وانت پیکان (۱)

سلام و عرض ادب خدمت تمام دوستان شهوانی
من از سال ۹۰ با این سایت آشنا هستم و اکثر داستان ها و نظرات را میخونم و داستانهایی که بیشترین لایک را داره برام با اهمیت تر هستند و اولویت خواندن با اونهاست
بنده امیر علی هستم و الان ۴۷ سال
از خودم بگم قد ۱۸۰ وزن ۸۵ و قیافه و تیپ معمولی
داستانی که برای من اتفاق افتاد تقریبا برای سال ۸۶ و ۸۷ ود اون موقع ها من تو ی شرکت به عنوان کارپرداز و مامور خرید کار میکردم
ی وانت پیکان داشتم و بعد از کار هم باهاش بار جابجا میکردم تا کمک خرج زندگیم باشه
ی روز عصر که از سرکار برمیگشتم مسیرم خورد به ۴ راه نظام آباد که الان با راه اندازی اتوبان امام علی خیلی اون منطقه تغییر کرده و کلا فرق کرده
تو مسیر بودم و داشتم رانندگی میکردم دیدم ی آقای خوشتیپ و جوون دست بلند کرد ایستادم گفت خ گرگان بعد کرایه را طی کردم و نشست گفتم کجا باید بار را بزنیم گفت بار ندارم میخوام با شما برم بهش گفتم با سواری برو آخه براتون صرف نمیکنه چرا با وانت گفت حال کردم با تو برم و تو کرایه ات را بگیر من ی خورده دو به شک شدم و ی مقدار که جلوتر رفتیم گفت اهل حال هم هستی گفتم مشروب میخورم
گفت اهل سکس چی ؟
گفتم متاهل هستم ولی بعضی مواقع شیطونی هم میکنم
گفت من ی مغازه لباس فروشی دارم و ۲ تا فروشنده سکسی هم پیشم کار میکنند پیش خودم گفتم شاید بکش باشه بهش گفتم داداش من پول ندارم بابت این چیزها خرج کنم بعد از کار با وانت کار میکنم اگر بار نداری پیاده شو و بذار به کارمون برسیم
تو همین حال دستش رفت رو کیر من از روی شلوار و شروع کرد مالیدن نمیدونم چی شد سریع کیرم بلند شد و شق کردم گفت اگر با من سکس بکنی من کرایه ای که با هم طی کردیم رو بهت میدم با ی مقدار اضافه تر الان یادم نیست چقدر بود بعدش گفت خونه ام همین نزدیکی هاست و خودم هم متاهل هستم الان هم هوس دادن کردم و کسی خونه ام نیست و حال کردم به تو بدم اون موقع لوکیشن و این چیزا نبود با آدرسی که خودش داد چند تا خیابان و کوچه را رد کردیم تا رسیدم به خونه اش
رسیدیم درب منزل گفت من میرم داخل و درب را باز میزارم تو چند دقیقه بعد از من بیا با هزار ترس و لرز از اینکه خفتم کنن رفتم داخل البته به قیافه اش نمیخورد همچین آدمی باشه ولی محض احتیاط گوشی و کیف پول را گذاشتم داخل ماشین و ماشین را قفل پدال زدم و سوییچ را هم زیر لاستیک ماشین گذاشتم
رفتم ب سمت خونه ی خونه ئ ویلایی ی طبقه بود که یافت قدیمی داشت و از این پنجره های قدی و ی پرده تور
رفتم داخل اول اومد پولی که طی کرده بودیم را داد و گفت شربت درست کنم برات خنک بشی من که استرس داشتم گفتم نه بیا زود تمومش کنیم من برم کا ر دارم گفت عجله نکن رفت داخل اتاق خواب و بعد از ۲ دقیقه صدا کرد بیا رفتم داخل دیدم با ی شورت یقه هفتی قرمز لخت وایساده و عجب بدنی داره ورزشکاری و خوش هیکل و شیو کرده و کون خوش فرم داشت ولی استرس سر تا پای من را گرفته بود گفت بیا بشین لب تخت رفتم رو تخت نشستم پرسید زمان سکس تو چقدر طول میکشه بهش گعتم ی ۵ دقیقه بعد گفت چه زود انزال گلم با استرسی که الان دارم نکرده آبم میاد پا شد رفت از تو کشوی تخت ی اسپری لیدوکایین آورد وگذاشت روی عسلی کنار تخت و بهم گفت پاشو لباسهات را دربیار من لباسهام را درآوردم بغیر از شورت و باز نشستم لب تخت که خودش اومد نشست جلوم و زانو زد و اول با ناز و عشوه و ادا شورت را از پام درآورد و قربون صدقه کیرم رفت و گفت چه کون و کوسی بدیم ما و حالش رو ببریم من پیش خودم گفتم این چی میگه ولی گفتم داره من را حالی به حالی میکنه با حرفاش
از کیرم براتون بگم ی کیر ۱۶ سانتز و کلفت بقطر ۴ سانت
بعد از قربون صدقه رفتن شروع کرد کلاهک کیرم و بوس کردن و با زبون از زیر خایه هام میک میزد و لیس میزد و بعد تا بالای کیرم را لیس میزد و آخ و اوخی میکرد و جوون جوون میگفت تا من حشری تر بشم واقعا حرفه ای ساک میزد خیلی لذت میبردم و داشتم حال میکردم تا اونوقت هیچکس برام اینطوری ساک نزده بود
بعد گفت بزار اسپری برات بزنم و اسپری لیدو کایین رو برداشت زد زیر بیضه هام زد اول ی سوزشی حس کردم و بعدش حال گزگز و بعد اومد شروع کرد ادامه ساک زدن ولی دیگه مثل قبل ساک زدنش را حس نمیکردمو کیرم بسمت بی حس شدن میرفت ولی اون با ولغ خاصی کیر من را ممکید و پرسید الان چطوره بهش گفتم حسم کمتر شده گفت اشکال نداره بجاش تایم زیادی قراره من را بکنی و من حالش را ببرم و بعد از کلی ساک زدن بعم گفت به روی کمر بخوابم و رفت از داخل کشو ی کرم برداشت آورد و کیر من را قشنگ چرب کرد و بعد سوراخ خودش را چرب کرد و اومد رو من که دارز کشیده بودم نشست و سوراخ کونش را با کیر من تنظیم کرد و با ی خورده بازی کردن یواش یواش کیرم را جا داد تو کونش ولی من حسم کمتر شده بود چون اسپری کار خودش را کرده بود و اون با ولع خاصی خودش را بالا و پایین میکرد و صدای لمبرهای کونش داخل فضا پیچیده بود که شالاپ شلوپ میکرد از من پرسید چطورم خوبم دوست داری همیشه من را بگایی و داشت با حرفهاش من را تحریک میکرد تو حین اینکه داشت بالا و پایین میکرد یک آن دیدم ی زن جوون با چادر خونه ای اومد داخل یک آن از ترس ریدم به خودم و زدمش کنار و مونده بودم چکار کنم حسم کلا پرید و انگار برق من را گرفت سریع پریدم از ترس لباس بپوشم و بزنم به چاک که دیدم هیچ عکس العملی از اون زن نیست و پسره میگه داری چکار میکنی این خانوم من هست و میدونه و بهش گفتم اول با من شروع میکنی بعدش بیاد داخل و قراره یه حال حسابی به اون هم بدی گفتم شاید اگر از اول بهت بگم بترسی یا قبول نکنی
تو همین حین دیدم چادر از سر خانم افتاد کنار و ماشالله چه کوس حقی جلوم ایستاده ی زن با قد تقریبی ۱۶۵ با وزن تقریبی ۶۵ و سینه های تو پر از روی لباس هم قشنگ معلوم و رانهای هفتی و عجب کس و کونی چون ی دامن کوتاه مشکی پاش بود و یه تاپ یقه باز سفید ولی من که هنگ کرده بودم و از ترس کیرم خوابیده بود و با اینکه این شاه کس جلوم ایستاده بود هیچ حسی نداشتم جز ترس و دلهره
تا اومدم به خودم بیام دیدم اومد سمت منو با ی اشاره با من لب تو لب شد و به شوهرش گفت ی چند دقیقه فعلا بدش به من تا سر حالش بیارم از ترس سکته نکنه ولی من هیچ حسی نداشتم نمیدونم تاثیر اسپری لیدوکایین بود یا ترس
ی خورده لب تو لب شدیم و بعدش با ی حول کوچک من را بسمت تخت راهنمایی کرد تا دراز بکشم رو تخت و ابا اینکه لباس تنش بود افتاد رو من و به لب گرفتن ادامه داد و بعد از چند دقیقه که لب میگرفتیم یواش یواش اومد سمت پایین و گردن و سینه هام را شروع کرد میک زدن بهش گفتم سفت میک نزنی کار بدی دستمون و گفت نترس حواسم هست و یواش یواش رفت سمت کیرم ولی اصلا کیرم هیچ حسی نداشت مثل ی کرم خودش را ول کرده بود بعد شروع کرد ساک زدن ولی باز هم هیچ حسی نداشتم بهش گفتم بزار من برم دستشویی و ی آب روش بگیرم تا این بی حسی و سری بپره و رفتم سرویس و چند دقیقه آبگرم رو گرفتم رو کیرم یولش یواش حس داغی آبگرم را بعد از چند دقیقه احساس کردم و برگشتم سمت اتاق و دیدم زن و شوهر دارند بهم ور میرند
اگر نظرات اوکی بود ادامه داستان را هم مینویسم

نوشته: امیرعلی

ادامه…

بازدید 7,254

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

6 پاسخ به “وانت پیکان (۱)”

  1. تراوشات ذهن یک آدم جقی که تو یه جلسه تمام حسرت هاشو میخواد بیان کنه ، اینکه لایک نسبتا خوب خورده آدم رو مایوس میکنه از مخاطبان این سایت

  2. سلام به همه بر و بچه های باحال سایت به تمام نظرات احترام میزارم و هر شخص میتونه نظرش را بیان این اولین داستان بنده بود اگر کم و کاستی داشت شرمنده

  3. داستانت زیاد جالب نبود ، چون کسیکه کون میده و کاک اولدم هست همینطوری یکنفرو خونه نمیاره ، چون اعتماد و اطمینانی بطرف نیست و شاید بعد براش مزاحمت بیاره اینجا ایرانه یچیزی بگید که بشه وگرنه قصه که نمیگی

آخرین ویدئوها

آخرین ریلزها

ریلزهای تصادفی

دانلود ویدئودانلود
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...