اولین سکس من و شوهر خالم (۴ و پایانی)

من داستان شروع سکس خودم و شوهرخاله مو این قسمت تموم میکنم و بعدا داستان های خودمون دوتا و خودم تنها رو با بابک دوست دایی و شوهرخاله و داریوش داییم براتون مینویسم
اما بریم سراغ آخرین قسمت خاطره:
بعد اولین هارد سکسمون همونطور که گفتم بخاطر خوردن سوراخم توسط مهیار دوست داشتم یبارم که شده بات بودن رو تجربه کنم وقتم داشتیم که بی درد سر خانواده به کارمون برسیم بعد سکس مهیار خوابید و منم رفتم تو اتاق یکم درس خوندم و نمیدونم کی خوابم برده بود وقتی پاشدم دیدم هوا تاریکه و یه پتو ام رو من کشیده شده پاشدم رفتم بیرون دیدم مهیار داره تلویزیون میبینه منو که دید خندید گفت: صحت خواب
گفتم: خیلی خسته بودم اصلا نفهمیدم کی خوابیدم
گفت: معلومه دیگه با اون حجم از آبی که از تو رفت خسته بودی
خندیدم و گفتم : پس خوشبحال تو که الان پر انرژی هستی
مهیار گفت بچه پررو رو ببین
گفتم باشه حالا برم یه دوش بگیرم بیام
از حموم بیرون اومدم گفت بیا بشین چای ریختم بخوریم، چای رو خوردیم و برگشت سمت من و گفت سینا یه سوال بپرسم راستشو میگی؟ گفتم حتما!
گفت: تا حالا آب کیر خوردی؟
گفتم: آره اما برای خودمو
گفت: مشکلی نداری برای کس دیگه ای رو بخوری؟ گفتم: اگر کیسم باشه نه
گفت: مثلا برای من؟
گفتم:۱۰۰٪
خندید و گفت خوبه، گفتم همین؟ گفت آره بوسیدمش و گفتم دیوونه ای این سوال پرسیدن داره من تو تمام زندگیم دنبال سکس با ۳ نفر بودم یکیش که تو بودی و اوکی شد یکیشم بابکه که اگر بتونی اوکی کنی و نفر سومم که اگر تونستم بهت میگم
مهیار از رو مبل نشست و گفت میدونم نفر سوم کیه و کمر حوله رو باز کرد و شروع کرد به ساک زدن برام حرفه ای ساک میزد و با دستاش خایه هامو میمالید میدونست که من عاشق بازی کردن با خایه هامم، بهش گفتم پاشو جلوم وایسا و شروع کردم به خوردن کیر و خایه اش انقدر خوردم که صورتم قرمز شده بود و بدن جفتمون عرق کرده بود پاشدم وایسادم کنارش و آروم بهش گفتم مهیار میخوام امشب بهت بدم محکم بغلم کرد و گفت اول باید تو به کونم برسی گفتم باشه و دستشو تکیه داد به مبل و خم شد منم سر کیرمو فرو کردم تو سوراخش و با یه حرکت کل کیرمو جادادم تو کونش و شروع کردم به تلنمبه زدن صدای ناله جفتمون بلند شده بود و چکه های عرق از بدنمون میریخت و چون ظهر هردو ارضا شده بودیم کمرمون نسبتا سفت تر شده بود بهش گفتم حالا نوبت توعه و کیرمو درآوردم بهم گفت دراز بکش و دوتا متکا زیر کمرم گذاشت و پاهامو انداخت رو شونه هاش و شروع کرد به خوردن سوراخم انقدر خورد که تمام بدنم آتش گرفت بعد دستشو و سوراخمو با لوبریکانت خیس کرد و شروع کرد با یه انگشت بازی کردن یکم میسوخت اما قابل تحمل بودبعد پنج دقیقه انگشت دوم رو کرد دردم اومد و یه آخ خفیف گفتم و یه جون کش دار گفت، بعدش شروع کرد بازی کردن من دیگه اوکی بودم گفتم شروع کن گفت زوده و انگشت سوم رو کرد داخلم من واقعا چشمام سیاهی رفت و به شدت ناله میکردم تا دیدم انگشتا رو کشید بیرون و تمام کیرشو لوبریکانت زد و با انگاشتاش تو کونمو پر کرد از لوبریکانت و سر کیرشو گذاشت رو سوراخم یه فشار کوچیک داد سر کیرش رفت داخل و مشکلی نداشتم یکم فشار داد و تا وسط کیرش رفت واقعا درد داشت و خودمو سفت کردم بهم گفت شل بگیر بیشتر از این نمیرم تا عادت کنی منم شل کردم دردم کم شد و بهش گفت خوبه خیلی دراز نیست خندید و گفت پس یکم تحمل کن تموم بشه و فشار داد واای شکمش به کونم خورد و فهمیدم تا ته کرده تو و یه متکا رو داشتم گاز میزدم از درد، بعد پنج دقیقه شروع کرد آروم آروم تلنمبه زدن و آمیخته ای از درد و لذت رو داشتم تجربه میکردم و دیگه درد رو کلا فراموش کردم فقط لذت بود هیچوقت تصور این لحظه رو نمیکردم من و مهیار اینطوری بشیم تو همین فکرا بودم که احساس کردم کیرم داغ شده و داره نبض میزنه گفتم مهیار من دارم ارضا میشم مهیار کلا تو عالم دیگه ای بود گفت ای جونم و تو یه لحظه من ارضا شدم آبم چنان جهشی داشت که ریخت تو صورتم و بعدش ریخت رو سینه و بعدشم از سرش پمپاژ میشد بیرون هیچوقت آبم تا این اندازه زیاد نبود تو همین حال مهیار کیرشو بیرون کشید و اومد رو صورتم و آبشو ریخت تو صورتم چه بویی میداد مخلوط آب خودم و مهیار عاشقش شده بودم بعدش اومد بغلم کرد و پاشد نشست کنارم و شروع کرد به لیس زدن آب کیرای رو بدنم و لب بازی با من ، دوست نداشتم تموم بشه که بهم گفت پاشو بریم حموم بشورمت باهم رفتیم حموم و در اومدیم حاضر شدیم رفتیم شام رو بیرون خوردیم و رفتیم یکم قدم زدیم ، مهیار گفت سینا اینو بدون که بات بودنت پیش من راز میمونه و من به بابک نمیگم اگر دوست داشتی خودت بگو دستشو محکم گرفتم و گفتم مرسی ، نشستیم توی ماشین استارت زد و گفت میدونم که نفر سوم داییت داریوشه !!!
من با تعجب گفتم از کجا میدونی؟
گفت چون من و بابک و داریوش پارتنر همدیگه ایم و داریوش گفته که تو استخر یا وقتایی که حموم میره و میری پشتشو لیف میزنی بدنشو دید میزنی
پایان

نوشته: سینا۳۳

بازدید 9,496

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

یک پاسخ به “اولین سکس من و شوهر خالم (۴ و پایانی)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید