کنج خلوت با کص او

سلام
من عمار هستم ۲۳ ساله. ساکن شمال کشور هستم و توی یکی از هتل های معروف کار پذیرش انجام میدم.این قصه برای ۴ سال پیشه ولی اونقدر من رو تحت تاثیر قرار داده که جزئیاتش کامل یادمه. از دوران بلوغ(حدودا ۱۴ سالگی)اولین وقتی که کیرم روی قلبم اثر گذاشت و ضربان قلبم غیرعادی شد، موقعی بود که دختر خالم که اسمش النازه و اون موقع ۲۱ سالش بود ،منو بصورت کاملا عادی بوسید.اما این شاید برای اون عادی بود در حالی که من از همون لحظه‌ رفتم تو کفش!
بعد از کمتر از یه سال دیگه جق زدنو مرتب شروع کردم. اولش با تصور قیافش بعد اندامش و رفته رفته با عکساش(میدونستم که کار خوبی نیست ولی غریزه‌ ام بر عقلم غلبه کرد).این روال تا جایی بود که بزرگتر شدم و دیگه رفتم تو کار پورن ولی بازم تو کف الناز بودم.این اوصاف برای النازی بود که اصلا لباسش باز نبود و قد و اندام و پوشش کاملا معمولی داشت و این فقط اثر هورمون توی من بود که باعث می شد یک لحظه هم از فکرم بیرون نره. تمرکزم رو گذاشتم روی درس و دیپلمم رو گرفتم و رشته مهندسی مواد یکی از بهترین دانشگاهای تهران قبول شدم.اینجا بود که باید از رامسر برای تحصیل میرفتم تهران. همین باعث شد که منه ۱۸ ساله تو اون زمان رفت و آمد زیادی به خونه‌ی خالم داشته باشم. اون زمان دوباره جرقه‌ی فکر الناز توی ذهنم خورد و این الناز که ۲۵ ساله و جا افتاده‌تر بود از هر زمان بیشتر به کردنش نزدیکتر شده بودم. علاوه بر این که الناز با من مثل بچه رفتار می کرد ، من هم با خانواده آنها کاملا محترمانه و با متانت رفتار می کردم. شاید الناز هیچوقت حتی فکرش هم نمی کرد که من نسبت بهش حس داشته باشم. سال اول دانشگاه رو همینجوری با حسرت گذروندم البته با معدل الف! اما همه‌ی ماجرا از سال دوم شروع شد.بخاطر کمبود خوابگاه ما رو بیرون انداختن. من هم که پول اجاره‌ی خونه توی تهران نداشتم، با اصرار خاله و شوهرخاله تصمیم گرفتم که برای مدتی ساکن خونه اونا بشم و همین منو چند قدم به هدفم نزدیک تر کرد. اما یه ماجرای بزرگ پیش اومد. شهریار که تحصیلکرده‌ی مکانیک بود، بعد از ۴ سال رابطه‌ی پنهانی با الناز اومد خواستگاریش. من از اینکه احتمالا الناز بکارتش رفته و کردنش محدودیت نداره خوشحال بودم و از تاهلش ناراحت. یواش یواش خونشون جا گرفتم و چون به من اعتماد کافی داشتن به علت کمبود اتاق شبا تو همون اتاق الناز میخوابیدم. هر شب توی توالت جق می زدم به امید اینکه فردا شب دیگه کص داشته باشم! اینم بگم که من اصلا اهل تعرض و تجاوز نیستم وگرنه اون همه شب کارمو انجام می دادم. اما با توجه به اینکه الناز کم کم بهم کد می داد منتظر بودم اون اقدام کنه. بالاخره روزی رسید که خاله و شوهرخاله برای چند روزی رفتن شهرستان و خانه و الناز رو به من سپردن‌. راستش من از تنها موندن تو یه خونه با یه دختر خجالت میکشیدم و تعارف کردم که اگه میخواد میتونم برم خونه‌ی دوستام. شب اول تو اتاق جدا خوابیدیم‌ اما سر صبح جمعه بود که در باز شد و شهریار اومد. من که شوکه شدم ولی الناز که دیگه باهام راحت بود توضیح داد و من با لبخندی خونه رو به مقصد نونوایی ترک کردم. وقتی که برگشتم کمی شوکه شدم چون صداهای فیلم پورن میومد. در اتاقو باز کردم و دیدم بعععععله! شهریار و الناز قاطی همدیگه شدن و… همین موقع بود که شهریار بهم گفت برو از تو ماشینم یه بسته کاندوم از زیر زاپاس بردار بیار راستش من رفتم و اونجا چند تا چیز دیگه هم بود مثلا روغن سکس و تاخیری بود که برداشتم که شاید بخواد همین که دم در اتاق رسیدم، شهریار از دستم گرفت و در اتاق رو بست. گفت که میخوای بهم یه کمکی برسونی یا نه؟؟؟ من که متعجب بودم رفتم لباسمو عوض کردم و یه لقمه نون خوردم. نیم ساعت از درخواست شهریار مادرجنده گذشته بود که بازم منو صدا زد پس نمی آیی؟ من که دیگه زده بودم بالا شلوارو دادم پایین، تاخیری زدم، یه کم تن و بدنمو تمیز کردم و رفتم تو کار. لامصبا خیلی تکنیکی بودن برخلاف من که صفر صفر بودم! شهریار یدونه کاندوم تعارف کرد و من نگرفتم. ازشون اجازه خواستم بدون کاندوم بکنم و اونا قبول کردن. اول کار بود که شهریار دیوث بعد از نیم ساعت متداوم گفت خسته شدم و تو بکنش.
همونجا فهمیدم که این الناز چه تشنه‌ای بوده. معلوم نبود با چنتا راند نیم ساعته سیر میشه. من که کیر قابل قبولی داشتم همونجا از سر کیرم گرفت و نشوندم روی تخت . با حرفه‌ای گری تمام یک ساک تمام عیار و غالبا بدون دست زد. همین برای اومدن آبم کافی بود اما ظاهرا منم با کمک اسپری سیری ناپذیر شده بودم. همون لحظه ها بود که غرق ممه‌ش شدم و کلی لیسیدم. اصلا کیرم یادم رفته بود. نگاهی به ساعت روی دیوار انداختم و دیدم نیم ساعت اولم تموم شده و دیگه باید تحویلش بدم😂😂
رفتم توالت و کمی ریفرش کردم تا خودم تو راند دومم کارشو تموم کنم. شهریار که داشت از پشت تلمبه میزد . یهو رفت تو پوز همون جا آبش اومد تو کاندوم. همینجا کار شهریار تموم شد و رفت دوش گرفت و … ولی الناز هنوز ارضا نشده بود.دو انگشت وسطم رو تف مالی کردم و جوری کصشو مالیدم که دادش بلند شد همینطور آه میکشید که شهریار اومد گفت یواش همسایه ها هم دلشون خواست😂😂 به مرحله‌ی آخر ارگاسم الناز رسیده بودیم و دیگه نوبت تو کس زدن بود. اولش سر کیرمو توش تکون دادم و یهو رفتم تا ته ! دیگه صدای آه جوری بهم هیجان داده بود که تخمامم تو کصش بود! سرتونو درد نیارم کار به جایی کشید که الناز سیر شد ولی من سیر نشدم.
آخر کارو برای من درآورد و گذاشت کیرمو بزارم لای ممه هاش. کیر سیاهم جوری لای ممه‌های سفید نرمش پرپر میزد که اگه بهش نزدیک میشدی‌ میترکید. تو همین حالت الناز برگشت و من با یه اشاره همه‌ی بچه هامو(آبمو) بصورت انفجاری ریختم رو کصش و همه راضی از این عملیات! اون موقع اولین و آخرین سکسم با الناز بود و بعدش کصای زیادی کردم. اما هیچکدوم احساس و عشق و علاقه‌ی اون لحظه رو بهم نداد .البته الان الناز یه بچه‌ی دوساله از شهریار داره و زندگیشون تو اتریش خوبه اما هم اونا هم من از این خاطره همیشه باهم دیگه صحبت می کنیم و منتظر فرصتیم تا بار دیگه همدیگه رو حضوری ببینیم. راستش خوشحالم که باعث شدم خیانت و تجاوزی اتفاق نیفته و همه چیز طبق روال پیش. با آرزوی چنین کوسی برای شما!

نوشته: عمار

بازدید 3,641

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

10 پاسخ به “کنج خلوت با کص او”

  1. والا این چرندیات تو سایتای پورن قفله، بعد یارو بی دردسر میاد تو خونه دختره میکنه تازه به توهم تعارف میکنه

  2. کسکش عمار باید تو شبکه افق در مورد صهیونیسم نظر بده از اسمت خجالت بکش این بود آرمانای عمام؟

  3. داداش گلم ما تو کشورمون یه ملا هبت الله داریم که مدتی هست توهم زده که امیر و خلیفه مسلیمن جهان هست ،( اینم از تبعات جنس خوب و ساقی متعهد و حلال خور هست ) اگر دختر خاله ات صندوق عقیش جا داشت یه ندا بدین تا ملا هبت الله لبیک گویان تا تهران چهار نعل یورتمه بیاد خیالتون هم راحت ملا هیت الله ندید ، بدید هم هست و علاوه بر دختر خاله ات و شخص جنابعالی و جناب شهریار خان (جاکش بزرگ ) مامان ، باباجونت ، خاله ات و شوهر خاله مکرمتون و چه میدونم تمامی ایل و تبارتون رو یک تنه پاسخگو هستملا اهل اسپری تاخیری و وازلین شل کننده و این سوسول بازیا نیست و اتکای ایشان بر جنس خوب و یاری ساقی همدل هست

  4. اخه دیوث داستان هم میبافی درست بباف. بده یکی بخونه سوتیاش رو در بیاره.دانشگاه معدل الف بودی؟ مگه امادگی و دبستانه؟مهندس مواد از بهترین دانشگاه تهرانی بعد میری نظافتچی هتل میشی؟؟حتما مهندس مواد افیونی و صنعتی هستی.تا همینجا خوندم دیگه بالا اوردم🤮

  5. عجبتو بابا رستم و سهراب هم واست باید تعظیم کنند بماند خاله و شوهرش تو رو تو خونه و رو سفرشان راه داده بودن هر کی ی اخلاقی داره، اما فکر میکنی جناب طغرل خان ک و ص کشی شاخ و دم داره؟علنی دختر خاله رو فرستادی زیر ک یر ، نگی میدونستی که زن و شوهر میشن که از صغیر یا کبیر ب ترتیب سن ب فحش میکشم همه خانواده ت رو میارم جلو چشمت 😕امضاء:اينجانب

  6. من عمار هستم و کیر خرآخه دیوث ادم یاد دفاع مقدس میوفتهفقط سه کلمه اول رو خوندمزنتو گاییدم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید