پروژه کاری به موازی رسید (۱)

سلام دوستان
من اولین باره دارم داستان سکسمونو مینویسم امیدوارم خوشتون بیاد
اسمم میلاده ۳۶ سالمه اسم خانمم سمیرا ۳۲ سالشه قد ۱۷۰ سینه های ۹۰ و سفید،داستان برمیگرده به ۶ سال پیش
من شغلم برقکاری و سفت کاری ساختمانه و پسرخالم شغلش آردواز کاریه
۶ سال پیش یکم کارمون راکد بود پسر خالم ک اسمش سعید بود و خانمش هم الناز بود زنگ زد گفت ی کار گرفتم شمال بریم ببینیم اگ اوکی شد با هم شریکی کار کنیم منم چون بیکار بودم گفتم بریم وقتی رسیدیم اونجا دیدیم یه شهر که باید اونجا کار کنیم و خیلی کار زمان بره و نمیتونیم زیاد بمونیم چون خانمامون تنها میمونن و به مهندس گفتیم که ما شرایط موندن اینجا رو نداریم همسرامون تنها میمونن و قبول هم نمیکنن ما بیایم اینجا کار کنیم ،مهندس گفت خب خانماتون هم بیارید اینجا من یه ویلا فول در اختیارتون میزارم با تمام امکانات بتونید تا آخر کار زندگی کنید یه مقدار هم پول میزنم برای شروع کار که اذیت نشید، تقریبا مبلغ قابل توجهی زد طوری شد که خانم ها هم نتونستن نه بگن از اونجایی هم که شمالو دوست داشتن سریع قبول کردن،ما یه سری وسیله از خونه جمع کردیم برگشتیم شمال و رفتیم سمت آدرسی که مهندس داده بود،درو باز کردیم رفتیم داخل دیدیم خونه اصلا خواب نداره و اینجا ویلایه مهمان هست فقط یه آشپزخونه داره یه مقدار لوازم آشپزخونه و رختخواب و فرش و یه سری اساسه دیگه
به محض دیدن این وضعیت شوکه شدیم ولی دیگه اومده بودیم و راه برگشتی نداشتیم رفتیم داخل ،از اونجایی که خانما محجبه بودن میدونستی م خیلی اذیت می خوان بشن ولی به بعد فکر نکردیمو اساسارو ریختیم تو خونه یه سر رفتیم لب دریا و موقع برگشت کلی خورد و خوراک خریدیم واسه ویلا،
بعده اومدن شروع کردیم ویلارو تمیز کردن حسابی تمیز کردیم طوری که بشه راحت زندگی کرد ،موقع خواب مجبور بودیم ی جا بخوابیم و خانما هر شب با مانتو میخوابیدن
هر موقع هم که ما از سرکار میومدیم مجبور بودن مانتو و شال جلو ما سر کنن تا فردا ک ما از خونه بریم بیرون
ب چند روز نکشید ک خانوما پشیمون شدن و گفتن برگردیم خونه خودمون ولی ما کارو شروع کرده بودیم و نمیتونستیم دیگه برگردیم
و از این همه پوشش حتی وقته خواب خسته شده بودن و یکی هم که نمیتونستیم نزدیکی کنیم،زنگ زدیم به مهندس اومد در ویلا گفتیم همچین مشکلیه گفت یکم برید بیرون واسشون خرید کنید بیخیال میشن بعد صندوق ماشینو باز کرد یه ویسکی بهمون داد گفت برید کارو جمع کنید ،ما هم رفتیم با جیپ مهندس بیرون کمی خرید کردیم و برگشتیم شروع کردیم به مشروب خوردن ۴تامون مست بودیم الناز بلند شد شال و مانتوشو درآورد گفت اگه قراره بمونیم ما پیش شما شلوار و تیشرت فقط میپوشیم سمیرا هم سریع همین کارو کرد و گفت الناز راست میگه ماهم گفتیم مشکلی نداره شما هرجوری دلتون خواست لباس بپوشید فقط حرف برگشتن نزنید
یک ماه گذشت و لباس خانما هی کوتاه تر میشد ی شب که همگی مست بودیم رفتیم تو رختخواب یک ساعت بعد دیدم صدای لب بازی میاد سمیرا که دید من متوجه شدم اونم شروع کرد به لب گرفتن از من بعد فهمیدیم که خانما نقشه کشیدن که راهو باز کنن اون شب تا همون لب بود و تموم شد،دیگه هر شب کارشون شده بود تحریک کردن ما،دوباره شروع کردن ساز رفتن زدن دوباره ما رفتیم بازار کارتو دادیم بهشون گفتیم برید هرچی دلتون میخواد بخرید
برگشتنی هم ی مشروب خریدیم رسیدیم خونه شروع کردیم ب مشروب خوردن خیلی مست بودیم خانما پریدن تو اتاق با یه ست شورت و سوتینی ک خریده بودن و پوشیدن اومدن پیش ما من و سعید شوکه شده بودیم فقط داشتیم اینارو نگاه میکردیم که این چه کاری بود که شما یهو کردید بدن الناز خیلی زیبا بود خیلی وقت بود چشم روش بود والان باور نمیکردم لخت ببینمش هیچی نگفتیم اومدن نشستن چند دقیقه بعد دیدم سعید کیرش داره شلوارکشو پاره میکنه خانما هم فهمیدنو زدن زیر خنده الناز کیر سعیدو از رو شلوارک گرفت و گفت عشقم این چرا اینجوری شد چی میخواد بهش بدم با دیدن اون صحنه کیر منم سریع راست شد،باور نمی کردیم همون دوتا زنی که یک ماه با شال و مانتو میخوابیدن الان با شورت و سوتین پیشمون نشستن کص سمیرا چون بزرگ و تپل بود چاک کصش واضح معلوم بود چشممون گره خورده بود ب کص زنا ک یهو الناز ب سعید گفت عشقم کس سمیرا رو خوردی با چشمات و حسابی خندیدن
داشتیم میخوابیدیم ک دیدیم سعید و الناز دارن بحث میکنن و سعید میگفت هیس میشنون الان نمیشه یهو سمیرا برگشت به من گفت منو بکن دارم میمیرم چند ماهه کیر ندیدم بعد سعید شروع کرد ب تلمبه زدن منم روم باز شد و کردم تو کس سمیرا و آروم بالا پایین میکردم انقدر تاریک بود ک همو نمیدیدیم ولی یهو خانما شروع کردن ب ناله کردن سعید گفت داداش بیخیال دیگه راحت بکن منم کارمو انجام بدم اینو ک گفت دیگه نتونستم تحمل کنم بلند شدم با تمام قدرت کیرمو میکردم تو کس سمیرا و حسابی کردیمشون
سمیرا و الناز میگفتن خب دیوونه ها تو این مدت ک اینجا بودید اینکارو میکردی ما هم هی شمارو ب خرج نمی انداختیم،کلا دیگ از هم خجالت نمیکشیدیم و شب تو تاریکی حسابی حال میکردیم،خانما هم هر جور دلشون میخواست جلو ما لباس می پوشیدند،ی شب هم ک الناز و سعید داشتن سکس میکردن ما سکس نمیکردیم سعید بلند شد لامپو روشن کرد بره دستشویی که سمیرا یهو داد زد گفت وای کیرتو دیدم اونم همونجوری اومد جلو ما گفت مگه چیه فقط کیرمونو ندیده بودی،فردا سرکار بودیم سعید بهم گفت از امشب چراغارو خاموش نکنیم بیشتر حال کنیم منم قبول کردم ،شب خانما تعجب کردن ولی مشکلی هم نداشتن با روشنایی نزدیک هم بودیم منو سعید زنامونو خوابونده بودیم داشتیم میکردیم و به هم نگاه میکردیم الناز واقعا بدن خوشگلی داشت و خوش اندام بود خودشم خیلی خوشگل بود ،تو همین وضعیت سمیرا و الناز شروع کردن لب بازی سینه هایه همو میمالوندن و میخوردن این صحنه رو که ما دیدیم سریع آبمون اومد و ریختیم تو کص زنامون
فردا کلی از زنامون سرکار تعریف میکردیم کص سمیرا تپل بود و بزرگ بود سعید خیلی تعریف کرد از کس سمیرا منم کلی از الناز تعریف کردم واقعا تعریف هم داشت ،شب هم ک میرفتیم خونه زنامون هرجوری دوس داشتن لباس می پوشیدن جلوی هم لباسامونو عوض میکردیم بعضی وقتا هم ۴تایی حموم میرفتیم و دیگ مشکلی واس موندن نداشتیم حدود ۲ سال طول کشید ک ما اونجا بودیم و مهندس هم از کارمون خوشش اومد و ما رو ب یکی از همکاراش معرفی کرد و رفتیم واس پروژه دوم کار ک باز هم داستانمون ادامه داشت و ب جاهای باریک و قشنگتر رسید اگ خوشتون اومد ادامه رو تو داستان بعدی میگم

نوشته: م،س

بازدید 10,795

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

5 پاسخ به “پروژه کاری به موازی رسید (۱)”

  1. آقای متوهم اول داستان میگی ویلا اتاق نداشت بعدش میگی خانوما رفتند داخل اتاق لباس عوض کردن.الدنگ فانتزی موازی یا ضربدری داری چرا دروغ تحویل ما میدی.زنی که با روسری و مانتو میخوابه به این راحتی با شورت و سوتین نمیاد جلوی یک مرد دیگه.اگر مشکل فقط کردن بود میتونستید داخل حمام از خجالت کُس زناتون در بیایید.

  2. تا اونجایی خوندم که به شما ویلا داد ریدم پس کلت با اون خالی بندیت تو اون شمال کسی پیدا نکرد رسیدن به شماها

  3. خیلی دلت میخاد یکی زن نداشتت رو بکنه ؟ویلای فول مهندس بی اتاق بود ( خاک بر سر مهندسی که نمیتونه واسه ویلای خودش اتاق بسازه)بعد یهو اتاق دار شد ؟با مانتو میخوابیدن ؟مشروب میخوردن ؟با شرت و سوتین اومدند از تو اتاق ؟

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید