احسان کیر بزرگ

من این خاطره رو تو دفترچه یادداشت زن عموم پیدا کردم .زن عموی من یه پزشک متخصص زنانه و شوهرش هم پزشکه و یه بار که من رفته بودم با پسر عموم پلی استیشن بازی کنم این داستان رو تو دفترش دیدم.ولی چون کامل یادم نیست یه چیزایی به مفهوم کلیش براتون اضافه کردم و نوشتم و یه اطلاعاتی هم در مورد زن عموم اضافه کردم که در جریان باشید:
من و فرشید چند سالی میشه که باهم ازدواج کردیم.تو این چند سال رابطه ام خیلی قشنگ و دوست داشتنی بود.من به خاطر شغلم با مردهای زیادی در ارتباط نبودم و حضور فرشید خیلی به زندگیم معنی داد.اینم بگم که من تو یکی از شهرهای جنوبی کشور کار میکردم که با فرشید آشنا شدم و با هم زندگیمون رو شروع کردیم.من به نسبت سن و سالم(حدود 40 سال)هیکل خوبی دارم.ممه هام بزرگه و موقع سکس هم خیلی شیطونم.فرشید اوایل خیلی پرشور و حرارت منو میکرد ولی کم کم بی حوصله شد و ما که هر شب سکس داشتیم،سکسمون رسید به هفته ای دو بار.برای فرشید این کافی بود ولی برای من نه.من داغ تر از این حرفا بودم و اقلا هفته ای چهار پنج بار میخواستم.بعد چند سال به خاطر کار فرشید مجبور شدیم بیایم تهران زندگی کنیم.تهران هم فرشید کارش بیشتر شد و کمتر حواسش به من و زندگیمون بود و من مونده بودم و نیازهام.فرشید رئیس درمونگاه بود و چند تا پزشک پسر جوون هم براش کار میکردن.وقتی فرشید عکس همکاراش رو نشونم میداد،من همیشه از یکیشون که قد بلند و عینکی بود خوشم میومد.یواشکی از گوشی فرشید عکسشو برا خودم فرستاده بودم و وقتی نگاش میکردم خیس میشدم.کم کم یواشکی از گوشی فرشید شمارشو پیدا کردم بهش پیامای سکسی میدادم.اون بهم درست و حسابی جواب نمیداد.ولی وقتی براش چندتا نود قدی فرستادم اونم کم کم خوشش اومد.محل کار ما نزدیک محل کار فرشید بود و منم در طول هفته بیشتر مطب بود.ولی چون همه ی مراجعینم خانم بودند حوصله ام سر می رفت.فرشید عادت داشت گهگاهی بره به درمونگاهش سر بزنه تا همه ی کارها درست پیش بره.میدونستم وقتی میره اقلا دو سه ساعت طول میکشه.یه بار پنجشنبه شب بود و فرشید رفته بود درمونگاه.دلو زدم به دریا و به عرفان زنگ زدم.جواب نمیداد.دو سه بار زنگ زدم تا بالاخره جواب داد.با عشوه بهش گفتم:“عرفان میشه بیای پیشم؟فرشید نیست خیلی دلم گرفته.”
عرفان گفت:”زهرا فکر نکنم بشه بیام.آخه اگه یه وقت فرشید بیاد خونه از کار بیکار میشم و خیلی بد میشه…”بهش گفتم:“تو نگران فرشید نباش.اگر احیانا هم اومد من درو از پشت قفل میکنم تو هم که قد بلندت یواشکی از بالکن فرار می کنی”
خلاصه هرطوری که بود عرفان رو کشیدم خونمون.درو که بستم،پریدم و لباشو بوس کردم.مزه ی بستنی توت فرنگی میداد.عرفان خجالتی بود ولی آروم دستشو گذاشتم رو ممه هام و خودم شروع کردم با کیرش ور رفتن.از رو شلوار که نازش می کردم،تازه فهمیدم که فرشید اصلا کیر نداره در مقابل عرفان.آروم آروم لباسامونو در آوردیم و من شروع کردم همه جاشو ماچ کردن.احسانم کم کم خوشش اومد و رفتیم رو کاناپه.آروم کیرشو گذاشت دهنم و منم آروم آروم براش خوردم.بعد از بیست دقیقه شروع کرد منو کردن.میگفت خیلی دوست داشتم یکی از متخصص هارو بکنم و منم میگفتم میخوام همیشه منو بکنی.نزدیک نیم ساعت بی وقفه داشت منو میکرد.یهو دیدم زنگ درو زدن.سریع به احسان گفتم لباسشو بپوشه و بره رو بالکن تا از پشت بوم فرار کنه.خودمم رفتم نردبون رو بیارم که بدم بهش تا سریع بره.رفتم که نردبون رو بیارم،یادم افتاد پریروز به خواهرم قرض دادمش.مجبور شدم احسان رو بکنم تو کمد.احسان همینطوری با کیر شق شده رفته بود تو کمد.منم خودمو یکم مرتب کردم و با اینکه خیلی حشری بودم رفتم در رو باز کردم.فرشید اومد و از لپم یه ماچم کرد و گفت خیلی وقت بود اینطوری سرحال ندیده بودمت!چی شده؟ منم با خنده گفتم:”هیچی بابا عهه!”فرشید میخواست بره تو اتاق و لباسشو عوض کنه.هر جوری سعی کردم حواسشو پرت کنم تا نره و بهونه بیارم نشد که نشد.رفت تو اتاق.داشتم از استرس میمردم.صدای باز کردن در کمد رو شنیدم و منتظر صدای درگیری بودم.فرشید داد زد:”تو اینجا چیکار میکنی؟”عرفان به تته پته افتاد.من خودمو انداختم جلو و گفتم:”تقصیر منه فرشید.ببخشش.من مجبورش کردم بیاد.بهش گفتم اگه نیای به فرشید میگم که بهم نظر داری و میدم اخراجت کنه.”فرشید با ناراحتی نگام کرد و گفت:”پس برای اینه اینقدر سرحال بودی؟از من بهتر می کردت؟”گفتم:”نه این حرفا چیه؟؟”گفت:”نه راستشو بگو.کیرش خیلی بزرگتر بود؟”گفتم:”ناراحت نشو ولی یکم آره.ولی ببخش منو.”فرشید گفت:”چی میتونم بگم جز اینکه خوشحالی تورو میخوام؟در ضمن درآمد این خونه همش از سمت توئه.نمیتونم چیزی بگم.من جوون تر که بودم فقط پیش پسرا بودم.خودمم بدم نمیاد به یاد قدیم یه امتحانی بکنم.عرفان بلدی منم بکنی یا بچه سوسولی؟”عرفان همچنان ترسیده بود ولی بهش گفتم فرشید وقتی حرفی میزنه،پای حرفش میمونه.خلاصه عرفان رو یکم بهش آب خنک دادم و دوباره آروم شروع کردم با کیرش بازی کردن.کم کم دوباره راست شد و فرشید هم داشت لخت میشد.منم دوباره گذاشتم عرفان با کصم بازی کنه و بعد شروع کرد منو کردن.فرشید گفت:”هوای مارم داشته باش!”عرفان خندید و بعد اینکه منو به ارگاسم رسوند رفت سراغ فرشید و اونم از کون گایید.خاطره ی خیلی خوبی شد.احسان بعد یه مدت از اونجا رفت ولی گاهی هنوز هم که دلم میگیره بهش زنگ میزنم و میاد منو میکنه و میره.

نوشته: عرفان

بازدید 4,122

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

13 پاسخ به “احسان کیر بزرگ”

  1. پسر جان اگر عموت و زنموت دکتر هستند بجای حسادت باید بهشون افتخار کنی.دفعه بعد به پسرعموت(عرفان یا احسان) بگو قبل از گائیدنت حتماً کونت رو چرب کنه.

  2. پروفایل مو ببینید اگه پایه حضوری واقعی بودین پیام بدین .کیرم ۱۸ سانته.تاپم.با دوتا از بچه های بکن تو سکس کردم.دنبال یه رابطه بی حاشیه ام

  3. مگه میشه؟ مگه داریم؟ احسان کیه؟ عرفان کیه؟ خاطرات یه جقی گه دوست داره توسط یک دکتر گاییده بشه

  4. تخم جق عقده ای زن عمو محل سگ نمی زاره این اراجیفه نوشته براش اونم معلوم نشد احسان یا عرفان

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید