تجاوز پسر خالم و راضی شدن من (۱)

اسم من بابک هست داستان مال وقتی هست که داشتم 14 سال رد می کردم خیلی خوشگل که نیستم اما بد هم نیستم خانواده من گیر هستن و خلاصه دور دختر باید خط کشید برادرم ازدواج کرده رفته پدرم دکتر و مادرم ماما هست و سرشون هم خیلی شلوغه و زیاد تو خونه تنها می مونم یک پسر خاله هم دارم سیامک هست تک فرزند هست اما خیلی خوشگل با بدن سفید همه می دونن خوشگل فامیل هست تو مهمونی های فامیل خیلی دورش بودن و سعی می کردن باهاش دوست بشن یا حد اقل به بهانه حرف زدن باهاش لاس بزنن یا اگر شد یک کم دست مالیش کنن خانواده اونم گیر بودن و با وجود اینکه دخترای زیادی تو فامیل تمایل داشتن باهاش حرف بزنن دوست بشن جرات نمی کرد طرف دخترا بره حدود دو سال از من بزرگتر بود تپل بود اما مثل من چاق نبود رفت و آمد خانوادگی ما زیاد بود و خیلی روز ها با هم بودیم یا خونه هم می رفتیم کم کم سنم به حدی رسیده بود بفهمم سکس چیه و شهوتم بیدار شده بود تو مدرسه می دیدم هم سن هام و بقیه شوخی شوخی همدیگه رو انگشت می کنن یا به هم می چسبن اما من دید خیلی بدی به این موضوع داشتم اصلا نمی زاشتم بهم کسی دست بزنه شهوتم بیدار شده بود اما سعی می کردم به روی خوم نیارم و نشون بدم از این چیزا متنفرم خلاصه نقش بچه مثبت باز می کردم ولی پسر خالم یک کم راحت تر بود البته نمی زاشت کسی بهش بچسبه یا انگشتش کنه ولی شوخی متلک و از این چیزا بود خیلی ها سعی می کردن بهش نزدیک بشن وقتی هم نمی زاشت بهش بچسبن یا انگشتش کنن سعی می کردن باهاش گرم بگیرن به دست زده بهش و لاس زدن باهاش ماجرا ختم می شد اما مطئن بودم با کسی سکس نکرده اما شش ماهی بود رفتارش عوض شده بود وقتی می اومد خونه ما سعی می کرد با من شوخی سکسی بکنه یا به باسنم دست بزنه یا درکونی بزنه واکنش من نشانه مخالفت من بود و سعی می کردم بهش رو ندم تو اون سن دیگه فهمیده بودم سکس میخواد اما با وضع خوانواده ما و اون جراتشو نداشت به جز رفت و آمد خانوادگی که داشتیم دیگه خیلی بیشتر می اومد خونه ما چون مادرم هم دوسش داشت هیچ مشکلی نبود به بهانه بازی با من می اومد و نمی تونستم بگم چه خبره اگر پدر مادرمون می فهمید هر دومون کونمون پاره بود کاری هم نداشتن کی مقصر هست خلاصه گیر کرده بودم سعی می کردم بهش راه ندم ولی به هر حال گاهی نا غافل موقعیت گیر می آورد درکونی بهم می زد تا اینکه یک روز خالم و شوهرش به مادرم گفتن که می خوان برن جشن نامزدی یکی از فامیل هاشون اما پسر خالم نمی برن چون درس داره بیشرف وانمود کرده بود درس هاش زیاد هست که نبرنش و خلاصه قرار شد بیاد خونه ما چند روزی که خالم نیست و به هر حال شب هم اتاق من می خوابید حس خوبی نداشتم گیر کرده بودم و نمی تونستم چیزی هم بگم روش هم باز شده بود فهمیده بود من جراتشو ندارم به پدر مادرم بگم دیگه راحت حرفای سکسی باهام می زد اون شب چهار شنبه بود و فرداش مدرسه هم تعطیل بود مدت زیادی حرف های سکسی می زد و باعث شده بود شهوتم بزنه بالا اما راه بهش نمی دادم تا خوابمون برد صبح داشتم بیدار می شدم خواب و بیدار بودم سیامک دستشو گذاشته بود روی باسن من و داشت می مالید تا به هوش اومدم و فهمیدم خودمو جمع کردم و بهش گفتم برو گمشو به هر حال رفتیم صبحونه خوردیم پدر مادرم رفتن سر کارشون سیامک دیگه ولکن نبود سعی می کرد منو دست مالی کنه یا با حرفهای سکسی مخ منو بزنه اما راه نمی دادم برای فرار ازش رفتم اتاقم و در قفل کردم که دیگه دستش بهم نرسه اما شهوت من بیدار شده بود و فشار زیادی بهم می آورد اما سعی می کردم به روی خودم نیارم و سرکوبش کنم به خودم می قبولوندم که از سکس متنفرم ذهنم مشغول این چیزا بود یکی دو ساعت گذشت و من بلند شدم در اتاق باز کردم و رفتم دستشویی کمی طول کشید وقتی برگشتم سیامک تو پذیرایی نبود سریع رفتم به طرف اتاقم وارد که شدم سیامک منو گرفت لخته لخت بود از من بزرگتر بود و زورش هم بیشتر بود بهم گفت ببین فقط بزار یک کم با هم بازی کنیم کاریت ندارم گفت ولم کن بیشعور که منو به زور زد زمین برای اینکه نتونه شلوارمو بکشه پایین یا روی من بخوابه سریع چرخیدم و روی کمر خوابیدم که نزارم به باسنم دست بزنه اما ولکن نبود اول کلی به پاهای من فشار اورد تا صاف بشه و بتونه روی شکمم بشینه بعد دستامو گرفته بود و نمی زاشت تکون بخورم سعی کرد ازم لب بگیره اما نزاشتم تقلا می کردم از دستش در برم ولی نمی زاشت کم کم کیر من هم سیخ شده بود دیگه از تقلا خسته شده بودم و همین طوری منو گرفته بود داشت با من حرف می زد گفت ببین کیرت هم سیخ شده معلومه خوشت میاد خوشگل فامیل رو کیرت نشسته نمی خواهی بکنی ؟ در حین حرف زدن یک لحظه یکی از دستامو ول کرد و یک لحظه شلوار و شورتمو کشید تا حدی که کیرم اومد بیرون و با کون لختش سریع نشست رو کیرم سعی کردم نزارم اما نمی شد همین طور که روی کیرم نشسته بود باهام حرف میزد نرمی کونشو روی کیرم حس می کردم بدنش حسابی سفید بود و هنوز مو نداشت شهروتم بیشتر شده بود و دیگه تقلا نمی کردم خوابید روم که ازم لب بگیره صورتمو باز چرخوندم صورتشو گذاشت روی صورتم تو گوشم حرف های سکس می زد و داشت مخمو می زد تقریبا دیگه تسلیم شده بودم گفت بابک می خواهی فقط تو بکنی ؟ دیگه حرفی نزدم اونم فهمیده بود خوشم اومده و مشکلی نیست از روم بلند شد اما تا اومدم خودمو جمع کنم شلوار و شورتمو گرفت و به زور کشید پایین و از پام در آورد دوباره افتاد روی من چون نمی خواستم به کونم دستش برسه طوری خوابیده بودم می تونست بشینه روی شکمم دیگه شل هم شده بودم باز نشست روم گفت ببین چه کیفی داره بیا بریم تو تخت کیرتو بزار لای کونم کیف کن خلاصه مخمو زد خوابیده بوم روم در گوشم آروم گفت بزار پیرهنتو در بیارم دست کرد زیر پرهنم کشید بالا و کمک کردم در آورد حالا هر دو لخته لخت بودیم دیگه تو حال خودم نبودم نمی فهمیدم داریم چی کار می کنیم با بدن و کون نرم و سفیدی که اون داشت دیگه دست خودم نبود بلند شد لباس های هر دومون را کرد تو کمد درشو قفل کرد در اتاق را هم قفل کرد رفت توی تخت خوابید گفت بابک بلند شو بیا بکن دیگه بلند شدم تو تختم یک کون سفید و نرم بدون مو جلو چشمم قمبل کرده بود رفتم طرفش اول یک دست زدم به کونش گفت بابک بخواب روم دیگه من هم رفتم تو تخت و خوابیدم روش چقدر نرم بود چه کیفی داشت کیرم لای چاک کونش بود و روش خوابیده بودم و بقلش کرده بودم و داشتم حسابی کیف می کردم کم کم دیگه آبم اومد اما خیلی کم بود سیامک بلند شد و با دستمال کاغذی خودشو و کیرمو تمیز کرد من تو تخت ولو بودم تو تخت کنارم خوابید منو بقل کرد یک کم باهام بازی کرد گفت دیدی چه کیفی داشت بعد گفت بزار من هم یک کم بکنمت حسابی خوشت میاد منو به پهلو خوابوند و کیرشو گذاشت لای چاک کونم و منو بقل کرد کیرش از من بزرگتر بود اما نه خیلی بزرگ اما به هر حال وقتی لای کونم بود خوشم اومده بود حس خوبی داشتم اونم همین طوری منو بقل کرد تا آبش اومد اما آب اون خیلی بیشتر از من بود به هر حال همه جا رو جمع و جور کردیم خودمونو تمیز کردیم که کسی نفهمه چه خبر بوده ظهر نهار خوردیم رفتیم مدرسه تو مدرسه همش به کارایی که سیامک باهام کرده بود و سفیدی و نرمی کونش و بدنش فکر می کردم سیامک دختر می شد چه کوسی می شد به هر حال مدسه تمام شد و شهوت من هزار برابر شده بود و برگشتم خونه پدر مادرم هم اومده بودن سیامک هم کم کم پیداش شد رفته بودم آشپز خونه آب بخورم سیامک اومد یک دست در کونم زد نگاه کردم دیدم پدر مادرم تلویزیون می بینن حواسشون نیست آروم بهش گفتم بی شعور می فهمن در گوشم گفت پس باشه شب تو تخت تو چیزی نگفتم شب که رفتیم اتاق من پدر مادرم هم خسته کوفته اتاق خودشون سیامک نیم ساعت بعد از اتاق من رفت بیرون سر گوشی آب داد و برگشت در اتاقمو قفل کرد و اومد تو تخت بقل من خوابید گفتم می فهمن گفت کی می فهمه خوابن به هر حال باز منو خر کرد ولی گفتم کامل لخت نمی شم گفت باشه خودش هم شلوار و شورتشو کشید پایین دیگه شهوت کاری باهام کرده بود کامل مطیع سیامک شده بودم شلوار و شورت من هم تا زانو کشید پایین یک متکا گذاشت زیر شکمم منو به شکم خوابوند و خوابید روم گفت پاهاتو باز کن لای کونمو باز کرد و گفت چه سوراخ تنگی داری من تجریه نداشتم نمی دونستم تو سوراخ می کنن و خیلی درد داره به هر حال اول یک کم باسن و سوراخ کونمو لیس زد و یک توف حسابی انداخت روی سوراخ کونم همین که سوراخم خیس شده بود خوشم می اومد و شروع کرد به انگشت کردن من اولش درد داشت سوراخم خیلی تنگ بود و اولین بارم بود ولی کم کم دردش کمتر شد خوشم هم اومده بود بالاخره کیر خودشو هم با آب دهن خیس کرد و خوابید روم و کیرشو گذاشت لای چاک کونم و منو قشنگ بقل کرد کیرشو لای چاک کونم عقب و جلو می کرد گاهی نوکش به سوراخم می خورد اما با عقب و جلو کردن کم کم داشت سعی می کرد بکنه توش نوکش که می خواست بره تو درد زیادی داشت می خواستم خودمو بکشم عقب اما نمیشد منو محکم گرفته بود اما بالاخره نوکشو کرد توش خیلی درد داشت نمی تونستم داد بزنم ممکن بود پدر مادرم بفهمن و بیان اشکم در اومده بود گفت تحمل کن کم کم خوب میشه فقط نوکشو کردم توش به هر حال همین طور روم خوابیده بود کم کم دردش کم شده بود نوکشو در می آورد و دوباره تا حد همون نوکش می کرد توش و در می آورد دیگه خیلی خوشم اومده بود و خودمو شل کرده بودم همون چند قطره آبم هم اومده بود به خاطر فشاری که به کونم اومده بود تا اینکه سیامک این دفعه یک کم بیشتر کیرشو فشار داد توش باز درد داشت اما آبشو خالی کرد توش کم کم کیرش خوابید و از کونم در آورد و بلند شد خودمونو تمیز کردیم شلوار و شورت هامونو کشیدیم بالا و قفل در باز کردم رفتم دستشویی و اومدم هر دو خوابیدیم من روی تخت سیامک هم روی بتو که کف اتاق براش ولو کرده بودن جمعه با پدر مادرم رفتیم بیرون و کلی گشتیم شب هم از مسافرت اومدن و سیامک را بردن خونه و دیگه رابطه من و سیامک به صورت سکس دو طرفه شروع شد خونه ما معمولا صبح تا ساعت سه یا چهار بعد از ظهر هیچ کس نبود و راحت می شد سکس کرد مخصوصا وقتی مدرسه نداشتیم پنج شنبه ها یا هر وقت مدرسه تعطیل بود شغل پدر مادرم هم که تعطیلی نداشت و کارشون زیاد بود به هر حال بکن بکن شروع شد و من سیامک می کردم و اونم منو می کرد دیگه سوراخم عادت کرده بود و حسابی کیف داشت کون دادن و کردن سیامک هم بیشتر کیف می داد اگر خوشتون اومد بعدا بقیه کون دادن هامو به سیامک و کردن سیامک تعریف می کنم درسته اولش تجاوز بود اما بعدش دیگه هر دو خوشمون اومده بود هر دو هم راضی بودیم کون بدیم و خوشمون می اومد دیگه زوری هم نبود کسی هم بهمون شک نمی کرد تا الان چند ساله با هم سکس داریم بیشتر از سیامک من کیف می کنم چون سیامک هم خیلی خوشگله هم بدنش خیلی سفید و عین دخترا نرمه اگر خانوادش می زاشتن دوست دختر داشته باشه یا جرات می کرد پسر ببره خونه و بکنه مطمئن هستم به من کون نمی داد ولی شانس من بود که مجبور بود با من سکس کنه تا خودشو خالی کنه چه کونی گیر من افتاده ولی سیامک هم خوشش میاد و داریم ادامه می دیم

نوشته: بابک

بازدید 11,926

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

5 پاسخ به “تجاوز پسر خالم و راضی شدن من (۱)”

  1. اشکال نداره فعلا با جمله** کون واسه دادن ریدن بهونست** خودت رو گول بزن تا ببینیم بعدش چی پیش میاد

  2. بااااابکهر چیزی رو صدبار نوشتی چرااینهمه نوشتی اما به لحظه سکس که میرسیدییک کلمه بیشتر نمینوشتی

  3. حس می گردم داستانت قشنگه وای وقتی گفتی چاق هستی دیگه دلم نگرفت ادامه بدم، به هر حال موفق باشی

  4. خیلی خوب بود و خاطره دوران نوجوانیم رو زنده کردمنم سکس رو تو ۱۳ سالگی با پسرخالم شروع کردم و تا چند سال دو طرفه با هم بودیم که من بیشتر لاپایی میکردم و اون میکرد تو کونم ، البته من خودمم اینطوری بیشتر دوست داشتم و همیشه از کون دادن بهش نهایت لذت رو میبردم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید