تابستان گرم

اواسط دهه هشتاد بود و ما بچه های دبیرستانی مثل بمب هورمونی بودیم. یه گروه سه چهار نفری داشتیم که سیامک به صورت نانوشته ای رییسش بود. سیامک جنوبی الاصل بود و به خاطر کار پدرش چند سال بود که به شهر ما اومده بود. درشت تر از بقیه بود و پوست سبزه و بدن ورزیده تری داشت. تنها عضو سیگاری گروه بود و معمولا برای اینکه در دیدرس اهالی محل و فامیل نباشه پاتوقمون یه پارک خلوت بود که بتونه سیگارشو اونجا بکشه. ما هم همیشه به تبعیت دنبالش میرفتیم. سیامک تنها عضو گروه بود که از قضا دوست دختر و روابط جنسی هم داشت و گهگاهی از اینکه چطوری با آلت درازش باهاشون رابطه برقرار کرده و اونا هم چقدر میخوانش لاف میزد. این خود تعریف کردن ها تو ذهن من کم کم تصویر سکسی ایجاد کرده بود و گهگاهی تو ذهنم تصورش میکردم که داره با یه آلت بزرگ با یه دختر رابطه آنال انجام میده. نزدیکای نوروز بود و یه بعد از ظهر با هم رفته بودیم پرسه زنی. بقیه بچه ها اون روز پیداشون نبود. سیامک گفت که قراره خانوادشون برای تعطیلات تابستون شهرستان و اون دیرتر بهشون جوین میشه. خوشحال بود که میتونه حسابی از خجالت دوست دخترش و زن همسایه که دوتا بچه داشت دربیاد…

-زن همسایه؟ چجوری اونوقت تونستی مخشو بزنی؟

-من مخ هرکسو بخوام میتونم بزنم. البته بعضی وقتا اولش سخت تره ولی وقتی سالارو ببینن دیگه نمیتونن فراموشش کنن

-دروغایی بگو که قابل باور باشه

-اگه ثابت کنم دروغ نیست باید بهم کون بدی

-من چرا باید اینکارو بکنم (با خنده) ایشالا که راسته نوش جونت

-راست یا دروغ دیگه اسمت اومده تو لیستم تا شب عید باید زیرم خوابیده باشی

خندیدیم ولی حرفش خیلی برام سکسی بود. برای خودمم عجیب بود چون من تا اون موقع حسی به پسرا نداشتم. برگشتیم به سمت خونه

موقع خداحافظی گفت:

-من حالا خبرت میکنم دیگه خانواده چهارشنبه میرن من تا پنج شنبه اگه نتونستم اینارو بیارم خونه بهت زنگ میزنم بیای یه شب پیش هم باشیم. خدارو چه دیدی شاید قسمتت شد آخر سالی زیر خواب من بشی…

دوباره خندیدم ولی تپش قلبم بالا رفته بود و علتشو نمیدونستم. من هیچوقت خودمو گی نمیدونستم و همیشه دخترا بودن که باعث تحریک جنسیم میشدن. این قضیه به شدت رفته بود رو مخم. یه کافی نت نزدیک خونه بود. خوشبختانه خلوت بود و تونستم یه گوشه دنج پیدا کنم. شروع به سرچ پورن گی کردم. بعد کلی دیدن صفحه فیلتر شده بالاخره یه سایتی پیدا کردم که باز بود. نتایج زیاد امیدوار کننده نبود. دیدن اون عکسا زیاد خوشایند نبود برام. کم کم داشتم به این نتیجه میرسیدم که نه واقعا تایپ من این نیست که یه عکس از دوتا پسر دیدم. کپشن نوشته بود که برزیلی هستن. بازش کردم و وارد یه صفحه شد با عکس های بیشتر. یکی از اونا درشت تر با هیکل سبزه و اون یکی ریزه میزه تر بود و انواع پوزیشنای سکس در حال اجرا بود. دهنم خشک شده بود. خودم و سیامکو تصور میکردم. آلت پسر بزرگتر تقریبا اندازه ساعد اون یکی بود ولی در جهات مختلف در حال سکس بودن. بعد چند دقیقه زل زدن به تصویر فکری به ذهنم رسید. یه فلش مموری ارزون از همون کافی نت خریدم و عکسارو ذخیره کردم. نمیدونم اون شب چقدر با دیدن اون عکسا گذشت. اون شب یه قسمتی از وجودم بیدار شد…

اون چهارشنبه و پنجشنبه آرزو میکردم که خبری از سیامک بشه ولی نشد. تا اینکه روز پنجم و شیشم یه مسیج ازش اومد.

