گی شدن محمد

سلام خدمت همه عزیزان داستان کونی شدنم
من محمد قد ۱۸۰ وزن ۶۰ بدن نسبتا کم مو سبزه این داستان برا نو‌حوانیمه یه پسره تو محلمون بود به اسم احمد همه ازش حساب میبردن خلاصه یه روز از دم‌خونشون رد شدم داشت کفتر بازی میکرد من عاشق کفتر بودم وایسادم نگاه کفتراش میکردم. که منو دید هه نگام میکرد منم رفتم بعد چند روز دوباره حین رد شدن از دم خونشون منو دید سلام کرد منم سلام کردم گفت کفتر دوست داری منم با خوشحالی گفتم اره گفت که کفتر نگه داری میخواد باید جا داشته باشی از این حرفا منم گفتم جا دارم دوست دارم ازشون مراقبت کنم گفت که یه جفت دارم اگه یه کاری برام انجام بدی بهت میدم منم با یه حس خوشحالی گفتم باش چه کاری ازم میخوای گفت میخوام کفتر هام لونه هاشون بزرگ تر کنم و جاشون پاک کنم اگه کمکم کنی منم بهت کفتر میدم منم خوشحال بودم ولی ازش میترسیدم اون حرفا راجبش گفته بودن گفتم باشه الان دیرمه باید برم یه وقت دیگه بگو تا میام گفت هر وقت جفت جور شد بهت میگم وسایل اماده کنم خداحافظی کردم رفتم بعد چند روز فک کردم گفتم ادم خوبیه خو بزار هم‌کمکش بدم هم کفتر گیرم میاد خلاصه رفتم سراغش گفتم من اومدم کمکت بدم گفت باشه رفتیم با لا پشت بوم شون لونه اونجا درست کنیم کلی وسایل تخته اجر اینا شروع کردیم به ساخت لونه ها با حوصله داشت درستش میکرد فهمیدم چقد عاشق کفتره نصف لونه هارو ساخته بودیم یه جفت کفتره اورد تو جعبه بودن داد بهم گفت اینا مال توه منم نگاشون کردم خیلی قشنگ بودن خوشحال شدم یه دفه مامانش صداش زد گفت احمد من خاهرت میرم خونه یکی از فامیلا نزری دارن گفت باشه رفت اونجا خونه دیگه خالی شد فقط منو احمد بودیم احمد مهربون تر شد باهام شوخی میکرد منم تو دلم گفتم این مردم چرا پشت سرش حرف میزنن بعد احمد گفت بریم پایین یه چایی چیزی بخوریم بعد دوباره شروع میکنیم رفتیم پایین چایی میوه اورد تو حیاط خوردیم احمد رفت یه شلوارک کوتاه پوشید اومد گفت اینجوری راحت ترم اگه میخوای برا تو هم بیا م گفتم ممنون گفت خجالت نکش کسی نیست که منو توییم یه شلوارک اورد برام هم چسبیده بود هم کوتاه تر از مال خودش منم گفتم بزار بپوشم شلوارم دراوردم احمد چشش افتاد به رونام یه جوری شد تا شلوارک پوشیدم هه نگام میکردیه کم ترسیدم عیبم میومد رفتیم بالا شروع کردیم به کار احمد دیگه فقط کونم دید میزد تو دلم گفتم این داره منو برانداز میکنه که دوباره گفتم نبابا فکر خیال بد نکن تو این فکر بودم که احمد گفت بریم پایین چندتا جعبه هست بیاریم خلاصه رفتیم تو زیر زمین بودن وقتی وارد زیر زمین شدیم یه حسی بهم دست داد ولی بازم گفتم الکی تو فکر نرو چیزی نیست که احمد داشت جعبه هارو کنار میزد منم پشتش بودم یه نگاه بهم کرد که استرس داشت رفت سمت در دروبست قفلش کرد منم ترس وجودمو گرفته بود اومد سمت من دیدم کیرش شق شده گفتم احمد چیه چرا درو قفل کردی گفت هیچی نترس یه چاقو ضامنی هم دستش بود اوند نزدیکم گفت اگه همکاری کنی هیچ اتفاقی نمیفته گفتم چه همکاری من تا حالا کمکت کردم گفت میدونم ولی الان میخوام بهم حال بدی گفتم احمد تورو خدا گفت ببین من تو یم یه حال بهم میدی میریم وگرنه با زور میکنمت گفتم احمد اومد سمتم با چاقو منم ترسیده بودم گفتم باشه گفت افرین پسر خوب گفت لخت شو منم لباسام دراوردم اونم سریع لخت شد دیدم یه کیر قلمی کوچیک داره یه کم خیالم راحت شد اومد سمت من منو بغل کرد کیرش رفت لای پام یه حس عجیبی بود از پشت لپ کونم فشار میداد گفت چه کون نرم ژله ای داری منم هیچی نمیگفتم بعد یه کم حال کردن گفت داگی شو منم داگی شدم از پشت منو گرفت ولی داشتم لزت میبردم کیرش میخورد به سوراخم خایه هام بلند شد یه کم تف زد به کیرش سوراخم کیرش میکشید به سوراخم بعد چند دیقه گفت اماده ای گفتم نمیدونم فقط دردم نیاد گفت نترس کیر من کوچیکه سرش کرد تو کونم داغ شد پریدم جلو گفت چته بابا گفتم درد داره رفت وازلین اورد زد به سوراخم با انگشت کرد تو کونم دردش کم بود اینقد با سوراخم بازی کرد دیگه حس کردم شل شده کلا درد نداشتم وازلین ریخت داخل سوراخم زد به لپ کونم ماساژ میداد داشتم لزت مبردم گفت بخواب منم خوابیدم گفت با دستت لپ‌کونت نگه دار منم کشیدم باز کردم کیرش تنظیم کرد رو سوراخم اومد رو اروم سرش رفت تو درد خیلی کم بود همونحوری موند یواش یواش اومد روم کیرش کامل تو کونم بود همون حالت وایساد یهو اروم شروع کرد تلمبه زدن خیلی خوب بود یهو سرعتش زیاد کرد صدای برخورد بدنمون بهم داغی کیرش تو‌کونم تو اوج بودم گردنمو مبوسید حال میداد تو اوج هیچان بودم که سرعتش تند تر شد یهو حرکتش اروم شد داخل کونم داخ شد کل ابش ریخ تو کونم همون حالت وایسادیم تا کیرش خابید از سوراخم در اومد گفت چطور بود گفتم خوب بود گفت نگفتم نترس بلند شدیم اومد بغلم کرد بوسم کرد لباس پوشیدیم رفتیم بالا بعدش از اون محل رفتیم دیگه با کسی سکس نداشتم الانم دوس دارم

نوشته: محمد

بازدید 5,117

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

6 پاسخ به “گی شدن محمد”

  1. والا تو نه عنوان خاطره ت به ماجرا میخورد، نه شروعش.در مورد «گی شدن» که زیاد صحبت شده. اما به طور خلاصه، کسی گی نمیشه. فقط تمایلاتش رو در زمانی و شرایطی کشف می کنه.اما در مورد شروع داستان که گفتی «داستان کونی شدنم»، باید گفت که یه مثل معروف میگه «با یه دفعه کسی کونی نمیشه» 🤭

  2. سلامسعید هستم۴۲ سالمهفول فاعلقد ۱۷۶وزن ۸۶سایز ۱۷ سانت قطر معمولیمکانم اندیشه ( سمت کرج )دنبال یک سکس بی حاشیه و دردسر هستماگر اوکی هستی پیام بده

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید