خلاصه 1 مدت بعد دوستای خواهرم که میومدن فیلمای سوپر میذاشتنو میدیدن میدونین دیگه دخترا تو سن 14و15 سالگی یکم فوضولیشون نسبت به چیزای سکسی گل میکنه خلاصه اینا وقتی میومدن میشستن فیلم میدیدن منم با هزار زحمت ازشون فیلم میگرفتم (آخه از روی فیلم فیلم گرفتن سخته و زاویه ی خاصی رو باید رعایت کنی که تازه معلوم شه چی به چیه) بعد 1 مدت دوستای خواهرم که میومدن من میدیدم اینا خیلی باهم ور میرن و 1 روز که منو خواهرمو دوستش تنها بودیمو منم طبق معمول فیلم میگرفتم اینا لباسای همو در آوردنو شروع کردن به خوردن سینه هخای تازه رشد کرده هم بعد که داشتن با کوسای هم ورمیرفتن من که حسابی راست کرده بوذم نمیتونستم نگاه نکنمو وایساده بودم اونجا که 1 هویی خواهرم منو دید یعنی نایلون سیاهی که به شیشه نورگیر چسبونده بودم افتاد و وقتی تقریبا نور دو اتاق 1 اندازه شد صورت منم ظاهر شد وقتی داشت لباساشو با دادو بیداد میپوشید من داشتم روی کامپیوترم رمز میذاشتم وقتی کلید ENTER رو فشار دادم چند لحظه بعدش خواهرم اومد تو اتاقمو گفت:تو اونجا چه غلطی میکردی؟هان؟اگه به مامان نگم… منم صدامو کلفت کردمو گفتم حالا اگه میخوای بگی بگو اما منم اگه فیلمارو نشون بدم اونوقت کی ناراحت میشه؟با 1 حالت عصبانی شیرجه رفت رو من منم گفتم اگه اذیت کنی به مامان میگم.اون آروم شد و گفت نگوووووووووو منم گفتم اگه کاریو که میگم نکنین میگم فیلمارو هم نشون میدم گفت چی میخوای؟؟؟بازم باید زبان بنویسم؟؟؟؟؟؟(آخه اون کلاس زبان میرفتو منم از زبان متنفر بودم)گفتم:اون که هیچ اما من 1 چیز دیگه میخوام.گفت چی؟؟؟گفتم بگو دوستت بیاد اینجا وقتی دوستش اومد گفتم تو برو بیرون به دختر بیچاره که اسمش سارا بود گفتم لباساتو در بیار سارا از شانس منم سارا از دوستای خیلی خوشگل خواهرم نبود اما چه کنیم؟گفت نه میخوای چیکار؟؟؟؟؟اینو که گفت گفتم یا در میاری یا من فیلمارو نشون مامان میدمو اونم به مامانتو…اینا انو که گفتم حمله کردم بهشو پرتش کردم رو تخت و پریدم روش دستاشو با بند کیف سامسونت بستم به همو بعد بستم به تخت بعدش بلوزشو آوردم بالا ولی حشرم اونقد بالا بود که نتونستم دستاشو دوباره باز کنم تا کامل دربیاد سوتینشم بیچاره تو اتاق خواهرم جا گذاشته بود وای افتادم به جون سینه ها آروم گاز میگرفتم اونم داد ناله میکرد نفهمیدم از روی حال بود یا درد خلاصه بعد 1 کم گفتم بذار کسشو بکنم ولی بعدش گفتم نه ول کن راستش اونقد حشری بودم که بیخیال کسخوریو اینا شدم برش گردوندم و روی تخت کشیدمش پایین که دستاش کشیده بشه و نتونه تکون بده راستش بعد اینکه ده بیست تا تلمبه زدم آبم اومد منم که تازه کار بودم با کون خشکو 5 تا تلمبه آبم اومد و ولش کردم رفت ولی حیف که فردا وقتی برگشتم خواهرمو تو اتاقم دیدم که کلاس تقویتیو کنار زده بودو امده بود پدر هاردو در آورده بود و بقیشو میدونین دیگه…
نوشته: ؟
10 پاسخ به “اولین سکس عمرم”
برو بمیر بابااااا… نصف خوندم. آدم باید مخش گوزیده باشه که بیاد داستانیو که شروعش اینقدر تخمی تخیلی باشه رو تا آخر بخونه! لابد ننه بابات میدونست چه بچه های عتیقه و عقده ایی دارن فقط سیم خارداد نکشیدن بین اتاقاتون…بدبخت مفلوک اینهمه انرژی و ابتکار عمل که واسه دید زن کس و کون خواهرتو دوستاش بکار بردی جای درستش صرف میکرد تا حالا یکیو پیدا کرده بودی بیاد بهت بده بلکه از جلق زدن خلاص شی و کسو شر نگی!!!
ای جااانم
فقط خاك توسرت…برو بزن…!!!
Har kas az in dastan chizi fahmid vase manam tozih bede
تنها دليلي كه اومدم اينجا اين بود كه اظهار نظرهاي بانو ارغوان(!؟) رو بخونم :))خيلي باحالن ؛:d
توهماتت به اندازه ی سنت بود توقع بیشتر از این نمیشه ازت داشت کوچولو
چرا انقدر فوشش میدین اگه بهتر بلدین بنویسین
والا نمی دونم چی بگم؟ آخه اینقدر الکی بود که نمیشه چیزی گفت
بچه کونی دیگه ننویس …خودت هم فهمیدی چه کوس شعری نوستی؟ کیرم تو دهنت بچه جلقوی کونی. حتما داشتی کون میدادی این داستان رو ساختی. تخمی بود. دیگه ننویس.
نخوندم 🙂