گرگ و میش سوخته (۱)

بخش اول تعهد یک گرگ

من عاشق شده بودم
نمیدونم شایدم عاشق نبودم
ولی اینو میدونم که خاطرشو خیلی میخواستم. اما نشد که بشه

اولین دیدار

از وقتی یادم میاد هرچی که میخواستم رو بابام برام نمیخرید
پولشو داشت خیلیم زیاد داشت ولی نمی خرید. خرید و فروش هرچیزی که فکرشو کنید بابام دست داشت ولی اون همیشه دنبال جنده بازیاش بود . هیچوقت مارو نمیدید.
سال ۹۸ که کنکور ریاضی دادم دانشگاه نرفتم(رتبه خوبی داشتم ولی تصمیم گرفتم بمونم و سال بعد پزشکی بخونم)

گوشیمو و هر چیز قیمتی که داشتم رو فروختم و بجاش کتابای درسی که مشاورم گفته بود خریدم. مامانمم بهم پول مشاورمو داد(یه مشاور خفن که تو. ایران معروفه)
بچه درس خون بودم واسه خودم…هه یادش بخیر

پسر سر زبون داری بودم و هستم
کلاس های کنکورم که میدونید ماشالله پره از دخترای جورواجور
یکی باباش کارخونه داشت و یکی پزشک بود! یکیم اهل لواسون بو و ماشین شخصی داشت.
توی کمتر از دو ماه با ۵ تاشون کاملا صمیمی شدم. رتبمو که میشنیدن پراشون میریخت.
چون ریاضی و فیزیک و شیمیم عالی بود همشون دورم بودن و سوال میپرسیدن منم با ارامش تمام براشون توضیح میدادم و کسکلک بازی در میاوردم.

یه روز که رفتم مشاور کنکورمو ببینم، دیدمش.!
قلبم رفت رو هزار به تته پته افتادم و نتونستم مکالمه ای که با یکی از بچه ها داشتم رو واسه چند لحظه ادامه بدم؛ شما به عشق در یک نگاه اعتقاد دارید.؟

آبان ۹۸
یه ۲۰ روزی میشد که به صورت پاره وقت توی یه رستوران از ساعت ۷شب تا ۲ بامداد گارسون بودم.
رستورانش نزدیک خونمون بود و پاتوق پولدارای تهران
یه آبشار خوشگلم داشت که اکثرا واسه دیدن آبشارش میومدن اونجا
به پول نیاز داشتم واسه همین خجالت سرش گرد بود. هر میز که غذا می بردم ازشون انعام میخواستم (البته با چرب زبونی و خوش رویی و کلی خایه مالی میکردم)
درآمدش خوب بود برام تونستم توی ۲۰ روز ۵ تومن به جیب بزنم
(دستمزد روزانه خودم روزی ۵۰ تا ۸۰ بود و حداقل سه برابرشو از مشتریا انعام میگرفتم)
مشاورمون یه سمینار برگزار کرده بود توی یه مرکز آموزشی خفن برای انگیزه دادن و کلاس های آموزشی
از بار اولی که دیده بودمش تقریبا ۵۰ روز گذشته بود ولی بازم ته تفکراتم متعلق به اون بود.
قد بلندی دارم هیکلمم. رو فرمه و ته یکی از کلاسا نشسته بودم.
سمینارش خیلی خفن بود و کلاسای مختلفی رو شامل می‌شد.
زیستم خیلی ضعیف بود چون کلا دو ماه میشد کتاب های زیست رو میخوندم‌.
واسه اینکه توی این سمینار شرکت کنم ۳ میلیون پیاده شدم اما ارزششو داشت

+استاد اجازه هست بیام داخل؟
-بله بفرمایید

بازم قلبم رفت رو هزار. خودش بود نمیدونستم صداشم اینقدر زیباست. انگاری خدا نشسته بود این دختر رو نقاشی کرده بود.

یه لحظه چشم تو چشم شدیم. همین تیر خلاصو بهم زد و دیگه کلا زیست به تخمم شد.
نگام روی اون قفل بود و منی که تا چند دقیقه پیش فعال کلاس بودم عملا ساکت ساکت بودم…

استاد یه استراحت ۱۵ دقیقه داد و پسرا رفتن یه سیگار دود کنن منم یه بیسکوییت خوردم. که مامان ژرین اومد سمتم
مامان روژین: حسام جان سلام عزیزم خوبی؟

رژین یکی اون چنتا دخترری بود که حسابی صمیمیی بودیم دختر خون گرم و بشدت مهربونیه. چشمم ابرو مشکی و قد بلند…
ریاضیاتش واقعا مشکل داشت از پایه یه سری استادای معروفم گرفته بود ولی خب تاثیر آنچنانی نداشت.
تایم های مشاومون یکی بود. عر هفته سوالای تستی که استادانش بهش داده بودند رو باهم حل میکردیم و من براش توضیح میدادم روش حلشون رو
جالبیش این بود هرچی میگفتم رو یاد میگرفت.

من: سلام خاله جان احوال شما؟…
یکم حرف زدیم که بهم پیشنهاد داد هفته ای ۳ ساعت با رژین ریاضی کار کنم اونم در عوض ساعتی ۱ میلیون بهم حق تدریس میداد(البته فرداش تلفنی حرف زدن و شد هفته ای ۳ جلسه ۲ ساعته که خودشون میومدن دنبالم و بازم منو میرسوندن و طبق توافق مون کلاسا شدش از ساعت ۷ تا ۱۰ شب).

بشدت خر کیف شدم و پیشنهادشونو قبول کردم‌.
خلاصه ساعتمو یه نگاه انداختم و تایم استراحت تموم شده بود.

استاد دیر اومده هارو راه نمیداد به کلاس تا یه ربع(منظورم بعد از استراحت هستش نه کسایی که کلا نبودن).

دو سه نفر دیگه هم اومدن و اونا هم پست درب موندن
تو دلم حسابی به کس مامان روژین کیرای کلفت حواله کردم.
دلم میخواست باز ببینمش…

آذر ۹۸

رژین مشغول حل مسأله هایی بود که بهش داده بودم و منم داشتم تست زیست میزدم.
این دختر یه فرشته بود و من قدیسه ای که دلباخته خدای خودم بودم

یه نیم نگاه بهش انداختم ببینم چیکار میکنه
چاک سینه هاش نگاهمو دزدید. سفید و درشت

یه ست لباس خونگی ( از اون نرمالو پنبه ایا) تنش بود و کامل گوشتی بودنش رو میتونستی حس کنی

اگه به اون وفادار نبودم قطعا رژینو میکردمش اما چه کنیم که عاشق و دلباخته یاری بودم که حتی اسمشم نمیدونستم

مامان روژین وارد اتاق شد: سلام خسته نباشید براتون یکم پسته پوست گندم بخورین قوت بگیرین.

به پیشنهاد خود رژین قرار بر این شد توی خونشون باهاش کار کنم.
مامانش گارد داشت در مقابل این اتفاق. حقم داشت بنده خدا. گوشت لخت رو میخواست بندازه جلو یه گرگ درنده. اما این گرگ دندوناش کشیده شده بود.

هفته اول مامان روژینم کلا پیشمون بود و از هفته دوم هر نیم ساعت میومد پیشمون یه سر میزد
هفته های بعدی دیگه نمیومد فقط در اتاق رو باز میزاشت و گاهی میدیدم از دور یه نگاه مینداخت و میرفت.(اعتماد چقدر راحت ازش استفاده میشه)

بخش دوم

اولین خیانت

با پولایی که جمع کرده بودم یه گوشی خریدم واسه خودم

صبح مامان روژین زنگ زده بود ک کلاس امروز رو کنسلش کرد
طرفای اذان ظهر بود که مامان روژین یه پیام فرستاد و با کلی عذرخواهی کردن گفتش امروز بیام واسه تدریس عجیبه.! تا بحال پیام نداده بود.
ظاهرا یکی از بستگان رانندشون فوت کرده بودن. واسه همین با آژانس رفتم

