اواخر سالهای حکومتی پهلوی بود سال ۵۵
من تازه امدم تهران از شهرستان توی میدون گمرک اولین میدون بعد از راه آهن بود خیابون جمشید محل جنده خونه ها و معتاد هم خیلی زیاد بود منم پسر بچه ۱۷یا۱۸ساله جوان ترگل و برگل با لباسهای دهاتی داشتم کنار بیمارستان فارابی رو قدم میزدم تا دروازه قزوین بیام سر ظهر آمدم دروازه قزوین اون زمان مجسمه چندتا مرد لخت که اماده شنا کردن بودن اونجا بود منم رفتم کنار حوضه بغل یکی از مجسمه ها نشستم .
یه نفر تا منو دید که دهاتی هستم آمد و کنار من ایستاد. اون ایستاده بود و منم نشسته بودم .
گفت اینجا چرا اومدی نشستی مگه نمیدونی قدغنه منو میگی گفتم امدم یه ابی به سر کله ام بزنم هوا اخه گرمه.
گفت مگه جا دیگه نیست بری برو اونجا سینما اون کافه هست و اگر گشنه ای اونجا هم غذا دارند
من سینما رو انتخاب کردم رفتم بلیط بگیرم که طرف دنبالم آمد و بعد دادن پول بلیط جیب منو زد
مگه چند پول توش بود میشد حدود بیست تومن یعنی ۲۰۰ریال.
از همه جا بیخبر رفتم تو سینما بدون اینکه بدونم جیبم رو زده اند
رفتم داخل اولین ردیف ورودی یعنی ردیف آخر نشستم.
یه دو سه دقیقه ای بود که نشسته بودم که یه نفر با یه جعبه آمد که ساندویچ و نوشابه و تخمه و پوف فیل…
از این چیزا داشت من یه ساندویچ و یه نوشابه گفتم درش رو باز کنه برای اینکه پولش رو بدم ساندویچ رو توی دهنم. گذاشتم که با دستم پول طرف رو بدم که ای دل غافل که پول نبود.
خواستم پس بدم طرف گفت دهنی کردی و نوشابه رو هم باز کردم یالله پولش رو بده
منم که پول نداشتم شد یک معرفه چون ردیف اخر بودم یک مرتبه یک خانم به فروشنده گفت سرم رو بردی چند میشه پولش من بدم که کنار اون خانم یه مرد دیگه بود و گفت راست میگه پسر چند شده مگه
فروشنده گفت ۲۵ریال
اون خانم از کیفش خواست پول بده که اون مرد کنارش پیش دستی کرد و پول رو داد و اون خانم هم ساندویچ رو داد به من و گفت بخور پسرجان .
ظاهرا مشکل حل شده بود ولی من پولی نداشتم .
با تشکر از اون دو نفر ساندویچ رو خوردم فیلم رضا موتوری بود فکر کنم که بیک ایمانوردی بازی میکرد.
منم یک جوان با غرور با خودم گفتم چکار کنم که بعدش درست بشه.
فیلم تمام شد و من نشسته بودم که خانمه گفت چرا نشستی پاشو بریم تا یه جایی برسونمت پول که نداری.
منم از خدا خواسته بلند شدم و اون خانم از او اقا تشکر کرد و گفت من این پسر رو برسونمش ببینم کجا میره بعد همدیگر رو میبینیم الان خداحافظ
خداحافظی کردند و منو اون خانم راه افتادیم از میدون قزوین سمت ۲۴اسفند یعنی انقلاب فعلی.
نزدیک میدان سرباز که شدیم توی تاکسی گفت نه گفتی کجا میری منم گفتم امدم کار کنم که اینطوری شد.
پس کار هم نداری و بیکاری
باغبونی بلدم گلکاری و تمیز کاری
نه این کار تو بکار من نمیخوره بیا بریم تا بگم.
از ۲۴اسفند سوار تاکسی شدیم سمت میدون خیابون گرگان میدون ثریا که امروز شده فکر کنم کلاهدوز.
پشت خیابون گرگان او طرفها یه خونه ای بود یادم نیست دقیق رفتیم اونجا خونه بزرگی بود.
اون روز ساعت حدود۳یا نزدیک۴بود که رسیدیم و منم با یک ساندویچ که شیر نمی شدم دلم از گرسنگی داشت ضعف میرفت که خانم گفت اسمت ویه گفتم تقی
گفت منم اسمم هست نرگس که من گفتم نرگس خانم گفت بله نرگس خانم.
بلند شد دستشوئی و توالت و رو به من نشون داد و بعد هم گفت من تنها هستم و شوهر ندارم .
تو چی زن داری یا نه
منم گفتم خانم من دهنم بوی شیر میده
خندید و گفت باید دید که بوی شیر میده یانه.
بعد گفت بیا بریم یه چیزی درست کنم با هم بخوریم.
رفتیم سمت اشپز خونه جندتا تخم مرغ اورد با گوجه املت درست کنه که گفت بلدی درست کنی با تکون سر جواب دادم
بجای زبون دو مثقالی سر دومنی رو تکون نده مگه زبون نداری.
منم با کلی خجالت گفتم ببخشید.
املت رو درست مردم و خوردیم و شب که شد یه چلو کباب عالی از کنار مسجد با هم رفتیم خریدم و امدیم خونه .
شام که خوردیم بساط عرق رو اورد منم یه ادم دهاتی که سریع کله پا میشدم با سه تا ته استکان خوردم که داشتم پرواز میکردم ولی نرگس خانم یه چندتایی دیگه داد بخوردم دیگه نفهمیدم چی شد.
صبح یه چیزهائی یادم بود اون شب من ونرگس خانم کنار هم خوابیده بودیم صبح بیدار شدم تا اون زمان ندیده بودم کاندم چیه.
رفتم که بشاشم کیرم رو دیدم شبیه استفراغ کرده توی یه بادکنک گشاد و تقریبا اویزون بود .
حس کردم یه چیزی توی شلوارمه دیگه پیش نرگس خانم روم نشد دست کنم شلوارم.
نرگس خانم یه پوزخندی زد من متوجه نشدم واسه چیه .
بعد که برگشتم گفت چی بود
گفتم هیچی گفت خجالت نکش بگو ببینم گفتم یه بادکنک که توش کثیف بود .
گفت اون کاندومه میفهمی کاندوم واسه جلوگیری
واسه چی گفت جلوگیری از بچه دار شدن.
من سرخ شدم گفت کمی بیشتر که پیشم باشی یاد میگیری.
من پیش خودم گفتم من دیشب خیلی یادم نیست چی شده ولی من عرق خوردم اونم زیاد پس دیشب من جلسه ای داشتم که نگو.
صبح کمی سردرد داشتم که یک قرص سردرد نرگس خانم به من داد گفت امشب لازم نیست عرق بخوری.
من میخورم یه کمی صبح چند نیمرو درست کردم.
و با نرگس خانم خوردیم تا ظهر رفت بیرون و من تنها موندم که امد خونه.
ناهار با خودش کالباس و خیارشور و نون آورده بود خوردیم عصر که میخواستم یه استراحتی کنم گفت از من خجالت نکش بیا کنار من بخواب اگر خوابت میاد.
پنکه سقفی روشن بود و من نگاه میکردم به پنکه که چشمان رفت رو هم کمی که خوابیده بودم دیدم که دست نرگس خانم داره میره سمت کیر من اون زمان شلوارها کمتر زیپ داشت دکمه ای بود بجای زیپ.
دکمه اول و دوم دکه سوم بیدار شدم که چیه نرگس خانم.
گفت کس نمیخوای من میخوام بدم میخوای بکنی یا الله من میخوام الکی که نیاوردمت خونه
منم هاچ واج که چه کنم دیدم کیرم تو دستشه .
دیشب که خوب میکردی الان ببینم چیکاره ای.
منم از یک طرف خجالت و از طرف دیگه اشتیاق چون تجربه کص نداشتم دیشبم اصلا یادم نبود چی شده.
.
زیر ملحفه لخت بود و من رفتم کنار ملحفه رو زدم بالا که دیدم بله لخت منتظره
گفت لباست رو دربیار و یه شورت کافیه.
بایه شورت تنها آمدم و اون خودش کیر راست شده منو که به شکمم چسبیده بود با دست خودش داد توی کس.
لذت عالی داشت و منم طبق عادت که کون کرده بودم عقب و جلو میکردم که بعد چند دقیقه منو خوابوند و روی کیرم نشست که انگاری بند از بندم جدا میشد.
گفت مواظب باش قبل از آمدن بگو من بکشم کنار.
من نفهمیدم چی میگه داخل کصش فوران زدم و پر که نه ولی خالی کردم .
گه گفت نمیفهمی چی میگم مگه تا الان کص نکردی گفتم نه.
گفت یاد بگیر توی کس خودت رو خالی نکن یه خورده کنترل داشته باش .
خوبه من قرص میخورم وگرنه میشد مکافات.
تازه فهمیدم چرا مامانم قرص میخوره هرشب پس که اینطور.
درد سرتون ندم من شدم بکن نرگس خانم و نرگس خانمم به من پول می داد مزد کردن.
یکماه پدرم درامد از کص بیزار شدم نرگس دیگه برام حال بهم زن شده بود .
که یک روز بعد از کلی التماس نرگس خانم منو برد همون میدون قزوین و گفت حالا هم پول داری و هم کیر هر زمان خواستی بیا اینجا من هستم پیدام میکنی
برو دنبال کارو زندگیت.
من با سفارش نرگس خانم رفتم میدون تره بار و اونجا مشغول بکار یکی از اشناهای نرگس خانم شدم ولی هیچ حرفی از رابطه خودم با نرگس خانم نمیگفتم.
هر ماه یا هر دو ماه یکبار سری به نرگس خانم میزدم و یه کس مجانی تپل و شیک میکردم.
از شکل و قیافه نگفتم که شما هر کسی رو دوست دارید جای نرگس یا جای من قرار بدید.
ببخشید زیاد شد ولی خیلی سعی کردم خلاصه کنم هنوز از دوستان نرگس خانم نگفتم اونم برای بعد بمانه
اگه غلط داشت چون سنی از من گذشته انگشتها اشتباه میزنند ببخشید
من تازه امدم تهران از شهرستان توی میدون گمرک اولین میدون بعد از راه آهن بود خیابون جمشید محل جنده خونه ها و معتاد هم خیلی زیاد بود منم پسر بچه ۱۷یا۱۸ساله جوان ترگل و برگل با لباسهای دهاتی داشتم کنار بیمارستان فارابی رو قدم میزدم تا دروازه قزوین بیام سر ظهر آمدم دروازه قزوین اون زمان مجسمه چندتا مرد لخت که اماده شنا کردن بودن اونجا بود منم رفتم کنار حوضه بغل یکی از مجسمه ها نشستم .
یه نفر تا منو دید که دهاتی هستم آمد و کنار من ایستاد. اون ایستاده بود و منم نشسته بودم .
گفت اینجا چرا اومدی نشستی مگه نمیدونی قدغنه منو میگی گفتم امدم یه ابی به سر کله ام بزنم هوا اخه گرمه.
گفت مگه جا دیگه نیست بری برو اونجا سینما اون کافه هست و اگر گشنه ای اونجا هم غذا دارند
من سینما رو انتخاب کردم رفتم بلیط بگیرم که طرف دنبالم آمد و بعد دادن پول بلیط جیب منو زد
مگه چند پول توش بود میشد حدود بیست تومن یعنی ۲۰۰ریال.
از همه جا بیخبر رفتم تو سینما بدون اینکه بدونم جیبم رو زده اند
رفتم داخل اولین ردیف ورودی یعنی ردیف آخر نشستم.
یه دو سه دقیقه ای بود که نشسته بودم که یه نفر با یه جعبه آمد که ساندویچ و نوشابه و تخمه و پوف فیل…
از این چیزا داشت من یه ساندویچ و یه نوشابه گفتم درش رو باز کنه برای اینکه پولش رو بدم ساندویچ رو توی دهنم. گذاشتم که با دستم پول طرف رو بدم که ای دل غافل که پول نبود.
خواستم پس بدم طرف گفت دهنی کردی و نوشابه رو هم باز کردم یالله پولش رو بده
منم که پول نداشتم شد یک معرفه چون ردیف اخر بودم یک مرتبه یک خانم به فروشنده گفت سرم رو بردی چند میشه پولش من بدم که کنار اون خانم یه مرد دیگه بود و گفت راست میگه پسر چند شده مگه
فروشنده گفت ۲۵ریال
اون خانم از کیفش خواست پول بده که اون مرد کنارش پیش دستی کرد و پول رو داد و اون خانم هم ساندویچ رو داد به من و گفت بخور پسرجان .
ظاهرا مشکل حل شده بود ولی من پولی نداشتم .
با تشکر از اون دو نفر ساندویچ رو خوردم فیلم رضا موتوری بود فکر کنم که بیک ایمانوردی بازی میکرد.
منم یک جوان با غرور با خودم گفتم چکار کنم که بعدش درست بشه.
فیلم تمام شد و من نشسته بودم که خانمه گفت چرا نشستی پاشو بریم تا یه جایی برسونمت پول که نداری.
منم از خدا خواسته بلند شدم و اون خانم از او اقا تشکر کرد و گفت من این پسر رو برسونمش ببینم کجا میره بعد همدیگر رو میبینیم الان خداحافظ
خداحافظی کردند و منو اون خانم راه افتادیم از میدون قزوین سمت ۲۴اسفند یعنی انقلاب فعلی.
نزدیک میدان سرباز که شدیم توی تاکسی گفت نه گفتی کجا میری منم گفتم امدم کار کنم که اینطوری شد.
پس کار هم نداری و بیکاری
باغبونی بلدم گلکاری و تمیز کاری
نه این کار تو بکار من نمیخوره بیا بریم تا بگم.
از ۲۴اسفند سوار تاکسی شدیم سمت میدون خیابون گرگان میدون ثریا که امروز شده فکر کنم کلاهدوز.
پشت خیابون گرگان او طرفها یه خونه ای بود یادم نیست دقیق رفتیم اونجا خونه بزرگی بود.
اون روز ساعت حدود۳یا نزدیک۴بود که رسیدیم و منم با یک ساندویچ که شیر نمی شدم دلم از گرسنگی داشت ضعف میرفت که خانم گفت اسمت ویه گفتم تقی
گفت منم اسمم هست نرگس که من گفتم نرگس خانم گفت بله نرگس خانم.
بلند شد دستشوئی و توالت و رو به من نشون داد و بعد هم گفت من تنها هستم و شوهر ندارم .
تو چی زن داری یا نه
منم گفتم خانم من دهنم بوی شیر میده
خندید و گفت باید دید که بوی شیر میده یانه.
بعد گفت بیا بریم یه چیزی درست کنم با هم بخوریم.
رفتیم سمت اشپز خونه جندتا تخم مرغ اورد با گوجه املت درست کنه که گفت بلدی درست کنی با تکون سر جواب دادم
بجای زبون دو مثقالی سر دومنی رو تکون نده مگه زبون نداری.
منم با کلی خجالت گفتم ببخشید.
املت رو درست مردم و خوردیم و شب که شد یه چلو کباب عالی از کنار مسجد با هم رفتیم خریدم و امدیم خونه .
شام که خوردیم بساط عرق رو اورد منم یه ادم دهاتی که سریع کله پا میشدم با سه تا ته استکان خوردم که داشتم پرواز میکردم ولی نرگس خانم یه چندتایی دیگه داد بخوردم دیگه نفهمیدم چی شد.
صبح یه چیزهائی یادم بود اون شب من ونرگس خانم کنار هم خوابیده بودیم صبح بیدار شدم تا اون زمان ندیده بودم کاندم چیه.
رفتم که بشاشم کیرم رو دیدم شبیه استفراغ کرده توی یه بادکنک گشاد و تقریبا اویزون بود .
حس کردم یه چیزی توی شلوارمه دیگه پیش نرگس خانم روم نشد دست کنم شلوارم.
نرگس خانم یه پوزخندی زد من متوجه نشدم واسه چیه .
بعد که برگشتم گفت چی بود
گفتم هیچی گفت خجالت نکش بگو ببینم گفتم یه بادکنک که توش کثیف بود .
گفت اون کاندومه میفهمی کاندوم واسه جلوگیری
واسه چی گفت جلوگیری از بچه دار شدن.
من سرخ شدم گفت کمی بیشتر که پیشم باشی یاد میگیری.
من پیش خودم گفتم من دیشب خیلی یادم نیست چی شده ولی من عرق خوردم اونم زیاد پس دیشب من جلسه ای داشتم که نگو.
صبح کمی سردرد داشتم که یک قرص سردرد نرگس خانم به من داد گفت امشب لازم نیست عرق بخوری.
من میخورم یه کمی صبح چند نیمرو درست کردم.
و با نرگس خانم خوردیم تا ظهر رفت بیرون و من تنها موندم که امد خونه.
ناهار با خودش کالباس و خیارشور و نون آورده بود خوردیم عصر که میخواستم یه استراحتی کنم گفت از من خجالت نکش بیا کنار من بخواب اگر خوابت میاد.
پنکه سقفی روشن بود و من نگاه میکردم به پنکه که چشمان رفت رو هم کمی که خوابیده بودم دیدم که دست نرگس خانم داره میره سمت کیر من اون زمان شلوارها کمتر زیپ داشت دکمه ای بود بجای زیپ.
دکمه اول و دوم دکه سوم بیدار شدم که چیه نرگس خانم.
گفت کس نمیخوای من میخوام بدم میخوای بکنی یا الله من میخوام الکی که نیاوردمت خونه
منم هاچ واج که چه کنم دیدم کیرم تو دستشه .
دیشب که خوب میکردی الان ببینم چیکاره ای.
منم از یک طرف خجالت و از طرف دیگه اشتیاق چون تجربه کص نداشتم دیشبم اصلا یادم نبود چی شده.
.
زیر ملحفه لخت بود و من رفتم کنار ملحفه رو زدم بالا که دیدم بله لخت منتظره
گفت لباست رو دربیار و یه شورت کافیه.
بایه شورت تنها آمدم و اون خودش کیر راست شده منو که به شکمم چسبیده بود با دست خودش داد توی کس.
لذت عالی داشت و منم طبق عادت که کون کرده بودم عقب و جلو میکردم که بعد چند دقیقه منو خوابوند و روی کیرم نشست که انگاری بند از بندم جدا میشد.
گفت مواظب باش قبل از آمدن بگو من بکشم کنار.
من نفهمیدم چی میگه داخل کصش فوران زدم و پر که نه ولی خالی کردم .
گه گفت نمیفهمی چی میگم مگه تا الان کص نکردی گفتم نه.
گفت یاد بگیر توی کس خودت رو خالی نکن یه خورده کنترل داشته باش .
خوبه من قرص میخورم وگرنه میشد مکافات.
تازه فهمیدم چرا مامانم قرص میخوره هرشب پس که اینطور.
درد سرتون ندم من شدم بکن نرگس خانم و نرگس خانمم به من پول می داد مزد کردن.
یکماه پدرم درامد از کص بیزار شدم نرگس دیگه برام حال بهم زن شده بود .
که یک روز بعد از کلی التماس نرگس خانم منو برد همون میدون قزوین و گفت حالا هم پول داری و هم کیر هر زمان خواستی بیا اینجا من هستم پیدام میکنی
برو دنبال کارو زندگیت.
من با سفارش نرگس خانم رفتم میدون تره بار و اونجا مشغول بکار یکی از اشناهای نرگس خانم شدم ولی هیچ حرفی از رابطه خودم با نرگس خانم نمیگفتم.
هر ماه یا هر دو ماه یکبار سری به نرگس خانم میزدم و یه کس مجانی تپل و شیک میکردم.
از شکل و قیافه نگفتم که شما هر کسی رو دوست دارید جای نرگس یا جای من قرار بدید.
ببخشید زیاد شد ولی خیلی سعی کردم خلاصه کنم هنوز از دوستان نرگس خانم نگفتم اونم برای بعد بمانه
اگه غلط داشت چون سنی از من گذشته انگشتها اشتباه میزنند ببخشید
نوشته: دهاتی
9 پاسخ به “کاندوم ندیده”
کاری به واقعی یا کسشعر بودنش ندارم ولی خوب نوشتی
اين چي بود نوشتيتا وسطاش خوندم انقدر غلط املايي داشت اعصابم خرد شدترو جدت كس شر مي نويسي لااقل غلط املايي هاشو درست كنواقعا نمي دونم چي بگم بهت
خیلی هم عالی بود . وقت کردی بازم بنویس
همین که تو این سن آلزایمر نگرفتی و خاطرات جوونیت رو با ما به اشتراک گذاشتی ازت ممنونیم بابا بزرگهرچند شبا کباب و کص میزدی و صبح تو تظاهرات مرگ بر شاه میگفتی و نسل ما رو بگا دادی، ولی همین که چهل و چن ساله دیگه از کباب خبری نیست و نون و پیاز سق میزنی دلمون یه کم خنک میشه ،البته بزار چن تا فحشم بهت بدمدیوثه کصکشه قرمساقه نمک نشناس 😂 👍
بدک نبود ولی اول فکر کردم تورو به عنوان ژتون فروش د رنظر گرفته ومیخاد که مشتری براش ببری
داستان مشخصه واقعیه اما روایت سکس ضعیفه
خاطره بودش از زمان قدیم تا داستان
اگر غلط املایی هاتو بزاریم کنار خوب بودبشخصه یکی از فانتزیام این بود
بیشتر به فانتزیت میخوره تا واقعیت .ولی جالب بود یاد فیلم فارسی های قبل انقلاب افتادم. لایک👍