خیانت یا فداکاری (1)

خنده ی بلند کاوه داخل کافی شاپ میچرخه و با چرخش صدا سر ها به طرف میز ما برمیگرده؛آرام و خجالت زده بهش غر میزنم بسه دیگه خفه شو،آبرو برای ما نذاشتی. بی توجه به جو کام دیگری از سیگار گرفت و گفت میکشی؟ دستش را پس زدم و با تشر جواب دادم تو که میدونی ترک کردم چرا هی تعارف میکنی؟
_والا با این شرایطی که تو داری باید بیایی خونه ی من و کشیدن را دوباره شروع کنی!
_من به سارا قول دادم محاله،اصلا تقصیر من بیشعور که اومدم از تو راه حل میخوام. اگر به این پیج های مشکلات زناشویی پیام میدادم بهتر از مشورت با کودنی مثل تو بود.
کاوه خمیازه ای از روی خماری کشید و با حالتی جدی گفت:داستان تو به درد سایت هایی میخوره که قصه های سکسی دارند لااقل بفرست برای اون ها تا دو نفر حال کنند.
_مگه همچین سایتی هم هست؟
با بی‌حوصلگی ناله کرد آره دیگه خودت سرچ کن پیدا کن،من دارم میرم میای برسونمت؟
_نه موتور دارم.
_جنس ناب گرفتم نمیای؟
با لبخند زورکی بیرون رفتن کاوه را نگاه کردم و به فکر فرو رفتم. شروع کردم گشتن دنبال داستان های سکسی.
_آقا چیزی میل ندارین؟
وای این از کی بالا سر من ایستاده؟
_آمریکانو با یک شات شیر بادام.
چشمی گفت و با لبخند مرموزی از میز دور شد.دوباره به فکر رفتم،از خودم پرسیدم چرا کار به اینجا کشید؟اصلا از کجا شروع شد؟یاد نصیحت کاوه افتادم:داداش وقتی افتادی تو مصرف باید تا ته خط بری،اگر ول کنی اون ولت نمیکنه. زیر لب به خودم گفتم شاید نباید ترک میکردم!
ذهنم پرواز کرد به شش سال قبل وقتی جلسات درمان فیزیکی تمام شد،درمانگر در اولین جلسه مشاوره به من و همسرم تاکید کرد باید محل سکونت فعلی را عوض کنید،اصلا برید چند خیابان بالاتر.با پولی که ما داشتیم همین پایین شهر هم به زور خونه پیدا میکردیم،تا اینکه دوست پدرم آشنایی را معرفی کرد که زنی تنها هست که یک خانه ی دو طبقه دارد. تا یک ماه پیش با پسر و عروسش زندگی می‌کرده ولی پسرش مهاجرت کرده و الان دنبال آشنا می‌گردند،مساله مالی ندارند و بیشتر دنبال یک همسایه مطمئن میگردند. در کمتر از یک هفته اسباب کشی کردیم.وقتی کارگرها از خونه بیرون رفتند،اول از همه سراغ بر پا کردن تخت خواب رفتم،تشک راانداختم وخودم را پرت کردم وسط تخت،سارا لبخند زنان با یک لیوان شربت اومد تو چهار چوب در اتاق ایستاد،نور از پنجره بی پرده روی موهای سارا میتابید،محو زیبایی همسرم بودم.
_چیه؟چرا زل زدی به من؟
_دختر چقدر تو خوشگلی!بیا بغلم.
_ای بدجنس حالا معلوم شد چرا بین این همه کار،اول از همه تختخواب را درست کردی.
_تا سامی خونه ی مامان تو هست باید از فرصت استفاده کرد بیا عشقم.
جرعه ای از شربت را سر کشیدم و دست دیگرم را دور کمرش حلقه کردم و پرتش کردم روی تشک،مثل گرگ گرسنه که بره ای را پیدا میکنه،به طرفش حمله کردم،چنان بی محابا از گردن و لبانش شروع به خوردن کردم که خودم تعجب کردم از این همه ولع،یاد این افتادم که درمانگرم گفته بود از این به بعد نوع رابطه ات عوض می‌شود میل جنسی ات بیشتر می‌شود ولی برای زود انزالی باید چاره ای پیدا کنی.پیراهن و سوتین سارا را با هم در آوردم،خوردن سینه های سفید و بزرگش لذت ام را بیشتر کرد،اصلا آدم دیگری شده بودم دهانم بین لب و پستان های او می‌گشت با یک دست کس بی مو و خیس اش را می‌مالیدم و با دست دیگر کون و ران اش را لمس میکردم انگار تا حالا ندیده بودمش،به نفس زدن های پی در پی که افتاد فهمیدم ارضا شده است،صورتم را کنار صورت گر گرفته و سرخش قرار دادم و گفتم حالا نوبت منه لبخندی زد دستش را به طرف کیرم برد تا داخل خودش کند ،گفتم صبر کن الان میام.رفتم و با کلی گشتن اسپری تاخیری که همان روز خریده بودم را پیدا کردم و به کیرم زدم،برگشتم به اتاق، نور از دو طرف به داخل اتاق و روی تخت میزد،انگار طبیعت هم میخواست این همه زیبایی را بیشتر به نظرم بیاورد،در همین فاصله موهایش را باز کرده بود و به اطرافش ریخته بود ترکیب سیاهی موهایش و سفیدی پستانش هوش از سرم پراند.مثل پرنده ای که دنبال دانه اش می‌گردد زبانم را داخل کس اش کردم،انگار که او هم از نبودن سامی خیالش راحت بود با تمام وجودش ناله میزد و بعد از چند دقیقه با التماس از من خواست که کیرم را ببرم داخل،قبلا باید چند دقیقه ور میرفتم تا کیرم تو برود ولی این دفعه چنان بین پاهایش خیس بود که انگار بدن عشقم راه را برای ورود من آبیاری کرده بود تا وارد شدم جیغ کوتاهی کشید و آب بیشتری بین پاهایش احساس کردم.
سارا غرق حال خودش بود ولی صدایی از کانال کولر حواس من را پرت کرد،در گوشم نجوا کرد چی شده عزیزم؟
_سارا تو صدا نشنیدی؟
_من الان همه حواسم به توست عزیزم،بکن منو!
شروع کردم به تلمبه زدن و سارا که متوجه شده بود مثل چند دقیقه قبل نیستم،با عشوه گفت ماله منه، این کیر ماله منه بکنش توی من،جان .‌…همین صدای سارا کافی بود که با همه ی وجودم تمام آب کمرم را داخل بدنش بریزم.
هر باری که در تمام این شش سال با سارا سکس داشتیم این احساس را داشتم که کسی از کانال کولر به ما گوش می‌دهد.چندبار هم که به سارا موضوع را گفتم،جواب میداد خیال میکنی تو این خونه غیر از ما و مریم خانم که صاحبخونه است کس دیگری نیست،و خب به خاطر ظاهر و رفتارهای مذهبی مریم خانم اصلا جرات نکردم که بگم شاید او باشد که پشت کانال کولر ایستاده است.تا اینکه تابستان امسال یک شب که سامی به بهانه ی موندن پیش پسر دایی اش خونه ی مادر سارا موند،در راه برگشت به خونه به سارا گفتم بیا امشب که تنها هستیم بازی کنیم!با تعجب پرسید چی بازی؟
_این مغازه هست که سوتین میخری،اون دفعه تو ویترین دیدم از این کاستوم های سکسی دارند،برو یکی بخر بیا تا بهت بگم.
_کاستوم چیه؟
_لباس های سکسی دیگه،مثلا پلیس داره،پرستار داره،تو یکدونه خلبانی بگیر بیا
از سارا امتناع که خجالت میکشم و از من اصرار،اونقدر خواهش کردم تا راضی شد.وقتی هم برگشت پرید تو ماشین و گفت برو تو را بخدا،از خجالت مردم.توی آینه عقب به چهره‌ی سرخ شده از خجالتش نگاه کردم و لبخند زدم.
_چیه به چی میخندی؟
_به اینکه از هولت رفتی عقب نشستی!اصلا گرفتی؟
_ آره به اصرار دختره رفتم داخل اتاق پرو پوشیدم ببینم اندازه هست یا نه.در نیاورده مانتو پوشیدم و اومدم بیرون گفتم همین را حساب کن،دختره خندید گفت پس بزار تگ دزدگیر را از روی لباس در بیارم وقتی هم کند بهم گفت خوش به حال پارتنرت عجب بدنی داری خانم خوشگله.
این دفعه برگشتم به طرف صندلی عقب و گفتم آخ جون الان تنت کردی؟با خجالت زدگی اشاره کرده آره.
_دکمه ی مانتو را باز کن لااقل ببینم چی کار کردی؟
_اینجا؟یکی میبینه آبرو آدم میره!
_تو این بزرگراه به این تاریکی کی میبینه؟جون من درآر.
با اصرار دو تا دکمه ی بالا را باز کرد و پستان های سفیدش که داخل یک لباس تنگ و براق مشکی بود افتاد بیرون.
_ای جونم خانم خلبان من،امشب یه جوری بکنمت که با هم پرواز کنیم‌.
_با شرم و حیا گفت تو هر وقت میکنی من پرواز میکنم.
رسیدیم خونه از نیمه شب گذشته بود،در را که بستم همون جلوی در سارا را چسبوندم به در و شروع کردم به در آوردن مانتو،دستم را بردم بین پاهاش و گفتم آماده ای دنده را فرو کنم برای پرواز؟
_وای اینقدر که حرف سکسی تو راه زدی همه شورتم خیس شده بشین من برم خودم را آماده کنم.
با عشوه از من دور میشد و من لمبر زدن باسنش در خانه را با حرص دنبال میکردم.
چند دقیقه بعد در حالیکه کلاه به سرش گذاشته بود و آرایش کرده بود به اوپن آشپزخانه تکیه داد و باانگشتانش اشاره کرد که به طرف کس اش بروم،خندیدم و گفتم خوبه بلد نبودی،اومد جواب بده زبانم را داخل دهانش کردم شروع کردم به مالاندن پستان هایش داشت اشاره می‌کرد که به اتاق خواب بریم که با یک اشاره روی اوپن خمش کردم و پاهایش را بلند کردم تا روی همان جا بخوابد. بین پاهایش قرار گرفتم،توری نازک روز کس را به کناری کشیدم واز همان کنار پاهایش شروع به خوردن کردم،وقتی که احساس کردم کاملا تنور بدن اش را برافروخته کرده ام بلند شدم و گفتم این همه سال من با تمام وجودم ماله تو را خوردم بعد از این همه امشب نوبت توست،همون جور که دراز کشیده بود با ناز گفت میدونی که دوستت دارم ولی این کار را دوست ندارم،فکر نمیکردم این دفعه هم جواب منفی بهم بده و کمی کنف شدم،خودش که فهمید حالم گرفته شده با پاهاش من را کشید بین دوپایش با دست کیرم را گرفت و به لبه های کس اش مالید و گفت این کیر ماله منه جاش هم همین جا است وسعی کرد که کیرم را با آب بیرون ریخته به اطراف کس اش خیس کند،منم که دیدم چاره ای جز کردن ندارم گفتم باشه خودت خواستی یکجوری جرت بدم که پشیمون بشی،و یک مرتبه با همه وجودم فرو کردم داخل؛سارا چنان آهی کشید که کم از جیغ نبود و هر چه تلمبه زدن های من بیشتر می‌شد صداهای سارا هم بیشتر میشد،بعدا فهمیدم که ظاهرا علاوه بر جیغ های سارا صدای پایه های زیر اوپن هم در آمده بوده.
سارا را پایین کشیدم،نیم تنه اش را در آوردم به پشت خواباندم اش تا مدلی را که خیلی دوست داشتم برای پایان کار اجرا کنم،باسن سارا برعکس هیکلش نسبتا چاق بود و عاشق ضربه زدن به کون سفیدش بودم ،چند تایی تلمبه بیشتر نزده بودم که صدای بلندی از کولر آمد و کولر خاموش شد،دود از کانال کولر وارد خونه شد و همه جا را دود برداشت،با بی میلی تمام و به اجبار سارا رفتم بالا پشت بام ودیدم موتور کولر سوخته است،ساعت سه نصف شب بود و کاری از دستم نمی آمد،تصمیم گرفتم پنکه را از انباری بیارم تا فردا کولر را درست کنیم.
از پاگرد پله ی خودمان که پایین آمدم یک مرتبه چشمم به هیکل مریم خانم افتاد که با یک شورت و سوتین جلو در بود با دیدن من جیغ کوتاهی کشید و به داخل آپارتمان رفت و در را محکم بست،متعجب دنبال پنکه رفتم و وقتی برگشتم داخل واحد،دیدم سارا حمام رفته است،میدونستم که دوست داره پشت اش را کیسه بکشم رفتم تو و بدون اینکه درباره ی مریم خانم چیزی بگم شروع کردم به کیسه کشیدن پشت اش،یک مرتبه کف حمام جلوی کیرم برگشت و زانو زد ،اول فکر کردم که بالاخره سارا میخواد برام ساک بزنه ولی کیرم را گرفت بین پستان هایش و شروع به بالا پایین کردن پستان هایش بر روی کیرم کرد،بعد از چند بار آبم با فشار پاشیده شد به روی صورت سارا با اینکه می‌دانستم سارا دوست ندارد ولی از اینکه آبم را از بالای صورتش تا کنار دهنش می دیدم خوشم اومد،سارا هم بدون اینکه چیزی بگوید با لیف نرم مشغول کشیدن بر روی صورت اش شد.
فکر کنم خیلی طولانی شد و بقیه را در یک قسمت دیگر مینویسم.

نوشته: سرخ چون رعد

ادامه…

ادامه…

بازدید 8,463

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

6 پاسخ به “خیانت یا فداکاری (1)”

  1. ولی چقدر خوب بود که اولش قسم و آیه نخوندی و نخوردی که بخدا راسته و …کاش تمومش می‌کردی ولی

  2. سر پل صراط میخوای رد شی که یهو یک تن گوشت میافته جلوت و نمیزاره رد شی.بهش میگی تو دیگه چیه هستی صدای از آن گوشت بلند می شود که من کوس و کون مریم خانم هستم که هر شب سر بی کیر بر زمین می گذاشتم در حالی که تو هر شب سی سانت به کوس زنت میدادی و دریغ از یکبار لیسیدن کوس و کون من

  3. جوجو ننویس چاقال بعد ترک خروس بهت میگه زکی فقط با سفید آب خوردن میتونی زن رو ارضا کنی راستی کانال کولر به کوچه هم راه داره جقی

  4. داستان باحالی بود ، قشنگ نگارش شده بود ، دوستان عزیز صرفا به عنوان خاطره داستان های سایت و نگاه نکنید میتونه یک داستان زاییده ذهن باشه مخصوصا که نویسنده اول داستان قسم نخورد راسته یا دروغه ، دوم اینکه طرح موضوع و نوع نوشته میگه که من داستانم ، آما باگ داستان جدا از حشریت میلف ها ،حجب و حیا شون، موندم ساعت سه چرا باید با شورت و سوتین بیاد بیرون که قطعا توضیحش قسمت بعد خواهیم فهمید

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید