حامد و زن همسایه

سلام خدمت دوستان عزیز داستان واقعی هست اسامی عوض کردم
حامد ۳۶ ساله مجرد از بندر هستم هوا خیلی خیلی گرم بود از سرکار داشتم میومدم سمت خونه معمولا صندلی عقب وسایل کار ریخت ام معمولا کسی سوار نمیشه مگه صندلی جلو ساعت حدودا یک نیم ظهر بود اوج گرما شیشه ها دودی کامل پرده جلو هم کشیده بودم
یک لحظه دیدم یه خانم زیر سایه درخت وایساده منتظر ماشین هست سمت بلوار راه آهن کمتر ماشینی تردد میکرد مشخص بود کارمند هست از طرز لباس پوشیدنش پرده جلو زدم کنار وایسادم شیشه ماشین کشیدم پایین گفتم ببخشید اگر مسیر شهرک میرین من مسیرم همون طرف هست اصلا قصد غرضی نداشتم که با یه تشکر درب عقب باز کرد دید وسایل هست گفتم بفرمایید جلو ببخشید عقب بهم ریخته هست اومد جلو نشست دور کولر بیشتر کردم
یکدفعه گفت ببخشید میشه پرده جلو بکشی اینجا منو میشناسن جلو ماشین هم نشستم جالب نیست
پرده کشیدم تشکر کرد ناخوداگاه ازش پرسیدم شما هم کارمند هستین گفت از لباسم فهمیدی
بله
اره کارمند بانک . . .
گفتم چه خوب پس وام بخوایم پارتی داریم اولین خنده اش دیدم که گفت همه تا کارمند بانک میبینن همین میگن شغل منو پرسید بهش گفتم منم کارمند نفت ستاره هستم نزدیک به مجتمع که خونشون بود شدم گفتم من هر روز مسیرم هست اشکال نداره شماره ات بهم بدی منم مجتمع بغلی شما هستم اول مکث کرد گفت شما شماره ات بگو من شماره بهش دادم سیو کرد بیرون مجتمع پیاده اش کردم
چند روز گذشته از فکر اون هم بیرون اومدم که ساعت ۱۱ شب بود دیدم یه پیام بهم اومد
سلام خوبین
ممنون بجا نیاوردم شما
زود فراموش میکنی مگه وام نمیخواستی
اها شرمنده من شماره شمارو نداشتم
شما حتی اسمت هم بهم نگفتی
مهسا ۲۹ ساله ام اصالتا کرمانی ولی بندر بزرگ شدم
شما از خودتون بگین
کم کم چت کردن هامون شروع شد
اولین پیام که بهم داد گفت ببخشید آقا حامد میشه شما زنگ و پیام ندیدن تا من خودم بهتون پیام بدم
بعد متوجه شدم متاهل هست شوهرش هم راننده پخش موادغذایی هست ماشین یخچال دار داره معمولا بار اطراف بندر میبره
۸ سال ازدواج کرده بودن بنا به دلایلی بچه دار نمیشدن
چت ها کم کم به طرف درد دل بعدش از بی حالی و اذیت کردن شوهرش و سرکوفت خانواده شوهرش بخاطر بچه دار نشدنش و و و
چند وقت طول کشید تا اعتماد کامل بهم پیدا کنه و خیالش بابت همه چیز راحت بشه
پنجشنبه ها تعطیل بودیم بعد از دو هفته قرار شد بریم بیرون همدیگرو ببینیم شب قبلش کلی به خودم رسیدم سر شب بود که بهم پیام داد یه چیزی بخوام میتونی برام پیدا کنی گفتم بفرما
گفت میتونی شیره پیدا کنی
سری زنگ زدم بچه ها شیره ردیف کردم
بهش پیام دادم اوکی کردم
گفت شوهرم ساعت چهار صبح میره سمت بندرلنگه میتونی بیایی اینجا اول استرس گرفتم
گفتم اخه اونجا یکم بد نیست شوهرت بیات
گفت نگران نباش وقتی بهت پیام دادم بیا
شب خواب نرفتم دم صبح بهم پیام داد میتونی بیایی بلوک فلان طبقه فلان درب نیم باز میزارم
دل و زدم به دریا رفتم وارد که شدم درب بست اولین بار بود بغلش کردم لباشو بوسیدم تحویلش دادم شیره ها خواستم برم فهمید استرس دارم
گفت بیا اینجا بشین گوشیش باز کرد برنامه پیناردین نصب کرده بود قشنگ محل حرکت شوهرش روی نقشه حتی صدا دوربین همچیز نمایش میداد گفت خیالت راحت باشه کاملا استرسم رفت
محکم بغلش کردم شروع به خوردن لباش کردم
گفت عجله نکن عزیز هنوز کار داریم یه پیک نیک آورد مشخص بود که باهاش شیره تریاک میکشن گفت این مال شوهرم هست چای هم درست کرد صبحانه گفتم من مشروب میخورم
گفت حالا تست کن حال میده واقعا هم زیر باد کولر گازی شرجی بندر اول صبح حال میداد
تی شرتم بیرون آوردم با شلوارم مهسا هم فقط با یه تاپ شلوارک کوتاه یه بست کشیدم کنارش واقعا چشم هام باز نمیشد دستم روی سینه های مهسا بود
مهسا آروم از روی شرت کیرم نوازش میداد و دود می‌گرفت آروم کیرم بیرون آورد چشم هاش برق زد کاملا شیو کرده بودم یه کیر ۱۸ سانتی تقریبا کلفت آروم سر کیرم بوس کرد به گفته خودش مال شوهرش بلند نمیشه همنجور شل آبش اومده هیچ لذتی از سکس نبرده
بدون مقدمه شروع به خوردن کرد متوجه نشدم کی مهسا رو لخت کردم دارم کصش میخورم برعکس شده بود کیر تخم هام لیس میزد منم کصش که لحظه به لحظه پف میکرد میخوردم
آروم بلند شد دستم گرفت رفتیم توی اتاق دارکشیدم اومد بین پاهام شروع به خوردن کیرم کرد اینبار حسابی پر تف بلند شد گفت جون حال اساسی به کصم بده خیلی وقته پر نشده سر کیرم گرفت آروم نشست روی کیرم شروع به زبون زدن نوک سینه هام میکرد و جلو عقب میکرد دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم
بلندش کردم پاهاش گذاشت رو شونه هام تا دسته جا دادم تو کصش یه جیغ ریزی زد آخ بکن تورو خدا تند تر بکند با تمام توانم تلمبه میزدم ولی کمرم شده بود عین سنگ وسط تلمبه زدن یکدفعه مهسا محکم بغلم کرد پاهاش دور کمرم پیچید جوری که نمیتونستم تکون بخورم چنان لرزشی کرد افتاد منم توی همون حالت بغلش کردم چند دقیقه نگذشت حالت داگی گرفت بازم هرچه تلمبه میزدم آبم نمیومد در عوض مهسا چندبار ارضا شده بود رفتم سر یخچال یکم آب خوردم مهسا روی برنامه نگاه کرد هنوز شوهرش به بندر لنگه نرسیده بود
دیگه خیالم راحت بود مهسا سرش گذاشت رو سینه ام و با دستش شروع به جلو عقب کردن می کرد روی یه پهلو خوابید کیرم تنظیم کرد شروع به کردن کس نازش میکردم مهسا همش آه ناله میکرد آخ بکن جرم بده فدای کیرت بشم دوتا بالشت گذاشتم زیر شکمش کصش کامل جلوم بود از پشت سینه هاش گرفتم
با تمام توانم جلو عقب میکردم داشت آبم میومد مهسا داره آبم میاد سری برگشت سینه های نازش جفت کرد گفت بزار لای سینه هام با چندتا جلو عقب یه نفر تمام آبم پاشید روی سر و صورتش بی حال بعد از نزدیک به یک ساعت سکس افتادم همدیگرو بغل کردیم
نیم ساعتی تو بغل هم بودیم مهسا بلند شد همجیز جمع جور کرد تو همون حالت لخت لبهاش گذاشت روی لبم تشکر کرد رابطه مخفی ما از اون روز شروع شد دوستان نه خیال بافی بوده نه تخیل کاملا واقعی اگر دوستان استقبال کنن ماجراهای بعدی که اتفاق افتاده بازنشر کنم ببخشید طولانی شد

نوشته: حامد

بازدید 7,037

8 پاسخ به “حامد و زن همسایه”

  1. دمت گرم مهندس نفت فقط ی سوال کسی که تابحال شیره نکشیده و مشروب میخوره یک بست شیره رو زدی چیزیت نشد نه خارشی نه بیخوابی نه…..

  2. با یه زن متاهل تو فامیل سکس داشتم ، وقع سکس پرسیدم شوهرت کیرش بزرگتره یا من ؟ گفت مال تو دوبرابرشه اون دول موشیه ، منم حال میکردم با شوهرشوبرادرشوهرش یه روز تو استخر خونه داشتیم آب تنی میکردیم بعد اینا پاشدن رفتن بالا ، دقیق خاطرم نیست چی شد یهو با خنده شوخی برادرشوهرش مایوی داداششو کشید پایین ، کیری که میدیدم دوبرابر من بود و کلفت تر زنا تو سکس واسه کم کردن عذاب وجدانشون توهم میزنن شوهرم بده ، کیرش کوچیکه ، کلفت نیست ، راست نمیشه ، شما جدی نگیر

  3. یک بست کشیدی یکساعت کردیش؟ بنظرم پنج بست بکشی ترامپ و تمام خاندانش رو هم میکنی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.