از اون جایی که داستان مربوط به گی هست فقط علاقهمندان بخونن.
از خودم بگم که اسم مستعارم پویاست، 184 قدمه، سفیید و بور خوشگل
من هیچ وقت به این جور چیزا اوایل علاقه نداشتم البته یه سری اتفاقات افتاد که از اونجا شروع شد ولی تو اون مرحله فقط با زور و ترس بود و بدون خواسته ی خودم.
من دوران راهنمایی دوستی داشتم به اسم جواد(ک) که از روستاهای اطراف هم بود(رباط…) که اکثرا با هم بودیم و خونه ی هم میومدیم. تو اون دوران چند بار منو لاپایی کرده بود ولی فقط 11 سال داشتیم و نمیفهمیدیم.
بعد از گذشت دو سه سال اون خیلی کون کن شده بود و منم تازه فهمیده بودم که دادن بده و کم کم دیدم که همه توی مدرسه دنبال بچه های خوشگلن تا بکننشون.
اون دوستم تو اون دوران هر هفته میومد دم خونه و به من میگفت باید بدی و منم چون یه بار داده بودم مجبور بودم و میدادم.
بعد از مدتی مقاومت میکردم و واقعا دوس نداشتم ولی میگفت به همه میگم و همین جوری تقریبا هفته ای یه بار منو میکرد و تو اون زمان خیلی کون کن شده بود و خیلیارو کرد ولی خب من فرق داشتم چون هم سفیید بودم هم خوشگل، کردن من ارزوی خیلیا بود و هیچ کس هم نمیدونست که میدم به این طرف و اصا اهل این چیزا نبودم واقعا…
یه بار توی 14 سالگی منو برد خونشون و من مثل همیشه لخت شدم و انگار کم کم داشت خوشم میومد، انگار یه جرقه هایی توی من خورده بود، و همین جور که داشت میکرد یهو دیدم یه نفر از توی حموم بیرون اومد… من شوک شده بودم و دیدم یکی از دوستام بود و گفتم الان دیگه همه میفهمن… نمیخواستم بدم ولی فیلم گرفته بود، گفت باید به اینم بدی وگرنه پخش میکنم… منم ناچار به این به اونم دادم والبته اون اخرین بار بود کلا یادمه فرداش امتحان عربی هم داشتیم.
خلاصه از اون دوران گذشت و من کم کم داشتم میفهمیدم که انگار دوست دارم این دادنو و اینکه به یه نفر تویی بدم، اون دوستم همیشه لاپایی میکرد منو. و توی دوران دبیرستان دیگه به هیچ وجه ندادم.
وقتی دانشگاه قبول شدم سال اول به شدت حس عجیبی داشتم و همیشه کامل شیو بودم و سفید و خوشگل و کسی انگار که میوه رسیده بود
از اون سال 18/19 سالگی به شدت انگار اوب عجیبی داشتم و تازه فهمیده بودم که به این کار گرایش دارم و تا اون موقع هیچ کس منو تویی نکرده بود و با اراده ی خودمم نبود و همیشه هم به روی خودمم نمیاوردم که اینکاره هستم و خیلی مثبت و درس خون بودم و خودمو به اون راه میزدم… ولی حس عجیبی ایجاد شده بود…
هیچ وقت هم فک نمیکردم که شاید یه روز خیلی عادی بشه این موضوع…
خلاصه سال اول دانشگاه تموم شد و من مشهد بود و از سال دوم من رفتم تو خط پیدا کردن فاعل… توی گروه ها پیام میزاشتم و نفر اولی که پیدا کردم یکی بود مکانیک که ادم تقریبا لاتی هم بود البته پول میگرفتم و اینم بگم که مشهدیا واقعا کون بازن…
من خیلی استرس داشتم واسه ی بار اول ولی قبلش هم توی اون چند وقت با خیار اینا وارد کرده بودم و جا باز کرده بود…
خلاصه گفت 30 سالمه من 20 بودم، ولی گفت پول هم بهت میدم ولی دوستمم هست پایه باش همیشگی… منم قبول کردم… گفتم کی به کیه… کسی منو نمیشناسه که…
ادرس داد رفتم توی یه محله ای پر از گاراژ، خودمم این جور جاهارو بیشتر دوس داشتم، سر کوچه واستاده بود تا منو دید دیدم شق کرده بد چون من خیلی خوشگل بودم منو برد توی گاراژ یه پتویی هم پهن بود دوستشم بود که گفت جوووون عجب کونی اوردی علی… لخت شده بودن و من استرس داشتم اولش، کیرشون تقریبا بزرگ بود و بدن پشمالو… لخت شدم من کامل شیو و سفیید و یه جوراب ساق کوتاه کرم رنگ هم داشتم… بد کیرشون شق شده بود و مست بودن… رفیقش خیلی بد دهن بود گفت بخواب کونی اول من میکنم…اول چند دقیقه براش خوردم و خوابیدم… خیلی حرفه ای لای کونمو باز کرد یه تف انداخت خوابید روم… علی هم از جلو توی دهنم گذاشته بود… اونجا فهمیدم که انگار کونی شده بودم و زیرشون خوابیدم… از پشت بغلم کرده بود و کیرشو تا ته توی کونم بود و تلمبه میزد و برای بار اول مزه ی کیرو توی کونم حس کردم… واقعا انگار اعتیاد داره، بعد از 5 دقیقه ابش اودم اینقد که من سفیید بودم و هی میگفت جوون تو چهجوری دختر نشدی… خلاصه علی هم همین جوری منو کرد و واقعا کونم جا باز کرده بود و برای بار اول خوب بود، علی منو داگی کرد و 10 دقییقه ای طول کشید و ابشو کامل خالی کرد توی کونم… گفت دیگه اب هم توی کونت میریزیم که اوبت بزنه بالا.
خلاصه اون روز تموم شد و برای هر بار کردن پول میگرفتم… تقریبا هفته ای دو بار زیررشون بودم. هفته سوم علی زنگ زد گفت امروز مکان اوکی نیست میریم باغ، بش گفتم باغ کیه گفت دوستام ولی نیستن، همونجا سریع میکنیمت بعدش برمیگردیم… اقا ما رفتیم و واقعا داشتم حال میکردم تو این دو هفته… اومدن دنبالم با موتور و وسط نشستم و رفتیم، تو راه علی هی میمالید و میگفت پویا از کی کونی شدی… منم یه لحظه فک کردم گفتم واقعا انگار کونی شدم رفت… دارن سوار موتور میبرنم… رسیدیم رفتیم توی خونه گفت سریع لخت شو… لخت شدم بدن سکسی سفییید تمیز… اونام سیاه پشمالو واقعا انگار داشتن دختر میکردن… علی اونروز خیلی بد دهن شده بود… گفت سریع بخواب کونی میخوام امروز بگاییمت… خوابیدم و لای کونمو. باز کرد تف انداخت و دوستشم از جلو تو دهنم گذاشته بود… تو همین حال داشتم حال میکردم زیرشون و اه اه زیادی هم میکردم که حشری تر میشدن… علی همیشه میگفت دوس دارم که اینقد اوب داری و اه اه میکنی وقتی میکنیمت… بعدش دیدم دو نفر دیگه از اتاق اومدن بیرون… جا خوردم گفتم علی اینا کین… گفت دوستام… اینام میخوان بکننت
امروز باید به چارتامون بدی…
من اولش جا خوردم ولی بدش گفتم دیگه شده…
خلاصه اولین گروپ چارتایی کلید خورد
وقتی دوستاش داشتن میکردن خیلی هم هار بودن خدایی، به علی گفتن چند وقته داری این بچه کونیو میکنی به ما نمیگی؟؟
علی هم گفت دو سه هفته ای هست داریم میکنمیمش…
خلاصه چارتایی لخت منم وسطشون… تک تک عوض میکردن… نفر چارم که داشت میکرد… دیدم امروز زیر چارنفر خوابیدم و عملا دیگه کونی قهار شده بودم…
اون روز تقریبا سه چار مدل کردنم…
یه دو سه ماهی کارمون همین بود که البته شماره ی جدیو زنگ میزدن میگفتن دوستای فلانی هستیم دنبال کون هستیم پول هم میدیم… همین جوری تقریبا تو اون شیش ماه اول 15 نفری زنگ میزدن…
من هفته ای دو بار پیششون میرفتم و تقریبا اکثرا دو نفری بودن…
پسری بود به اسم حبیب که جنوبی بود اونم لوازم تولید کفش و اینا داشت بار اولی که رفتم پیشش به شدت حشری و کون باز بود با دوستش بود…
اولین باری که منو دید گفت دهن علی گاییدم گفت یه پسر کونی پیدا کردیم ولی نگفت اینقد سفییید…
خلاصه اونم هیکل بزرگی داشت با دوسش توی تولیدی نزدیک به دو ساعت منو کردن… و این تقریبا هفته ای دوبار بود که من میرفتم پیششون
بعد از چند وقت کونمو واقعا اینقد گاییده بودن که فرم گرفته بود و منم معتاد کون دادن شده بودم تو اون شیش ماه بع شدت… یه اوبی به تمام معنا… هر چی نداده بودم رو توی اون شیش ماه دادم… کردنما
یه هفته یادمه هفت شبشو کون دادم که فقط به بار بود… هفت شب هر شب دو نفر جدید… 14/15 نفر تو یه هفته منو کردن…
دیگه اواخر زنگ میزدن شمارم پخش شده بود توی اون قسمت و نشناخته میرفتم پیششون، میکردنم بر میگشتم و دیگه واسم عادی شده بود و به شدت معتاد دادن
البته دوتا شماره داشتم و هیچ کس از کارام سر در نمیاورد… توی دانشگاه پسر خوب و درس خون خیلی عجیب بود و این قسمت یه کونیه به تمام عیار…
جالب بود که اون سال تا عید نیومدم و به تا تونستن کردنم… جالبش این بود که هر چی بیشتر میکردنم خوشگل تر میشدم… یه بار هم هفته ی اخر پسر عربه میگفت دوستام اومدن از جنوب پنج نفرین… توروخدا بیا 500 تومن بهت میدیم… زیاد بود پونصد…
اون شب رفتم ساعت 5 غروب تا 8/9 اولین گروپ پنج نفری را پویا تجربه کرد…
قبل از اون روز کونی بودم… اون روز یه هرزه
جالب بود اون شب رفیقای حبیب 5 تایی تک تک میکردن و دهنم میزاشتن و فیلمم گرفتن ولی بدون صورت
اون روز به دل کیر بهم دادن و تک تک موقع کردن گرم بحث شده بودیم که پویا از کی کونی شدی… چی شد کونی شدی… ما اول دیدمت گفتیم چهجوری اینو کرده حبیب… عجب کونی هستی… خلاصه اون شیش ماه اول تا تونستم دادم و جالبه که هیچ کس هم نفهمید تو دانشگاه
و همیشه هم انکار میکردم این موضوع را
جالبه که توی اون دوران همیشه با خودم فک میکردم ای کاش جواد(ک) یه بار دیگه منو میکرد… این بار سوراخییی… این بار با اجازه ی خودم… خیلی دوس داش تویی بکنه ولی نشد و من بار ها بهش فک کردم و یه بار واقعا قصد داشتم که بهش بدم… ولی نمیدونم چی شد که نشد… اتفاقا یه بار هم رفتم دم خونشون بعد از چند سال… اون سال ها اوج کونی شدنم بود… رفتم که با یه بهونه ای بهش کون بدم که نمیدونم چی شد زدمش… اونم فک کنم فک نمیکرد که من این قد کونی شده باشم… واقعا رفته بودم تویی اون روز بش کون بدم… سفیید و شیو اماده بودم وااقعاا… اوومدم دو سه بار بش بگم نشد… الانم ولی بخواد پایم…!!! فقط خیلیا منو جوری کردن که اون دوس داشت
خلاصه اون فصل اول گذشت و به مرور عادت کردم و معتادش شدم… ـ
داستان های دیگه هم هست که قسمت بعدی میگم…
فقط اینو بگم کون دادن اعتیاد عجیبی داره…
نوشته: پویا
8 پاسخ به “کونی شدن در گذر زمان…”
جوون ای کاش من شرایطتو داشتم
جوون ای کاش من شرایطتو داشتم
منم سابقه کون دادنم به دونفر باهم رو دارم که یکی کیرش تو کونم اونیکی تو دهنم رو میگاییدم هردو هم جون جون عجب کونی هستی گفتن بهم رو دارم خیلی تجربه خوبی بوده برام مخصوصا که هردو سن بالا بودن و منم که گرایش به فاعل سن بالا دارم
عالی بود بچه کونی ، به ما هم بده چی میشه؟ وجدان باهام تماس بگیر فقط کونتو میخوام
anram خیلی خوب بود
man ke tu kafe koon dadanam
خدایی وقتی داستان مینویسی یه بار بخونش خودت بعد ارسالش کن خیلی درهم برهم بود
اگه کرج هستی برنامه بذار ببینمت