تابستون پارسال خاله شوهرم که تو نور ویلا داره با مادر شوهرم قرار شد برن شمال گفتن سعید هم مرخصی بگیره بیاد ویلاشون دو طبقه و بزرگه و تو یه کوچه نزدیک دریاست و خاش یه دختر دوازده سیزده ساله داره با یه پسر به اسم ماهان دانشجو نوزده بیست ساله و شوهر خاله شوهرم هم تو بازار اهنه و وضعشون توپه ماهان همیشه به من خیلی نگاه میکنه خودم میدونستم از قبل منم همیشه جلوش راحت بودم چون اون موقع که ازدواج کردیم ماهان خیلی کوچیک و مامانی بود و اما الان بزرگ شده و قدش بلنده و خوش چهره و خوش تیپ ولی هر بار ازش سوال میکردم دوست دختر داره میگفت نه خلاصه سعید مرخصی گرفت سه ماشینه راهی نور شدیم تو را هر جا نگه میداشتیم ماهان میومد پیش منو کلیپ های مختلف نشونم میداد و خیلی باهام گرم گرفته بوذو منم خیلی دوستش دارم و باهم خیلی ایاق شده بودیم خانواده شوهرم هم طوری نیستن که بخوان جلوگیری کنن و رسیدیم نور یه محل به اسم رستم رود چن دقیقه با نور فاصله داره ما رفتیم طبقه بالا و سعید و پسرم و شوهرخاله و خاله رفتن خرید کنن برای شام منم رفتم حموم و دوش بگیرم تا اومدم بیرون در اتاق باز شد و ماهان امد تو گفت که میخاد کولر رو برامون را بندازه منم حووله دورم بود ولی پاهام معلوم بود وماهان هم هی الکی لفت میداد و منم دیدم فرصت خوبیه هم یه حالی کنم هم انتقام شوهرم رو بگیرم من هی حوله رو بالا پایین میکردم و فهمیدم ماهان بدجور داره خودشو کنترل میکنه ولی نخواستم خودم رو زود وا بدم و گفتم ماهان روتو اونطرف کن من شلوار بپوشم و ماهان هم همین کار رو کرد و میدونستم دیونش کردم و یه شلوار تنگ و یه تیشرت تنگ پوشیدم و ماهان هم گفت که کولر امادس و رفت منم ارایش کردم و و بعد نیم ساعت اومدم پایین و گفتم کی میاد بریم لب دریا دیگه دم دم غروب بود سعید که گفت حال نداره خستس و وبقیه هم سرشون تو کار خودشون بود رامین هم که خواب بود و ماهان گفت من میام که تنها نری گفتم باشه رفتیم بیرون منم یه ساپورت تنگ و یه مانتو جلو باز و کنار دریا شال هم ننداختم رو شونه هام بود رفتیم و هی صحبت میکرد و منم باهاش همراهی میکردم و یهو بهش گفتم سکس تا بحال داشتی سرخ شد و گفت نه و منم هی گفتم باورم نمیشه و از این حرفا خلاصه رفتیم ویلا و شام خوردیم و خوابیدیم منم جای خوابم عوض شده بود و خوابم نمیبرد و سعید هم مثل خرس خواب بود بقیه پایین بودن بجز ماهان که تو اتاق کوچیکه طبقه بالا پیش ما بود دل رو زدم بدریا پاشدم رفتم تو اتاقش دیدم بیداره و مثل خودش بدون در زدن رفتم و گفت نخوابیدی چرا جریانو گفتم و که خوابم نمیبره داشت کلیپ میدید و گفتم چی میبینی گفت بدرد تو نمیخوره گفتم نشونم بده بدجور حشری بودم و دوست داشتم بهش بدم و با یه تیر دوتا نشون بزنم گفت الناز اگه نشون بدم به کسی نمیگی گفتم باشه نشون داد دیدم یارو سیاهپوسته با یه کیر گنده داره یه زن سفید رو میکنه و من داشتم خودمو جای زنه میدیدم که ماهان دستشو رو رونم گذاشت و دید من کاری ندارم یه لب ازم گرفت و منم رفتم سراغ کیرش دیدم بهبه چقد کلفتو گندس از مال سعید بزرگتر بود شلوارشو دراوردم و گذاشتم تو دهنم و ساک زدم دیدم حالش بد شد و بعد دوسه دقیقه ابش اومد و خیلی ناراحت بود گفتم عیب نداره ده دقیقه دیگه بلندش میکنم و هی ازش لب گرفتم و .و رفت خودشو شست منم رفتم تو اتاقم دیدم که سعید مثل خرس خوابه اومدم تو اتاقشو هی لاس زدیم و کسم رو ده دقیقه میک زد و پاهام رو دادم بالا کیر کلفتشو کرد تو کسم و و چون تا حالاکسی کسم رو اونجوری نخورده بود ارضا شدم و ماهان هم ابشو ریخت تو کسم و ترسید گفتم نگران نباش قرص میخورم هر روز حامله نمیشم منم رفتم خودمو شستم گرفتم خوابیدم تو اون سفر یکی دوبار دیگه باهم عشق بازی کردیم بعد که اومدیم تهران تا به امروز خیلی سکس داشتم با ماهان تا الان که دهنش قرص بوده و کسی نفهمیده ولی اگه سعید توسکس خوب بود به منم توجه میکرد و دنبال خیانت هم نبود
منم بهش خیانت نمیکردم با تشکر از اینکه وقتتون رو گرفتم.
نوشته: الناز
15 پاسخ به “پسر خاله شوهرم”
کس نگو هیچ دلیلی نداره که خیانت کنی.شده تا حالا بهش بگی شوهر تو به من نمیرسی خوب منو نمیکنی ارضام نمیکنی اساسی…(فقط جمله اخرتوخوندم)خخاک تو سرت که به شوهرت خیانت کردی.
چون شوهرت روابط اجتماعی بالایی داره پس به این نتیجه میرسیم باید به پسر خاله اش بدی تا گوه بخوره دیگه روابط اجتماعیش بالا نرود
نگو الناز، بگو الیاس هستمبه وقت سکس، اهل “لاس” هستمز بس تف بر سر کیرم زدم منتو کس کردن به سان “ماس” هستم
اصلا دلیل هات برای خیانت قابل قبول نیست با شک که کسی خیانت نمیکنهراحت بگو پسره دلمو برده بود کسم هم میخارید گفتم بزار بکنه توش هم فاله هم تماشا
امشب اسم سعيدتوداستانازيادشده چرا؟موندم چقدسعيدكس كن وبدبخت داريم
چون دیدم خانوما زجر زیادی از خیانت میکشند اگر دوطرفه بوده ایرادی نمیبینم فقط چرا با فامیلش اخه؟خب چشم در چشم هستید.متاسفانه اصلا به عواقب فکر نکردید
پتیارگی نیاز به بهونه نداره شما راحت باش
جینده بازی خودت و خواستی موجه نشون بدی هابا اون مردک بظاهر همسر میحرفیدی ، وقتی رو که صرف زنای مردمچمیکنه رو صرف خودت میکرد تو هم خراب نمیشدی ، الدنگ
میدونی مادتو گایدم من اگه زمانی بهم خیانت بشه فقط خون اعصابمو راحت میکنه کیرم تو داستانت
کسشر تفت دادی
خیلی با حال بود . مخصوصا اینکه واقعی بود
خوب کاری کردی
اینکه حال کردی و دنبال سکس با تجربه های مختلف بهتر بگم خارج از جریان متداول زندگی هستی خوبه نوش جونتی سکس واقعی همیشه باید هیجان داشته باشه نه فقط لذتولی بهونه نیار برای کارات
ما آدما هممون یه وجدان داریم که زورش نمیرسه جلوی ما رو بگیره. فقط باهاش خودمونو و دیگرانو آزار میدیم. پس خیال نکنید خیانت ازتون سر نمیزنه .
نامزد منم با برادر کوچیکم و هم با پسر دائیم رابطه داشت.آخرشم با استاد دانشگاهشون جور شد و منو ول کرد