سلام . داستانم کوتاهه . بنظرم ارزش کمی وقت گذاشتن رو داشته باشه . شاید بعضی از دوستان ، از داستانهای بلند خوششون نیاد و حوصله اشَ رو نداشته باشن . مدتیه که بازنشست شدم . یه کارِ نیمه وقت پیدا کردم و صبحها میرم سرِ کار ، اما بعد از ظهر ها خونه اَم . منو همسرم تو خونه تنهائیم . از وقتی پسرم ازدواج کرده ، از ما جدا شده و خونۀ خودش زندگی میکنه ، ما دو نفر تنهایی رو مثل اوایل ازدواجمون ، مرور میکنیم . فکر کنم از وقتی این مرضِ مُصری کرونا شیوع پیدا کرده و واکسنش رو تزریق کردم دچار این عارضه شدم . اولاش تصور میکردم که بخاطر افزایش سنمه ، اما وقتی پیگیر شدم دیدم که یکی از عوارض اون واکسن در من هم موثر واقع شده و منم دچارش شدم . در اثر این عارضه و به مرور زمان ، میل جنسی ام کم و کمتر می شد ، به حدی که شاید توی یه ماه ، دو بار هم نزدیکی نمی کردم و سراغ همسرم نمی رفتم . همسرم هم متوجه این عارضم شده ، معترض نمی شد . یه دو باری هم به پزشک مراجعه داشتم ، داروهای گیاهی تجویز شد اما افاقه نمی کرد . نغوظ داشتم اما موقع کردن ، شل میشد و نمی تونستم عملیات دُخول رو انجام بدم . حس می کنم در اثر ترک این موضوع ، افسردگی بگیرم و اصلاً به کُل منکرِ موضوع کردن و دُخول بشم ، اونوقت جواب همسرم رو چی بدم ؟ بنده خدا زنِ خوبیه و تو این موضوع ، خیلی بهم سرکوفت میزنه ، اما خُب بالاخره چی ، یه مرد نبایستی نیازِ زنش رو برطرف کنه ؟ اینم معضلیه ها ، تا دچارش نشین متوجه نمیشین ! !
تو اینترنت چرخ میزدم . فیلتر شکن رو بکار انداختم و با سایت بکن تو آشنا شدم . جذاب بود و برام کمی تازگی داشت . خصوصاً قسمت عکسهاش ، منو خیلی مجذوبِ خودش کرد . حسِ خوبی بهم داد . داستاناش هم ، منو به خودش جذب کرد . وقتی موردی رو میخوندم ، کیرم شق می شد و عجیب میل جنسیم شدت می گرفت . حرارت بدنم بالا می رفت و رایحه حشری بودنم رو استشمام می کردم . حسِ خوبی به من می داد . فکر کنم مورد خوبی رو برای بازگشت به حال و هوای گذشته پیدا کرده ام .
زنم برای پُر کردن اوقات بیکاریش ، چند تایی کلاس ورزش می رفت و وقتش رو با این کلاسها ، به سر میبرد . شروع کلاسهاش تو بعدازظهر ها بود و منم تو اون ساعات خونه بودم . مدتی بود که میل به بیرون رفتن و پیاده رویی رو از دست داده بودم . قبلاً پیاده روی ، جزیی از اُمور روزمَره اَم بود اما با بالا رفتن سنم ، این عادت رو هم کنار گذاشته بودم و تقریباً خونه نشین شدم . اون روز همسرم به کلاس رفت و منم تا تنها شدم ، پشتِ کامپیوتر نشستم و وارد سایت مورد علاقم شدم . داستانهاش رو خوندم و عکسهاش رو نگاه کردم و حسِ خوبی رو تجربه و مرور کردم . کیرم شق شد و عجیب میلِ به کردن و نزدیکی بمن دست داد . اما متاسفانه زنم نبود که این حس رو روش انجام بدم . باید صبر میکردم تا از کلاسِ ورزش برگرده تا خودم رو ارضاء کنم .
اون روز لحظه شماری میکردم تا همسرم از درِ خونه بیاد تو ، عجیب بوی حشری گرفته بودم و از خودم این رایحه را ساطع میکردم . شاید برای من این رایحه قابل استشمام بود و برای دیگری چنین نبود ، اما زنم فوراً متوجه شد . البته حرکاتم هم چنین حسی رو در من نشون میداد . واردِ خونه شد و در رو پشتِ سرش بست . بعد سلام و احوالپرسی ، رفت تو اتاق خواب تا لباس عوض کنه . دنبالش رفتم . لباسِ زیرش خیس خالی بود . کلاسش ، دوتا کوچه پائین تر از خونه مون بود ، برای همین با همون وضعیت ، پیاده میومد خونه . ایستادم و نگاهش کردم . لباسش رو کم کرد و حالا فقط کُرست به تنش بود و شورت ، که اونام خیس عرق بود . رفتم و خودم رو از پشت بهش چسبوندم . بدنش حسابی خیسِ عرق بود . اینقدر حشری بودم که توجهی به این موضوع نداشتم . همسرم خودش رو بهم چسبوند . باسنش رو عقب داد تا کیرم به کونش مماس بشه . بنظر میومد خودش هم تمایل به کمی سکس داشته باشه . دستام رو از پشت بردم جلو و سینه هاش رو از روی کُرستش مالوندم . نفس نفس میزد . منم دستِ کمی از اون نداشتم . همزمان کیرم رو لای درزِ کونش گذاشتم و فشار دادم . آروم بندِ کُرستش رو باز کردم . حالا به راحتی میتونستم سینه هاش که حسابی خیس بودند رو تو دستم بگیرم و فشارشون بدم . از تو دستم لیز می خوردند و هر دومُونو حالی به حالی کرد . باسنش رو به کیرم می مالوند و سعی داشت به منم حالی بده . گردن و گونه هاش رو غرقِ بوسه کردم و لیسش زدم . خیلی وقت بود که اینطوری حشری نشده بودم و اینطور لذتها رو فراموش کرده بودم . نمی خواستم خیلی معطل کنم . واهمه داشتم که سُست بشم و نتونم بفرستم تو ، رو تخت خواب خوابوندمش و همزمان لخت شدم . شورتش رو که از بابت عرق کردن و حالا هم بخاطر حشری شدنش حسابی مرطوب شده بود رو از پاش درآوردم و افتادم روش . بایستی سریع و به سرعت کارم رو میکردم اگر نه اون حالت قبلی بهم دست میداد و نمیتونستم خودم و زنم رو ارضا کنم . با یه فشار ، عملیات دخول انجام شد . آه بلندی کشید و همین نوای نوازش دهنده منو تحریک کرد تا با فشاری بیشتر و حرکاتی سریع تر تلمبه بزنم .
تو همین حین همسرم ازم خواست تا بیام پایین تا اون روُم بیفته و اونم خودش رو ارضا بکنه . میدونستم که تعلل تو کردن باعث میشه تا کیرم شُل بشه و نتونیم اونطور که باید و شاید لذت ببریم با این حال موافقت کردم و به پشت خوابیدم و زنم افتاد روم . کیرم رو میزون کرد و با یه فشار رفت تو کُصش . بهش نگاه میکردم . چشماش رو بسته بود و با تمام وجود لذت میبرد . خودش رو رُوم تکون میداد تا بهتر و بیشتر بره تو . منم بیکار نبودم ، با انگشتم کمی سوراخ کونشو میمالوندم . خیلی دوست نداشت با سوراخ کونش بازی کنم ، اما حالا فرق میکرد . انگشتش کردم . حالا یه بند انگشتم تو سوراخ کونش بود . بدش نیومد . اعتراضی هم نکرد . انگشتم رو در آوردم و کمی با آبش خیس کردم . دو مرتبه فرستادم تو . تا ته تُو رفت . حسابی روُم کیف میکرد و قصد نداشت بیاد پایین . ” یه کم هم بمن بده ” ! اینو گفتم . بنظر با این جمله اَم حشری تر شد و سرعتی به تکون هاش داد . منم هی انگشتش می کردم ، بجای اینکه تموم کنه ، سعی میکرد کیرم بیشتر بره توش . چاره ایی نداشتم ، باید تحمل میکردم تا خانم از روم بیاد پایین و نوبت رو به من بده . اما دیگه دیر شد . آبم میومد . خواستم بندازمش پایین ، تا فهمید منو سفت گرفت و نذاشت کیرم رو در بیام . مجبور شدم آبم رو بریزم تو کُصش . به محض اینکه آبم اومد ، کیرم شروع کرد به شُل شدن و اون شقی رو از دست داد . بالاخره خانم مجبور شد از روم بیاد پایین ، اما معلوم بود حسابی کیف کرده و بهش لذت داده . به پهلو خوابید و خودش رو بهم چسبوند . یه بوسه سفت ازم گرفت و تشکر کرد : ” دستت درد نکنه ، خیلی وقت بود که اینطوری بهم نداده بودی ” ! چی بگم ، گفتم : ” قابل نداره عزیزم ” ! کمی دلخور بودم . آخه بمن چیزی نماسید . یه پاش روم بود و منم به پهلو خوابیده بودم . برای تلافی ، یواش انگشتم رو بردم سمت سوراخ کونش و فرستاد تو ، چشماش رو روهم گذاشت ، اما چیزی نگفت . با یه فشار دیگه تا ته فرستادم تو و شروع کردم به عقب جلو کردم . حداقل انگشتش کرده باشم تا کمی هم ، من لذت ببرم . خودش فهمیده بود ، مخالفتی نکرد . انگشتم رو با آبِ کُصش خیس کردم و بعد بردم سمت سوراخ کونش و دومرتبه انگشتش کردم . ” بسه دیگه عزیزم ، میدونی که این کارو دوست ندارم ” ! انگشتم هنوز تو کونش بود . نمی خواستم درش بیارم . کمی تعلل کردم . به خودش تکونی داد و باعث شد تا دیگه نتونم به کارم ادامه بدم .
از پهلوم بلند شد تا بره دستشویی و بعدش هم حمام ، مراسم آبگیری خیلی سریع و زود تمام شد ، اما خُب بد هم نبود . چند روزی گذشت . دوست داشتم این توانایی رو داشته باشم که یه بار دیگه اینطوری خودم رو ارضا کنم ، اما بنظر بایستی چند روزی تحمل و صبر رو پیشه خودم کنم . تا فرصتی بدست میاوردم ، هر وقتی سری به اون سایت میزدم و داستاناش رو میخوندم و عکسهاش رو نگاه میکردم . حالی به حالی میشدم و بعد هم میرفتم سراغ زنم تا گلستونش رو آبیاری کنم . بنظر فعلاً تنها راه علاج این مُصیب باشه . شاید تصور بشه که یه مرد بازنشسته و مُسن نبایستی اینقدر هم نیاز به میل جنسی داشته باشه و خودش رو درگیر کنه ، اما اینطور نیست . سرنوشت این حس رو در انسان گذاشته و به سن هم کاری نداره ، همینطور که تولیدِ مثل نیاز یه خانوادۀ جدید هست ، نیاز جنسی و نزدیکی ، نوعی آرامش و راحتی رو به همراه داره . اولاش با ورد به این سایت احساس خجلی میکردم اما الآن که چندین ماهه مشتریشم ، دیگه اون حس رو ندارم . هم سرگرمی خوبیه و هم اینکه نوعی دارو و درمان برای این دردِ من شده . چه میشه کرد ، مَردیم دیگه .
تو اینترنت چرخ میزدم . فیلتر شکن رو بکار انداختم و با سایت بکن تو آشنا شدم . جذاب بود و برام کمی تازگی داشت . خصوصاً قسمت عکسهاش ، منو خیلی مجذوبِ خودش کرد . حسِ خوبی بهم داد . داستاناش هم ، منو به خودش جذب کرد . وقتی موردی رو میخوندم ، کیرم شق می شد و عجیب میل جنسیم شدت می گرفت . حرارت بدنم بالا می رفت و رایحه حشری بودنم رو استشمام می کردم . حسِ خوبی به من می داد . فکر کنم مورد خوبی رو برای بازگشت به حال و هوای گذشته پیدا کرده ام .
زنم برای پُر کردن اوقات بیکاریش ، چند تایی کلاس ورزش می رفت و وقتش رو با این کلاسها ، به سر میبرد . شروع کلاسهاش تو بعدازظهر ها بود و منم تو اون ساعات خونه بودم . مدتی بود که میل به بیرون رفتن و پیاده رویی رو از دست داده بودم . قبلاً پیاده روی ، جزیی از اُمور روزمَره اَم بود اما با بالا رفتن سنم ، این عادت رو هم کنار گذاشته بودم و تقریباً خونه نشین شدم . اون روز همسرم به کلاس رفت و منم تا تنها شدم ، پشتِ کامپیوتر نشستم و وارد سایت مورد علاقم شدم . داستانهاش رو خوندم و عکسهاش رو نگاه کردم و حسِ خوبی رو تجربه و مرور کردم . کیرم شق شد و عجیب میلِ به کردن و نزدیکی بمن دست داد . اما متاسفانه زنم نبود که این حس رو روش انجام بدم . باید صبر میکردم تا از کلاسِ ورزش برگرده تا خودم رو ارضاء کنم .
اون روز لحظه شماری میکردم تا همسرم از درِ خونه بیاد تو ، عجیب بوی حشری گرفته بودم و از خودم این رایحه را ساطع میکردم . شاید برای من این رایحه قابل استشمام بود و برای دیگری چنین نبود ، اما زنم فوراً متوجه شد . البته حرکاتم هم چنین حسی رو در من نشون میداد . واردِ خونه شد و در رو پشتِ سرش بست . بعد سلام و احوالپرسی ، رفت تو اتاق خواب تا لباس عوض کنه . دنبالش رفتم . لباسِ زیرش خیس خالی بود . کلاسش ، دوتا کوچه پائین تر از خونه مون بود ، برای همین با همون وضعیت ، پیاده میومد خونه . ایستادم و نگاهش کردم . لباسش رو کم کرد و حالا فقط کُرست به تنش بود و شورت ، که اونام خیس عرق بود . رفتم و خودم رو از پشت بهش چسبوندم . بدنش حسابی خیسِ عرق بود . اینقدر حشری بودم که توجهی به این موضوع نداشتم . همسرم خودش رو بهم چسبوند . باسنش رو عقب داد تا کیرم به کونش مماس بشه . بنظر میومد خودش هم تمایل به کمی سکس داشته باشه . دستام رو از پشت بردم جلو و سینه هاش رو از روی کُرستش مالوندم . نفس نفس میزد . منم دستِ کمی از اون نداشتم . همزمان کیرم رو لای درزِ کونش گذاشتم و فشار دادم . آروم بندِ کُرستش رو باز کردم . حالا به راحتی میتونستم سینه هاش که حسابی خیس بودند رو تو دستم بگیرم و فشارشون بدم . از تو دستم لیز می خوردند و هر دومُونو حالی به حالی کرد . باسنش رو به کیرم می مالوند و سعی داشت به منم حالی بده . گردن و گونه هاش رو غرقِ بوسه کردم و لیسش زدم . خیلی وقت بود که اینطوری حشری نشده بودم و اینطور لذتها رو فراموش کرده بودم . نمی خواستم خیلی معطل کنم . واهمه داشتم که سُست بشم و نتونم بفرستم تو ، رو تخت خواب خوابوندمش و همزمان لخت شدم . شورتش رو که از بابت عرق کردن و حالا هم بخاطر حشری شدنش حسابی مرطوب شده بود رو از پاش درآوردم و افتادم روش . بایستی سریع و به سرعت کارم رو میکردم اگر نه اون حالت قبلی بهم دست میداد و نمیتونستم خودم و زنم رو ارضا کنم . با یه فشار ، عملیات دخول انجام شد . آه بلندی کشید و همین نوای نوازش دهنده منو تحریک کرد تا با فشاری بیشتر و حرکاتی سریع تر تلمبه بزنم .
تو همین حین همسرم ازم خواست تا بیام پایین تا اون روُم بیفته و اونم خودش رو ارضا بکنه . میدونستم که تعلل تو کردن باعث میشه تا کیرم شُل بشه و نتونیم اونطور که باید و شاید لذت ببریم با این حال موافقت کردم و به پشت خوابیدم و زنم افتاد روم . کیرم رو میزون کرد و با یه فشار رفت تو کُصش . بهش نگاه میکردم . چشماش رو بسته بود و با تمام وجود لذت میبرد . خودش رو رُوم تکون میداد تا بهتر و بیشتر بره تو . منم بیکار نبودم ، با انگشتم کمی سوراخ کونشو میمالوندم . خیلی دوست نداشت با سوراخ کونش بازی کنم ، اما حالا فرق میکرد . انگشتش کردم . حالا یه بند انگشتم تو سوراخ کونش بود . بدش نیومد . اعتراضی هم نکرد . انگشتم رو در آوردم و کمی با آبش خیس کردم . دو مرتبه فرستادم تو . تا ته تُو رفت . حسابی روُم کیف میکرد و قصد نداشت بیاد پایین . ” یه کم هم بمن بده ” ! اینو گفتم . بنظر با این جمله اَم حشری تر شد و سرعتی به تکون هاش داد . منم هی انگشتش می کردم ، بجای اینکه تموم کنه ، سعی میکرد کیرم بیشتر بره توش . چاره ایی نداشتم ، باید تحمل میکردم تا خانم از روم بیاد پایین و نوبت رو به من بده . اما دیگه دیر شد . آبم میومد . خواستم بندازمش پایین ، تا فهمید منو سفت گرفت و نذاشت کیرم رو در بیام . مجبور شدم آبم رو بریزم تو کُصش . به محض اینکه آبم اومد ، کیرم شروع کرد به شُل شدن و اون شقی رو از دست داد . بالاخره خانم مجبور شد از روم بیاد پایین ، اما معلوم بود حسابی کیف کرده و بهش لذت داده . به پهلو خوابید و خودش رو بهم چسبوند . یه بوسه سفت ازم گرفت و تشکر کرد : ” دستت درد نکنه ، خیلی وقت بود که اینطوری بهم نداده بودی ” ! چی بگم ، گفتم : ” قابل نداره عزیزم ” ! کمی دلخور بودم . آخه بمن چیزی نماسید . یه پاش روم بود و منم به پهلو خوابیده بودم . برای تلافی ، یواش انگشتم رو بردم سمت سوراخ کونش و فرستاد تو ، چشماش رو روهم گذاشت ، اما چیزی نگفت . با یه فشار دیگه تا ته فرستادم تو و شروع کردم به عقب جلو کردم . حداقل انگشتش کرده باشم تا کمی هم ، من لذت ببرم . خودش فهمیده بود ، مخالفتی نکرد . انگشتم رو با آبِ کُصش خیس کردم و بعد بردم سمت سوراخ کونش و دومرتبه انگشتش کردم . ” بسه دیگه عزیزم ، میدونی که این کارو دوست ندارم ” ! انگشتم هنوز تو کونش بود . نمی خواستم درش بیارم . کمی تعلل کردم . به خودش تکونی داد و باعث شد تا دیگه نتونم به کارم ادامه بدم .
از پهلوم بلند شد تا بره دستشویی و بعدش هم حمام ، مراسم آبگیری خیلی سریع و زود تمام شد ، اما خُب بد هم نبود . چند روزی گذشت . دوست داشتم این توانایی رو داشته باشم که یه بار دیگه اینطوری خودم رو ارضا کنم ، اما بنظر بایستی چند روزی تحمل و صبر رو پیشه خودم کنم . تا فرصتی بدست میاوردم ، هر وقتی سری به اون سایت میزدم و داستاناش رو میخوندم و عکسهاش رو نگاه میکردم . حالی به حالی میشدم و بعد هم میرفتم سراغ زنم تا گلستونش رو آبیاری کنم . بنظر فعلاً تنها راه علاج این مُصیب باشه . شاید تصور بشه که یه مرد بازنشسته و مُسن نبایستی اینقدر هم نیاز به میل جنسی داشته باشه و خودش رو درگیر کنه ، اما اینطور نیست . سرنوشت این حس رو در انسان گذاشته و به سن هم کاری نداره ، همینطور که تولیدِ مثل نیاز یه خانوادۀ جدید هست ، نیاز جنسی و نزدیکی ، نوعی آرامش و راحتی رو به همراه داره . اولاش با ورد به این سایت احساس خجلی میکردم اما الآن که چندین ماهه مشتریشم ، دیگه اون حس رو ندارم . هم سرگرمی خوبیه و هم اینکه نوعی دارو و درمان برای این دردِ من شده . چه میشه کرد ، مَردیم دیگه .
نوشته: لادن رحیمی
11 پاسخ به “یه داستان کوتاه از یک مرد سن بالا”
لادن کیر دارمعلوم نیست چخبر تو بکن تو
هیچ ربطی به واکسن و کرونا نداره .این صحبت های شالاتان هاس طب اسلامی هست که هیچ سواد علمی و پزشکی ندارنمن بیست و پنج سال هست که مدل های مختلفی ازمردان سن بالا مشتریم بودن .یائسکی فقط در خانوم ها نیست در اقایان هم یائسگی در سنین بالا رخ میده با گُرگرفتگی ،کاهش سطح هورمون های مردانه ،کاهش میل جنسی و شل شدن الت علاوه بر اینها دیابت و فشارخون هم در این حالت دخیل هست و بیماری های قلبی .یک سری از داروها و… به همین علت مردان سن بالا بیشتر از ناحیه جی در باسن تحریک میشن و التشون حالت ارکشن پیدا میکنه یا خیلی از مردان سن بالا مفعول میشن و مشتری شیمیل ها هستن قبل از کرونا من کلی مرد سن بالل با این مشکل دیدم .پس لادن جان کص نگو 😌😌😌
با ماریا موافقم. واکسن ربطی به شق شدن یا نشدن کیر نداره.و اینکه نویسنده لادن باشه سوال برانگیز شد.
لادن اسم مردونه است؟
کاری به اسم نویسنده ندارم ک شبهه برانگیز شدهروی هم رفته داستان قشنگی بود و بنظرم راست میومدخوشحالم ک تو این سایت یا به هر دلیل دیگه ای دوباره زندگی زناشویی تون گرم و داغ شده
کیرت استوار پدرجان.بیشتر از داستانهات برامون تعریف کن هم ما لذت میبریم هم خودت مرور خاطرات میکنی و کیرت راست میشه.دویت دارم عکس زنتو هم ببینم چیه که ازش تعریف میکنی. اگه دوست داشتی برامون بفرست لایکش کنیم.
عالی نوشته بودی لذت بردماما میخوامبدونم کدوم قسمت های بکن تو تو رو جذب وارده.تو داستانت بگو.به چی تمایل داری که کیرت و راست میکنه؟
عزیزم قرص ویزارسین ۱۰ بگیر داروخانهها دارن . منم همین مشکلو داشتم . کاملا حل شد
درود بر غلام خان 😜
لادن اززبان یه مرد خوب نوشتی
درود پیوی پیامبدید تا درمانش بگم