-امشب میتونی بیای اینجا؟

قلبم تند میزد. جواب دادم

-آره. برنامه چیه؟

-کردنت

کارکتر خنده فرستادم و گفتم نه فکر نمیکنم بتونم

تلفن زنگ زد.

-پاشو بیا دیگه زیر لفظی میخوای؟

-نه آخه شب که نمیمونم

-چرا نمیمونی؟ یکی دو دست پلی استیشن میزنیم یه چیزی میخوریم شبم میمونی یکم کون کونک بازی میکنیم دیگه

خندیدیم جفتمون

-حالا تو پاشو بیا ساعتای شیش و هفت شب من راضیت میکنم بمونی

-چجوری راضی میکنی

-جوری میکنمت که راضی بری خونه

خندیدم

-آخه شب کجا بخوابم؟ تو اتاق مامان بابات؟

-شب زیر من میخوابی پاشو بیا

-دهنت سرویس

-پاشو بیا کیرم منتظرته

تقریبا یکی دو ساعت زودتر از اون چیزی که گفته بود رسیدم. یه عصر خیلی گرم تابستونی بود. خونشون طبقه سوم یه آپارتمان بود. درو باز کرد. با یه زیرپوش رکابی مشکی و یه شلوارک معمولی بود. بازوهای بسکتبالی و بدن هفتیش تو اون لباس بیشتر خودنمایی میکرد. پلی استیشنو به تی وی پذیرایی وصل کرده بود. روی مبل سه نفره لمیدیم و مشغول بازی شدیم. کل زمان بازی چشمم به بدن و پاهای خوش تراش سیامک بود و هر بار که بازوم با بازوش تماس پیدا میکرد انگار دوپامین ترشح میشد. محیط خونه گرم بود و خبری از کولر نبود.

-کولرتون کار میکنه؟

-آره ولی روشن نمیکنم. گرمته؟

-آره یه کمی گرمه

-خب لباستو عوض کن. نیاوردی لباس؟

-نه گفتم نمیمونم که

-میمونی. البته نیاز به لباس نداری امشب لخت پیش من میخوابی. تازه گرم ترم میشه

یه لبخند رو لبش اومد. کیرم در حال برجسته شدن بود. سعی کردم با دسته کاور کنم که متوجه نشه. خندیدم و هیچی نگفتم

-راستی خانوادت کی رفتن؟ تونستی اون خانوما رو بیاری؟

-دیرتر رفتن. دو سه روز پیش. هم خانوم آوردم هم آقا

-آقا؟ اونم اوردی بکنی؟

-آره و کردم

-گوساله( خندیدم) خب خوب بود؟

-عالی بود

-نمیدونستم گی بودی

-گی حساب نمیشه که. دفعه اولش بود. بعدم کوچیکتر از خودم بود

-الان داری جدی میگی؟

-مگه شوخی دارم با تو؟ همینجایی که تو نشستی نشسته بود

-خب؟

-بعد یک ساعت این پایین بین پاهای من نشسته بود

خندید ولی من خشکم زده بود

-برو خودتو اسکل کن

-اسکل نمیکنم. واقعیته. اونم باور نمیکرد اولش ولی من مدرک دارم برای حرفام

-الان مدرک داری

-میخوای ببینی؟

-آره

بلند شد گوشیشو از روی میز برداشت. نشست کنارم دستشو انداخت دور گردنم و یه ویدیو پلی کرد. دوست دیگمون امید همینجا روی زمین دو زانو زده بود و کیر سیامک تو دهنش بود و با یه حالت مظلومانه ای داشت میخورد

-دهنتتتتت امید؟؟؟؟

-خنده. خودش خواست وگرنه برنامه نداشتم. برای تو برنامه دارم ولی. خنده

-گمشو. کثافت دیوث

خندید. من تو حالت بهت و حیرت بودم. یهویی از دهنم پرید

-چرا انقدر درازه کیرت؟

-جووون دلت خواست؟

-نه ممنون

لبخند زد و گفت

-چه عیبی داره؟ قول میدم بهت خوش بگذره. هر کی امتحان کرده راضی بوده

-من دختر و گی نیستم خب خوشم نمیاد

-لازم نیست دختر و گی باشی. هر رابطه ای یه غالب و مغلوب داره. تو میتونی تو رابطه با یه دختر غالب باشی و لذت ببری ولی اینجا مغلوب باشی و لذت بدی

خوشت میاد. اون لحظه ای که زیر دست و پام افتادی و از شدت لذت عرق کردیم و من آبمو با تمام وجود میریزم داخلت. فقط یه فرایند فیزیکال نیست اون احساسه که منتقل میشه

سکوت کرده بودم. قلبم به شدت میزد. نمیدونستم چی جواب بدم. دستش همچنان دور گردنم بود. گرمای بدنشو حس میکردم. سرم پایین بود. رون پاشو به پام نزدیک کرد. چیزی که داشتم میدیدم باورم نمیشد. کیرش مثل یه تیکه چوب تو پاچه شلوارکش برجسته شده بود و سرش از پاچه بیرون زده بود. نگاهم خشک شده بود. سرمو چرخوندم که به صورتش نگاه کنم. بازوشو سفت تر کرد و سرمو نزدیک آورد و لباشو گذاشت رو لبام. بوسه ای که خیلی طول کشید ولی تموم شد. من تو بهت و هیجان بودم. قلبم با سرعت میزد. قبل از اینکه کاری کنم دست راستشو زیر پاهام انداخت و با دست چپش کمرمو گرفت و نشوند روی پاش. سفت بغلم کرده بود و لبامو میبوسید. برجستگی کیرشو زیر باسنم حس میکردم. چرخوندم و منو رو بروش گذاشتم طوری که پاهام دو طرف بدنش قرار گرفت. لباشو جدا نمیکرد و با زبونش تو دهنم میچرخید. لباسمو دراورد. شلوارمو دراورد و با شرت منو نشوند. چاک باسنم کاملا روی کیرش بود و از روی شلوارکش عقب و جلو میکرد. بازوهای بزرگش فرصت تکون خوردن ازم گرفته بود. بلندم کرد و منو روی مبل گذاشت. شلوارکشو درآورد و شرتشو هم درآورد. منظره ترسناکی جلوم ظاهر شد. یه کیر خیلی بلند تیره رنگ بر افراشته با تخمایی خیلی بزرگ.

-وقتشه مزشو بچشی کونی. اون لبای نرمتو دورش بذار. از مزش لذت ببر و بهش عادت کن که از این به بعد جنده خودمی

حرفاش انگار یه شعله تو وجودم روشن کرد. دهنمو باز کردم و تا جایی که میتونستم واردش کردم. به نصف هم نرسید. دستامو گرفت و روی کپلاش گذاشت و با حرکت جلو عقب کمرش شروع به گایش دهنم کرد. دستمو گرفت و از روی مبل نشوندم زمین. اونجوری راحت تر میتونست این کارو ادامه بده. هنوز یه دقیقه نشده بود که بدنش منقبض شد و با فشار آبش پاشید تو دهنم. نتونستم تحمل کنم و بلافاصله ریختمش بیرون. زیر پاش با دهن نصف و نیمه از اسپرم افتاده بودم و اون یا لبخند پیروزمندانه واستاده بود.

-این تازه اولش بود. امشب انقدر میکنمت که بچه دار شی ازم

دستمو گرفت و بردم تو حموم. دوش آبو باز کرد و گفت همینجا واستا. بعد یه دقیقه با یه سری تجهیزات شلنگ طور و یه ست پلاستیکی برگشت. فهمیدم که افسانه کون کنیش دروغ نبوده و بلده چیکار کنه. یه وان داشتن که پرش کرد. چند بار با اون شیلنگ های مخصوص دوش آنال انجام داد و بعد رفتیم داخل وان و با اون ست پلاستیکی از نازک ترین شروع کرد به وارد کردن داخل مقعدم. خیلی دردناک بود و هر چند دقیقه با یه دونه بزرگتر جایگزین میکرد.

-ای جونم باید تحمل کنی. اون لحظه ای که این کیر بره داخلت همه این دردا یادت میره… امشب کونی خودم میشی…انقدر میکنمت که یا من از حال برم یا تو

بعد از یه چیزی حدود دو ساعت بزرگترین ابزارو خارج کرد. آب وانو خالی کرد و یه حوله بزرگ آورد و دور جفتمون پیچوند. هنوز نیمه خیس بودیم که گوشه دیوار منو چرخوند و کیرشو نزدیک سوراخم گذاشت و با فشار وارد کرد. تا مغز سرم تیر کشید. خیلی بزرگتر از اون پلاستیک آخری بود.

-وای وای استاپ کن توروخدا

-هنوز فقط سرش داخله ساکت شو امشب باید جر بخوری

-غلط کردم توروخدا بس کن

کشید بیرون و همونجوری که منو سفت چسبیده بود کشون کشون برد بیرون. سر راه از کابینت داخل ورودی حمام یه قوطی وازلین برداشت. مستقیم منو برد روی تخت مامان و باباش. در اتاقو بست و یه ملافه سفید پهن کرد. به پشت انداخت منو و یکی دو دقیقه ای دهنمو گایید. این دفعه مثل سری قبل سریع آبش نیومد. کیرشو کامل کرم مالی کرد و اول سوراخ منو با ولع لیس زد و بعد کاندوم کشید و کرم زد. دوباره شروع کرد وارد کردن و اون درد شدید. اما سر خوردن کیرشو حس کردم و بعد حدود پنج دقیقه اون عظمت سیاه کامل وارد شد. لباشو رو لبام گذاشت و گفت دیگه عروسم شدی و شروع کرد عقب جلو کردن. خیلی خیلی دردناک بود ولی کم کم حس خوبی داشتم. داشت کیف میکرد. مرتب قربون صدقم میرفت و همژمان فحش میداد. دهنمو باز میکرد و تف میکرد. تقریبا یه ربع کرد. خیس شده بودیم و نمیدونم عرق من بود یا اون. پوزیشن عوض کرد و از بغل شروع به کردن کرد. انگار راضی نمیشد هی پوزیشنو عوض میکرد. داگی استایل. خوابیده از پشت. خوابیده از جلو. و هی کاندومو در میاورد و این وسط دهنمو هم بی نصیب نمیذاشت و دوباره کاندوم میکشید و از عقب.

حدود چهل و پنج دقیقه یا یک ساعت کرد تا اینکه خسته شد و منو خوابوند و بالای سرم دو زانو زد و شروع کرد به جق زدن. این دفعه حجم کمتری از اسپرمو نثاره کرد و مجبورم کرد قورتش بدم… بی حس و خسته روم افتاد و شروع کرد بوسیدن و خوردن لبام. ساعت حدود ۹ شب شده بود

-میری خونه؟

-کارت تموم شد دیگه؟

خندید

-کار من که تموم نمیشه ولی اگه میخوای بری برو

لباسامو پوشیدم که برم. قبل از اینکه به در برسم دویید پشتم و شلوارمو به زور درآورد و دوباره شروع کرد…

اون شب پنج یا شیش بار کرده شدم. کاری باهام کرد که تا دو هفته با درد راه میرفتم.

بعد از اون دیگه هیچوقت نگفت که بیا دوباره انجامش بدیم. فکر میکنم انقدر پارتنر داشت که به ما نرسه ولی من موندم و یک خاطره و سرنوشتی که تو چند روز تغییر کرد…

نوشته: شماره ۱۷

بازدید 4,097

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

6 پاسخ به “تابستان گرم”

  1. man مهدی ام مفعول از غرب تهران کسی عکس پشتمو میخواد تل پی ام بده ‪+98 918 810 8873‬

  2. یاحال نوشتی جیگر خیلی لذت بخش بود و هربار بخونم باهاش لذت میبرم دوست داشتی بهم پیام بده بگم چطوری اروتیک تر و سکسی تر بنویسی من نویسنده و شاعرم کمکت میکنم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
در حال بارگذاری ویدئوها...