شوهرم مچمو گرفت

یکسالی می شد که منو شوهرم برای تنوع بیشتر در سکس داستانهای سکسی میخوندیم و فیلم های سوپر تماشا می کردیم
گاهی وقتها هم خودمونو جای اونا میذاشتیم و خلاصه …
ی روز مشغول تماشای فیلمی بودیم که شوهره به زنش گفت به ی نفر زنگ بزن و باهاش لاس بزن و حرفهای سکسی که اونم همین کارو کرد و به دوست پسرش زنگ زد …
شوهرم به من گفت تو هم دلت میخواد همچی کاری کنی…دوست پسر داشته باشی
منم با عشوه و ادا گفتم خفه شو بی ادب
گفت جون من راستشو بگو
گفتم که چی بشه
گفت دوست پسری داشته باشی که رابطتون فقط در حد لاس زدن باشه و همدیگه رو نبینین فقط با اون حرف بزنی و من هم تو رو بکنم
گفتم بسه دیگه این حرفا چیه خجالت بکش
تو میخای مرد دیگری قربون صدقه زنت بره و هرچی دلش میخواد به زنت بگه
گفت چی میشه مگه
وقتی تو رو نشناسه و فقط در حد حرف باشه هم ما حسابی لذت میبریم هم اون بیچاره خودشو خالی میکنه اگه میخوای من با زنی تماس بگیرم و …
گفتم چشمم روشن. همین مونده جلو خودم خانم بازی کنی و اگه میخوای بیارش خونه
گفت همش حرفه … میخایم لذت ببریم
و … شب های دیگه هم همینطور این حرفها ادامه داشت
بعضی وقتها شوهرم منو به جای زنهای توی فیلمها می کرد
من هم وقتی شوهرمو توی بغلم بود احساس میکردم که مرد توی فیلمه داره منو میکنه
خیلی به هردوتامون حال میداد
و من واقعا طوری شده بودم که دلم می خواست مردی منو بغل کنه و باهام سکس داشته باشه ولی به شوهرم وفادار بودم و با وصف اینکه به راحتی میتونستم بهترین پسر و مردها رو بدست بیارم ولی اینکارو نکردم
و فقط در حد تصور بود تا اینکه وقتی به خودم اومدم که دیدم با احمد شوهر مهشید بهترین دوستم وارد رابطه شدم
البته هنوز کارمون به سکس نرسیده بود
فقط در حد تماس تلفنی و یکی دوبار بوس و بغل چند ثانیه ای…
بیشتر روزها وقتی از خواب بیدار میشدم سکس تلفنی باهاش داشتم
اون روز هم وقتی با صدای زنگ موبایلم از خواب بیدار شدم به هوای اینکه رضا شوهرم مث همیشه رفته سرکار بدون اینکه از تختخواب پایین بیام مشغول حرف زدن با الحمد شدم اون قربون صدقم میرفت و منم جوابشو میدادم
اون روز مجدد ازم خواست که باهم سکس کنیم و برنامشو بچینیم که من گفتم ببین عشقم اول گفتی دستاتو بذار تو دستام گذاشتم
بعدش گفتی بغل و بوسه. نه نگفتم
ولی دیگه قرار نبود این درخواستو ازم داشته باشی
فدات شم
دلم میخواد الان منو بغل کنی سرمو بذارم رو شونه هات و بهت بگم عاشقتم جونمی و …
حدود بیست دقیقه ای باهم حرف زدیم
و حسابی مشغول دل دادن و قلوه گرفتن بودیم که شوهرم وارد اتاق شد.
زبونم بند اومد. تلفنو قطع کردم.
شوهرم گفت چی شد چرا ادامه ندادی
عشقت ناراحت میشه ها.
از دیدن او توی اون وضعیت خیلی تعجب کردم
لخت شده بود و داشت با کیرش بازی میکرد گفت
حسابی داشتم حال میکردم… جنده خانم…
ولی من مونده بودم
نمیدونستم میخواد چیکار کنه و اون اداها واسه چیه؟
به غلط کردن افتادم روی تخت نشستم ولی او خیلی آروم اومد پیشم روی تختخواب نسشت و دستی روی رونم کشید و گفت پس دوست پسرداری و از من قایم میکنی؟
احساس میکردم الان منو زیر مشت لگد میگیره ولی خیلی آروم گفت
چرا وقتی بهت میگفتم دوست داری با یکی باشی و تلفنی باهاش حرف بزنی وانمود میکردی بدت میاد
حالا نه تلفنی که حضوریش کردی و …
گفتم به جون خودت تا حالا بهت خیانت نکردم و تا حالا باهاش سکس نداشتم فقط یکی دوبار همدیگه رو بغل کردیم اونم چند ثانیه بیشتر نبوده
خیالت راحت من بهت خیانت نکردم
گفت باشه قبول میکنم حرفتو
ولی کجا همدیگرو بغل کردین که چند ثانیه بیشتر نبوده
از دهنم پرید گفتم همینجا توی خونه
در این موقع تلفن زنگ خورد که رد تماس دادم
گفت به به … پس اینجا هم اومده… حالا چند وقتی هست که میاد اینجا.
گفتم بخدا قول میدم که دیگه تکرارش نکنم من فقط … نذاشت ادامه بدم و گفت باشه… حالا بهش زنگ بزن و مث توی فیلمایی که دیدیم باهاش حرف بزن. تا منم بشنوم…الان معلوم میشه.ببینم تا کجا پیشرفت کردی …خیانتکار
گفتم هرچی بگی حق داری شاید حرفای منو هم باور نکنی ولی بخدا تا حالا باهاش سکس نداشتم
داشتم از ترس میلرزیدم
گفت چته؟ تا چند دقیقه پیش که کبکت خروس میخوند
میبینی که من خیلی آرومم
حالا هم که دوست پسر داری میخوام اون چیزایی رو که خیال می کردیم رو انجام بدیم.
میخوام دوستت قربون صدقت بره من هم تورو بکنم.
و منو بوسید و گفت حالاهم به سکس و حالت برس خیالت راحت اگه راست گفتی و باهاش سکس نداشتی به جون خودم می بخشمت
البته اگه معلوم بشه باهاش سکس داشتی اوضاع خیلی فرق میکنه
من هم که میدونستم تا چند لحظه دیگه خودش میفهمه که رابطه ما به چه شکلی بوده خودمو آماده کردم تا ی حال اساسی بهش بدم تا واقعا منو ببخشه
تلفنم داشت زنگ میخورد اما من جواب ندادم
گفت جواب بده که عشقت نگران شد
حالا
بعدا درباره کاری که کردی حرف میزنیم
آسمون که به زمین نرسیده
من هم میخواستم چنین سکسی رو تجربه کنم ولی با غریبه ای که همدیگه رو نشناسیم که آبرومون بره
ولی خودت فیلم بازی کردی و قبول نکردی بعدشم که رفتی با یکی دوست شدی و بوس و بغل و … باشه.
خواستم جوابشو بدم دستشو روی دهنم گذاشت و گفت حالمو خراب نکن از اول حرفهاتو شنیدم و رفتم توی حس
حالا زنگ بزن ببینم این آقای خوشبخت که زن منو قاپیده چی میگه و …
زنگ بزن دیگه … منتظرم…
زبونم بند اومده بود. نمیتونستم چی بگم.
شاید اگه میفهمید اونی که باهاشم احمده طور دیگه ای باهام برخورد میکرد
در این موقع احمد زنگ زد. شوهرم با اشاره گفت جواب بده
اما جواب ندادم
این بار با عصبانیت گفت جنده خانم جواب میدی یا خودم جواب بدم
گفتم باشه جواب میدم فقط قول بده منو ببخشی هر کاری دوست داری بکن اصلا برو ی زن بیار دو تا بیار هرکاری میکنی بکن من هیچی نمیگم
گفت حالا با این دوستت برو تو فاز سکسی میخوام بکنمت بعدش بهت میگم چکار میکنم
بزن رو اسپیکر و خودش بدون اینکه شماره رو ببینه جواب داد و گذاشتش روی میز کنار تخت و رو بلندگو
احمد بود. او که خبر نداشت من در چه وضعیم گفت چرا یک دفعه ای قطع کردی و هر بار زنگ میزنم رد تماس میزنی جیگر
در حالی که استرس شدیدی داشتم شوهرم منو خوابوند و شروع کرد به مالیدنم برای اینکه بهش ثابت کنم که هیچ رابطه ای تا حالا با احمد نداشتم بهترین فرصت فرصت بود چون اگه میخواستم بعدش واسش توضیح بدم حتما قبول نمیکرد واسه همین
گفتم. دوست داری الان اینجا بودی و باهم مث روز اولی که با هم خلوت کردیم ی حال درست و حسابی میکردیم
گفت ببخشید انگار اشتباه گرفتی
گفتم نه چه اشتباهی
گفت ولی کدوم روز اول. کدوم حال درست و حسابی تو ی این چند ماهی که منو به غلامی خودت قبول کردی هربار بهت پیشنهاد سکس میدم همش از وفاداری حرف میزنی و نمیزاری ی بار ی دل سیر بغلت کنم.
هر بار که بهت گفتم بیا باهم بریم ی رستوران غذایی باهم بخوریم
یا بریم کافه قهوه و نسکافه ای بخوریم میگی به مهشید و رضا خیانت نمیکنم
گفتم احمد آقا فراموش کار شدی انگار
یعنی میخوای بگی تا حالا باهم سکس نداشتیم.
گفت نه خیر انگار تو حواست نیست وگرنه به غیر از اون شبی که اومدیم خونه تون و توی تاریکی ی لحظه بغلت کردم و اون روزی که رفته بودیم پارک که دستای نازتو تو دستم گذاشتی و اون روز که اومدی خونه و مهشید رفت از توی اتاق بغلی واست کفش هاتو بیاره و کمتر از ی دقیقه تو رو بغل کردم و از ترس حتی ماچتم نکردم کی تونستم اون بدن نازنین رو توی بغلم بگیرمِ.
گفتم یعنی دست روی باسن من نکشیدی موهامو نوازش نکردی

گفت منو مسخره میکنی یا با شوهرت اشتباه گرفتی

گفتم در هر صورت من حاضرم
من در اختیار توام هر کاری میخوای بکن
گفت یعنی باور کنم. یعنی حاضری باهم سکس داشته باشیم
گفتم باز که داری تند میری من که نگفتم حضوری
واسه سکس تلفنی در خدمتم
گفت بخدا شب و روز در آرزوی اینم که تو رو ببرم خونه خودمون و یا بیام خونتون و برای یکبارهم که شده تو رو فتح کنم.
اگه ی بار فقط ی بار بتونم باهات باشم حاضرم هرکاری بکنم
حاضرم هرچی دارم بهت بدم فقط مال من بشی
گفتم پس مهشید چی
گفت ی تار موی تو رو با اون عوض نمیکنم
گفتم احمد اگه زنت بفهمه یا شوهرم بفهمه که ما باهم رابطه داریم چکار کنیم
گفت مگه تا حالا کاری کردیم که حتی به ما شک بکنن
گفتم دلمو زدم به دریا و میخوام واسه یکبار هم که شده تورو به آرزوت برسونم و 24 ساعت زنت بشم
گفت اگه بشه که چی میشه
گفتم حالا فرض کن قبول کردم و الان پیشمی…
خلاصه ی سکس تلفنی باحال باهاش کردم و شوهرم حسابی منو جر داد.
بعدش گفت وقتی صدای احمد رو شنیدم یاد مهشید افتادم تو رو با خیال مهشید کردم.
حس کردم مهشید اینجاست که دارم باهاش سکس میکنم
حالا برو خودتو تمیز کن و بیا که خیلی باهات کار دارم.
تو ی زن خیانتکاری. گریه کردم و به پاش افتادم گفتم خودتم متوجه شدی که چی میگفت
او هیچ سکسی بامن نداشته
من خریت کردم که باهاش وارد رابطه شدم
حالا هم هر کاری بگی واسه جبران شدن خطایم انجام میدم
گفت تو با این کار منو پیش احمد شرمنده کردی
خوب لامذهب میرفتی با ی غریبه دوست میشدی
توی این شهر به این بزرگی دقیقا یکی از بهترین دوستای خونوادگی رو انتخاب کردی
هیچ کاریش نمیشه کرد
گفتم یعنی چی
گفت یعنی غلط خیلی بزرگی کردی که هیچ جوری نمیشه درستش کرد
گفتم. او که پیش کسی چیزی نمیگه واسه آبروی من و خودش میترسه خیلی مرد خوبیه
گفت انگار خیلی خاطرشو میخوای
گفتم به خدا من تو رو دوست دارم ولی از این جهت میگم چند ساله باهم رفت و آمد داریم توی این چند ماهه که باهاش رابطه دارم کاری کرده که حتی خودتم شک کنی
گفتم نه انصافا بهتون 20 میدم
گفتم خودتم میدونی
رابطه با احمد فقط واسه سرگرمی و تنوع طلبی بود از الان هم
کاتش میکنم.
تو هم هرطور میخوای باهرکس میخای سکس کن فقط منو ببخش بذار زندگیمون مث قبل باشه
گفت باشه اما من مهشید رو میخوام
تو هم باید کمکم کنی تا بهش برسم
گفتم اگه قبول نکرد چی
گفت اگه تو کمک کنی میشه
و تلفنشو برداشت و شماره مهشید رو گرفت
بعد از احوالپرسی گفت مهشید خانم میخوام چیزی بهت بگم که اولا باید قول بدی پیش خودمون بمونه دوما بدون هماهنگی من هیچ کاری نکنی
مهشید گفت نصف جون شدم تو رو خدا بگو چی شده
شوهرم گفت قول میدی
مهشید با عجله گفت آره بخدا قول میدم
شوهرم گفت باید صبور باشی و اصلا به روی مهسا و احمد نیاری
گفت چی رو
گفت اگه صبر کنی بهت میگم
اما فراموش نکن قول دادی و باید به من کمک کنی
و بعد گفت تازگیها پی بردم احمد و مهسا مخفیانه کاری انجام میدن ما باید از کار اونا سر در بیاریم.
مهشید گفت مثلا چه کاری
شوهرم گفت باید حضورا بهتون بگم و هرچی اصرار کرد چیز دیگری نگفت و خداحافظی کرد
گفتم میخوای چیکار کنی
گفت میخوام بیارمش با هم بکنمتون
تا حساب تو و احمد تصفیه بشه
باید کاری کنیم احمد خودشم بفهمه من زنشو کردم تا واسه من گردن نگیره که بله من زنتو کردم و…
گفتم بخدا نکرده
گفت ولی من باید بکنم
تو هم باید کمک کنی
گفتم چشم
حق داری هرچی بگی و هرچی بکنی
بعدها بهم گفت اون روز میخواستم برم سرکار لباسامو پوشیدم که برم بیرون احساس کردم جلو چشام سیاهی میره
اومدم روی مبل توی هال دراز کشیدم که حالم جا بیاد ولی. خوابم برد بیدار که شدم میخواستم برم که صدای تو رو شنیدم و شهوتی شدم و باقی ماجرا…
یک ساعت بعد مهشید خونه ما بود.
رضا بهش گفت ببینید مهشید خانم اگه واقعأ میتونی راز نگهدار باشی بهت میگم
گفت هستم
رضا گفت اگه بهت ثابت بشه که احمد با زنی رابطه داره چیکار میکنی
گفت چشاشو در میارم
بیچارش میکنم
مهریه رو ازش میگیرم و میرم دنبال زندگی خودم

شوهرم خیلی باهاش حرف زد گاهی جدی گاهی شوخی
و با خنده به مهشید گفت اگه یکی مث این دوستت بیاد قاپ شوهرتو بدزده و دوست دخترش بشه چیکارش میکنی
مهشید نگاهی به من انداخت و گفت نه بابا مال این حرفا نیست
گفت اگه بود و کرد چی
دوباره منو برانداز کرد و گفت نگاهی به شوهرم کرد و میدونم چیکارش کنم.
رضا گفت خوب بگو
مهشید گفت به خودش میگم روم نمیشه به شما بگم
رضا گفت من سوال پرسیدم
مهشید گفت ببخشیدها جسارته ولی اگه همچین غلطی بکنه میگم اون تحفه مبارکت باشه من هم شوهرتو میبرم به جاش. و همگی خندیدیم.
مهشید گفت خوب حالا قضیه چیه
شوهرم گفت همینی که گفتم
مهشید ناراحت شد و گفت آقارضا تو رو جون هرکی دوست داری بگو قضیه چیه
رضا گفت رو قولت هستی یا نه
مهشید گفت آره
رضا گفت همونی که شنیدی
احمد و این خانم با هم دوست شدن و به من و شما میخندن
گفت اونوقت تو هم فهمیدی که احمد با زنته و هیچی نگفتی؟
رضا گفت تو هم حالا فهمیدی میخوای چیکار کنی
مهشید آشفته و ناراحت گفت واقعا جدی میگی
اگه راست باشه من پدر احمد رو در میارم
و… رضا گفت قرارمون رو یادت نره
مهشید گفت والا من که میگم دارید سربه سرم میزارید
رضا گفت الان من و تو به یک اندازه داغداریم
هر دوتامون بهمون خیانت شده و باید طوری که توی محل و در و فامیل آبرومون نره انتقام بگیریم.
من هم گفتم آره مهشید جون من خریت کردم ولی به خدا میخواستم فقط با هم حرف بزنیم
حالا هم میگم فقط در حد حرف زدن بوده رابطه مون

ی دفعه کشیده آبداری توی گوشم زد و گفت خجالت نمیکشی تو چشم من نگاه میکنی و از افتخاراتت واسم میگی
رضا گفت البته ببخشید اینو میگم به نظرم ماهم باید تلافی کنیم.
مهشید گفت چطوری
رضا گفت اونا به ما خیانت کردن ما هم باید به اونا
مهشید انگار ترسیده بود و خیال میکرد که واسش نقشه کشیدیم و در این موقع رضا گفت بذار خیالتو راحت کنم ولی خواهشا چیزی نگو و حرفی نزن فقط گوش کن
من هم طبق دستور رضا به احمد زنگ زدم تا مهشید باور کنه که …
احمد گفت سلام بر نفسم سلام بر عشقم
گفتم کی میتونی بیای با هم بیرون قهوه ای بخوریم
گفت هر وقت امر بفرمایید گفتم قهوه با چی میل داری نازنینم گفت با بوس و بغل.
گفتم دوباره زنگ میزنم بوسی برایش فرستادم و قطع کردم
رضا گفت میبینی مهشید خانم اگه بکشمشون که میشم قاتل طلاقش بدم که فردا میره زنش میشه و … شکایت کنم که آبرومون میره.
مهشید رو به گفت خدا ازت نگذره که زندگیمو خراب کردی
رضا گفت زندگی منم خراب شده ولی قرار شد هیچ کاری بدون هماهنگی من انجام ندی
مهشید به رضا گفت نظر خودت چیه
رضا گفت من منتظر جواب شما هستم
من گفتم ولی به شوهرم گفتم پشیمونم و دیگه باهاش کات میکنم
مهشید گفت پس تا الان رو چه جوری میخوای جبران کنی
گفتم شوهرم میتونه باهر زنی که دوست داره رابطه داشته باشه
مهشید گفت من هم میخوام با شوهرت باشم اگه قبول کنه
رضا گفت برای من باعث افتخاره و همونجا جلوی من دست در آغوش هم وارد رابطه شدند.
بعدا اگه فرصت شد داستانشو مینویسم

نوشته: هم وطن

بازدید 10,620

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

15 پاسخ به “شوهرم مچمو گرفت”

  1. باشه ، هر چی تو بگیاما خالی بند رو سگ بگ آیهایران پر پسر و مردانی کونی و مریض شده

  2. بدجایی آبت اومد و جماعت دست به کیر رو گذاشتی تو شق درد😂😂😂😂خب آرومتر جقت رو میزدی که حداقل داستان کس دادن مهشید به رضا رو بتونی بنویسی!!!

  3. احساس کردم دارم نمایشنامه تئاتر هندی رو میخونم خدا لعنتت کنه هرلحظه منتظر بودم امیتاپاچان با راج کاپور درگیر بشه اخرم بفهمن اینا برادر هستن 😂 😂

  4. لطفا وقتی همزمان با خودارضایی داستان مینویسین لااقل از وسطای داستان کارتونو شروع کنید ک توی اوج داستان یدفه ارضا نشید و سروته داستانو هم بیارید😂

  5. کاری به راست و دروغ ندارم.خیلی هم داستان حوبی بود.اما تازگیا مد شده داستان رو تا جایی که شروع سکسه میرسونن باقیشو بعدا میگیم.گوه زیادی میخورین.یا اولش بنویسین شوهرم مچمو گرفت(۱) که ما هم بفهمیم سریالیه یا هم بنویس و تمومش کن

  6. آخه جقی کدوم آدم اینقدر راحت می‌فهمه که بهش خیانت شده بعد بگه منم میخوام کص بدم اینا همش چرندیات ذهن مریضته کسی که بهش خیانت میشه تا مدتها ذهن و فکرش اینقدر درگیره که به دادن و کردن فکر نمیکنه یکم کمتر کص بگو مومن

  7. جاکشی که زنشو بزور وادار میکنه به اینکار باید تیر برق کرد کونش!!!قرومساق

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید