چمدونم رو که با یه هفته تاخیر رسیده بود ، باز میکردم و دونه دونه وسایلم رو در میاوردم و تو این خونه کوچیک که موقت اجاره کرده بودم جا به جا میکردم … نگاهم به این یقه اسکی مشکی افتاد که بعد اون شب هنوز نشسته بودمش … بوی تنشو می داد … بوی عطرش … سیگارش … درسته که یه روز عطرش می پرید … همون روز میشورمش … یا شاید یه گوشه میذاشتم بمونه مثل خودش و خاطراتش …
“چند ماه قبل ، لوکیشن داخلی ، صبح ، خانه دوست”
چند دقیقه ای بود که بیدار شده بودم ، صورتم چرب بود و بی طاقت شده بودم ، اما دستام زیر سرش بودن و پاهاش رو دورم قفل کرده بود … به زحمت با آرومی خودمو فاصله دادم … پویا هم همینجور که چشماش بسته بود با یه دستش منو کشید سمت خودش و از لبخند شیطونش با اون چال لپ های مسحور کننده فهمیدم که اونم بیدار شده … دیگه مستی از سرش پریده با خودم گفتم محتاط تر باشم و اصلا کی به کیه به روش نمیارم … دستاشو انداخت دورمو و فشارم داد… نه مثل اینکه قراره تو هوشیاری هم ازین به بعد با هم باشیم … گیج بودم و بی قرار
کجا میری ؟
“چند ماه قبل ، لوکیشن داخلی ، صبح ، خانه دوست”
چند دقیقه ای بود که بیدار شده بودم ، صورتم چرب بود و بی طاقت شده بودم ، اما دستام زیر سرش بودن و پاهاش رو دورم قفل کرده بود … به زحمت با آرومی خودمو فاصله دادم … پویا هم همینجور که چشماش بسته بود با یه دستش منو کشید سمت خودش و از لبخند شیطونش با اون چال لپ های مسحور کننده فهمیدم که اونم بیدار شده … دیگه مستی از سرش پریده با خودم گفتم محتاط تر باشم و اصلا کی به کیه به روش نمیارم … دستاشو انداخت دورمو و فشارم داد… نه مثل اینکه قراره تو هوشیاری هم ازین به بعد با هم باشیم … گیج بودم و بی قرار
کجا میری ؟
- صورتم رو بشورم
-زوده حالا یه کم بیشتر بخوابیم
بوی عرق تنمون و فکر اینکه آب کیر جفتمون این ور و اون ور افتاده و خشک شده اذیتم میکرد . دستامو که دورش قفل شده بودن یه کوچولو به عنوان نوازش تکون دادم … خیلی با تردید پوستشو مالیدم … انگار دوباره حشریش کرده بود ! گونه هامو بوسید و من پشتشو چنگ زدم … کیرامون به هم نزدیک بودن و متوجه شدم که هر دو سیخ کردیم … فقط مال پویا زیر تخمام بود و به دیواره لای پام فشار میاورد … چه حس لذت بخشی بود … اما تردید داشتم که کاری بکنم میخواستم خودش کارو پیش ببره … از این حسم بدم اومد ، منی که تمام عمرم خواستم مستقل بمونم و کسی برام تعیین تکلیف نکنه حالا منتظرم یه پسر کوچیک تر از خودم برام تصمیم بگیره …
تو بغلش چند بار منو فشار داد و نزدیک ترم کرد به قفسه سینه ش … روی سرم رو بوسید … همون جایی که این فکر ها عصیان کرده بودن - چه قد موهات خوشبوئه
نوازشم کرد و من مثل گربه رام شدم ! دستامو که دورش حلقه زده بود محکم تر فشار دادم و تو سرم قربون صدقه این بدنش شدم … عرقش بوی تندی نمی داد معلومه که به خاطر دیشبه و این بیشتر تحریکم میکرد … چشماش رو که بسته بود بوسیدم … دوباره پیش قدم شد و لب هامو بوسید … واااای خدایا دوباره بوسید الان که دیگه مست نیست … بی وقفه منو بوسید و بوی الکل دهنش تحریکم میکرد … از وقتی بچه بودم و بزرگ تر ها بعد مستی حرف میزدن از بوی الکل دهنشون خوشم میومد … لباشو خیلی آروم گاز گرفتم و اون هم تکرار میکرد … به یه تکون کیرش از لای پام اومد بیرون و قلپی خورد به شکمش و صداش منو خندوند… حالا کیرش رو پوست نرم شکمم میخورد و منم از گرمی اون کیر لذت میبردم … یه مایعی از کیرش خارج شده بود و خیسم کرده بود … هیچ حرفی نمیزدم که یه وقت حس و حال بینمون خراب بشه …
فقط شکمم رو میمالیدم به کیرش تا حشری تر بشه و با دستاش دوباره با نرمی کونم بازی میکرد … منم دستمو بردم سمت کون عضلانیش… اخ که چه قدر کون مرد جذابه … سفت و عضلانی و بزرگ … مخصوصا وقتی کیرشون تو دهنته و تو دستاتو گذاشتی پشت کونشون …
بهش پشت کردم جوری که اون از پشت بغلم کنه … عاشق این پوزیشنم … دستاشو دورم حلقه کرد و من بوسیدمش … کونمو از پشت می مالیدم به کیرش و اون یه کم از شرم خودش رو فاصله داد … من به کمرم قوس دادم و انگشتاشو گذاشتم تو دهنم و میکمی زدم … شل شده بود … حالا کیرش به کونم میخورد و من بد جوری میخواستم … از طرفی نمیخواستم اولین سکسمون به سورپرایز منتهی بشه ! تمیز نکرده بودم و هیچی همراهم نبود … اما اون کیر که به اطراف سوراخم میخورد از خود بی خود میشدم … نفس های گرمش به پشت گردنم میخورد و اون جا رو برام میلیسید و میبوسید … با دستام عضله های سفت ساعدش رو نوازش میکردم و داغ داغ بودیم … کیرم درد گرفته بود و پیشاب به طور ممتد ازش آویزون بود … دستامو بردم و با کونم بازی میکردم … دو تا رو از هم فاصله می دادم و کیرشو با دستم گرفتم … این کیر کلفت و پر از رگ اگه بدون لوبریکانت بره داخل میمیرم …
-امیر خونه هیچکی نیست …
از بی پروایی پویا حشری تر شدم … منظورش رو فهمیدم که هر کاری بخوایم میتونیم بکنیم … هر چه قد بخوایم میتونیم آه و ناله کنیم و عشق بازی کنیم … سرمو بر گردوندم و لباش رو بوسیدم …
با کیرش که تو دستم بود و هیچ مقاومتی نشون نمی داد چه میکردیم … دستاشو گذاشت رو دستم و به سمت سوراخم فشار داد … فهمید داخل نمیره به راحتی … با همون انگشتی که تو دهنم بود و براش میک می زدم مالید به سوراخم و از درد یه کم به خودم پیچیدم …
-ای قربونت برم ببخشید … من خیلی داغم
مدام قربون صدقه م میرفت و من تو اوج شهوت و لذت بودم …
-میخوام بکنمت … نمیتونم جلوی خودمو بگیرم …
من حرفی نمیزدم از شهوت زیاد نفسم به شماره افتاده بود … اون به پشت دراز کشید و من رفتم روش … مستقیم رفتم سر کیرشو و گذاشتمش دهنم … آب کمر دیشب و پیشاب الانش رو لیس زدم … سرشو با دستم فشار دادم آب بیشتری اومد بیرون و اونو براش خوردم … پرده شرم و حیا خیلی وقت بود که دریده شده بود … کیرشو ساک می زدم و تو ذهنم میگفتم این کیر پویا ست … کیری که تمام این مدت تو فکرت بود … حالا با اختیار خودش حتی وقتی مست نیست تو دهنته … دستامو تو دستش حلقه کرده بود و من براش میخوردم … سرمو بالا اوردم و نشستم رو کیرش … حالا که خیس بود شاید بهتر می رفت داخل … تو چشمام خیره بود و من هم بالاخره شرم رو کنار گذاشتم و بهش خیره شدم … صورتش سرخ شده بود و موهاش پریشون شده بود … سرشو اورد جلو و منو بوسید کیرش به زحمت جا باز میکرد و من وقتی درد میکشیدم لبامو گاز میگرفت … به همون حالت منو به پشت انداخت و پاهام رو گذاشت رو دوشش … هر چی فشار داد فقط یه کم از سر کلفت کیرش داخل رفت … با همون هی بازی میکرد … سینه هامو می مالید و من همه جای بدنشو میخواستم ببوسم و قربون صدقه ش میرفتم … بهش میگفتم تو کوالای منی … این بین خودمون بود … از نظرم کیوت ترین موجود دنیاست ❤️ ولی خب این کیری که داشت منو جر می داد هیچ ارتباطی به کیوت بودن کوالا نداشت … انقد نوازشم کرد که نفهمیدم کی کل کیرش رو تو کونم کرده … روم افتاده بود و تلمبه میزد … نفسامون به هم گره خورده بود و به شماره افتاده بود … کسی هم خونه نبود و راحت راحت بی هیچ دغدغه ای سر و صدا می کردیم … آبم با شدت تمام ریخت بیرون و وقتی ارضا میشدم کونم سفت سفت شد … انقد که کیرشو محکم فشار می داد و اون بی اختیار مکس کرد … انگار حتی سوراخم اونو محکم بغل میکرد … و چند ثانیه بعد اونم آبش رو پاشید توم … بی حال افتاد روم و کیرش همونجوری که تو کونم بود شروع کرد به خوابیدن و تموم این مدت منو بوسید … حالا که اروم تر شده بود فهمید که از دیشب تمام گردنم کبود شده و بازو های اون هم جای چنگ و کبودی بوسه های منه …
زمان به سرعت می گذشت … مثل برق و باد … و ما تو بغل هم حرف میزدیم و اون تن لخت منو نوازش میکرد … از تمام نقص هایی که فکر میکردم کسی دوستش نداشته باشه لذت می برد … حتی ماه گرفتگی کمرم رو میبوسید و میگفت میگن تو زندگی گذشته ت حتما کسی تو رو بوسیده … به اون آدم حسودیش شد …
-کسکش …
ریز میخندیدم … باید کم کم راه میفتادم و می رفتم … آره رفتن سخته … اما چه کنیم …
-قبل رفتن بریم این جنگل کنار خونمون و املت بخوریم و چای آتیشی
-سیب زمینی آتیشی هم بپزیم ؟؟؟ - تو جون بخواه … از الان به بعد تو مهمون منی
ای قربون اون صدای گرمت برم …ای کاش الان باهام میومدی منچستر … با هم میرفتیم خیابانهای دینز گیت … با هم میرفتیم رودخونه های دیدسبری و با سگ هامون بازی میکردیم … تو نوشیدنی هارو میریختی واسم و من ساندویچ هایی که از شب قبل درست کرده بودم می دادم دستت … سرم رو قفسه سینه هات بود و کتاب میخوندم و اهنگ گوش می دادم … اینجا دیگه جرم نیست … خودم دیدم بعد راهپیمایی پراید منچستر دوتا مرد چه عاشقانه همدیگرو وسط شهر بغل کرده بودن و می بوسیدن و اشک میریختن … ای لعنت به اون اقلیم بی صفای کج اندیش … ای لعنت به اون خاورمیانه پر التهاب پر غصه …
یقه اسکی مشکی رو گذاشتم رو صورتم و محکم بو کردم … تمام سهم من از تو عطری بود که از پیرهنت می پرید و محو میشد … یاد شادمهر هایی که با هم گوش میدادیم و میخوندیم افتادم … چی میشد با هم میومدیم اینجا … چند هفته دیگه میرفتیم کنسرتش … یواشکی به دور از چشم ایرانی های مقیم انگلیس تو رو می بوسیدم و gin and tonic میگرفتیم …
اون روز یقه اسکی پویا رو پوشیدم که کبودی گردنم معلوم نباشه … همونی که با خودم آوردم و بعد این همه مدت اولین چیزی که از چمدونم در اوردم همین بود … پهنش کردم رو تختم و با چشمای خیس در آغوش گرفتمش… هنوز بوی دوده آتیش جنگل رو می داد … اگه خوب می گشتی رد آب کمر خشک شده ش هم می تونستی پیدا کنی …
نوشته: achilles
5 پاسخ به “آغوش گرم پویا (۲)”
متن روون و خشکلفقط کمی کوتاه بوداما باریکلا
نه جی ام نه کنجکاوم ببینم داستان چیه ولی کیرم تو خودت و پدرت که تخمتو انداخت کونی به ناموست نه فارسی حرف بزن نه فارسی بنویس. عربا یچیزی میدونستن ایران رو فتح کردن
خوب بود، دمت گرم
عالی بود
اکنون دل من شكسته و خسته ستزيرا يكي از دريچه ها بسته ستنه مهر فسون ، نه ماه جادو كردنفرين به سفر ، كه هر چه كرد او كرد