سلام بچه ها میخوام داستان خودمو براتون بنویسم،ببخشید اگه خوب نشد داستانم چون اولین باره تصمیم گرفتم بنویسم،لطفا نظراتتون رو واسم کامنت کنید دوستان.اسمم رهاست و ۲۳ سال دارم،قضیه برمیگرده به زمانی که ۱۵ سالم بود یه پسر عمه دارم که خونشون روستا بود اونموقه مجرد بود و ۳۰ سال داشت و یوقتایی میمود مدت طولانی خونه مادربزرگم میموند چون تو شهر کار میکرد و تعطیلات برمیگشت روستا خونه خودشون.یه روز تو تعطیلات عید رفتیم خونه عمم یه دو روز اونجا بمونیم برای عید دیدنی اونا یه عالمه بز داشتن و دوتا طویله داشتن که بزها اونجا بودن و طویلشون هم طبقه پایین خونشون بود،اون روز که رفتیم اونجا نهارو خوردیم بعد نهار من رفتم حیاط که یه چرخی بزنم و گل بچینم که پسر عممو دیدم تو حیاط گفت خوش میگذره رها گفتم آره سعید اینجا خیلی خوبه انگار بهشته اونم گفت تازشم طویله رو ندیدی یه عالمه بچه گوسفند داریم گفتم جدی چندتان؟گفت حدودا یه ۷ تایی میشن میخوایی ببینیشون گفتم نه من میترسم گفت نه بابا کاریت ندارن که بیا من کنارتم منم قبول کردم رفتم باهاش تو طویله بچه بزهارو دیدم اما از ترس زبونم بند امده بود هی جیغ میزدم که آخرش آوردم بیرون گفت اینجوری فایده نداره زبون بسته هارم میترسونی بیا بریم کاهدون ببین جوجه هم داریم، رفتیم کاهدون پر جوجه بود انقد ذوق کردم هی نازشون کردم پسر عمم زیر انداز آورد نشستم هی تو دستم جوجه هارو میگرفتم و ذوق میکردم براشون که سعیدم امد نشست کنارم گفت خوشکلن گفتم آره خیلی، یکم که گذشت دیدم دستشو انداخت دور کمرم خودشو چسبوند بهم،اولش تعجب کردم اما هیچی نگفتم دیدم داره کمرمو ماساژ میده باز هیچی نگفتم گفت دوس داری چندتاشونو ببری شهرستان برا خودت گفتم جدی گفت آره چرا که نه اینو گفت و دستشو گذاشت رو سینم مالیدش گفتم چیکار میکنی سعید ولم کن چته تو،گفت کاری باهات ندارم خودتم حال میکنی کولی بازی در نیار گفتم توروخدا ولم کن مامانم بفهمه میکشتم آبروم میره گفت اگه تو آروم باشی کسی نمیفهمه و همون لحظه منو کشید رو رون پاهاش به طوری که کونم قشنگ رو کیرش و رونش قرار گرفت گفتم اذیتم نکن گفت کاریت ندارم آروم باش چشام پر اشک شد کیرش سیخ شده بود قشنگ حسش میکردم کلفتیشو، گفتم جون هرکی دوس داری بزار برم من خوشم نمیاد ،گفت اه بس کن دیگه گفتم به مامانم میگم ولم کن آشغال گفت بگی میگم خودتم دلت خواسته همونجا اشکام سرازیر شد و اونم شروع کردمالوندن سینه هام گفت گریه نکن از پایین هی کیرشو فشار میداد در کونم دستشو برد تو شلوارم دوتا انگشتشو گذاشت رو چوچولم یکم که مالید بی اراده خیس شدم گفت جون تو که خوشت امده جوجه منم هیچی نگفتم و بیشتر گریه کردم کمی که چوچولمو مالید یه حس خوبی بهم دست داد دوس داشتم ادامه بده اما روم نشد بهش بگم اونم دستشو برداشت و گفت بخواب رو شکمت گفتم خواهش میکنم بزار برم گفت زود باش اعصابمو خورد نکن خوابیدم رو شکمم شلوارمو تا زیر کونم کشید پایین، یه کرم تو جیبش درآورد انگار از قبل آمادش کرده بود یکم مالید لای کونم و کیر خودش خوابید روم کیرشو گذاشت لای قاچ کونم هی جون جون میکرد و میگفت خوشت امده جوجه؟خوبه توله؟بگو آره بگو دیگه منم هیچی نمیگفتم از خجالت هی گریم شدیدتر میشد بلند شد لبه های کونمو از هم باز کرد گفت جون چه سوراخی داری توله،بعد دوتا انگشتشو چرب کرد انقد دور سوراخمو ماساژ داد هی یواش یواش یه انگشتشو فشار میداد در کونم دوباره ماساژ میداد تا اینکه انگشتشو کم کم تا ته کرد تو کونم یکم درد داشت انگشتشو درآورد یه عالمه کرم ریخت رو انگشتش باز چپوند تو کونم تند تند عقب جلو کرد بعد انگشت دیگشو کرد تو و با دوتا انگشتش هی تو کونم عقب جلو میکرد و ضربه میزد منم هی آخ و اوخ میکردم از درد هی میگفتم آیی نکن بسته ولم کن بعد انگشتشو در آورد سر کیرشو یکم مالید رو کونم و یکم فشار داد تو سوراخم و دراز کشید روم کیرش بین لمبرای کونم قرار گرفت چون چرب بود خیلی راحت لای کونم بالا پایین میکرد و جون جون میکرد دوتا انگشتشو کرد تو دهنم همینجوری کیرشو بالا پایین میکرد بین قاچ کونم گفت حیف که اینجا نمیتونم بکنمت توله اما بالاخره تو کونی خودم میشی منم ساکت بودم فقط میخواستم زودتر کارش تموم بشه برم بیرون، انقد بالا پایین کرد تا اینکه یه آخ غلیظ کشید و آبشو ریخت رو کمرم بعدشم با دستش پخشش کرد رو کمرم و پاکش کرد و شلوارشو کشید.بالا گفت پاشو خودتو جمع کن برو بیرون مامانت گفت کجا بودی بگو با مریم دوست شدم همسایه ماست همسن خودته بگو با اون بیرون یه گشتی زدیم و انقدم گریه نکن چون بفهمن آبروی خودت میره.گفتم خیلی آشغالی سعید و سریع دویدم بیرون رفتم ته حیاط انقد گریه کردم و غروب شد رفتم خونه مامانم گفت ذلیل بمیری تو کجا بودی آخه گفتم با مریم بودم همسایه عمه اینا تازه باهاش آشنا شدم عمم گفت آهان مریمو میگی دختر خوبیه مامانم گفت چشمات چرا قرمزه گفتم با مریم رفتیم گشت بزنیم نشستم رو یه تخته سنگ سرد بود زیر دلم درد گرفته گریه کردم. گفت صد دفعه گفتم رو زمین سرد نشین برات خوب نیست ،حالا برو یکم دراز بکش تا دردت بهتر بشه بعد صدات میزنم واسه شام. منم رفتم یه پتو انداختم روم تو اتاق زیر پتو انقد گریه کردم که خوابم برد موقع شام مامانم امد صدام زد از ناراحتی زیاد اصلا اشتها نداشتم گفتم من نمیخورم سیرم و مامانم گفت باشه برات غذا میزارم کنار هروقت گشنت شد بیا برات گرم کنم گفتم باشه .یکم بعد پاشدم رفتم تو پذیرایی فهمیدم سعید تو طویلس داره شیر گوسفندها رو میدوشه با خیال راحت نشستم تو پذیرایی سوراخ کونمم یکم درد میکرد اما نه زیاد بیشتر می سوخت و حس میکردم خراش برداشته، یه ساعتی گذشت سعید امد بالا از خجالت نمیتونستم نگاش کنم دوست داشتم زودتر فردا بشه برگردیم شهرستان خونه خودمون عمم چایی آورد بعد از چایی و میوه خوردن همونجور که نشسته بودم تو پذیرایی سعی میکردم اصلا به سعید نگاه نکنم که یه لحظه چشم تو چشم شدم باهاش دیدم با اخم زل زده به من ،رومو برگردوندم و اخم کردم آقا همه کار باهام کرد الانم شاکی بود ازم. فردا که شد بعد نهار جمع و جور کردیم برگردیم خونه خودمون سعید همچنان منو میدید با اخم زل میزد بهم ،خداحافظی کردیم باعمه و شوهر عمم اصلا تو روی سعید نگاه نکردم سوار ماشین شدیم برگشتیم خونه و تعطیلات تموم شد و مدرسه هام باز شد و سعید هم برگشت پیش مادربزرگم چون تو شهرستانمون سرکار میرفت ،و خونه ماهم با مادر بزرگم دو کوچه فاصله داشت روزها گذشت یه روز مامانم بهم گفت پاشو برو خونه مادر بزرگت ببین داداشت اونجاست پیش سعید اگه بود صداش کن کارش دارم ،منم با کلی غرغر که نمیرم مامانم به زور فرستادم،رفتم دم در خونه مادر بزرگم زنگ درو زدم سعید باز کرد بدون سلام دادن گفتم مادر بزرگم خونست؟ گفت چیکارش داری گفتم امدم دنبال داداشم اینجاست گفت نه اینجا نیست اما مادر بزرگم هست بیا تو ،گفتم نمیام با اخم گفت بیا مادر بزرگم تورو کار داشت هوا برت نداره من کاریت ندارم استفادمو کردم ازت ،گفتم خیلی آشغالی گفت حرف دهنتو بفهم احترام خودتو نگه دار گفتم برو کنار ببینم رفتم تو با خیال اینکه اون آشغال کار خودشو کرده و ازم سیر شده و منو میخواد چیکار خوشحال شدم رفتم تو خونه، مادر بزرگو صدا زدم دیدم خبری ازش نیست برگشتم با اخم به سعید گفتم کو مادر بزرگ گفت مغازه هستش(پدر بزرگم همه ارثشو بین بچه هاش تقسیم کرده بود قبل مرگش، اون خونه ویه مغازه آجیل و خشکبار فروشی داشتن تو همون محله نگه داشت که اگه خدایی نکرده خودش یا مادر بزرگم فوت کردن اون یکی بی سرپناه نمونه و تو اون مغازه رزق و روزیشو در بیاره محتاج و سربار بچه ها نشه که خودش مرد خدا بیامرز و پدرم و بچه های دیگه مادر بزرگم گفتن مغازه رو کرایه بده هم خرجیت در میاد هم خونه هست و اذیت نمیشی که مادر بزرگم قبول نکرد گفت تو خونه حوصلم سر میره میخوام همون فروشندگی رو تا جایی که میتونم ادامه بدم وقتی نتونستم و دلم خواست کرایش میدم که بعد خدایی نکرده فوت مادر بزرگمم قرار شده اون خونه و مغازه هم باز بین بچه ها به طور مساوی تقسیم بشه بگذریم)گفتم پس چرا گفتی خونست دروغ گو امد بازوهامو گرفت گفت فکر کردی کارم باهات تموم شده؟نخیر توله حالا حالاها کارت دارم،تمام تنم میلرزید باز گریم گرفت گفتم ولم کن بدم میاد ازت خدا لعنتت کنه دروغگوی کثیف بازوهامو فشار داد گفت ببند دهنتو گفتم نمیبندم تو یه آشغالی ولم کن تا اینکه اینو گفتم یه سیلی محکم خوابوند تو گوشم و موهامو از عقب گرفت و گفت ببین یا باهام راه میایی با زبون خوش به خودتم خوش میگذره، یا به زور مجبوری راه بیایی که عواقب بدی داره ،گفتم بمیرمم دوست ندارم تو بهم دست بزنی آشغال کثیف گفت هاننننن چی شد تو طویله که خوب خیس شده بودی برای کیرم چطور اون موقع داغ شده بودی الکی گریه میکردی ادا تنگارو در میاوردی تو اگه دوس نداشتی آب کست به راه نبود برام ،گفتم خفه شو موهامو ول کرد خودشو چسبوند بهم مث وحشیا ازم لب میگرفت منم هی گریه میکردم هی از رو شلوار کسمو فشار میداد که گریم شدید تر شد و ولم کرد گفت تو واقعا دوست نداری باهات ور برم؟ گفتم نه آشغال عوضی نمیبینی داری اذیتم میکنی ولم کن گفت باشه منم نمیخوام زوری باشه ،دیگه هم اصلا بهت دست نمیزنم وقتی تو نخوای منم نمیخوام الانم کاری باهات ندارم برو خونتون، منم سریع اومدم بیرون رفتم خونه مامانم تو آشپزخونه بود از همون جلو در گفتم مامان من امدم چون نمیخواستم سر و وضعمو ببینه گفت چیشد انقدر دیر کردی کجا بودی ؟زنگ زدم گوشیت چرا برنمیداری؟ گفتم رو سایلنت بود داداشمم پیش سعید نبود تو راه دوستمو دیدم واسه همین دیر کردم. نزاشتم سر و وضعمو ببینه رفتم تو اتاقم و گذشت،هی فکرم مشغول بود چطور سعید اولش گفت به زور مجبورت میکنم بعد یهو ولم کرد؟ هی با خودم کلنجار میرفتم انگار خوشم میومد باهام ور بره خودمم دلم میخواست اما از خودم خجالت میکشیدم و خودمو گول میزدم. حدودا دو هفته ای گذشت یه روز انقد فکرم درگیر سعید و کاراش بود تصمیم گرفتم برم خونه مادر بزرگم جمعه بود و میدونستم سعید خونست و تو اون ساعات مادر بزرگم مغازست و تا غروب نمیاد، به بهانه رفتن پیش دوستم برای انجام تکالیف مدرسه از مادرم اجازه گرفتم رفتم دم در خونه مادر بزرگم بعد از ظهر بود زنگ درو زدم سعید درو باز کرد گفت چیه گفتم برو کنار با مادر بزرگم کار دارم گفت مغازس کسی خونه نیست گفتم مامانم کره محلی میخواد امدم اونو ببرم ،گفت بیا رفتم تو و سعید رفت تو اتاق خودش اصلا محلم نزاشت خیلی تعجب کردم رفتم در یخچالو باز کردم مقداری کره محلی ریختم تو نایلون فریزر انقد لفتش دادم اما از سعید خبری نشد بیاد خفتم کنه، رفتم جلو در اتاقش در زدم امد گفت بله گفتم من کره رو بردم دارم میرم گفت بسلامت درو ببند پشت سرت،از تعجب چشمام گرد شد همونجوری موندم گفت چته دختر خوب برو دیگه، گفتم دیگه باهام کاری نداری؟گفت از چه لحاظ؟گفتم همون که اذیتم میکردی ،گفت نه وقتی تو اذیت میشی و دلت نمیخواد وقتی ازم متنفری نه منم اونجوری حال نمیکنم و کاریت ندارم یهو بدون اراده گفتم من ازت متنفر نیستم! واییییی داشتم از خجالت میمردم یهو از دهنم در رفت 🤦♀️گفت چطور مگه ؟خواستم جمعش کنم گند کاریمو گفتم من بدم میاد از کارات ولی از خودت نه، گفت خوب دیگه منم کاریت ندارم بهت دست نمیزنم که تو ناراحت و اذیت نشی،همونجوری نگاش کردم گفت دیگه؟گفتم پس چطور گفتی به زور مجبورم میکنی اگه با خواست خودم نخوام؟گفت فکر کردم توام خوشت میاد روت نمیشه بگی وگرنه واقعا نمیخوام زورکی با هیچکس اینکارو بکنم ،حالام اگه سوالاتت تموم شد برو دیگه بزار بخوابم منم همونجور خشکم زد زل زدم بهش گفت تو چته چی میخوایی؟هیچی نگفتم از خجالت آب شدم دوس داشتم بگم منم خیلی تورو میخوام دوس دارم بهم حال بدی اما نتونستم ولی انگاری ذهنمو خوند گفت نکنه خوشت میاد؟هیچی نگفتم گفت تا بهم نگی خوشت میاد یانه کاریت ندارم،با این کارش داشت تلافی فحش هایی که بهش دادم و نذاشتم باهام حال کنه در میاورد ،منم آب دهنمو قورت دادم گفتم خوب میدونی… ام… گفت بگو تا نگی دست بهت نمیزنم، سرمو انداختم پایین با صدایی کم از ته گلوم گفتم دلم میخواد… گفت نشنیدم بلندتر بگو و یه قدم امد نزدیک تر نگاش کردم باز سرمو انداختم پایین گفتم خوب میگم منم دلم میخواد، خندید با شهوت گفت توله خودمی دستمو کشید بردم تو اتاق نایلون کره هنوز تو دستم بود درو بست کره رو ازم گرفت گفت با همین کره حسابی کونت میزارم توله سگ افتاد به جونم انقد لبامو خورد آه و اوفم بلند شد هر آهی میکشیدم میگفت جووووون جنده دوس داری؟آره ؟بگو آره بگو ،منم خجالتو گذاشتم کنار گفتم آره گفت چیو دوس داری بگو ،گفتم دوس دارم باهام ور بری گفت دراز بکش دراز کشیدم افتاد به جونم پیرهنمو داد بالا ممه هامو هی میمالید و میخورد منم هی آه میکشیدم و رو ابرا بودم ،گفت پاشو لباستو در بیار توله سگ لباسمو در آوردم باز دراز کشیدم افتاد روم یکم دیگه ممه هامو خورد بلند شد خودشو لخت کرد واسه اولین بار کیرشو دیدم شق شق شده بود خیلی کلفت بود اما زیاد بلند نبود معمولی بود کوچیکم نبود، شلوارمو کشید پایین افتاد روم کسم خیس شده بودم، کیرشو گذاشت لای کسم و باز افتاد به جون لبام یه لحظه از خودم جداش کردم چشماش خمار شده بود و خودمم دست کمی ازش نداشتم ،گفتم سعید یواشتر لب بگیر کبودم میکنی مامانم بفهمه میکشتم گفت چشم افتاد به جون گردنم هی مک آروم میزد انقد حشری شدم هی آب از کسم میپاچید رو کیرش اونم تند تند رو چوچولم کیر کلفتشو بالا پایین میکرد میگفت دوس داری جنده آره؟گفتم آره خیلی گفت چیو دوس داری گفتم کیرتو گفت آره تو جنده ی خودمی هرزه پس دلت میخواست چرا نمیذاشتی جرت بدم حالت جا بیاد هان؟بعد امد رو ممه هام محکم میک زد گفتم کبودش نکن دیگه گفت سینتو بجز من کسی نمیبینه، باز شروع کرد همه جای ممه هامو انقد مک زد کبود کرد همه جاشو بعد رفت سراغ کسم شروع کرد با نوک زبونش لیسیدن چوچولم دیگه ناله هام دست خودم نبود ،یکم خورد گفت نمیخوام ارضا بشی که به خودمم بتونی حال بدی بعد ارضات میکنم، گفت برگرد رو شکم بخواب خوابیدم رو شکم نایلون کره رو آورد دور سوراخ کونمو با کره حسابی چرب کرد انگشتشو آغشته کرد به کره و کرد تو کونم دو انگشتی انقد عقب جلو کرد دیگه دردی حس نکردم که انگشت دیگشو اضافه کرد و چون خیلی چرب بود و باهام ور رفته بود باز زیاد اذیت نشدم بعد رفت یه سرنگ از تو کشوش آورد ،گفتم چیکار میکنی؟ گفت نترس، گفتم نه اون آمپول چیه؟ من نمیخوام میخوایی چیکار کنی؟ گفت بخواب بابا وحشی بازی در نیار چرا میترسی نمیخوام آمپولت بزنم که، سوزنشو برداشت گذاشت کنار گفتم میخوای چیکار کنی پس؟ گفت میخوام کره بریزم تو کونت با این سرنگ که اصلا دردت نیاد، منم خیالم راحت شد و باز دراز کشیدم سرنگوکرد تو کره ،چون کره بیرون از یخچال بود حسابی بافتش شل و نرم شده بود و به راحتی سرنگو پر کرد از کره کردش تو سوراخم و خالیش کرد، سرنگو آروم در آورد گفت جووووون حسابی تو سوراخ کونت الان لیز و چرب شده دیگه ،باز با سه تا انگشتش تو کونم هی عقب جلو کرد انقد ضربه زد تو سوراخم که حسابی دیگه داشتم حال میکردم ،کیر خودشم کره مالی کرد سر کیرشو گذاشت دم سوراخ کونم گفت ببین رها من خیلی سعی کردم کونتو باز کنم چون دلم نمیخواد درد بکشی اما عزیزم کیرمو بکنم اون تو ممکنه دردت بیاد سعی کن زیاد زجه نزنی چون یکم بعدش لبریز از لذت میشی گفتم باشه ،سر کیرشو فشاد داد یه آخی گفتم گفت دردت امد؟گفتم آره وای
چیکار کردی؟ گفت نترس سرش رفته فقط همینطوری عقب جلو میکنم تا کم کم بره تو منم درد شدید داشتم گریم گرفت کونم میسوخت گفت عشقم هرجا دردت امد یه آخ بگو فشارش نمیدم دیگه کم کم عقب جلو میکرد و فشار میداد دردم میومد آخم بلند میشد اونم هی جون جون میکرد یکم صبر میکرد همونجا تلمبه آروم میزد تا کم کم به همون روش تا دسته کرد توکونم خیلی درد داشتم همش احساس میکردم دستشویی دارم، میگفتم درش بیار برم دستشویی گفت دستشویی نداری کیرم تو کونته اونجوری حس دستشویی بهت دست میده ،گفتم نه نه در بیار دستشویی دارم درش آورد دیدم نه انگار راست میگه گفت دیدی دستشویی نداری اون کیرمه تو کونته اونجوری حس میکنی ،باز کیرشو چپوند تو کونم گفتم آیییییی سعید درد داره وای درد داره گفت تحمل کن توله الان تموم میشه شروع کرد آروم تلمبه زدن تو کونم وایییی انقد چرب بود هی حس میکردم با هربار عقب جلو کردنش از کونم کره میریزه بیرون ،یکم تند ترش کرد آخ و اوخم رفت بالا گفت جوووون دوس داری زیر خوابم شدی عشقم ؟لذت داره؟آره؟دوس داری هر روز کونت بزارم ؟گفتم آره دوس دارم آخخخخخخخخ کونمو بگا آههههه بکن منو وای چقدر خوب میکنی سعیییید،اینارو میگفتم بیشتر حشری میشد یکم سرعت تلمبه هاشو بیشتر کرد واسه اینکه حشریش کنم باز بریده بریده گفتم آره بکن تو کونم آرره آههههه آییییی ب ک ن م ن وووو اوییییییی اونم هی تلمبه میزد تو کونم میگفت جوووون هر روز بیا جنده انقد میکنمت حسابی کونت حال بیاد ،بعد سرعت تلمبه هاشو آروم و عمیق تر کرد، به طوری که محکم میکرد ته کونم فشارش میداد تو باز در میارود محکم تق میکرد ته کونم و فشار میداد ،یکم که اینجوری کونمو کرد گفت حالا داگی وایسا ،داگی وایسادم باز کیرشو چپوند تو کونم آروم و عمیق انقدر ضربه هاش محکم بود که جونی برام نموند گفتم آخخخخخخخ کونم آییییییی گفت حال میکنی آره؟ گفتم آرهههه آیییییی ب ک ن توممممممم آیشششششش اوففففف محکمتر کرد تو کونم جیغام بلند شد گفتم سعید انگشت کن تو کسم واییییییی کسممممم گفت اینجوری نمیشه که، کیرشو در آورد گفت تاق باز دراز بکش لنگاتو بده بالا دراز کشیدم لنگامو دادم بالا کیرشو کشید رو کسم جیگرم حال میومد باز کرد تو کونم و با دوتا انگشتش چوچولمو میمالید، گفتم وایییی سعید انگشتتو بکن تو کسممممم جونم داره در میاد آیییییی گفت نمیشه توله پرده داری پاره میشی همونجور چوچولمو میمالید و کیرشو ضربه ای میزد تا ته کونم ناله های هردومون کل اتاقو گرفته بود ،انقد چوچولمو مالوند داشتم بیهوش میشدم گفت داری کون میدی آره ؟گفتم آره آره کون میدم بگا منو سعید بگا منو بگا منو ،گفت جون میگامت جنده هر روز میگامت یهو تموم تنم لرزید و جیغ زدم و ارضا شدم، آب کسم با فشار هی میریخت بیرون دیگه کنترل ناله هام دست خودم نبود، سعیدم میگفت جوووون آبت امد توله دیگه آروم و بی حال افتادم تموم بدنم شل شد سعیدم تلمبه هاشو محکمتر و تند تر کرد و ارضا شد همه آبشو ریخت تو کونم و افتاد کنارم، انقدر خسته بودم نای تکون خوردن هم نداشتم، بعد بیس دیقه به زور پاشدم سعید با چشای خمارش زل زد بهم گفت برو آبمو تو دستشویی از تو کونت خالی کن قشنگ زور بده بیاد بیرون بره تو کست حامله میشی بدبخت میشیم، منم ترس برم داشت رفتم تو دستشویی شلنگو چندبار کردم تو کونم پر آب میشد در میاوردم خالی میکردم تا قشنگ تمیز شد و خیالم راحت شد و لباسامو پوشیدم، سعید بلند شد نشست دستمو کشید منو انداخت تو بغلش گفت خوب حال دادی کوچولو ببخش که فحشت دادم عزیزم دست خودم نبود. گفتم اشکال نداره گفت بازم میایی ؟گفتم نمیدونم، گفت جون سعید بیا گفتم باشه تا ببینم گفت بهت پیام میدم شب گفتم باشه و سریع رفتم خونه (بچه ها این داستان تخیلات من نیست واقعا برام اتفاق افتاده میدونم خیلی از جزئیاتو نگفتم و سرسری از بعضی چیزا گذشتم چون اگه میگفتم خیلی طولانی میشه، خیلی دلم خواست بقیشو بنویسم که بعدش چی شد تا الان چ اتفاقاتی افتاد و کار من و سعید به کجاها رسیده؟ اما خیلی ادامه پیدا میکنه اینجوری و نخواستم حوصلتونو سر ببرم و اسم هامونم واقعی نیست و برای حفظ هویت اسم مستعار گذاشتم اگه از نگارشم خوشتون اومد تو کامنتا بگین تا بقیشو بازم بنویسم )
پایان
نوشته: رها
ادامه…
21 پاسخ به “وقتی با خواست خودم کونیش شدم (1)”
نگارشت عالی بیست 👌👌👌👌
واقعا بعد مدت ها یه داستان خوبلطفا ادامه بده
قشنگ بود
کاش میشود منم بچشم طعم ناز کونت
قشنگ نوشته بودی. قضا و مکان رو خوب توصیف کرده بودی . فقط من با بعضی جمله های کسشعر مشکل دارم . مثل ؛ رو ابرا بودم . که متاسفانه ازش استفاده کردی تو داستانت. بجای این رو ابرا بودن حد اقل میگفتی تو اوج حشر بودم.بخاطر زحمتی که برای نوشتن کشیدی . تشکر. باسن مبارکت درد نکنه
حداقلش غلط املایی نداشت کسشر نبود
داستان خیلی واقعی بود فقط به اونجاش شک کردم که گفتی موقع عید رفتم گل بچینم مگه عید گل ها درمیان ؟ شاید شهرتون تو جنوب بود ، ضمنا یه دختر ۱۵ ساله باید خیلی جنده باشه که به پسر عمه ۳۰ ساله خودش بگه بیا منو بکن حتما چندین بار کون و کص داده بودی ولی انصافا داستانت کیرمو راست کرد
عالی ادامه بده کریم تا آخر داستان برات سیخ بود و دلش مییخواستت
جزمعدود داستان های سایت که غلط املایی ونگارشی نداشت متن روانی نوشتی آفرین.
لذتی که در کون دادن هست تو هیچی نیست
همه چی خوب و روونلایکقبل ارسال بخونچیزهایی که منطقی نیست رو حذف کنکه سوتی ندیمثلا ؛مامانت گفت برو خونه مادر بزرگببین داداشت اونجاست ؟نمیتونست تلفن بزنه ؟بفرض اینکه قبلا بوده روایت داستان و تلفن نداشتنددو خط بعدش نوشتی ؛مادرت گفت چرا هرچی زنگ زدمگوشیت برنداشتی ؟
به واقعی بودن و نبودنش کاری نداریم ولی خوب نوشته بودیلایک
Sheiton naz tala
جوووووننن پونزده سالهبازم بنویس
خوب بود دمت گرم ادامه بده
دمت گرم عالی بود خوش بحال سعید خدا شانس بده
چرا مردا فکر میکنن اگه موقع تجاوز طرف خیس بشه یعنی میخواد؟ خیس شدن و لذت بردن یه چیز غریزیه و حتی کسی که بهش تجاوز میشه این حس که بدنش داره بهش خیانت میکنه تحمل همه چیز رو براش سختتر میکنه.
خیلی خوب بود املا، بدون اشتباه بود.
خیلی داستان خوبی بودبازم بنویس
عالی بود دمت گرم خوش بحال سعید خداشانس بده
داستان خوبی بودخودمون جنده خوبی هستیا