غروب روژین پیام داد و نوشته بود لطفا امروز ریشاتو بزن تو شرطو باختی(یه شرط بسته بودیم و قرار بود اگه ببازم ریشامو بزنم تایمشم دست طرف مقابله که چه زمانی باید زد)
منم خندم گرفت از پیامش. چقدر این دختر ساده بود
زیباییش بی نقص بود. مهربون بود و دوست داشتنی
قد بلند چشم ابرو مشکی اندام رو فرم و اسکینی با یه دماغ استخونی. زیبا بود اما نه به اندازه الهه زیبایی من.

دم خونشون که پیاده شدم اول چند تا زنگ زدم کسی جواب نداد. یه برف سنگینم داشت میومد واسه همین وارد شدم(دربشون باز بود)

حیاط و طی کردم تند تند وارد خونه شدم.

هیچکس تو خونه نبود
رفتم سمت اتاق روژین.
صدای آب شنیدم
رو تختش لباساش بود پس یعنی حموم بود
پشت درب حموم صداش زدم . درب حمام رو باز کرد و بخار آب از داخل به بیرون هجوم آورد
خودشو پشت درب قایم کرده بود و فقط سرش بیرون بود:
وای سلام حسی(بهم میگفت حسی) خوبی؟ کی اومدی؟

من: سلام بیریخت همین الان! چرا در باز بود اومدم تو مامانت اینا کجان؟
رژین با حالت تعجب: مگه خونه نیستن؟ قرار بود آخر شب برن که.

من از همه جا بی خبر: نمیدونم والا میخوای زنگ بزنم بهشون ببینم کجان؟
رژین: نه نه یکم دیگه بیرون میام خودم زنگ میزنم.
تو برو توی هال از خودت پذیرایی کن میدونستم هوا سرده به مامانم گفتم شیر کاکائو درست کنه فک میکنم گرم باشه هنوز برو بخور منم الان میام.
درب حمومو بست.
اومدم برم که یه لحظه چشمم به لباس زیرش افتاد چه خوشگل و فانتزی بود لامصب.(لیمویی بود و عکسای لیمو روش شرتش بود. خیلی ناز بود)

گرم بود هنوز شیر کاکائوش.
دو لیوان سر کشیدم یه دونه هم ساقه طلایی خوردم.
نیم ساعت گذشت
هنوز بیرون نیومده بود
فکرم رفت سمت شرتش و یکم تحریک شدم.
خیال پردازی میکردم
هرچقدر به شیطان لعنت می‌فرستادم بیشتر تحریک میشدم.
عجیب بود برام. آخرین سکسم مربوط به سه چهار ماه پیشه. خود ارضایی رفیق صمیمیمه ولی هفته ای یه بار میزدم که فکرم باز شه.
عجیبه این حجم از حشریت.

رژین چند بار صدام کرد
رفتم دم در اتاقش و بخاری که از حموم بیرون زد و موهای خیسش نمایان بود بیشتر تحریکم کرد. تن لخت یه دختر باکره. وای خدای من چقدر جذاب شده بود برام… بازم شیطونو لعنت کردم
من: جانم
رژین : حولمو میدی بهم؟
حولشو برداشتم و بازم شرت نازشو دیدم.
اخخخ اینو الان قراره تن کنه؟ کاش میشد از پاش در آرامش
شرتشو بو کنم و کسشو بخورم و…

رژین: مرسی عزیزم. حالا برو بیرون لباسامو عوض کنم.

دلم نمی خواست بیرون برم.
یه فکر شوم به سرم زد
گوشیمو قایم کردم یه جا که فیلمشو بگیره…

دوستان عزیز این بود پایان قسمت اول تجربه من.
امیدوارم تونسته باشم نظرتون رو جلب کنم
استقبال شه ادامشو زودتر میزارم

نوشته: عاشق خیانتکار

بازدید 11,394

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید