زندگی متاهلی رو قابل تحمل میکنه
بعد از رابطه خودش و زنش گفت که البته اینا از شانس خوبشون بعد ازدواج شروع کردن به کشف همدیگه و فانتزی هاشون
اخرش گفت اگه بخوای لاشی بازی در بیاری موقعی داری کونش میزاری ازش فیلم بگیر
واگه بعد یکسال نتونستی یا واقعا نتونست ازدواج کنید با فیلم تهدیدش کن که اگه نگیریم فیلمات رو میدم به همون دوستان
که باور کن آدمی که تا این حد از فانتزی اشو دوست داره
حتی تهدید کردنش و فیلم گرفتنت حشریش میکنه
چون ماهایی که دوست داریم فانتزی های سکسی رو
عاشق اینیم زنمون میسترس‌بازی در بیاره
حتی شاید اگه خودت از سکس با چند مرد خوشت نیاد
بتونی با همین ارباب و برده ارضاش کنی و خودتم لذت ببری مث خانومم من

این زوج اگه زوج بودن یا نبودن
فکرمو حسابی درگیر کردن
دو روز قبل رفتن پیمان به پیشنهاد خودم که دلم تنگت شده بیا همو ببینیم رفتیم یه سوییت گرفتیم و دو سه شب پیش هم بودیم
عصر که به سویت رفتیم
برعکس همیشه که فوری لب ولوچه همو میخوردیم و معاشقه می کردیم
بهش اجازه ندادم رفتم دوش گرفتم
به اونم گفتم بره دوش بگیره
موقعی که از حمام بیرون اومد
داگی شدم گفتم امشب حق نداری بکنی فقط جاهایی که سامان کیرش مالید و گذاشته توم رو باید لیس بزنی
باورم نمیشد
پیمانی که فوری در میاورد کونم میزاشت الان مث‌موش‌تو دستم بود
رو صورتش نشستم و کوص و کونم انقد خورد تا ارضا شدم
بعد روش خوابیدم
کیرش تو دستم گرفتم و شروع کردم جق زدن براش
گفتم سامان انقد خوب کونم میکنه که نیازی به کیر تو ندارم
اونم مث یه بچه حرف گوش کن می گفت اشکالی نداره
پنج دقیقه کیرش تو دستم نبود که ابش اومد
شب موقع خواب گفتم برو کونت خالی کن
سامان میخواد کون هردومون بزاره
کلی مخالفت کرد که کونی نیستم ووو
ولی انقدر اصرار کردم
تا قبول کرد
شروع کردم به انگشت کردن و با خیاری‌ که از قبل اورده بودم کونش افتتاح کردم تو گوشس گفتم تو کونی‌خودمی دیگه
تو زنمی
شوهرم نیستی بیغیرت
انقد و فحش و تحقیرش کردم که
این بار حتی همون پنج دقیقه هم طول نکشید و ابش اومد
تو اون دو سه روز شاید ۱۰ بار ابش اوردم که دو بارش خودم بهش کون دادم اونم فقط چون واقعا نیاز داشتم سکس کنم
ولی بقیه رو همش رو با خیار و فحش تحقیر ابش میاوردم
باورم نمیشد
پیمان با اون همه غرور و دبدبه و کبکبه
مثل موم تو دستم بود

نوشته: ایدا

ادامه…

بازدید 10,324

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

11 پاسخ به “تبدیل دوست‌ پسر بی غیرتم به شوهر بی غیرتم (۱)”

  1. خیلی خوب نوشته بودی و توصیف کردی.تا حد زیادی منو یاد اولین دختری انداختی که منو کونی کرد با دیلدوش :)موفق باشی❤️

  2. بالاخره پیمان یا پدرام؟ بابا جان مادرتون چیزی رو که مینویسید یه بار درست بخونید قبل آپلود!

  3. پسر این تخیلتو جای دیگه به کار میگرفتی الان یه گوهی شده بودی ها…یک مشت جقی ریختن اینجا دستشون به کس نمیرسه تخیلات تخمی میریزن اینجا…

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید