کونم پاره شد (۱)

وای خدا شاهده، هنوزم وقتی یاد اون شب می‌افتم، پشتم یه جوری می‌لرزه که انگار وسط زمستون تو قطب شمالم. اون شب، شب جر خوردنم بود. شب شروع ماجرای کونی شدن راضیه خانوم!

بذارین از اول بگم. من و محمد تقریباً یک ساله دوست بودیم. محمد؟ اووووف، محمد فقط یه تیکه گوشت نبود، لامصب یه تیکه از بهشت بود که افتاده بود رو زمین. قد بلند، شونه‌های پهن، بدن ورزشی و یه کیر خفن که وقتی شلوار تنش بود، قشنگ می‌فهمیدی چه خبره زیر اون پارچه جین! ولی من یه مشکلی داشتم، نه اینکه کلاً مشکل داشته باشم، نه! مشکلم پرده بود. آره، من هنوز دختر بودم و هرچقدرم محمد التماس می‌کرد که «بیا بذار بکنم تا راحت شیم»، من می‌ترسیدم. نه به خاطر از دست دادن پرده، بیشتر به خاطر حرف مردم و اون شب لعنتی اول عروسی. می‌خواستم اولین بار رو تو حجله تجربه کنم، نه تو آپارتمان اجاره‌ای محمد.

اون شب ولی دیگه طاقت جفتمون تموم شده بود. خونه خالی بود و هوا هم خنک و عالی. محمد اومد دنبالم و منو برد خونه. همین که در رو بستیم، دیگه هیچی نفهمیدم. لامصب مثل یه حیوون گرسنه افتاد روم. حتی فرصت نکردیم بریم اتاق خواب. تو راهرو، چسبوندم به دیوار و شروع کرد به لب گرفتن. نه از اون لبای آروم و عاشقانه‌ها، لب‌های گشنه، لب‌هایی که بوی عطش و شهوت می‌داد. زبونش که وارد دهنم می‌شد، قشنگ حس می‌کردم که داره مغزم رو می‌خوره، نه فقط زبونم رو.

لباسامون رو تو چند ثانیه در آوردیم. من یه تاپ کرم پوشیده بودم با یه شورتک نخی. محمد که تاپم رو درآورد، سوتینم رو پرت کرد یه گوشه. سینه هام، که خدا رو شکر همیشه خوب بودن و نوک‌های سفت و صورتی‌ای داشتن، افتادن جلو چشمش. وای، عکس‌العمل محمد دیدنی بود! مثل کسی که بعد از هزار سال بیابون‌گردی یه چشمه آب پیدا کرده باشه. سرش رو مثل یه بچه شیرخوار گذاشت لای سینه‌هام و شروع کرد به خوردن. چنان با ولع سینه راستم رو می‌مکید که فکر می‌کردم الان شیرم میاد! دندون‌های سفیدش رو آروم به نوکش می‌کشید و من از لذت، ناخودآگاه یه آخ بلند گفتم و دستام رو چنگ زدم تو موهاش.

محمد آدم عجولی بود، ولی تو سکس واقعاً حرفه‌ای بود. قشنگ می‌دونست چطوری باید یه دختر رو دیوونه کنه. درازم کرد رو مبل و شروع کرد به خوردن کل بدنم. از گردنم، لیس‌زنان اومد پایین. زیر بغلم، روی شکمم، نافم. دلم می‌خواست جیغ بزنم، ولی صدام تو گلوم خفه شده بود. وقتی رسید به پاهام، دیگه مغزم کاملاً قفل کرده بود. پاهام رو داد بالا و شروع کرد به خوردن انگشتای پام! وای، مگه می‌شه یه آدم این‌قدر حشرش بالا باشه؟ انگشتامو دونه دونه می‌کشید تو دهنش و می‌مکید. من غش کرده بودم. این لیس زدن‌های ریز و دقیق، صد برابر خود سکس حشری کننده بود. حس می‌کردم یه ملکه هستم که یه بنده داره تمام وجودش رو پرستش می‌کنه.

بعد نوبت من بود که خدمتش رو بکنم. محمد رو خوابوندم و شلوار و شورتش رو درآوردم. کیرش رو که دیدم، یه لحظه نفسم رفت. اندازه کهکشانه راه شیری بزرگ بود! یه رگ‌های برجسته داشت، مثل سیم بکسل که دور یه تنه درخت پیچیده شده باشه. سرش هم که مثل یه قارچ بزرگ باز شده بود و یه قطره آب شفاف روش برق می‌زد.

گرفتمش تو دستم. گرم بود، سفت بود، سنگین بود. یه نفس عمیق کشیدم و شروع کردم به ساک زدن. اولش آروم، مثل یه بچه که داره آبنبات می‌مکه. ولی بعد که دیدم محمد داره ناله می‌کنه و موهام رو تو دستش فشار می‌ده، سریع‌تر و عمیق‌تر کردم. دهنم رو تا ته باز می‌کردم و تمام کیرش رو تا حلقم می‌بردم تو. مزه‌اش… مزه مردونگی و تمیزی می‌داد. صدای «ملچ ملوچ» دهن من و کیر محمد که به هم می‌خورد، کل خونه رو پر کرده بود. اونقدر حشری شده بودم که دیگه خجالت برام معنا نداشت. هر بار که سرم رو بالا پایین می‌کردم، محمد با یه “آخ جون” بلند منو بیشتر حریص می‌کرد.

بالاخره نوبت رسید به کار اصلی. خوابیدیم تو اتاق خواب. بدن هامون عرق کرده بود و هر دو داغ بودیم. محمد رفت سمت کشو و یه کاندوم آورد بیرون. وقتی دیدم داره نزدیک می‌شه، یه لحظه ترس وجودم رو گرفت.

من: «نه محمد، صبر کن! تورو خدا. نه هنوز… من می‌ترسم پرده‌ام…»
محمد: «جووون، پرده‌ات کجاست عزیزم؟ آخه این چه حرفیه؟ من که مراقبم.»
من: «نه، نه. نمی‌خوام الان پاره بشم. بذار واسه بعد.»

محمد که دید من دارم می‌لرزم و قشنگ معلومه ترسم واقعیه، یه نفس عمیق کشید. دستاشو گذاشت دو طرف صورتم و بوسیدم.

محمد: «چشم، خانم باکره ما. فعلاً که اجازه نمی‌دی از اون در بیام تو، پس راه چاره چیه؟»
بعد یه لبخند شیطنت‌آمیز زد و با انگشتش آروم اشاره کرد به سوراخ پشت من.
وای… کون!

راستش رو بخواین، تا اون لحظه اصلاً به کون دادن فکر نکرده بودم. البته، همیشه می‌دونستم کونم قشنگه. گرد و سفت بود، ولی خب، این فقط یه نقطه لذت بود، نه یه راه ورود!

محمد: «عزیزم، بیا فقط امشب رو… می‌دونی که چقدر حشریم. تو هم که اجازه نمی‌دی بکنمت.»
من: «آخه درد…»
محمد: «قول می‌دم آروم باشم. تازه، تو کونت سفت‌تره و بیشتر بهم حال می‌ده. پاره هم نمی‌شی.»

اینو که گفت، یه حس کنجکاوی شیطانی اومد سراغم. انگار ته دلم می‌گفتم “بذار ببینم چجوریه.” از طرفی ترس وحشتناکی داشتم از اینکه قراره پاره بشم.

من: «باشه، ولی اگه درد گرفت، سریع درش میاری. قول می‌دی؟»
محمد: «قول شرف می‌دم، نفس من.»

محمد رفت تو کشو و یه وازلین آورد بیرون. (وازلین! یعنی دیگه آخر فاجعه بود.)
من رو به شکم خوابوند و پاهام رو باز کرد. نور اتاق کم بود و فقط یه چراغ خواب کوچیک روشن بود که سایه‌ها رو بلند و کشیده می‌کرد. محمد شروع کرد به مالیدن وازلین روی سوراخ کونم. سردی وازلین که به اون قسمت رسید، تمام عضلاتم سفت شد. ناخودآگاه کونم رو منقبض کردم.

محمد: «شل کن عزیزم، شل کن. اگه سفت بگیری، درد می‌گیره.»

شروع کرد با انگشتش بازی کردن. اول یه انگشت. آروم، با نوک ناخنش ماساژ می‌داد. بعد یه کم فشار داد تا انگشتش رفت تو. یه درد خفیف، ولی قابل تحمل، مثل یه سوزش کوچک. نفس نفس می‌زدم.

من: «آه… محمد… آروم…»

محمد: «جووون، سوراخت چقدر تنگه، راضیه! چه کونی داری تو!»

انگشت دوم رو هم اضافه کرد. حالا دیگه وازلین کار خودش رو کرده بود و اونقدر دردناک نبود، فقط یه حس پری بودن و گشادی که خیلی عجیب و غریب بود. وقتی انگشتاش رو تند تند بیرون و داخل می‌برد، حس می‌کردم داره کم‌کم کونم رو باز می‌کنه.

بعد از چند دقیقه، محمد انگشتاش رو درآورد. یه کم تف ریخت روی سر کیرش (کاندوم نداشت، نزد تا حال بیشتری ببره) و یه کم هم وازلین زد.
نفس عمیق کشیدم و چشمام رو بستم. لحظه موعود بود.

محمد آروم سر کیرش رو گذاشت دم سوراخ کونم. یه فشار کوچیک داد. وای! انگار یه جسم خارجی داره وارد بدن من می‌شه، یه جایی که نباید باشه.

محمد: «نفس عمیق، عزیزم… جووون.»

و بعد، بدون اینکه فرصت بده اعتراض کنم، یه فشار نسبتاً محکم داد.

فقط یه کلمه: جر خوردم!

یه درد وحشتناک، مثل یه گوله آتش که فرو رفته باشه تو بدن من. سوراخ کونم یهو باز شد، انگار که استخوناش از هم جدا شدن. جیغ کشیدم. یه جیغ بلند و خفه‌شده تو بالشت. عضلاتم چنان سفت شدن که حس می‌کردم محمد داره با یه دیوار بتنی می‌جنگه.

من: «آآآآآخ… درش بیار! محمد… تورو خدا…»
محمد با صدای خش‌دار و نفس‌نفس‌زنان گفت: «صبر کن، صبر کن. الان جا باز می‌کنه. قول می‌دم بهتر بشه.»

صدای تپش قلب خودم رو تو گوشم می‌شنیدم. کیرش تا نصفه رفته بود تو. یه توده گوشت داغ و سفت که داشت منو از درون پاره می‌کرد. می‌خواستم گریه کنم، ولی از فرط درد و شوک، اشکم نمی‌اومد.

چند ثانیه تو اون حالت موندیم. محمد کاملاً ساکن بود. انگار منتظر بود تا من عادت کنم. سوراخ کونم چنان تنگ بود که کاملاً محمد رو چسبونده بود به خودش. حس می‌کردم یه چیز وحشتناک و شیرین داره اتفاق می‌افته. دردش قابل تحمل شده بود، اما فقط چون محمد حرکت نمی‌کرد.

محمد: «حالا، یه کم دیگه…»

و یه فشار دیگه داد. کل کیرش رفت تو کونم. تا ته.

فکر کردم از وسط نصف شدم. اون حس جر خوردن برگشت، ولی این بار عمیق‌تر و وحشتناک‌تر. انگار یه چیزی توی شکمم داشت جا به جا می‌شد. من ناخودآگاه یه ناله عمیق و پر از درد و لذت از گلوم دادم بیرون.

همین که حس کردم کیرش کاملاً تو کونم جا افتاده و دیگه دردش اون وحشت اول رو نداره، محمد شروع کرد به حرکت کردن. آروم، خیلی آروم. عقب جلو می‌کرد.

من چشمهام رو بسته بودم و فقط دندون‌هام رو روی هم فشار می‌دادم. هر بار که کیرش بیرون می‌اومد و دوباره با یه ضربه نسبتاً محکم برمی‌گشت تو، یه لرزه عجیب تو ستون فقراتم حس می‌کردم. این حرکت‌ها، با اینکه هنوز دردناک بود، ولی یه حسی داشت که تا حالا تو عمرم تجربه نکرده بودم. یه حس مالکیت، یه حس پر شدن کامل و بی‌نقص.

محمد سرعتش رو بیشتر کرد. نفس‌هاش تو گوشم داغ بود. بوی عرق و شهوت اتاق رو پر کرده بود. اون ناله‌های محمد که نشون می‌داد چقدر از تنگی کون من داره لذت می‌بره، کم‌کم درد رو برام کمرنگ می‌کرد و جاش یه حس جدید

ادامه دارد…

نوشته: شب بی قرار

ادامه…

بازدید 18,134

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

10 پاسخ به “کونم پاره شد (۱)”

  1. خیلی خوب بود. ممنون. قلم روان و بی نقصی داری، بدون اشتباهات املایی و دستوری. به نظرم جا داشت قسمت سکس دخول رو بیشتر پر و بال بدی، چون مقدمه خوبی براش نوشته بودی و جای عوض کردن چند پوزیشن رو داشت…در هر حال لذت بردم از خوندنش…منتظر ادامه اش هستم. 🙏🌻🥰🥰

  2. امکان نداره دختری از کلمه شورتک استفاده کنه …اصلا این کلمه کسشر محضه خود شورت که یه چسه اس…وقتی “ک” کوچک کننده میچسبه بهش دیگه هیچی نمیمونه …اون شلوارکه شل واااا رررککککک

  3. اینجوری که تو از کیر محمد تعریف کردی حداقل باید بیست سانت باشه بعد چجوری تا ته خوردیش؟ واللا کیر ۱۷ سانتی منو تا حالا نصفه بیشترشو نتونسته بکنه تو دهنش کمتر کسشر تفت بدید ممنون

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید