اولین سکس من و شوهر خالم (۲)

همونطور که گفتم دستمو از زیر پتو بردم رو بدنش و آروم نزدیک کیرش کردم که ببینم عکس العملش چیه دیدم تکون نخورد و منم جسورتر ادامه دادم تا دیدم بله آقا مهیار بیداره و اونم هیچی نمیگه و آروم آروم سیخ کرده دستمو بردم که از زیر شورت بگیرم کیرشو شکمشو داد داخل که دستم راحت تر بره تو کیرشو که گرفتم گفتم مهی بیداری ؟ با صدای شهوتی گفت آره سینا، گفتم میدونی چقدر منتظر این فرصت بودم مهیار چشماشو باز کرد و گفت منم خیلی وقته که میخوام بهت بگم اما خجالت میکشیدم، من که دیگه به اصل چیزی که میخواستم رسیده بودم نزدیکش شدم و لباشو بوسیدم و اونم ادامه داد و شروع کردیم به لب بازی کردن، که دیدم مهیار جسورتر شد و دستشو گذاشت رو کیرم و شروع کرد به مالیدن تو همین حالت بودیم که رفت سمت گردنم و یکم خورد و زیرپوشم رو درآورد و شروع کرد به خوردن سینه هام من چشمامو بسته بودم که یهو دیدم داره از روی شورتم کیرمو میخوره چشمامو باز کردم و صحنه رو که دیدم تمام بدنم گر گرفت این مهیاری که داره کیر منو میخوره همونیه که همه از مردونگیش توی فامیل تعریف میکنن و تو رفقاش تک که هم ظاهر و هم اخلاق کاملا مردونه ای داره و این برای من تحریک کننده ترین خصلت بود، مهیار دست انداخت کنار شورتمو کشید پایین و شروع کرد به ساک زدن اصلا باورم نمیشد مهیار به این خوبی ساک بزنه خیلی حرفه ای بود و تا ته حلقش کیرمو میکرد تو دهنش وقتی پاشد دیدم لباساشو درآورده اومد بالا از لبم بوس کرد و گفت آشغال هیچوقت فکر نمیکردم کیرت انقدر بزرگ باشه این کیر خر چیه تو پات خندیدم و گفتم به پای مال تو نمیرسه که گفت غلط کردی مال من پیش مال تو هیچه که گفتم پاشو میخوام بخورمش برات وقتی وایساد تعجب کردم راست میگفت کیرش ۱۴سانت بود ولی کلفتیش خوب بود گفتم پس رو شلوار خوب بزرگه گفت چون خوابش با بیدارش زیاد فرقی نداره ولی کیرش برای من کاملا معرکه بود چون من و مهیار عاشق هم بودیم، شروع کردم به ساک زدن و خوردن تخماش خوب که خوردم گفت سینا کونمو بخور و منم از خدا خواسته شروع کردم به خوردن کونش احساس کردم مهیار قبلا هم این کارو کرده و حتی کون داده ول چیزی نگفتم که مهیار گفت سینا کرم بزن و بزار لاپام و سوراخمو بمال منم تعجب کرده بودم من قصدم یه سافت ساده بود که الان داشت به هارد ختم میشد و من اصلا ورس نبودم توی عمرم اما چون خیلی منتظر این روزا بودم دلمو به دریا زدم و انجام دادم شروع کردم به لاپایی و در مالی کردن مهیار و از اونورم براش جق میزدم که دیدم نفساش تند شد و توی دستم ارضا شد با ریختن آبش روی دستم من بدنم باز گر گرفت و روی سوراخش ارضا شدم با ریختن آبم روی سوراخش مهیار یهو یه حالی شد و بدنش شروع به لرزیدن کرد و برگشت سمت منو گفت از دستت نمیدم چند دقیقه بغل هم بودیم و بعدش رفتیم حموم حالا دیگه خوابمون نمیومد نشستیم یه چای گذاشتیم و صحبت کردیم و راجب حسمون گفتیم
مهیار گفت من ورسم خیلی سالم هست که فقط با یک نفرم که بهش اعتماد داشتم اونم چون ازم دوره خیلی باهم نیستیم گفتم میشناسم گفت آره بابک ،اصلا باورم نمیشد بابک رفیق شیش مهیار و داریوش داییم بود من خیلی بهش حس داشتم ولی انقدر که مردونه بود و با ابهت بود هیچوقت روم نمیشد خیلی روش زوم کنم و این برام خیلی شهوتی بود گفتم پس هروقت بابک میاد یا تو میری باهم سکس دارید گفت آره و من یه آهی کشیدم گفت چی شد گفتم اگر بگم باور نمیکنی چون من از همون موقع که هنوز تو جمع خانوادگی ما نبودی و فقط رفیق داییم بودی روی تو و بابک و یکی دیگه حس داشتم گفت اون یکی کیه گفتم بگذریم بعدا میگم که خندید و گفت میدونم باشه و من از خندش تعجب کردم چرا گفت میدونم باشه هزار سوال تو سرم پیچید من که کاری نکرده بودم که این بدونه و بیخیال شدم بعدش از من پرسید گفتم واقعیتش من چند باری تو دبیرستان سکس داشتم اما هیچوقت ورس یا بات نبودم یا تاپ بودم یا سافت بوده سکسمون و از هر دری سخنی که صبح شد مهیار پاشد حاضر شد که بره سر کار همدیگه رو بوسیدیم و گفت که دیشب خیلی حال داد از سر کار برگشتم یه استراحت کنم بریم بیرون گفتم باشه مهیار رفت و منم رفتم یکم بخوابم و بعدش پاشم که یکم خونه رو تمیز کنم…
ادامه دارد…

نوشته: سینا۳۳

بازدید 17,131

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید