آفرین آرام (۱)

یک ماهی می‌شد که نامزد کرده بودیم.بهتر بگم محرم بودیم فقط. راهم تا مشهد ۱۲ ساعت بود.خیلی شرایط عجیبی گیر کرده بودم.پشیمون از داشتنش نبودم.دختر خیلی خیلی خوبی بود.خانواده با اصل و نسبی هم داشت.اما مشکل دقیقا همینجا بود.به قولی از اونور بوم افتاده بودن.تنها شانسی که آوردم این بود بهم کاری نداشتن.ولی بدبختی اینجا بود باید به رسم و رسوماتشون احترام میذاشتم.

آفرین دختر چشم آبی و لاغر البته شاید کمی هم بشه تو پر بهش گفت.زیباییش حد نداشت.واقعا میگما.چهار تا خواهر بودن و یه برادر ، که داشت دوره نظامی گری رو پشت سر می‌گذاشت.پدرش یه سرهنگ دو بازنشسته نیروی انتظامی بود.انسان موجه و متینی بود.اما قوانینش یکی بود و تبصره نداشت.

تا یک سال باید نامزد باشید.بشه ده سال مشکل نداره.باید یکسال بگذره.انگار سربازی بود.نمیدونم.

یک ماه گذشته بود و کلی بهم فشار اومده بود.سکس که تعطیل بود تقریبا.اصلا چیزی به اسم سکس وجود خارجی نداشت.بیشتر شبیه به دکتر بازی بچگیامون بود.یه پسر ۲۶ ساله و یه دختر ۲۵ ساله وضعیتشون اینه.

هر دو ماه هم تکلیف مشخص بود.میرفتم به دیدنش.یه شب باهاش بودم.بقیه روزا هم هتل یا مسافرخونه.بیرون می‌تونستم برم با رعایت بعضی قوانین.یه شب هم تو دو ماه می‌تونستم خونشون بمونم باهاش.

از جلو همه چی تعطیل.از پشت هم خانم می‌ترسه.غدغن کرده.یه بار سینه هاشو گرفتم از رو لباس ناراحت شد.نمیدونم بنده خدا مادرش چی یادش داده اینجوری شده.عجیب بودن واقعا.

بالاخره بعد از ۱۲ ساعت رانندگی رسیدم خونشون.خواهر بزرگتر که ازدواج کرده بود.خواهر دومی هم نامزد بود.بهتر بگم نامزدش ورشکست شده بود و دو سال از اون یک سال تحریم هم گذشته بود.ولی پدرزنم اجازه نداد طلاق بگیرن.با روابطی که داشت ،داشت به پسره کمک می‌کرد جون بگیره بتونه زندگیشو بسازه.تا جایی که می‌دونم تونسته بود بکشه خودشو بالا.صحبت عروسی هم کرده بودن.ظاهرا دو ماهی فاصله بود با اونی که میخواستن.

یه دختر هم که کوچیکتر از آفرین بود.۲۱ سالش بود.آرام.دختر بانمک و شیطونی بود.تنها بدی یا بهتر بگم شاید خوبیش این بود سوال زیاد داشت.

دوست داشت همه چی رو بدونه.البته دوست داشت وکیل بشه و خیلی داشت تلاش می‌کرد.داداششون مرتضی هم خیلی کم میدیدمش.همش مأموریت بود.

عملا یه خونه سه خوابه بود که یه خواب پدر و مادر.یه خواب داداش که الان تغییر کاربری داده بود و شده بود اتاق خواهر دومی که آزاده بود.ولی باز هم تغییرات تو راه بود.چون اون اتاق هم خالی میشد.ارام و آفرین هم با هم بودن.بنده خدا آرام همش در حال جابجایی بود.

ساکمو گذاشتم تو خونه و با استقبال گرم خونواده روبرو شدم.صمیمیت با وجود قوانین سرسختانه هنوز می‌شد حسش کرد.

آفرین یه معلم بود.همیشه دوست داشت معلم بشه.البته شده بود.بچه ها بهش انرژی میدادن.

رسیدیم و رفتم تو اتاق تا بتونم کمی استراحت کنم.یه بالش ورداشتم و افتادم کف زمین.انگار فرش میخواد بغلم کنه.چه حس خوبی.

خدا رو شکر آرام مجال لذت بردن نداد.

-سلام.

-مگه الان سلام نکردی دختر؟

-چرا.اما خب …

-اوردم.نگران نباش.

-چی؟مگه من گفتم چیزی میخوام؟

-ببین فقط بهت بگم چشمات داره داد میزنه.استراحت کنم میدم بهت.

-اها.دستت درد نکنه.راستی، من کلا آدم کنجکاویم.همه بهم میگن …

-آرام خانم.بریم بهت بدم دست از سرم رو میداری؟

یه لبخند بزرگ رو صورتش نقش بست به علامت تأیید.

ساکمو باز کردم و یه دست لباسی که گیلانیا تو عروسی میپوشن و باهاش میرقصن رو بهش دادم.کلا از قدیم وجود داشته.الان شاید نپوشن ولی به صورت نمادین تو عروسی میپوشن و میرقصن.از ترکیب رنگ‌های جیغ خیلی استفاده میشه.بهش دادم و تشکر نکرد و رفت.

آفرین با خنده اومد داخل:

ببخشش.اصلا به خواسته خودش میرسه همه چی یادش می‌ره.

-ایراد نداره.مدلشه.

سوغاتی همه رو دادم.آزاده هم یه تشکر کرد و رفت.ازاده خیلی خشکه.نمیدونم از وجود منه یا کلا زندگی اینجوری خشکش کرده.

بالاخره بدشانسی ادمو عوض می‌کنه.

سه ساعتی خوابم برد و غروب پاشدم.سعی کردم نمازو باهاشون باشم که هم نشون بدم خودمو ،هم راهی که با آفرین شروع کردم رو به حسب عادت جلو ببرم و ازش عقب نیوفتم.

ساعت ۱۱ شب شد و همه رفتن تو سوراخاشون.

با اجازه آفرین شلوارک پوشیدم.و بهش گفتم تخت رو بیخیال بشه چون واقعا روش راحت نبودم.

اومدیم رو زمین تشک پهن کردیم و دراز کشیدم.تونستم با خیال راحت بغلش کنم.بوش کنم.موهاشو نوازش کنم.

یهو در باز شد.

-خوابیدید؟

-بچه مگه تو خواب نداری یهو می‌پری تو؟شاید دارم لباس عوض میکنم.

-خب ببخشید.فک کردم همو بغل کردید.

-اصلا هر کاری میکردیم.چیکار داری؟

آفرین- آرام چیزی شده؟

-نه.خواستم بگم دستت درد نکنه بابت لباس.خیلی دوستش دارم.

-صبحت بخیر دختر.میخواستی بمونی دو سه روز دیگه بگی.

-ببخشید خب.یه چیزی دستم میاد که ذوق میکنم ،یادم می‌ره همه چی رو.

-میبخشمت.ولی قول بده جبران کنی.بستنی قیفی به حساب تو فک کنم منصفانست.

-چشم قربان.بستنی مهمون من.خداحافظ و شب بخیر.

هنوز اعتماد نداشتم به رفتنش.ولی آفرین دستشو برد تو پیراهنم و داشت با موهای سینم بازی می‌کرد

-دلم خیلی برات تنگ شده بود.گرمی بدنت حس خیلی خوبی بهم میده.

-وجود خودته که همه چی رو قشنگ کرده.

لبامون رفت رو هم و یه بوسه عاشقانه داشتیم همو مهمون میکردیم.

عاشق خوردن زبونش بودم.اونم با ناشی گری همراهیم می‌کرد.ولی کم کم قلقش دستش اومد.اوردمش رو خودم و داشتیم از وجود هم لذت میبردیم.

پیراهنشو کندم.سوتین آبی آسمونیش داشت خودنمایی می‌کرد.سینه های ۸۰ خوشگل.شلوارشم آروم تونستم بکنم و با شورت سوتین تو بغلم زیر پتو بودیم.

بند شلوارمو‌‌ باز کرد.پیراهنمو درآورد.شلوارمو کشید پایین.معلوم بود کیرم داره جر میده شورتمو.اما نمی‌دونم چیکار میخواست بکنه.فقط چشماش معلوم بود از تعجب باز شده.

اومدم از پشت سوتینشو باز کنم.دستمو گرفت.

-سعید نه.الان وقتش نیست.

خیلی خورد تو ذوقم.یعنی چی؟مگه خواستم پردشو بزنم؟

بازم رفتیم لب تو لب‌.لپ کونشو فشار میدادم.

اومدم شروتشو بزنم کنار.نذاشت.

-میگم نه.من به هیچکس اجازه ندادم به پشتم دست بزنه.خط قرمزمه.

-مگه قرار بوده کسی دست بزنه که قاطی میکنی؟

جلو دهنشو گرفت و یهو به پته پته افتاد.صورتشو پوشند و رفت زیر پتو.

-آفرین چی شدی تو یهو دختر؟

-هیچی ولم کن.

-خب بگو قربونت برم.چی شده؟

-هیچی سوتی دادم.

-خب به من بگو.قول میدم بین خودمون بمونه.خیانت کردی؟

-نه.ولی …

-ولی چی؟ادم خیانت نکرده باشه حتما هم جنسش بوده.

-اوهوم.

-آشنا بود؟

-اوهوم.

-خب بگو کی؟

-آرام.

-چی؟همین آرام خودمون؟مگه‌ میشه؟خواهرت؟

-آره.

مخم داشت می‌ترکید.مگه میشه؟خودش مذهبی.خانواده مذهبی.چطور؟

-به‌چی فکر میکنی؟

-هیچی.

-ناراحت شدی از دستم که بهت نگفته بودم قبلا؟

-نه.برام عجیب بود.ولی شاید واقعا نیاز داشتی.مشکلی نیست.اگه توش لذت بوده من حرفی ندارم.ولی می‌خوام کمکت کنم.نمیخوام اذیتت کنم.تازه من اصولتون هم رعایت میکنم.بریم تو کارش؟

-اگه قول بدی حواست باشه و اذیتم نکنی اوکی.

شورتشو کندم و تا پشیمون نشده رفتم لای پاش.به آبشار لای پاش توجه نکردم.فقط لیسیدم.مثل مار به خودش می‌پیچید.

با دستاش موهامو چنگ میزد و زیر لب خواهش میکرد دیگه تمومش کنم.

-سعید بسه.به خدا صدامونو میشنون.همش واسه خودته.آبروم می‌ره.

زبونمو می‌کشیدم رو سوراخ کونش.حس میکردم ترسیده.ولی خب واکنشی نشون نمی‌داد.

شورتمو کندم.کیرم مثل سنگ شده بود.

-وای خدا.این چیه؟نکنه این میخواد بره تو اون سوراخ؟نمیتونم.

-نترس الان که نمیکنم.

-سعید به خدا جر میخورم.

-عزیزم آروم میکنم.حالا کو تا بعد از عروسی.الان می‌خوام فقط بمالم رو کوست.آماده ای؟

-خیلی میترسم.

-نترس.

کیرمو گذاشتم رو کوسش.اروم بالا پایین میکردم.چند باری که کردم قشنگ خیس شد با آبی که خودش راه انداخته بود.

تخمامو تو اون تاریکی گرفت و آروم می‌مالید برام.حس خیلی خوبی بود.جریح تر شدم و تند تند میمالیدم رو کوسش.

-آی سعید.آیییییییی.آرام میگفتی از مالیدن بهتر، دادنه که خیلی حال میده.هنوز نکرده داره حال میده.

دستاشو گرفتم بالا سرش و سعی کردم کیرم تنظیم باشه تا بتونم راحت لب بگیرم ازش.اما در کمال تعجب هنوز تخمامو داشت می‌مالید.

از ترس جیکم در نیومد.یعنی کی بود؟

فقط یه‌لحظه برگشتم دیدم آرام داره هیس نشونم میده و تخمامو داره میماله.

ترسیدم رابطه ها خراب بشه.

آروم تو گوش آفرین گفتم

-آفرین، آرام تو اتاقه.واکنشی نشون نده که سرو صدا بلند بشه.بذار تو سکوت حلش کنیم.لب گرفتیم تا یکم بتونه فکر کنه.

سرشو بعد دو دقیقه بلند کرد و دید تخمام تو دستشه داره میماله.

-آراممممم.میتونم بپرسم دقیقا داری چه غلطی میکنی؟

آرام که هول کرده بود

-آبجی ببخشید.نمیدونم چرا یهو نفهمیدم چی شد.ببخشید.نمیگی شما صداتون میاد منم دخترم دلم میخواد؟آبجی بمونم؟قول میدم کاری نکنم.فقط‌ کمک میکنم تو حال کنی.

-افرین بذار بمونه.اون که دیده همه جا رو.بذار صداش در نیاد.ولی براش منت بذار که فک نکنه ما از خدامونه.

-خب بمونه.ولی کاری بکنی که دوست نداشته باشیم بیرون.دیگه هم باهات حرف نمی‌زنم.

-وای خدا.قربون هردوتون برم.

آفرین رو گرفتم و رفتم لای پاش دوباره شروع کردم به خوردن.کوسش با ملچ ملوچ می‌خوردم.آرام از خواهرش لب می‌گرفت و سینه های خودشو می‌مالید.جرات نداشت لباسشو بکنه.

سوتین آفرین رو کند و تو تاریکی فقط بزرگیش به چشمم اومد.

آرام آفرین رو ول کرد اومد پیشم.

-میشه منم بخورم؟

-بفرما.

هر دو افتادیم به خوردم کوس آفرین.

-شما دو تا کمتر بخورید.یکم این لعنتی رو بمالید روش.

-آبجی میتونم من بمالم روش برات؟

-هرکاری می‌خوای بکن.فقط انجامش بده.

آرام کیرمو گرفت می‌کوبید به کوس خواهرش.شالاپ صدا میداد.منم سعی میکردم با انگشتم کون آفرین رو عادت بدم.

آرام یکم توف ریخت رو کیرم و داشت برام جق میزد و می‌مالید به کوس آفرین.

-ابجی خیلی گرمه.تاپمو بکنم؟

-هرکاری می‌خوای بکن.فقط ادامه بدید من بیام.

آرام با سوتین و شلوارک موند جلوم و من خیره بهش.یه خنده شیرین بهم کرد و یه توف ریخت رو کیرم و شروع کرد به خواهرش حال دادن.اروم سوتینشو باز کردم و سینه هاشو انداختم بیرون.

-دارم میام.دست از سر سوراخ کونم بردارید.ادامه بدید که راحت شم.

خیمه زدم روش و آرام سرشو گذاشت رو کوس آفرین و منتظر بود کیرم بیاد بالا وقتی داره چوچول آفرین رو میخوره کله کیرمو بکنه دهنش.دور از چشم آفرین شیطونی خودشو می‌کرد.

آفرین با چند تا تکون شدید آروم شد و ارضا شد.ولی من هنوز نیومده بودم و تخمام درد میکرد.

-آبجی سعید چی؟

-به‌خدا توان ندارم.

خوابش برد.

-سعید جان بیا برات جق بزنم.تو هیچ سوراخی امشب نصیبت نمیشه.کیرمو گرفت شروع کرد مالیدن.

در گوشش گفتم

-خواهرت اصلا از کون راه نمیده.

-اره.خیلی حساس.

-من که یک سال پس گرفتاری دارم که.

-نترس.خدا می‌رسونه.

-از کجا؟

-اونی که پیشته.

کل کیرمو کرد دهنش و حلقی برام می‌خورد.

شلوارک و شورتشو کندم و کونشو چنگ میزدم.

-اگه بذاری تو بغلت ارضا شم اولین بار بهت کون میدم.جور خواهرمو هم میکشم.

-تمیز کردی؟

-چه جورم.یه مرد میخواد فقط.چه بخوره.چه بکنه.فقط هوای دختر کوچولو رو داشته باشه.

گرفتمش و پاهاشو باز کردم و شروع کردم خوردن کوسش.

-همه کوستون پلمپه؟

-اره.کونمون هم پلمپ.فقط خودم دو تا انگشت باز کردم.از سر لذت.

-یه سوال؟

-بپرس عزیزم

-اروم و عاشقانه دوست داری یا خشن و سریع؟

-کلا به مودم بستگی داره.در مورد کوسم نمی‌دونم.چون پلمپه.در مورد کونم هم چون با کسی جز خواهرم نبودم.ولی تو فانتزیام هر دو رو دوست داشتم.در کل دلم به خیانت نیست.شاید شیطون باشم.اما دلم میخواد با شوهرم همه چیزو تست کنم.من نماز می‌خونم.روزه میگیرم.تو اومدی خواهرمو گرفتی هم بازی جنسیمو.اگه اون سیر میشه من چرا تشنه بمونم.نتونه ،جورشو میکشم.درسته ما مذهبیم.اما انسان که هستیم.پس لطفاً بین خودمون بمونه.تو هم شدی هم بازی ما.

-من که زیاد سر در نمیارم.اما دهنم قرصه.خودتون میدونید با خدای خودتون.اگه از لحاظ جسمی و روانی به کسی آسیبی نمی‌زنید خودتون میدونید.

-میتونم بعضی از فانتزی هامو بات باشم؟

-من خائن نیستم.ولی وقتی آفرین بدونه مخالفتی ندارم.ولی باید ازش اجازه بگیری.تازه به هیچکس هم اسیب نرسه.

-چشم قربان.بیام بغلتون؟

-بدو بیا

-من خیلی کوچولو ام.فک کن دختر کوچولوتم.باهام راه بیا.باهام حرف بزن بتونم زیرت تحمل کنم.نازم کن.لب زیاد بگیر ازم.بذار حجله کونم زیر پتوی تو باشه.باهام مهربون باش.

-چشم.

-فک کن دختر کوچیکتم.باهام مدارا کن.بغل قویتو باز کن که می‌خوام لختم رو هدیه بدم بهت.

اومد تو بغلم و پتو گذاشتیم رو خودمون.به پهلو خوابیدو تو بغلم جا شد.یه پاشو انداخت رو پامو کیرو گرفت گذاشت رو کوسش و هی می مالید بهش.دو تا انگشتمو با سوراخ کونش بازی میدادم و لبامون جلو لب هم بود.صبحت میکردیم.لب میگرفتیم.

-سعید بدنت داغه.تا حالا خالی شدن یه مرد تو خودم رو تجربه نکردم.حس میکنم یه داغی بهم آرامش بده.

-چی بگم.دلم نمی‌خواد اذیت بشی.میخوام تجربه خوبی برات بشه.

-میدونم هوامو داری.ولی وقتی به ارضا شدنمون فکر میکنم بدنم گر میگیره.

-نترس.برا بدنت خوبه.فقط بریم برا تلاش و یه سکس عاشقانه‌.اول تف بزن به کیرم بعد جایزه لب میدم.

کیرمو خیس کرد و گذاشت رو سوراخش.سر کیرم با کمی قلق وارد شد.

-لطفا بمون.یکم اذیتم.

-باشه عزیزم.میشه زبون همو بخوریم؟

-اره.تو ازونایی که لیوان دهنی نمی‌خوری ولی دختر تو بغلت باشه آب دهنشم میخوری.

-مثالتو دوست نداشتم چون حس خیانت میداد.ولی تقریبا درسته.بریم.

با زبون هم بازی میکردیم.کمی کمر میزدم که منفعل نباشم.سینه هاش تو چشمم بود.دخترونه.سربالا.با اینکه اندازش با آفرین یکی بود.اما دو تا خواهر تو دو تا لیگ متفاوت و سطح بالا بودن.

کیرم تا نصف رفته بود تو و معلوم بود داره تحمل می‌کنه.

-سعید تو صورتم حرف بزن تا آروم بگیرم.

-چشم عزیزم.حسش میکنی؟

-اوف.اره.هم دردم میاد.هم کلفته.هم حس میکنم دارم باز میشم از هم.

-نترس.یکم دیگه فرو کردم.لب بگیر که صدات در نیاد.

لبامو محکم می‌خورد و منم سر میدادم تو کونش.تقریبا جا شده بود تا آخر.تخمام به سوراخ کوسش چسبیده بود.سینه هاشو تو مشتم گرفته بودم و اون زبون و آب دهن می‌خورد که تحمل کنه.

-اوفففففففف.ترکیدم.چه حجله ای بود.کونم از دستم رفت.چماق بود یا کیر؟

-از الان دیگه لذت.سینه هات خیلی تو چشمن.نگاشون کن.چه نوکی هم دارن.

-میخوای بخوریشون؟

-میشه؟

-چرا که نه.کردنتم قطع نکن.

سرمو بغل کرد و منم شروع کردم به خوردن سینه هاش.عینهو یه بچه تو آغوش مادرش شیر بخوره.کیرمو هم تو کونش تکون میدادم.

-بخور جون دلم که سیر بشی.

پنج دقیقه که خوب کونشو باز کردم آروم کشیدم بیرون و کمی تمیزش کردم و یه توف غلیظ اومد روش و دوباره کردم توش و شروع کردم تلنبه زدن.

عرقمون در اومده بود.ولی گرمای بدنمون تلمبه زدن بیشتر میخواست.هم اون میخواست بیشتر کونش باز بشه هم من دلم ارضا میخواست.

-سعید دیگه شروع کن به مالیدن کوسم.اب انداخته.ولی یکم بمالی شبیه دنبه گوسفند میشه.حس میکنم ببینی نتونی جلو خودتو بگیری که نکنیش.ولی لطفاً ارضام کن و به خواستم احترام بذار.تو بغلت میمونم تا حتی اگه دلت خواست پارم کنی تحمل کنم که خوب کونم بذاری.

دستمو گذاشتم جلو دهنش توف زد منم توف زدم گذاشتم رو کوسش و همزمان با ریتم تلمبه زدن میمالیدم.لب می‌گرفت و ناله میکرد.

یه دختر خوشگل با پوست نزدیک به سفید.ناله خفیف به خاطر نرفتن صدا بیرون.سینه های ۸۰ سر بالا.نوک قهوه ای کم رنگ اندازه نخود.کوسی که واقعا داشت مثل دنبه می‌شد.قبلا اگه خیس بود الان ازش آب می‌چکید و کلی پف کرده بود و می‌لرزید.منم نامردی نمی‌کردم و میزدم کوسشو.

-میبینی؟ژله شده.پف کرده.

-اره عزیزم.بهت که گفتم.

-ارام کم کم دارم میام.

-خالی کن تو کونم.تو هم یکم بمالی سریعتر منم احتمالا نتونم جلو خودمو بگیرم.میشه لبمو بخوری صدام در نیاد؟

لب تو لب شدیم و ناله هاش تو دهنم بود.دیگه اخراش بودمو کیرم حس میکردم داره منفجر میشه.هم کونش تنگ بود.هم‌ کیرم انگار از حد خودش کمی بیشتر باد کرده بود.کوبیدم تا ته بهش و سفت بغلم کرد و دستام از مالیدن دنبه هاش خیس شد.منم تو کونش ارضا شدم و تو بغل هم آروم گرفتیم.

ادامه…

نوشته: سیتاسیس

بازدید 2,713

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

15 پاسخ به “آفرین آرام (۱)”

  1. بی خودی با این همه کمبود ،یه خواهر رو ارضا و کنی و یه خواهر دیگه رو آنال تنگ رو 5دقیقه ادامه بدی ،نشان از قدرت جنسی تو نیست ،نشان از ضعف جنسی هستش، در ضمن یهو حوزه قم شد لاس وگاس ،خیال پلو خوبی بود

  2. کیرم تو کوصشع ات نخوندم کامل ولی هموناییم که خوندم وقتمو تلف کردم کله کیری

  3. تخیلی بود اما احساسی و زیبا بود سکس با خواهرزن دلچسب و شیرینه اما باید مراقب بود

  4. ناتینگهام جان عزیزتون بساط این چرندیاتو یکبار واسه همیشه جمع کنین به شعورمون توهین میشه با این کصتانا

  5. واقعا چطوری این کوسشعرایه بی سر و ته به ذهنتون خطور میکنه؟ خودتونو نمیفهمید که مخاطب متوجه کوسشعرسراییتون میشه!؟

  6. البته اکثر وقت ها سکس از منطق خارج هست. ولی پاقعا خیلی خیلی غیر واقعی بود، هم مذهبی باشن، هم لز کنن ، هم خابش ببره و ابجیش بده و هم خانواده اصل و نسب داری باشن!

  7. این پوزیشینی ک هم تو کونش بود هم تخمات میخورد ب کوسش هم لب میگرفتی هم سینه میخوردی با رسم شکل توضیح بده

  8. چه جوریه داشتین لب میگرفتین، کیرت توی کونش بود و تخمات میخورد به کسش؟

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...
مشکل عدم نمایش کنترلرهای پلیر ویدئو در نسخه دسکتاپ برطرف شد.