…قسمت قبل
ریحان سوار ماشین شد و بردمش رستوران هانی میدان قیام ( حتماً به این رستوران برید )
جوجه و کباب سفارش دادم ، بعد غذا ساعت ۲ شده بود ، چون آبمو تو کوصش ریخته بودم از داروخانه قرص اورژانسی گرفتم ریحان رو رسوندم دم خونش و قرصو بهش دادم و گفتم برا اینکه حامله نشه چجوری مصرف کنه ، ریحان ازم خواست اگر دوست دارم دوباره برم بالا پیشش ، نمیدونستم برم یا نه ، اگر میخواستم برم باید دوباره بکنمش ، ساعتو نگاه کردم ، یه ربع مونده بود تا سه ، پس تقریباً تا اومدن علی چهار ، پنج ساعتی مونده بود ، بهش گفتم میام
ریحان سر خیابون پیاده شده و منم ماشین رو پارک کردم و رفتم خونه ریحان
با یه تک زنگ در رو برام زد ، منم سریع رفتم تو خونه
رفتم تو ، ریحان نبود :
-عزیزم ، کجایی ؟
-الان میام
صداش از تو اتاق خواب اومد
کفاشمو گذاشتم تو و در رو بستم ، ریحان از اتاق خواب اومد بیرون ، همون ست رو پوشیده بود و آرایشش رو بیشتر کرده بود
-چطور شدم ؟
-عالیییییییییییی
تو بغل گرفتمش و لبامون تو هم قفل شد
دستامو از پشت رو رو کونش مالیدم ، انگشت سمت راستمو روی سوراخ کونش گذاشتم
-آیییییییییییییی
-جونم عزیزم
-کیییر میخوام!!!
-بریم رو تختت بهت بدمش
تو اتاق خواب دوباره لخت شدم ، کیرم داشت بلند میشد رو تخت خوابیدم ، ریحان اومد بغلم ، کورستشو باز کردم پستونای بزرگش اومد بیرون
-جونم به این پستونا عزیزم
یه آیییی کرد و من مشغول خوردن پستوناش شدم و با دستم کوصشو میمالیدم
ریحان ناله اش در اومد ، بعد چند دقیقه ازش خواستم برام ساک بزنه
ریحان تا خواست برام ساک بزنه حالت 69 گرفتیم و منم شروع کردم به لیس زدن کوصش
همونجور که برا همو میخوردیم انگشت سبابه ام رو رو سوراخ کونش میمالیدم
انگشت سبابه ام رو کردم تو کوصش تا با آبش لیز بشه و بعد یهو کردم تو کونش
یه کمی سخت رفت تو
با وارد شدن انگشتم به کونش ، ریحان جیغ خفه ای زد
-چیکار میکنی ؟ دردم میاد ، نکن!
-کونتم خوشگله عزیزم
و بدون اینکه توجهی به حرفش بکنم دوباره انگشتش کردم ، انگشتمو در آوردم و سوراخ کونشو لیس زدم برخلاف انتظارم کونش بوی بدی نداشت بلکه بوی توت فرنگی میداد ( که بعداً فهمیدم بخاطر بوی دستمال مربوطش بوده ) دوباره انگشتمو تو کونش کردم و اینبار آی آی کردنش دراومد و محکمتر برام ساک زد
بعد مدتی ریحان از روم بلند شد و خوابید روم
پستوناشو ( که فهمیده بود بهشون علاقه پیدا کردم ) کرد تو دهنم
-بخوووووور ، مال خودته عزیزم!!!
چقدر پستوناش عالییی بود
چند دقیقه بعد خودشو ازم جدا کرد ، کمی بلند شد و آروم نشست رو کیرم
با ذره ذره نشستن رو کیرم که داشت وارد کوصش میشد و گرمای کوصشو حس میکردم
همینجوری که آروم آروم نشست تا همه کیرم وارد کوصش شد
و چند لحظه بعد شروع کرد به بالا و پایین شدن
واقعاً زن بی نظیری بود
پستوناش تکون میخورد ، برخلاف دوست دخترم که پستونای کوچیکی داشت ریحان پستوناش بزرگ بود
کم کم ناله هاش در اومد و شروع کرد به تندتر بالا و پایین کردن
دستاش رو رو سینم گذاشت و شروع کرد به فشار دادن و خودشو سفت کردن
فهمیدم باز میخواد ارضا بشه
که یهو آه شدیدی کشید و افتاد تو بغلم
ریحان بازم ارضا شده بود
نمیدونم این بار چندمی بود که داشت ارضا میشد
هنوز کیرم توی کوصش بود ، کیرمو از کوصش در آوردم و خوابوندمش رو تخت واینبار خودم شروع کردم به کردنش
ریحان ناله میکرد ، همونجور که تلمبه میزدم با دستم پستانهاشو گرفتم و فشار دادم
حس کردم میخوام ارضا بشم و شدم ، باز همه آبم توی کوصش ریختم
با بی حالی کنارش ولو شدم ، فکر این که زن علی رو ۳ بار کرده بودم حس خوبی بهم داده بود
ساعت نزدیکهای ۵ بود ، یه نیم ساعتی دراز کشیدم ، چشممو که باز کردم ریحان نبود ، صدای شُرشُر آب میومد ، احتمالاً حمام بود ، سریع پا شدم رفتم حمام ، داشت غسل میکرد ، از پشت چسبیدم بهش
-بیدار شدی ؟ گفتم تا علی نیومده غسل کنم ، بیا تو هم غسلتو بکن
آب رو جفتمون میریخت ، کمی پستوناشو مالیدم
-عزیزم بخدا دیگه نمیتونم ، بذار یه روز دیگه
واقعیت این بود که خودمم کمردرد گرفته بودم و داشتم از پا در میومدم ولی نمیخواستم ریحان بفهمه ، بوسه ای به لباش زدم
-هرچی تو بگی عشقم
ریحان خودشو ازم جدا کرد
-الان برات حوله میارم
و رفت
کمی زیر آب خودمو شستم و ریحان برام حوله آورد
اومدم بیرون
ریحان داشت اتاق خوابو مرتب میکرد ، یه کیسه پر از دستمال کاغذی که مصرف کرده بودیم رو برداشت
-میری اینو بنداز دور
یواش یواش لباسامو پوشیدم ، اصلاً نمیخواستم ترکش کنم
دم در بوسش کردم ، پستونشو فشار دادم و انگشت تو کوصش کردم
بالاخره با سختی ازش جدا شدم و باز بهش گفتم که حتماً قرص رو چجوری بخوره
به علی حسودیم میشد که همچین جنده ای رو داره
به قول ریحان علی دوتا تلمبه میزنه و ارضا میشه
برگشتم مغازه ولی فکرم همش پیش ریحان بود ، الان داره چیکار میکنه ؟
میخواستم بهش زنگ بزنم ولی گفتم شاید ناراحت بشه
شب ساعت ۱۱ برام مسیج امد
-عزیزم بابت امروز ممنونم
ریحان بود
کمی ازش گلگی کردم و گفت نیم ساعت بعد اینکه تو رفتی علی اومد
وااااااااای پس چه خطری از پیش گوشمون گذشته بود
ولی دوست داشتم بدونم علی اگر منو در حال گاییدن زنش میدید چه حالی پیدا میکرد ؟
روزها میومدن و میرفتن ولی موقعیت برا گاییدن ریحان پیش نمیومد تا اینکه جشنهای نیمه شعبان اومد ریحان بهم گفت دارم با علی میرم هئیت اگر دوست داری بیا همو ببینیم
موتور یکی از بچه ها رو گرفتم ، حتی یه کم دیدنش غنیمت بود
رسیدم هئیت به ریحان زنگ زدم و اونم از زنونه اومد بیرون
و یه کم جلوتر سوار موتور شد و بردمش تو یه پارک خلوت
چون شب بود پارک کمی تاریک بود رو نیمکت نشستیم ، کمی ازش لب گرفتم ، دستمو گذاشتم رو پستونش
دوباره کیرم راست شد
-عزیزم ، یه کم برام ساک میزنی ؟
-آخه اینجا نمیشه ، یهو کسی میاد
بلند شدم و کیرمو در آوردم
-ن بابا ، کسی نمیاد
ریحان سرش رو به دو طرف چرخوند رفتم رو صندلی و کیرمو جلو دهنش گرفتم و آروم کردم تو
ریحان شروع کرد برام ساک زدن
گرمای دهنش چقدر خوب بود و چقدر خوب میخورد
کیرمو در آوردم
-عزیزم میذاری بکنمت ؟
-بخدا میترسم
-چیزی نمیشه ، ببین کسی نیومد
-آخه…
-آخه نداره فدات بشم
بلندش کردم و آوردمش پشت صندلی ، چادرشو انداختم رو کمرش و شلوارش و شورتشو کمی پایین کشیدم با دستم کوصشو مالیدم خیس کرده بود
کمی دولاش کردم و کیرمو رو سوراخش گذاشتم و آروم کردم تو
یه ناله و آه زیر لبی کشید و منم تلمبه هامو شروع کردم
چه حالی میداد ، یه ربع بیست دقیقه بعد حس کردم دارم ارضا میشم و طبق معمول همیشه آبمو ریختم تو کوصش
واقعاً حال خوبی داد ، کیرمو در آوردم و با دستمال کاغذی که تو جیبم بود لای پاهاشو تمیز کرد
-عزیزم ممنونم ، خیلی احتیاج داشتم
ریحان که شلوارشو بالا میکشید بوسم کرد :
-دیگه مال خودتم!!
