گی دوران بچگی و ضربدری بزرگسالی (۲)

زنامون از بازار برگشته بودن و باید یه جوری برنامه رو میریختیم تا بتونیم مخشونو بزنیم
احسان مشروب اوکی کرده بود و بهترین حالت ارتباط گرفتن تو مستیشون بود
دور هم نشستیمو حسابی مست کردیم و شروع کرده بودیم چرت و پرت گفتن گاهی هم حرفای سکسی میزدیم چشمای هممون خمار بود با اینکه اوضاع خوب بود ولی نمیشد یهو رفت سر اصل مطلب
چند ساعتی نشستیمو از قدیما میگفتیم احسان رویارو کشیده بود تو بغلش و گاهی به من چشمک میزد که ببین چه گوشتیه هانیه هم روی پای من لم داده بود و منم دستمو گذاشته بودم رو کمرش و یواش میمالیدمش
از خوب ماجرا شب جمعه بود و شوخیامون رفته بود همون سمتی
موقع خواب بود دیگه پس احسان تشکای مارو هم انداخت و منو هانیه دراز کشیدیم اما هنوز احسان داشت حرف میزد… رویا گفت خب بریم که بچه بخوابن حرف رو بزاریم واسه بعد اما احسان یه پیشنهادی داد که ما که حالا حالاها بیداریم اگه دوست دارید بیایم اینجا… هانیه که از شیرین زبونی ها و خاطرات احسان هنوز سیر نشده بود گفت نه بابا اتفاقا بیاید
خلاصه رویا تشکاشون رو با چند قدم فاصله اونورتر انداخت و هر کی زنشو بغل کرد و هنوز مشغول گپ زدن بودیم نیم ساعتی گذشت و کم کم رفتیم واسه خواب
احسان معلوم بود داره یه حرکتایی میکنه چون هم تکون میخورد هم گاهی صدای ملچ ملوچ لب گرفتنش میومد
منم از حشری شدن زیاد دستمو گذاشتم لای پای هانیه و آروم کصشو مالیدم
گاهی صدای خیسی کس هانیه بلند میشد که هانیه دستمو فشار میداد که آرومتر چند باری همین روال پیش اومد که صدای ریز نفس رویا اومد
معلوم بود اونا هم در چند قدمی ما دارن یه کارایی میکنن
چند ثانیه ای نگذشته بود که احسان گفت آقا شما که چیزی متوجه میشید ما هم زدیم زیر خنده و گفتیم نه راحت باشید مگه صدای ما میاد؟
احسانم خندید و گفت صدای شما که نه ولی صدای چیز دیگه ای میاد…
منم جواب دادم حالا صدا طوری نیست چیزی معلوم نیست که؟
گفت نه و یباره صدای آخخخخ رویا اومد
منم به شوخی گفتم احسان جون یکم یواش تر داداش
خلاصه به شوخی و خنده هم احسان تیکه مینداخت هم من و بخاطر مستی، زنامونم گاهی میخندیدن و کلا چون ما بیخیال بودیم اونا هم چیزی نمیگفتن
چند دقیقه ای گذشت که احسان پتو رو زد کنار و گفت بچه ها من دم کردم از گرما شما نگاه اینور نکنید
منم گفتم احسان داداش نگاه هم کنیم زیاد چیزی معلوم نیست اما داشتیم الکی میگفتیم
میتونستم احسان رو لخت ببینم و وقتی هم بلند شد تونستم اون سینه های خوش فرم رویارو ببینم منم از عمد گفتم احسان پس تو هم اینورو نبین چون این پتوعه حسابی دست و پا گیره و پتو رو زدم اونور
رویا و هانیه میدونستن منو احسان میتونیم ببینمشون حتی خودم چند بار با رویا تو تاریکی چشم تو چشم شدیم و میدیدم که داره نگام میکنه و از طرفی هم حواسم به هانیه بود که یواشکی من نگاه احسان میکرد
کیرمو کردم تو کق هانیه
حسابی داشتم تو کص هانیه تلمبه میزدم و اونم بخاطر مستی متوجه نبود که داره ناله های ریز میکنه از اونطرفم رویا دیگه روش باز شده بود و یواش و جوری که ما هم صداشو بشنویم به احسان میگفت تند تند بکن و نفس نفس میزد
احسان رو کرد به منو گفت دستمال که نزدیکت نیست
گفتم نه فکر نکنم و یکباره با اون کیر گندش بلند شد و ایستاد و رفت سمت میز
تو تاریکی با اینکه واضح نبود ولی معلوم بود اون کیر گنده چه وحشتناکه و منم به خنده گفتم احسان داداش درسته تاریکه ولی یه دسته بیل مثل اینکه از جلوت زده بیرون و همه زدیم زیر خنده
رویا هم گفت صد رحمت به دسته بیل
هانیه رو میدیدم که چشم از کیر احسان برنمیداشت و یباره زیر لب گفت چقدر گندس لعنتی
انقدر این حرفا حشریم کرده بود که دلم میخواست همونجا بپرم رو رویا ولی هنوز ریسک بود ولی کاملا میدیدم رویا سرشو چرخونده بود و داشت تو تاریکی نگامون میکرد… خلاصه احسانم اومد و شروع کردیم با فاصله چند قدمی از همدیگه حسابی تلمبه زدیم
احسان آبش زودتر از من اومد و با چندتا خرناسه کیرشو کشید بیرون و شروع کرد به تمیزکاری
بعدشم خوابید رو رویا و هنوز مشغول لب گرفتن بودن
وسطای تلمبه زدن به شوخی گفت ماشالله کمرت آهنه ها
هانیه هم زیر لب یواشکی گفت میگاد آدمو، سرعتمو بردم بالا و بعد از چند دقیقه به هر زوری بود آبم اومد و ریختم رو شکم هانیه
احسان دستمالو انداخت واسم و به خنده گفت داداش میخوای بیام پاک کنم اگه خسته ای
یباره رویا گفت احساااان زشته هانیه بدش میاد

اون شب هر جور بود گذشت و جالب بود تا صبح چهارتامون لخت خوابیدیم و پتو رومون بود… صبح، اول رویا بیدار شد و سوتینشو پوشید و من کاملا میتونستم ببینمش و خودشم متوجه دید زدن من شد اما یه جوری وانمود کرد که ندیده و بعد شرتو شلوارشو زیر پتو پوشید
بعد ما هم به ترتیب بیدار شدیم و هر کسی زیر پتو لباسشو پوشید و رفتیم کم کم برای صبحانه
موقع صبحونه هنوز شوخیامون سرجاش بود و اتفاق های دیشب رو دوباره مرور میکردیم و همه تقصیرها رو گردن مستی می انداختم دیگه تقریبا هممون بی حیا شده بودیم اگرچه هانیه زیاد تو بحث شرکت نمیکرد و فقط غش میکرد از خنده اما رویا همونطور که احسان گفته بود تو جو میرفت و یه چیزایی از دهنش می پرید که کیر آدمو شق میکرد
ظهر به اصرار و دعوت ما رفتیم یه پارک جنگلی بیرون از شهر و جوجه بردیم اونجا خیلی با رویا چشم تو چشم میشدم و گاهی نگاهمون به هم گیر میکرد… انقدر جومون صمیمی شده بود که شروع کرده بودیم شوخیای بدنی میکردیم و حتی چند بار من دست رویا رو گرفتم و احسان سعی میکرد این وسط مخ هانیه رو بزنه
موقع غروب احسان با چند نفر تماس گرفت و تونست یه باغ استخردار جور کنه
به ما گفت جریانو و هانیه گفت خب من لباس واسه شنا ندارم
رویا هم فوری در جوابش گفت من تا دلت بخواد دارم
برگشتیم خونه و وسایل آماده کردیم و رفتیم باغ
رسیدیم و بساط چیدیم و دوباره مشروب خوردیم… موقع لباس عوض کردن هانیه گفت من روم نمیشه جلو احسان مایو بپوشم… منم به خنده گفتم من دیشب داشتم علنا تو رو جلو احسان میکردم اونم لخت حالا روت نمیشه مایو بپوشی
خلاصه رفت تو اتاق و عوض کرد
اول رویا اومد بیرون… واای خدای من چی میدیدم چقدر خوشگل شده بود یه مایو دو تیکه که شرت دامن کوتاه تا بالای کونش داشت و یه سوتین که روش عکس تمساح بود و اون سینه های کوچولو رو پوشونده بود
علنا داشتم با چشمام میخوردمش که هانیه رو دیدم… لعنتی اونم عجب تیکه ای شده بود…
مایو مشکی قرمز که علنا عین شورت و سوتین بود و حالت چرم داشت و اون کون گندش و سینه ش داشت لباسو جر میداد
اومد کنارم نشست… میدونستم که احسان حسابی داره نگاش میکنه… هانیه گفت به نظرت خیلی باز نیست
گفتم والا مال رویا که بدتر از توئه و به خنده و یواش گفتم ریلکس باش و راحت
احسان به خنده گفت ماشالله چه تیکه هایی شدین آدم دلش میخواد همینجا بخورتتون
رویا هم گفت ماشالله هانیه جون خیلی خوب شده منم به خنده گفتم هر دوتون خوبید و حالا تعارفو ول کنید بریم آب بازی که من واقعا دلم تنگ شده واسه یه آبتنی حسابی اونم مختلط
یه پیک مشروب دیگه هم زدیمو پریدیم تو آب
حسابی بازی و شوخی و آب دادن و این کار کردیم… بینشم دستمالی زنای همدیگه به راه بود طوری که من چند بار دست زدم به کون گنده رویا و هلش میدادم… بعضی وقتا هم که هانیه از اب میومد بالا قشنگ خط کصش روشرت معلوم بود و احسان چشم ازش برنمیداشت و معلوم بود خود هانیه هم میدونه و بیشتر لای پاشو باز میکرد که احسانو بیشتر حشری کنه
احسان گفت بچه ها بیاید مسابقه شنا بدیم که هانیه گفت من که شنا بلد نیستم و میترسم
احسان گفت خب من میتونم تا همین جایی بهت یکم شنا کردن یاد بدم… هانیه یه نگاهی بهم کرد و گفت برم؟ گفتم اره چی بهتر از این
خلاصه یکم کنار ما شنا تمرین کردن و احسان دستشو میزاشت زیر هانیه و رو آب شناورش میکرد
منو رویا هم از آب اومدیم بیرون و نشستیم رو تخت های کنار استخر
رویا چند دقیقه یباره گفت خوش به حال هانیه
گفتم چرا
گفت چون تو خیلی خوبی
گفتم اتفاقا تو هم خیلی خوبی و من اینو به احسانم گفتم
رویا خندید و گفت اونوقت احسان چی گفت
منم به خنده جواب دادم هیچی گفت قابل نداره
گفت جدیییی گفتم نه بابا نگی بهش
سرشو چرخوند منم سرمو چرخوندم… نگاهمون تو هم قفل شد… فاصلمون زیاد بود
بهم گفت چیه؟ گفتم هیچی و با چشمم به تمساحه رو سوتینش اشاره کردمو گفتم تمساحت گازمون نگیره و چشمک زدم
گفت تمساح اصلی که گاز میگیره اینجا نیست و زد زیر خنده
علنا داشت به طور غیر مستقیم میگفت تمساح اصلی تو شرتمه
یکم دیگه حرف زدیمو بلند شدم و سمت احسان و هانیه رفتم… گفتم بچه ها من دارم میرم سونا شما نمیاید… یباره هانیه گفت نه تو برو فعلا دارم شنا یاد میگیرم… نگاه احسان کردم یه چشمک بهم زد دستش زیر آب دور کمر هانیه بود و جالب بود که با دیدن من خیلی ریلکس بودن چشمای هانیه هم داشتن خمار میشدن و فهمیدم اونا هم دارن یه کارایی میکنن گفتم باشه عزیزم پس من میرم
احسان گفت رویا هم ببر که اونم یکم تو سونا لاغر کنه
رویا هم از اونور استخر گفت خیلی بدی مگه من چاقم خب بگو برو که من راحت به هانیه جون شنا یاد بدم و زد زیر خنده بعدم به هانیه گفت
هانیه جون این شوهر من شناش خوبه ولی یهو مث کوسه تو آب خطرناک میشه
منو انقدر تو این آب شنا یادم داده
هانیه هم میخواست کم نیاره گفت نه حواسم هست منم خوب بلدم کوسه ها رو رام کنم
لعنیا علنا میدونستن چه خبره و با تیکه با هم حرف میزدن
منم رفتم سمت رویا و دستشو گرفتمو بردم سمت سونا
رو چوب های سونا دراز کشیدم و گفتم تا حالا بجز احسان کسی رو ماساژم دادی… گفت اره
برگشتم نگاش کردم گفتم کی رو؟
گفت تو رو و اومد شروع کرد ماساژ دادن
رویا خیلی خوب ماساژ میداد و کاملا رو کونم نشسته بود… گفت یه چی بپرسم… گفتم بپرس
گفت دوست داری هانیه زیر احسان بخوابه؟
گفتم اگه زنش زیرم بخوابه آره
گفت آخه احسان یه چیزی هم راجع به تو قبلنا بهم گفته
گفتم چیو
گفت راست میگه بچگی میکردتت…
هنگ کردم و گفتم خب نگفته که منم میکردمش و این مال قدیماس
یکم ماساژم داد
بهم گفت برگرد و اومد تو بغلم و خوابید روم و شروع کرد لب گرفتن
گفت میدونی من چقدر شیطونم
گفتم آره یه چیزایی شنیدم ولی هنوز ندیدم
با دستش لبمو گرفت و زبونشو کرد تو دهنم
گفت احسان بهت گفته من چقدر وحشی و حشری هستم
گفتم نه… گفت خب پس گیر بد کسی افتادی
کیرم داشت از حرفاش منفجر میشد
همونجور که خواب بودم اومد رو صورتم و شرتشو درآورد و کصشو گذاشت رو دهنم و شروع کرد خودشو عقب و جلو کردن
موهامو چنگ زده بود و داشت با کصش صورتمو له میکرد
چرخید و کیرمو کشید بیرون و شروع کرد ساک زدن و همزمان منم کس سفیدشو میخوردم
چند دقیقه ای همینطوری گذشت تا اینکه بلند شدیم
چشمم به احسان و هانیه افتاد
احسان هانیه رو گوشه استخر گذاشته بود و سوتین هانیه رو باز کرده بود و داشت سینه هانیه رو میخورد
رویا گفت آخخخ چه صحنه ایه زنتو ببینی که شوهرم داره میکنتش فقط میدونستی کیر احسان جرش میده و اینجاش دیدنی تره
منم سوتین رویا رو درآوردم و شروع کردم خوردن اون دوتا سینه سفیدش
صدای زنگ گوشی احسان اومد
دستم همزمان رو کون رویا بود و سینش تو دهنم که یکباره در باز شد
احسان و هانیه با هم بودن احسان گفت ماشالله شما تا کجا رفتین و گفت اشکان جون ببخشید که مزاحم سوناتون شدم هانیه هم به خنده گفت فک کردم فقط خودمون مشغول بودیم
رویا هم گفت عزیزم فک کردی فقط خودت میتونی شوهرتو عوض کنی
حرفا چون با خنده زده میشد کسی چیزی به دل نمی گرفت ولی رویا گفت خوش بحالت نمیدونی احسان چی تو اون شرتش واست داره
هانیه هم گفت عزیزم تو هم نمیدونی اشکان چجوری رس بدنتو میکشه
احسان پرید تو حرفشون گفت بچه ها یه مشکلی هست اونم اینه چند نفر دیگه دارن میان باغ بمونیم یا بریم
رای گرفتیم و جالب بود هممون قرار شد بریم خونه
موقع برگشت هانیه نشست جلو کنار احسان و رویا هم عقب پیش من بود دستامون تو دست هم بود احسان گفت بچه ها پایه اید تا موقعی که اینجا هستیم کلا زنو شوهرمون رو عوض کنیم
جالب بود که هانیه ای که من فکر میکردم محتاطه اول همه گفت من که اوکیم بعد هم احسان و بعد منو رویا
احسان گفت جونم به این خانم خوشگلم و کشیدش و لبشو بوس کرد
تو آینه نگام کرددو گفت داداش مشکلی که نداری با خانوم جدیدم
گفتم نه بابا چه مشکلی مال خودته دیگه زنت شده الان… رویا هم زن منه دیگه و سینشو گرفتم …
رسیدیم خونه آخرای شب بود… احسان گفت بچه ها منو خانومم میخوایم امشب جدا از شما بخوابیم
شما میرید رو تخت یا ما بریم…
قرعه کشی کردیم و احسان و هانیه رفتن تو اتاق رو تخت منو رویا هم تو پذیرایی
رویا یه لباس سکسی پوشید و اومد چقدر ناز شده بود… گفت امشب میخوام یه حالی بهت بدم که اون زن جندت تا حالا بهت نداده
لخت شدم و نشستم رو مبل اومد و شروع کرد ساک زدن لعنتی چقدر حرفه ای ساک میزد بعد نشست جای من و گفت حالا تو کصمو بخور… چقدر خوشمزه بود کصش تا حالا تو عمرم اینقدر از کس لیسی لذت نبرده بودم… مدام ناله میکرد و موهامو چنگ میزد گاهی هم سرمو میاورد عقب و یه دونه میزد تو صورتم… چقدر حشری بود… تف میکرد تو دهنم و میگفت زبونتو بکن تو کصم… بدنش سر خورد اومد پایین تر و پاشو برد بالا و گفت کونمو بخور میخوام امشب به شوهرم کون بدم ولی قبلش باید کونتو بگام… یکم کونشو خوردم بهم گفت من خودمو تخلیه کردم تو هم برو خودتو تخلیه کن بیا… گفتم واسه چی گفت مگه نمیخوای حال ببری پس برو… رفتم و با آب گرم خودمو تمیز کردم و اومد… دیدم رویا یه کیر مصنوعی گنده گذاشته کنار و داره چربش میکنه
گفتم این چیه گفت تو بخواب بزار من کارمو بکنم
بهم گفت قمبل کن رو مبل… اومد کونمو شروع کرد لیسیدن و تخمامو از لای پام میخورد گاهی کیرمو ساک میزد… انگشت میکرد تو کونم و یباره حس کردم داره اون کیر مصنوعی رو رو سوراخم میکشه و فشار میده… چقدر لذت داشت که من کنار این زن انقدر راحت بودم… سر کیر مصنوعی رو فشار داد و رفت تو یه آیی گفتم ولی چون لبه مبل قمبل کرده بودم نمیتونستم برم جلو… کارشو بلد بود… همزمان لب میگرفت و میگفت شوهر کونیم چطوره… بخاطر بزرگی کیر مصنوعی درد تو بدنم پیچیده بود و به التماس افتاده بودم میترسیدم داد بزنم میترسیدم هانیه بفهمه… یباره صدای جیغ هانیه از تو اتاق اومد… پشت سر هم میگفت احساااااان درش بیاااااااااار… رویا گفت میشنوی شوهرم داره کون زنتو جر میده منم کون خودتو… کسی که کونیه باید هم زنشو جر داد هم خودشو… حرفاش حشری ترم میکرد و جیغ های هانیه مستم کرده بود… صدای التماس هانیه تو کل خونه پیچیده بود… رویا گفت زنت از حال نره خوبه چون احسان بی رحمه و جرش میده صدای هانیه یک لحظه هم قطع نمیشد بعضی وقتا گریه میشد و بعضی وقتا ناله صدای احسان احسان گفتنش با ناله واقعا هوش از سرم میبرد رویا گفت نمیدونی چه دردی داره وقتی اون کیر به اون گندگی تو کون فابریکت میره و احسانم بی رحم تا ته میکنه البته تو که کونی هستی و میدونم مزه کیر احسانو چشیدی ولی زنت قشنگ جر میخوره و همزمان اون کیر مصنوعی رو تا ته کرده بود تو کونم و گفت حالا بیا که نوبت توعه نمیتونستم با اون کیر تکون بخورم واسه همین به رویا گفتم عشقم درش بیار نمیتونم وقتی یه کیر تو کونم تکون بخورم درد داره… جالب بود کیرم به بزرگترین حد خودش رسیده بود
بالاخره بعد از چند دقیقه کس لیسیش راضی شد درش بیاره
خوابوندمش و بهش گفتم میدونستی هر کی زیر من خوابیده به غلط کردن افتاده
گفت سایز کیرت خوبه ولی من از این گنده تر شم تو کس و کونم کردم و چیزی نگفتم
از خود رویا تف گرفتم و زدم به کیرم یه تفم انداختم رو کونش و کیرمو یه ضرب کردم تو… دادش در اومد… گفت یواش یواش بکن ولی من بی توجه به حرفش شروع کردم یه ضرب تلمبه زدن چند دقیقه بعد چرخوندمش و پاشو انداختم رو شونم و گذاشتم دم کصش و اینبار کردم تو کصش
حسابی خیس بود
تو هر پوزیشنی ده دقیقه تلمبه میزدم
نیم ساعتی بود بکوب تلمبه میزدم
کمرمم قفل شده بود و کلا آبم نمیومد
شروع کرد بالاخره ناله و غر زدن
زیر کیرم دو سه باری لرزید و ارضا شد صدای ناله هانیه هم بند اومده بود
رویا میگفت بزار یکم استراحت کنم ولی من بی توجه پوزیشن عوض میکردم گفتم اگه میخوای تلمبه نزنم باید ساک بزنی
گفت خب کثیفه
منم گفتم پس بخواب
کیرمو از کونش در میاوردم میکردم تو کصش یکم تلمبه میزدم بعد میکشیدم بیرون دوباره میکردم تو کونش و تلمبه میزدم
دیگه شروع کرده بود جیغ زدن و ناله کردن
در اتاق باز شد و احسان و هانیه اومدن بیرون… احسان گفت شما هنوز تموم نکردین… رویا با ناله گفت واقعا منو گاییده… هانیه گفت چند ساله منو گاییده میزاره آبش که نزدیک میشه شل میکنه دوباره پوزیشن عوض میکنه دوباره میکنه
چشمم به هانیه افتاد
هانیه موقعی که راه میرفت میلنگید بهش گفتم مث که به تو هم خوش گذشته… گفت احسان جرم داد یعنی … انگار یه دسته بیل میکردن تو کونم و در میاوردن احسانم اصلا بیخیال فقط تلمبه میزد عمرا دیگه بهش بدم
احسان و هانیه نشستن تو بغل هم شروع کردن لب گرفتن و رویا هم زیر من میگفت تورو خدا بسه دیگه و ناله میکرد
بالاخره با چند تا تلمبه سنگین تو کون رویا ارضا شدم و همونجا آبمو ریختم
بغلش کردم و نذاشتم کیرم در بیاد گفتم بذار همینطور که تو کونته بشینی تو بغلم
هانیه گفت من تا حالا از کون به اشکان ندادم رویا هم گفت واسه همینه یک ساعته کون منو یه ضرب گاییده
احسانم گفت اشکان جون کون زنتو یه آب حسابی دادم که ابنه خودم بشه الان میگه دیگه نمیدم ولی ببین خودش چجوری التماس میکنه کونش بزارم

خلاصه اون شب با بغل کردن رویا تا صبح خوابیدم
علنا دیگه تو خونه هر موقع میخواستم رویا رو جلو احسان میکردم و هانیه و احسانم جلومون سکس میکردن و احسان به معنای واقعی کون هانیه رو جر داده بود
بعد چند روز مسافرت ما تموم شد و با کلی ناراحتی از هم جدا شدیم
زندگی ما تا برگشتن به روال عادی چند روزی طول کشید ولی دیگه میدونستم زنم با احسان حرف میزنه و منم با رویا
و با مشورت بچه ها تصمیم گرفتیم به خاطر دوری راه، ماهی یکی دوهفته زنامونو بفرستیم خونه هم یعنی هانیه میرفت پیش شوهر دومش احسان و رویا هم میومد پیش من و حسابی تو این مدت از خجالت کس کونشون در میومدیم
اینم یه جور زندگی بود و کلا لذت خاص خودشو داشت
البته من با رویا فراتر رفتیم و با چند نفر دیگه برنامه کردیم که هم من مفعول بودم هم رویا جندشون که اگه دوست داشتید اونم واستون میگم

نوشته: احسان و اشکان

بازدید 15,479

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

9 پاسخ به “گی دوران بچگی و ضربدری بزرگسالی (۲)”

  1. نمی دونم حالا داستان ماله خودته یا کپی کسیه ، به نظر میاد چهار ماه پیش که قسمت اولشو گذاشتی کامنت منو خوندی

  2. واقعا عالی بود من هم همیشه این فانتزی رو داشتم اما متاسفانه هنوز نتونستم انجامش بدم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید