سکس با خاله شهلا

سلام و درود
اول بگم که تموم اسم و چیز هایه دیگه تویه داستان هام تغییر میکنه چون فامیل جقی زیاد داریم ممکنه یکی بفهمه داستان بشه.
من فرشادم 17 سالمه چش ابرو مشکی قد بلند زاویه فک عالی و واقعاً خیلی خوش استایل و خوشگل
کل آشنا فامیل و خوانواده رو هم از دم گاییدم و الان تصمیم گرفتم از سر حشریت اینجا بگم و نظرایه شمارو بخونم
خب امروز می‌خوام داستان گاییدم خاله وسطیمو بگم
من خاله زیاد دارم برو بالا شیش هفت تا که تا الان سه تاشونو کردم
همه نسبتا خوب کصین بعضیام خب سناشون بالاست که کار نداریم.
خب داستان این خاله ما چیه
اسمش شهلاعه
حدودا ۵۰ سالشه یکم تپل ممه ۹۵ کون گنده گنده کص خوشگل و کردنی
همیشه خیلی با من گرم میگیره و خیلی با هم اوکی ایم
خیلیم خودمونو به هم نشون میدادیم تا بالاخره سکس کردیم
مثال بخوام بزنم خونشون بودیم با مامانم
کلا چهار پنج نفر بودیم یه دامنی پوشیده بود قرمز و زرد سکسی
اون روز خیلی حشری بود خیلی خودنمایی کرد جلوم
شوهرش کلا آدم تو دیواریه فک کنم تو ۳۰ سال زندگی ۵۰ بار کرده باشدش خالمم جنده اونجوری نیست ولی میدونم به پسرشم داده و میده
خلاصه اون روز یکی از نمونه هایی که خودشو نشونم میداد این بود که من جوری نشته بودم که در آشپز خونه رو میدیدم و اون دامنشو داده بود بالا و به من نگاه میکرد و یعنییی داشت دهنشو که هندونه خورده بود پاک میکرد و یه شورت طوری داشت که بالا کصش قشنگ معلوم بود و خط کصش افتاده بودتو شورت
اومد جلوم هم لا پاش باز بودو اومد کنارم یکی دوبارم در حد چند ثانیه دستشو گذاشت رو کیرم
من همیشه می‌خواستم بکنمش و چشم داشتم به کصو کونش ولی خب اینجا مطمئن شدم اونم میخواد و منتظر فرصت مناسب بودم
یه روز یه مهمونی داشتیم خونمون مامانم کمک لازم داشت زنگ زد بیاد خونمون (خونشون دیوار به دیوار ماست)
خلاصه که اومد و یه لباسی پوشده بود که اوفف اصلا نگم براتون نمیشه توصیفش کرد و اومد
از اولشم جوری نگا میکرد و حرف میزد و حرکت میزد که معلوم بود اون روز حشریه درست حسابی و قراره حسابی اگه شد بکنمش
خلاصه اومد و یه داستانی شد مامانم گفت من باید اسنپ بگیرم برم یه جایی یه چیزیه تحویل بگیرم
بعدش داشت میرفت دختر عمم رسید و با اون رفت(این دختر عمم کردم اینم داستانشو میگم )
خلاصه تنها شدیم من تو پذیرایی نشسته بودم که یه هو اومد افتار رویه مبل و یه آه جندگی کشید و گفت اوفف از اون طرف …(دخترش) خیلی اذیت میکنه و اینجام این همه کار
گفتک آره دیگه زندگیه میگذره
گفتش خب تو چیکارا می‌کنی چه خبر
منم یکم کصشعرا و اینایی که میگذره و اینا سر هم کردیم
یه هم یه سری بحثا پیش اومد از پسرش که جدا شد از زنشو اینا گفتش که خب تو چیکار میکنی و چند تا دوست دختر داری کلک
منم تازه کات کرده بودم و عاشق اکسم بودم با بغض نشستم براش یکم حرف زدم
داشت گریم میگرفت اومد کنارم نشستو گفت ناراحتی نداره و حتما اینجور اونجوریو کصوشعر
بعد گفت تا الان رابطه جنسی داشتی
منو میگی
تو بغض بودم یه هو خشکم زد
اون زمانم هزار نفرو از دختر عمه و خواهرم و مامانم بگیر تا کلی آدم دیگع رو کرده بودم
بعد با من من و اینا گفتم اره چند تایی بوده
گفتش که خب چطوری بوده بلدی و سوال سکسی پرسید
منو میگی حاجی خشکم زده بود داره اینجوری میپرسه
سوالاش اینقدر بد شد که کیرم نیم شق شده بود
از خدا که پنهون نبود از شما چه پنهون فهمیدم باید بکنمش
یه ده دقیقه این بحثا ادامه داشت کیرم شق شق شده بود
یه هو دسشو گذاشت و گفت خب من چطوریم دلت میخواد منم بکنی( دیگه از نظر لفظی راحت شده بودیم)
گفتم با من من که اره خیلی خوب و سفیدی و دلم میخواد
بعدش پاشد و با عشوه گفت ولی خب نمیتونی
باورم نمیشد زن پنجاه ساله چه عشوه هایی میاد
گفتم ولی میتونم و میکنم
وضعیتش جوری بود که جلوم وایساده بود و پشتش و کونش بهم بوده منم یه شلوارک گشاد داشتم
پاشدم چسبوندم تو نیم ثانیه بهش و یه جیغ ترس کشید
گفت خب حالا آروم باش
منم حسابی حشری آب از دهنم را افتاده بود
گفتم باید بکنمت و گفت نه فقط میتونی دس مالی کنی و نمیتونی منو بکنی
گفتم باشه چند دقیقه ممه هاشو مالیدم و رفتم سمت کصش
حاجی داغغغغغغ داغغغغغغ خیسهههه خیسسسسس
گفتم مطمئنی فقط دس مالی میخوای؟
خنده جندگی کردو گفت اومممم…..
گفتم خاله جون میشه ببینم چیا داریی زیر لباست
ناز و عشوه اومد و نشستو لباسشو در آورد
حاجی ممه هاش سفید نوک قهوه ای روشنننن
اومد شلوارشو در بیاره گفتم بزار منن در بیارم
گفت بفرما ناهار که نخوردی
دوباره اونجا یه بار خشکم زد
حاجی در اوردم خیسههه خیسسسس اصلا یه وضعی
داشتم براش می‌خوردم
حاجی قشنگ یه رب بیست دقیقه داشتم براش می‌خوردم
آبش اومد و داشت میلرزید
گفتت بسه دیگه بکن توش
گفتم باید بخوریش با نفس نفس و حشریت
همون‌جوری وایسادم گذاشت تو دهنش
کیر ۱۷ سانتیمتریمو قشنگ جا داده بود تو دهش اصلا بهش نمیومد دهنش اینقدر گشاد باشه
بعدش افتاد رو مبل یه پاشو داد بالا و گفت دیگه بکنم
گفتم چشمم
توش کردم
چشمتون روز بد نبینه پنج شیش تا تلمبه زدم مامانم زنگ زد
خوشبختانه کلیدشو از بس عجله داشت یادش رفته بود
حاجی زود کشیدم بیرون و لباس پوشیدیم درو باز کردم
خالم قشنگ به‌هم ریخته بود
گفت من برم خونه لباس بپوشمو یه دوش بگیرم بیام(همه این کارا رو کرده بود و اومده بود وقتی گفت مامانم تعجب کرد)بعدش مامانم گفت باشه و زود بیا و این حرفا
بعد پنج دیقه دووم نداشتم کیرم نمیخوابید نمیخواستمم جق بزنم
رفتم یه دیقه ای لباس پوشیدم و گفتم پا داداش دوستم شکسته یه ده دیقه میرم ببینمش و بیام مامانم کلی چیز گفت که فردا برو و اینا ولی من رفتم به هر حال
همونو رفتم در خونشون
نه شوهرش خونه بود نه دخترش پسرشم که ازدواج کرده بود لاشی سه تا زن گرفته
زنگ زدم بعد دو سه دیقه برداشت و ایفونشون تصویری بود با صدا ناله گفت زود بیا
رفتم تو دیدم رو مبل افتاده داره به خودش ور میره
گفتم عجب وسط گاییدنت مامانم اومد
با چشم اشاره کرد بیا
رفتم با گریه گفت تورو خدا بکن
پشمام ریخته بود
گفت ۸ ماهه کصم کیر ندیده
….(شوهرش) که اصلا دوسم نداره و نمیتونه منو جوری که باید بکنه
ولی تو خیلی خوب بودی از این به بعد یسشتر بیا پیشم
منم پشمام ریخت بودو گفتم ب ب باشه
و پاشو باز کرد و با گریه و التماس گفت منو بکن

منم که از خدا خواسته اینقدر کردمش که اون چهار بار ارضا شد من سه بار
قبلشم قرص تاخیری قوی خوردم همون لحظه که اومد خونمون و جندگیشو دیدم
گفتم اینم نکنم یه هو یکی دیگه از فامیلو میکنم که اینم شد داستانشو میزارم
میگم کل آشنا و فامیلو کردم الکی نیست
خلاصه کردیمش خاله شهلا رو یه دله سیر
از اون به بعدم ماهی سه‌چهار بارو سکس داریم و مشتری ثابتم شده
کصه خالمو شمام بگایید ببینم چه خبره
داستان بعدیم گاییدم خواهر کوچیکمه از دستش ندید که بمبه اصلا اوفف

نوشته: فرشاد

بازدید 6,912

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

15 پاسخ به “سکس با خاله شهلا”

  1. این چیزای که تو گفتی مشخصه که بابا بزرگت با دختراش خونه تیمی زده و به همه استان سرویس میده،کاش حداقل دخترا را بیمه کنه تا بازنشستگی ی حقوقی بگیرند مثلا ننه خودت آبی از تو کون گشاد واسش گرم نمیشه دوران پیری ازش نگهداری کنی.

  2. ۱۷ ۱۷ اگه داستان ادامه پیدا می‌کرد باباتم میکردی یا نه

  3. اخه چرااااااااااا کص میگی ننه خراب.اخه نمیدونم چی بگم بخاطر کستانت که دردت بگیره و بسوزی

  4. تو جنده خونه بدنیا و بزرگ شدی تو ، وگرنه همچین خاندان کصده و جنده ای ندارده

  5. داستانو کامل نخوندم اما شرط میبندم تو بچگیش یا شوهرخاله و پسرخاله هاش کونش گذاشتن یا شاهد گاییده شدن مادرش توسط شوهرخاله یا پسرخاله هاش بود.

  6. این شیشه هایی که جدیدا اومده تو بازار پخت بروبچه های افسریه س قاطی زیاد داره نکشین لامصبو

  7. پدرو مادرای کونی بیاین این بچه های کونی جقیتونو از اینجا ببرین و نزارین بیان کسشعر تفت بدن

  8. تا جایی که نوشتی تو سن17 سالگی کل اقوام و فامیلتو گاییدی دیگه نخوندم ، یا جنسی که مصرف میکنی خوب نبوده و یا فاعلت ترو بدجور گاییده و عصبی کرده

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...