خودمونو مرتب کردیم از توکیفم انگشتر طلایی که براش خریده بودم در آوردم و بهش دادم
-میخواستم اینو یه جای بهتر بهت بدم ولی کجا بهتر از اینجا ؟
ریحان در حالیکه در انگشتر رو باز میکرد و انگشتر رو دید گفت این برا منه ؟ ، وااااای مرسی عزیزم!!!
و دوباره بغلم کرد و بوسم کرد
سریع سوار موتور شدیم و رسوندمش دم هئیت تا غیبتش مشخص نشه
شب بهم مسیج تشکر آمیز داد و گفت انگشتره خیلی قشنگه
یکی دو روز بعد ساعت ۱۱ بود و من تو مغازه سرگرم تعمیر یه کامپیوتر بودم که ریحان بهم زنگ زد
-سلام عزیزم ، خوبی ؟
-سلام فدات شم چطوری ؟
-ممنون ، ببین یه مسعله ای پیش اومده باید ببینمت
-بیام خونه ؟
-نه الان علی میاد ، فردا ساعت ۱۲ کافه … باش
-حالا نمیگی چی شده ؟
-باشه فردا میگم ، مراقب خودت باش
و قطع کرد
یکهو دلم شروع کرد به جوش زدن ، یعنی چی شده بود ؟
آیا علی از ارتباط من و ریحان بویی برده بود ؟
یا انگشتری که برای ریحان خریده بودم رو دیده بود ؟
تا فردا بشه و بخوام برم سرقرار با ریحان کلی استرس داشتم ، حتی نتونستم شام و یا صبحانه بخورم ، حتی دریغ از یه چای تلخ
هر دقیقه منتظر یه واکنش از سوی علی بودم ، علی با اینکه آخوند بود ولی آدم عصبانی بود ، یه بار که تو هئیتمون که به مناسبت مردن امام جعفرصادق گوشیش گم شده بود سریع زنگ زده بود به ۱۱۰ و مامور اومده بود
واقعاً نمیدونید چه حالی داشتم
تا ساعت ۱۲ هزار بار مردم و زنده شدم
بالاخره ساعت ۱۱ و نیم شد ، یه موتوری گرفتم و به کافه قرارمون با ریحانه رفتم ، ده دقیقه به ۱۲ رسیدم
ریحان کمی زودتر از من رسیده بود
تو کافه تا منو دید دستشو بلند کرد و رفتم سمتش
هر دقیقه منتظر علی و پلیس بودم
-سلام ، چرا رنگت اینقدر پریده ؟
-چی شده ، بخدا استرس گرفتم
-چیزی نشده ، بشین
-ریحان تو رو جان عزیزت بگو چی شده ؟
-یه خبر خوب دارم برات
هنوز استرس داشتم اما با این حرف کمی آروم شدم
-خب چی هست خبر خوبت ؟
-میدونی هفته دیگه ماه رمضونه
-آره ؟
-از طرف حوزه برای علی تکلیف کردن بره یکی از روستاهای زاهدان برای تبلیغ ، من نمیرم ، خود علی گفت نیا ، گفتم اگر دوست داری بیایی پیشم
آروم شدم ( شنیده بودم که بعضی از آخوندها رو برای تبلیغ اسلام به شهرستانها و یا روستاها میفرستن و حالا علی…)
-دیوونه ، بخدا نمیدونی من از دیروز چه حالی هستم
-گفتم سورپرایزت کنم ، حالا میایی یا برم خونه مامانم ؟
-قراره چه روزی بره ؟
-احتمالاً سه شنبه هفته بعد
خوب بود ، میتونستم یه ماه این جنده رو حسابی بکنم و بگام
ریحان نگاهی به ساعتش کرد و گفت الان علی میرسه ، من برم ، کاری نداری ؟
-نمیخواهی برسونمت ؟
-نه ، میترسم علی سر برسه
-باشه ، پس مراقب باش ، منو بیخبر نذار
سری تکان داد و رفت
زنیکه جنده ، نمیدونست با من چه کار کرده بود و منم چه حالی داشتم
بهر حال چند روز دیگه ریحان زنگ زد و گفت علی قراره قبل رفتن شماها رو دعوت کنه ، تو هم میایی ؟
-نه عزیزم
-آخه چرا ؟
-چون من از علی خوشم نمیاد و اینکه من زنمو طلاق دادم علی مراقب منه تا به تو نگاه نکنم و…
-باشه هرجور راحتی ولی دوست داشتم بیایی
-منم دوستت دارم ، بوس بوس
آخر هفته باباینا به دعوت علی رفتن خونشون ، بابام از اینکه من نمیرفتم خوشحال بود و دلیلشم همونایی بود که برای ریحان گفته بودم
باباینا رفتن و اون شبو من با دوست دخترم گذروندم ولی
دلم ریحان رو میخواست
فرداش ساعت ۱ بود که ریحان زنگ زد و گزارش دیشبو داد و از اینکه من نرفته بودم ناراحت بود ، گفتم بجاش چند روز دیگه میام پیشت حسابی میکنمت
تو اون چند روز مونده به رفتن علی با ریحان خیلی حرف میزدم
یه لحظه به فکرم رسید نکنه این زنگ زدنهای منو ریحان مشکل ساز بشه برای همین یه سیم کارت ثبت نام شده ایرانسل گرفتم و به ریحان گفتم به این شماره زنگ و مسیج بده
یکشنبه هفته بعد ریحان گفت علی قراره فردا شب به سمت زابل حرکت کنه و اینکه اون شبو میبرتش خونه مادرش
دوشنبه بعدظهر ریحان مسیج داد که علی ساک و چمدونشو بسته ولی ریحان چون از فردا کلاس قرآن داره نمیبره خونه مادرش
به بچه ها ( فروشنده و کارگر مغازه ام سفارش کردم و گفتم یه مدتی مغازه نمیرم و اونا هوای مغازه رو داشته باشن
ساعت ۵ بود که ریحان زنگ زد و گفت علی رفت و منم منتظرتم
سریع به خونه رفتم و دوش و تمیزکاری
یه مقدار وسایل برداشتم و به مامانم گفتم بار جدید لوازم کامپیوتر گرفتم و خودم باید برم برا ترخیصشون
چون میترسیدم بهم شک کنند ماشین رو به یه پارکینگ بردم و از اونجا با مقداری خرید ( گوشت ، مرغ ، ماهی ، چیپس و پفک و از داروخانه مقداری ویاگرا و ژل لابریکانت که میخواستم کون ریحان رو فتح کنم گرفتم )
ساعت حدود ۹ بود که رسیدم دم خونه علی و به ریحان زنگ زدم و اونم در رو برام باز کرد
قبل اینکه برم بالا یه ویاگرا خوردم ، در باز بود ، رفتم تو ، ریحان باز نبود کیسه های خرید رو کناری گذاشتم و در رو بستم و کفشمو در آوردم
که ریحان جلوم ظاهر شد
یه بادی پوشیده بود
آستین حلقه ای و قرمز و مدل چینی
چاک پستونای بزرگشو قشنگ قابل دید بود ، اندازه لباسبه زانوش نمیرسید
موهاشو مثل زنای چینی با دوتا چوب نی مانند بسته بود و آرایش کرده بود
-چقدر خوشگل شدی
-راست میگی ؟
-دروغم چیه ؟
اومد بغلم ، لباشو رو لبم گذاشت ، چه لبی داد ، رفتم و رو کاناپه نشستم
-شام خوردی ؟
-ن ولی میل ندارم
-غذا میخوری ؟
-چی داری ؟
-قورمه سبزی
-ببین من ی مقدار وسایل گرفتم ، ساندویچ کالباس بزنیم ؟
-بدم نمیاد
بلند شدم و بعد یه ربع دوتا ساندویچ کالباس داشتیم میخوردیم
یه کمی باهم حرف زدیم
الکی خمیازه کشیدم
-من خوابم میاد!!
-الان ؟
-همش استرس به تو رسیدن رو داشتم
و با دستم پستونشو گرفتم
-باشه ، بذار اینجا رو جمع کنم
-نمیخواد ، صبح جمع میکنیم
و گرفتمش ، رفتیم اتاق و من شروع کردم به لخت شدن که گوشی ریحان زنگ خورد
علی بود که میگفت سوار قطار شده و داره راه می افته
یه مقدار چرت و پرت گفت و گوشی قطع شد
-چقدر این بیشعوره
-چرا ؟
-نه یه دوستت دارم ، نه مواظب خودت باشی ، این چرا احساس نداره ؟
-اگر داشت که تو اینجا نبودی
چیزی نگفتم ، به ریحان کمک کردم بادی رو از تنش در بیاره
-راستی این لباسم خوب بود ؟
بخاطر تو فقط خریدم
-ممنونم خوشگلم
جفتمون لخت بودیم ، کیرم مثل سنگ شده بود دراز کشیدم
ریحان شروع کرد برام ساک زدن ، ساک زدنش بهتر شده بود
بعدش اومد بالا و نشست رو کیرم و شروع کرد به بالا و پایین کردن
جفتمون رو ابرا بودیم ، یهو هوس کونشو کردم ، از رو خودم آوردمش پایین و گفتم داگی بشو
ریحان به محض اینکه داگی شد اول شروع کردم به لیس زدن کوصش و آروم زبونمو رو آوردم رو سوراخ کونش و سوراخشو لیس میزدم
-عزیزم ، کونم نه
-قربونت بشم ، فقط یه بار
از حالت داگی نشست رو تخت
-آخه من کون ندادم چون میدونم خیلی درد داره و اینکه علی میگه جماع با پشت زن کراهت داره
( داشت برام حدیث تلاوت میکرد )
-من یه کار میکنم درد برات لذت بشه
-باشه ولی تو رو خدا دردم نیاد
سریع پاشدم و رفتم سمت کیفم که خریدهای داروخانه ای توش بود
-واااااا کجا رفتی ؟
-الان میام
ژل لابریکانتی که گرفته بودم رو برداشتم
-اون چیه ؟
-کلید کونته
ازم گرفت
-حالا این چیه ؟
-ژل روان کننده هست ، کیرم راحت میره تو کونت
چیزی نگفت ، رو تخت دراز کشیدم ، بغلمو باز کردم ، ریحان اومد تو بغلم
-میشه از پشت نکنی ؟
-عزیزم به جونت که برام عزیز و مقدسه خیلی تو کف کونتم ، ( و اون دروغ معروف ) اگر دردت اومد بیرون میکنم!!
ریحان چیزی نگفت
ریحان با دستش کیرمو گرفت
-اصلاً یه چیزی ؟
-چی ؟
-میدونم که دوست نداری بهم کون بدی ، باشه منم اصرار نمیکنم
یه بوس از لبش گرفتم
ریحان دستش هنوز رو کیرم بود
تو ذهنم سعی میکردم کاری کنم تا کیرم بخوابه با اینکه خیلی سخت بود ولی تونستم کیرمو از حالت شق بودن در بیارم
-عصبی شدی ؟
-نه خوشگلم
-آخه ببین بخدا از دوستام شنیدم کون درد داره ولی بخاطر تو باشه
-فدات بشم ، برام ساک میزنی ؟
ریحان شروع کرد به ساک زدن ، ذهنمو ول کردم ، دوباره کیرم راست شد
ریحان رو گفتم با کوصش رو کیرم بشینه تا آماده گاییدن کونش بشم
۵ دقیقه از کوص که کردمش بهش گفتم داگی بشه
زبونمو از کوص به بالا لیس زدم ، ترشح کوصش اومده بود ژل رو باز کردم و مقداری به کونش زدم و شروع کردم به مالیدن ژل به کونش و مقداری هم به کیرم
آروم کیرمو رو سوراخ کونش مالیدم و آروم فشار دادم تو
کلاهک کیرم که تو کونش رفت تنگی کونش رو فهمیدم ، معلوم بود که اصلاً کون نداده
صدای آی آی گفتنش در اومد
هرچی کیرمو بیشتر میکردم آی آی کردنش بیشتر میشد
نصف کیرم تو کونش بود ، آروم آروم شروع کردم به تلمبه زدن
آخخخخ که چقدر حال میداد ، یه زنو بکارت کونشو برداری
همونجور که داشتم تلمبه میزدم متوجه شده تا ته کیرم تو کون ریحانه
دو طرف کونشو گرفته بودم و تلمبه میزدم تا اینکه حس کردم دارم ارضا میشم و تلمبه های آخرو محکم تر زدم و ارضا شدم
همینجور از کیرم داشت آب میمومد و تو کون ریحان میریخت
افتادم کنارش ، از ریحان صدایی در نمیومد ، همینکه برش گردونم دیدم صورتش قرمز شده و داره به پهنای صورت اشک میریزه
-فدات شم ، چرا اینجور شدی ؟
با هق هق گفت
-خیلی دردم اومد…
-چرا نگفتی تا در بیارم ؟
-آخه داشتی لذت میبردی ، نخواستم حالتو خراب کنم!
بلند شدم و از آشپزخونه براش یه لیوان آب آوردم
کمی آب خورد و اومد تو بغلم
-ولی ریحان چه کون خوبی داریا ، خیلی خوب بود
چیزی نگفت ، دیر وقت بود و همونجوری لخت تو بغل هم خوابیدیم
نمیدونم ساعت چند بود که بیدار شدم ولی آفتاب کل اتاق رو روشن کرده ، ریحان تو تخت نبود صدای شُرشُر آب میومد فهمیدم حمامه ، از ساعت گوشیم فهمیدم ساعت ۱۱ شده ، گرسنه بودم ولی حال بلند شدن نداشتم
چند دقیقه بعد ریحان اومد
-بالاخره بیدار شدی ؟
کنار تخت نشست
-آره عشقم ، توچطوری ؟
-بد نیستم
-میگم من گرسنمه ، غذا داری ؟
ریحان در حالیکه میخندید :
-ماه رمضونه ها!!!
-آره راست میگی ، دیشب چه مناجاتی باهم کردیم!!!
خندید
-کونت چطوره ؟
-بد نیست ولی دیشب جرم دادیا
-تقصیر خودته که کون به این خوشگلی داری
خندید و چیزی نگفت ، برو یه دوش بگیر تا منم این رو تختی رو بندازم تو ماشین ، همه جاش نجس شده!!
راست میگفت گُله به گُله پر بود از آب من و ترشح خودش
یه لب گرفتم ازش و بلند شدم
-برات حوله تمیز گذاشتم ، تا دوش بگیری منم یه فکری برا ناهار بکنم
خونه علی سمت خیابون پیروزی و چهارراه کوکاکولا بود
چندتا کبابی خوب اونجا سراغ داشتم البته نمیدونستم غذا دارن یا نه ولی میشد رو ساندویچ و فست فودای بیرون بر حساب کرد
-نمیخواد بزار زنگ میزنم از بیرون غذا میگیرم
رفتم حمام ، حمام خیلی مطبوع بود
ریحان برام یه حوله تنی آبی دریایی گذاشته بود
از حمام بیرون که اومدم دیدم ریحان رو تختی رو جمع کرده و به جاش یه روتختی گلدار کشیده بود
خودشم تو آشپزخونه داشت غذا درست میکرد
کمی آرایش کرده بود و یه لباس خواب صورتی تنش بود
کورستشو نبسته بود ولی شورتشو پاش کرده بود
-عافیت باشه عزیزم
بهش چسبیدم و از پشت بغلش کردم
-سلامت باشی ، از بیرون غذا میگرفتم خب
-آخه الان که رستورانی باز نیست
خودم سفره رو پهن کردم ، آب و دوغ و سالاد و دوتا بشقاب
-تو چرا روزه نمیگیری ؟
-مسخرم نمیکنی ؟
-وا ، این چه حرفیه
-ببین من درسته تو یه خانواده مذهبی بزرگ شدم ولی همیشه از روزه گرفتن بدم میومد امسال به لطف بودن تو از روزه گرفتن معافم
ماکارانی درست کرده بود ، بعد ناهار ظرفها رو باهم شستیم
جوری که ریحان متوجه نشه یه ویگرا خوردم
دوباره رو تخت ولو شدیم که گوشیش زنگ زد
علی بود و ریحانه رد تماس داد و پیام نوشت تو جلسه هستم ، بهت زنگ میزنم
-ریحان ؟
-جونم ؟
-ایکاش میشد از علی جدا بشی و باهم ازدواج کنیم
-یعنی منو اینقدر دوست داری ؟
-آره فدات بشم
بغلش کردم ، دوباره کیرم داشت بلند میشد
ریحان کمربند حولمو باز کرد و با دستش کیرمو گرفت و شروع کرد به مالیدن کیرم
لبامون تو هم قفل شد ، ریحان خودشو جدا کرد و شروع کرد برام ساک زدن
بعد چند دقیقه ریحان لباس خوابشو در آورد ، خودم شورتشو در آوردم و شروع کردم به لیسیدن کوصش و بعدش بدون اینکه چیزی بگم کیرمو کردم تو کوصش و تلمبه زدنام شروع شد
یه مدت که کردمش هوس کردم داگی بکنمش ، کیرمو در آوردم و ازش خواستم داگی بشه
-اگه میخواهی کونمو بکنی تو رو خدا آروم بکن
حقیقتاً نمیخواستم کونشو بکنم ولی انگار خودش از کون دادن بدش نیومده بود
ژل رو که روی یه عسلی کنار تخت گذاشته بود برداشتم به کیرم و کونش زدم ، کیرمو رو سوراخ کونش بازی دادم و کردم تو
با اینکه هنوز تنگ بود ولی اینبار کیرم راحت تر رفت تو کونش
دوباره صدای آی آیش رو شنیدم
-عزیزم ، اگه درد داری میخوای در بیارم ؟
-نه ، کارتو بکن!!
کیرم تا ته تو کونش جا شد
دو طرف کونشو گرفتم و بعد چند لحظه شروع کردم به تلمبه زدن
این دفعه کونش بهتر بود ، آروم خم شدم روش و همونطور که کونشو میگاییدم پستوناشو گرفتم
خیلی حال میداد که زنی که تا حالا از کون نداده رو اینجوری بکنی اونم همجور زنی رو
حس کردم دارم میشم و مثل بار قبل دوباره تو کونش ارضا شدم و بیحال افتادم کنارش
ادامه…
نوشته: سورنا
10 پاسخ به “زن آخوند فامیل (۲)”
گر 69 من با زن شوهر دار کاری ندارم ولی اگر شوهرش سپاهی و ملا و انقلابی باشه پا رو خط قرمزی میزارم چون حکم ثواب داره نوش جونت
گر 69 من با زن شوهر دار کاری ندارم ولی اگر شوهرش سپاهی و ملا و انقلابی باشه پا رو خط قرمزی میزارم چون حکم ثواب داره نوش جونت
زن اخوندو باید گایید.
داستانت قشنگه ،ادامه بده
عالی
کاری ب راست و دروغ داستانت ندارم ولی خدا وکیلی ی زن درست از کون بکنی مث وحشیا نه با ژل و بی حسی اینا دو سه باری عادت کنه دیگه فاتح میشی محاله تو سکس ازت نخواد کون بکنی تجربه اش دارم
چرا حس میکنم خوابت اومدی تعریف کردی
قسمت جدید رو بفرس دیگه
برای ۱۴دقیقه داستان خوبی بود فقط مواظب باشید ناموستون لخت نگردن تو خیابون
حیف وقت نیس میزارید کصشر میخونید