پرده یه دختر فقط باید شب عروسی زده بشه

من 15سالم بود و داداشم آرش 20 سالش و زهرا دختر داییم که 5 سالی میشد با ما زندگی می کرد 18سالش بود آرش و زهرا همدیگه رو می خواستن اما مامانم خیلی حواسش به اونا بود و نمیذاشت تنها باشن اما آرش هر جا زهرا رو تنها گیر میاورد از پشت می چسبید بهش و با هم عشق و حال می کردن به منم باج میدادن که اجازه بدم عشق و حال کنن و چیزی به مامان نگم جلوی مامانم به زهرا می گفتم بریم اتاقمو جارو کنیم بعد آرش هم یواشکی میومد توی اتاق و از پشت به زهرا می چسبید و سینه هاشو توی مشتش می گرفت و سرشو توی موهاش می کرد و عشق و حال می کردن منم توی اتاق میموندم تا مامانم شک نکنه و بیاد توی اتاق بخاطر این کار هم از دوتاشون باج می گرفتم اوایل فقط دنبال باج گرفتن ازشون بودم اما هر چی میگذشت منم دوست داشتم یه نفر مثله آرش باهام حال کنه منم دوست داشتم یه نفر سینه هامو توی دستاش بگیره و بهم بچسبه کم کم فقط چسبیدن نبود آرش کوس زهرا میخورد و زهرا هم کیرشو می خورد یه جور سکس کامل انجام میدادن به زهرا گفتم نذاری بکنه توی کوست؟ گفت بکنه ماله خودشه گفتم مامان بابام مخالفن گفت غلط کردن آرش ماله منه منم ماله آرشم یه شب هم بهم گفتن مامان رو ببر روضه که زهرا گفت روز اول پریودشه و نیومد آرشم گفت باید بره با دوستاش قرار داره و نیومد اما من میدونستم که دروغ میگن و امشب خبریه شب ساعت 2ونیم اومدیم خونه که قبلش بهشون پیام دادم که داریم میایم و دوتاشون خواب بودن صبح که مامان رفت خرید فهمیدم بله زهرا خانم پردشو دو دستی تقدیم آرش کرده و اونم کامل نابودش کرده بود از اون روز سکس هاشون کامل بود چندین بار خودم شاهد تلمبه زدنای آرش توی کوس زهرا بودم بعدش با زهرا دعوا کردم گفت کوس خودمه آرشم ماله خودمه دوست داشتم بهش کوس دادم هر روزم بخواد بهش کوس میدم گفتم خودت میدونی چند ماه بعد داداشم توی کوهنوردی از کوه افتاد و فوت کرد اما خبر بد این نبود خبر بد این بود که زهرا سه ماهه باردار بود مگه مامانم قبول می کرد که این بچه آرشه میگفت کی و کجا این کارو کردید؟ با کلی شرمندگی مجبور شدم بگم من شاهد سکس هاشون بودم و آرش بود که پردشو زد و باهاش سکس می کرد که چند تا سیلی محکم از مامانم خوردم حالا ما مونده بودیم و داداشم که فوت کرده بود و دختر داییم که حامله بود و ازدواجشون جایی ثبت نشده بود خیلی روزای بدی بود زهرا حاضر نمیشد سقط کنه و بحران رو بیشتر کرده بود توی خونمون هر روز دعوا بود و داد و بیداد و فحش مامانم گفت باشه من یکیو پیدا میکنم که زهرا عقد کنه تا بتونه بچه شو نگه داره بعد از کلی گشتن مامانم گفت مصطفی پسر خالم خوبه گفتم مصطفی من دوست دارم گفت باشه الهام چند ماه بعد زهرا طلاق میده تو رو میگیره حالا بذار تکلیف این بچه مشخص بشه به زور قبول کردم و مصطفی زهرا عقد کرد تا دیروز شاهد سکس های داداشم با زهرا بودم الان شاهد سکس های مصطفی با زهرا بودم زهرا کم کم شکمش بزرگتر میشد و بخاطر ویارهاش نمی تونست سکس کنه و من این بار جاشو برای مصطفی پر کردم و جلوش به مصطفی کون دادم کلی حرص میخورد گفتم حالا دیدی چقدر بده؟ جلوم به مردی میدادی که همه زندگیمه من مصطفی رو دوست دارم و مصطفی ماله منه گفت ماله خودته؟ کوستو بده بکنه نترس گفتم من اشتباه تو رو نمی کنم پردمو جز توی شب عروسی به هیچ پسری نمیدم توی دو ماه آخر بارداری زهرا به مصطفی خیلی کون دادم بعد از به دنیا اومدن دختر زهرا مصطفی زهرا طلاق داد و با هم ازدواج کردیم اما به یه شرط مصطفی گفت که اجازه بدم زهرا صیغش باشه اولش ناراحت شدم و باهاش دعوا کردم اما بعد که آرومتر شدم دیدم راست میگه زهرا الان بچه برادر منو داره و باید بزرگش کنه منم به یه شرط قبول کردم که برای زهرا و بچش یه خونه دیگه بگیره و روزایی که پریودم بره خونه زهرا که قبول کرد و ازدواجمون سر گرفت و شب عروسی پردمو مصطفی زد بهش گفتم این زیباترین و با شکوه ترین شب زندگیم بود گفت برای منم همینطور الان 5 ساله دارم با مصطفی زندگی می کنم و واقعا راضیم ازشون هم از مصطفی هم از زهرا دخترش آیدا هم الان 5 سالشه و خیلی شیرینه اما من و مصطفی هنوز بچه دار نشدیم و بچه ای نداریم و در حال درمان هستیم چون تعداد اسپرم های مصطفی خیلی کمهو نمی تونه منو باردار کنه. امیدوارم زودتر مشکلمون حل بشه.
خب بذار یه حالی هم به خواننده های داستانم بدم پسرایی که هیکلشون ورزشکاریه و شکم ندارن و ساکن قزوین هستن شمارشونو بذارن باهاشون تماس میگیرم ببینم تعداد اسپرم های اونا چقدره.

نوشته: الهام

بازدید 6,940

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

18 پاسخ به “پرده یه دختر فقط باید شب عروسی زده بشه”

  1. اصل ماجرا :یه قزوینی از بین خوانندگان بکن تو واسه خودش دنبال شکاره.!! وگرنه دو تا خواهرو نمیشه همزمان به صورت عقد یا صیغه به عنوان همسر داشت! ناصر الدین شاه هم میخواست این غلطو بکنه آخوندا گفتن نمیشه گفت پدر سوخته ها راهشو پیدا کنید اخوندا از ترس کونشون آخر گفتن جفتشون رو صیغه یه هفته ای بکن یه هفته این یه هفته اون! تازه اونم زر زدن چون زن بعد از طلاق باید 3 ماه عده نگه داره!!

  2. @shahx-1البته حرف شما درسته ولی اینا خواهر نبودن زهرا دختر داییش بود. اما در کل نویسنده مجلوغ کونی بیش نبود 😂

  3. پسریادختری حرفی نیست ولی اسپرم ضعیفه را خوب امدی اگه دنبال اسپرم پرقدرت برا خودت یا زنت می گردی برو بچ در خدمتند مثل اماده باش برا اسراییل

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید