کونی شدن من

سلام اسممو نمیگم چیه ولی میخام داستانیو براتون بزارم که شاید یکم روتون تاثیر بزاره
من تازه از محلی به محل دیگه رفته بودیم من تازه 7 سلام بود دو سال تو محل بودیمو با چند تا هم سن و سالام رفیق شده بودم مهران یک سال از من بزرگ تر بود وقتی دیگه کلاس چهارم ابتدایی شدم تازه زمان ما بچها عکس کارتی بازی میکردن احسان و محسن از بچه محلامون بودن که 4یا5سال از من بزرگتر بودن اشتباهم این بود که با بزرگترم رفیق شدم الان من تقریبا 10ساله ام اونا 14 با 15 ساله مهرانم دیگه 11سالشه خوب سرتونو درد نیارم دیگه محسن و احسان از نظر من بچهای خوبی بودن من که کلا از سکس چیزی یاد نبودمو نمیدونستم چیه اما ای دل غافل که اینا برام راست کرده بودن هر روز تعدادی عکس به من می دادنو منم تشکر میکردم میگفتم چه پسرای خوبین دم غروبا که میخاستیم بریم خونه دیگه کم کم با من شوخی میکردن هی هر از چند گاهی احسان و محسن میگفتم بیا بریم پشت سالن تا بهت عکس بدیم منم هی میگفتم نه باید برم تا بعد چند دفعه دیگه یکبار گفتم خوب باشه بریم ببینم چکار دارن اینقدر میگن ای دل غافل رفتم باهاشون دیدم بردنم پشت سالون و روشون نمیشد بگن بهم بخواب منم خوب گیج میگفتم خوب اومدم چکار داشتید یبار دیدم محسن نشست تکیه داد به دیوار و گفت بیا بشین رو پاهام منم نشستم دیدم داره کیرشو داره بالا پایین میکنه کیرشو حس کردم که نشستم روش ولی به خودم نیاوردم دیگه رفتیم
و تا فردا بعد از ظهر که اومدم تو کوچه بازی دیدم بله یکی دیگه از بچه محلامون که اونم هم سال محسن اینا بود گفت شنیدم رفتی کار بد کردی یا بیا بریم زیر زمین یا به بابات میگم منم تو دوراهی وایستادم واقعا سخت بود خیلی اصرار کرد منم گفتم برو بگو من که کاری نکردم تا در خونمون اومد منم دیدم قضیه جدیه الان به بابام میگه ولی با خودم گفتم من که کاری نکردم خودم بابامو صدا زدم دیدم بحثو عوض کرد اون دیوث منم دیدم ضایع شد دوباره رفتم بازی اما منه ساده دوباره اومد رو مخم من تو دوراهی بودم اون رفیقم مهران و که یادتونه 1سال بزرگ تر بود گفتم مهران چکار کنم بیشرف گفت برو کاری باهات نداره و خوبه و میره به بابات میگه ایندفعه دیگه منم بچه یازده ساله چی میفهمیدم تا قبول کردم برم زیر زمینشون من تا حالا نداده بودم نمیدونستم چکارم داره فکر کردم کار اونشب محسن و میخاد اجرا کنه رفتیم پایین تاریک بود گفت شلوارتو بکش پایین منم ناخوآگاه کشیدم خیلی سعی کرد تو سوراخ بکنه اما نتونست منم نزاشتم یه ده دقیقه ایی طول کشیدو اومدم دیگه این شب بهانه ایی که شدم توله شش هفت نفر هر کی راست میکرد منو میبرد میکرد چون داداشی فامیل بزرگتری ام نداشتم هر وقت ممانعت میکردم به زور میزدنم میبردن این خاطرات تلخو هیچ وقت فراموش نمیکنم من و همیشه باعثو بانیشو لعنت میفرستم البته این داستانا تا دوم راهنمایی بیشتر طول نکشیدو من که یکم بزرگتر شدم جلوشون وایسادمو دیدن دیگه نمیشه از من کشیدن بیرون فقط یه الان من 22سالمه قضیه برا خیلی ساله پیشه امیدوارم مدیرت سایت این داستان منو پخش کنه تا به درسی بشه برا بقیه من نمیگم دوستان نکنید میگم شروع کنندش نباشید وسلام
نوشته: زخم خورده

بازدید 2,760

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

8 پاسخ به “کونی شدن من”

  1. کاش منم میکردمت اما معلومه مزه اش هنوز زیر دندونتهاز عنوان داستانت و اینکه ورداشتی نوشتی معلومه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید