هیچ چیز غیرممکن نیست

ساعت نزدیک دوازده بود و به خاطر خرابی خط تولید،کارخانه تعطیل بود و فقط من و دوتا از بچه ها به عنوان کمکی مشغول تعمیر بودیم .هوا واقعا گرم بود.
روزهایی که تعمیرات بود نهار را شرکت می داد ‌‌.رفتم سمت درب ورودی شرکت که ناهار را از پیک بگیرم .نزدیک اتاق نگهبانی که شدم پیک منتظر ایستاده بود .نهار را گرفتم میخواستم برگردم داخل که دیدم .یه خانم قد بلند با مانتوی مشکی و مقنعه صدا کرد .
سلام آقا من برای استخدام بخش اداری اومدم زنگ در را چند بار زدم اما کسی جواب نداد.
در جواب چند لحظه مکث کردم .و بعد از برانداز کردن تیپ و هیکل خانم گفتم.
سلام امروز شرکت تعطیل است. بخش اداری شرکت هم بعلت اینکه باید برق کل کارخانه را قطع میکردیم نیومدن .
شما میتونید فردا تشریف بیارید .
که در جواب خانم گفت.
من با تاکسی اومدم .لطف می‌کنید یه شماره آژانس شهرک را بهم بدید .
گفتم آژانس چرا اسنپ نمی‌گیرید.
خ.اخه گوشیم شکسته فعلا گوشی معمولی دارم.
منم در جواب گفتم. خوب مسیرتان را بگید من براتون اسنپ میگیرم .
چون هوا خیلی گرم بود .درب نگهبانی را باز کردم و گفتم تشریف بیارید داخل یه خورده خنک بشید تا منم براتون اسنپ بگیرم .تشکر کرد و وارد نگهبانی شدیم .
خ.شما اینجا کار می‌کنید
م.بله من سرپرست فنی کارخانه هستم و امروز هم به خاطر تعمیرات اومدیم .
خ.اینجا سر وقت حقوق میدن
م.بله اگر شرایط شما مورد قبول شرکت واقع بشه .واقعا شانس آوردید.اینجا فوق العاده شرکت خوبی هست
خ.اميدوارم که مشکلی پیش نیاد
م.لهجه زیبایی دارید .اهل کجا هستی.
خ.من اصالتا لر هستم و متولد همدان هستم
م.بسیار عالی منم اهل شیراز هستم
در حین گفتگو آدرس را ازشون پرسیدم .آدرس را که گفت دیدم کوچه محل زندگی خودم را داره میگه.با تعجب گفتم.
چه جالب منم توی خیابان یاسمن زندگی میکنم .آپارتمان عقیق.
خ.طبقه چندم هستید
م.چطور
خ.اخه منم توی آپارتمان عقیق واحد گرفتم طبقه دوم
م.اما واحد کناری ما خیلی وقت هست که خالیه
خ.اره بابا بزرگم میگه مستاجر خونه را خراب میکنه .پس شما همسایه ما هستید .
م‌.آره منم پنج ماهی میشه که اینجا را اجاره کردیم .
بعد از کمی گفتگو متوجه شدم که یه ازدواج ناموفق داشته و برای اینکه از حال و هوای اون اتفاق بد در بیاد دور از حرف و حدیث قوم و آشنایان باشه اومده بود اینجا.اسمش فاطمه بود اما خودش از اسمش راضی نبود گفت که دوستاش ترانه صداش میزنن
منن که شیطنتم گل کرده بود. گفتم ترانه خانم من تقریبا یکساعت دیگه کار تعمیراتم تموم میشه .اگر اذیت نمیشید میتونید نگهبانی منتظر بمونید تا موقع برگشت .باهم بریم .قبول کرد و تشکر
خانم با وقار و واقعا زیبایی بود .منم که چند سالی بود تنها زندگی میکردم از همچین هم صحبتی واقعا لذت برده بودم .غذا ها را برداشتم و رفتم داخل سالن .کار تقریبا تموم بود .همکاران شروع به غذا خوردن کردن .اما من با سرعت کار را تمام کردم وتست گرفتم
لباسهام را عوض کردم به بچه ها و نگهبان گفتم که من عجله دارم میرم
توی راه برگشت از هر دری حرف زدیم .خیلی به دلم نشست چون نهار نخورده بودم پیشنهاد دادم که نهار را بگیرم و نهار را مهمون من باشه‌.
به خانه که رسیدیم دعوت کردم که به خونه ما بیاد وچون وسایل خونه خودش کامل نبود قبول کرد.
داخل خونه که شدیم ازش خواستم که راحت باشه. وچون من هم تقریبا زندگیم را براش گفته بودم .معذب نبود
ناهار را خوردیم و در همون حال حرف میزدیم
سفره را که جمع کردیم .خواست که ظرفهای غذا را بشوره .من مخالفت کردم و بعد کمی تعارف قرار شد باهم بشوریم .انگار نه انگار که آشنایی ما چند ساعته هست .واقعا مثل اینکه چندین سال باهم آشنا بودیم .به من گفت که فردا قراره که لوازم خونه را براش بفرستن.وازم خواست که کارگر براش بگیرم .منم قبول کردم تا شب باهم بودیم و شام را باهم بیرون خوردیم و برگشتیم خونه از آسانسور که بیرون اومدیم دلم گرفت چون میدونستم که این لحظات خوش داره تموم میشه. رو بهش کردم و با یه حالت خواهش گفتم. اگر ناراحت نمیشی .تا فردا که وسایلت برسن .امشب را مهمون من باش .اونم انگار دلش نمی‌خواست که شب را تنها باشه و قبول کرد .
هیجان را نمیشد مخفی کرد .از چهره هر دوی ما خوشحالی کامل نمایان بود .
زمان می‌گذشت ومن و ترانه از همه چیز گفتیم و شب به نیمه رسیده بود .
م.بهتره که بخوابیم فردا خیلی کار داریم
ت.اره بخوابیم
م.شما روی تخت توی اتاق بخوابید منم توی حال میخوابم .
ترانه رفت از خونه خودش لباس راحتی بیاره ومنم لباسهام را عوض کردم چند لحظه بعد زنگ در خورد .در را که باز کردم دهانم هم باز شد .ترانه با یه شلوار راحتی تقریبا گشاد و لخت سفید و یه تاپ آبی کاربنی جلوی من ایستاده بود از جلوی در کنار رفتم ویرانه اومد داخل .
ترانه به سمت آشپزخانه رفت تا کمی آب بخوره و بعد هم به اتاق رفت ومن در این فاصله فقط به اندام ترانه خیره بودم و در شک .
قد بلند و هیکل توپر و سینه های نسبتا درشت با موهای مشکی شکم کامل تخت که برجستگی باسن ترانه را صد برابر میکرد سفیدی پوست سینه همراه خط پستونهاش و لرزش باسن ترانه منو از خود بیخود کرد .
باور نمیکردم با یه همچین دختری تنها هستم .عقل از سرم پریده بود و شهوت تمام وجودم را گرفت. برای چند دقیقه ایستاده بودم و تکون میخوردم .که ناگهان در اتاق باز شد .
ت.حسام جان لامپ را خاموش نمیکنی
با این حرف ترانه و حسام جان خطاب کردن من دست و پا را گم کردم و در جا گفتم چرا برگشتم کنار دستم کلید را زدم و خانه کامل تاریک شد.صدای خنده طولانی و ریسه رفتن ترانه از خنده فضای تاریک خانه را شکست تنها نوری از چراغ خیابان به داخل خانه می‌تابید.
ت.چی شده.به نظرم جن دیدی .
راست می‌گفت کاملا خودم را لو داده بودم .چون هنوز رختخواب خودم را نیاورده بودم توی حال .
گفتم ببخشید و لامپ را روشن کردم .ترانه دوباره از خنده ریسه رفت و تنها با اشاره دست به من می‌گفت که لامپ را خاموش کنم .لامپ را خاموش کردم و بعد از کمی مکث و کم شدن صدای خنده اش پرسیدم چرا لامپ را خاموش کنم .
ترانه با صدایی که هم را خنده بود گفت
تاریک باشه آبروریزی نمیشه .و در همان نور کم به پایین تنه من اشاره می‌کرد و میخندید و میگفت تو خیلی حالت از من خراب تر هست .به خودم آمدم دیدم کیرم کامل راست شده واز زیر شلوار کامل مشخصه.
این حرف ترانه چراغ سبزی بود برای عملی شدن تمام افکاری که با دیدن اندام ترانه مغزم را پر کرده بود .
به درخواست ترانه قرار شد که دونفری روی زمین بخوابیم .
رختخواب را پهن کردم و هر دو دراز کشیدیم با کمی فاصله. ترانه نشست و گفت من خیلی گرمم هست نمیتونم با بلوز بخوابم و تاپش را درآورد ور همان نور کم سینه های ترانه کامل مشخص بود .
ت.چرا چشمات اینقدر گرد شده
راست می‌گفت با چشمانی کامل گرد داشتم به سینه های ترانه نگاه میکردم ترانه پشتش را به من کرد گفت حسام بند سوتینم را باز میکنی مردم از گرما .
الان دیگه نوبت من بود باید خودی نشان میدادم باید در مقابل تمام مانورهای زیرکانه و شهوت انگیز زنانه ترانه مردانگی خودم را به رخ میکشیدم .آرام بند سوتین ترانه را باز کردم و هم زمان سینه های ترانه را گرفتم سر را کنار گردن ترانه گذاشتم و شروع به بوسیدن گردن و مالیدن سینه های ترانه کردم .دیگر هر دوما می‌دانستیم که چه اتفاقی در حال رخ دادن است .ترانه را از پشت در آغوش کشیدم و تمام گردن و سینه هایش را غرق در بوسه کردم ترانه می‌خندید وبا آه آهی که گهگاهی همراه با پیچش تنش می‌کرد مرا شهوتی تر می‌کرد. لباس‌های خودم را درآوردم ویرانه نیز شلوار را درآورد ترانه با یک شورت مشکی توری بود کنار ترانه دراز کشیده بودم با یه دستم سینه ترانه را می‌مالید وسینه دیگرش را میخوردم و پایه را روی کس ترانه میمالیم ویرانه با ناله های که از شدت شهوت خبر میداد فضای خانه را پر کرده بود بعد از کمی بازی و مالیدن سینه های ترانه دستم را داخل شورتش بردم .حرارت کس ترانه ونرمی و آبی که از سرت شهوت شورتش را خیس کرده بود هوش از سرم برد .دیگر طاقت نداشت کیرم را درآورد و روی کس ترانه مالیدم چشمان ترانه رفت آرام کیرم را وارد کرد وبا آخ ترانه تا ته فرو کردم اول آرام اما بعد از کمی به شدت تلمبه میزدم آنچنان که عرق از سرو صورتم می‌چکید من ارضا شدم اما ترانه نه به درخواست ترانه اینجا من خوابیدم و ترانه روی کیرم نشست و خودش ابتکار عمل را به دست گرفته بود من سینه هایش را می‌مالیدم و صدای ناله های ترانه بلند تر میشد در سه چهار حرکت آخر ترانه کامل روی کیرم نشسته بود وبا تمام وجود کسش را که تمام کیرم در آن بود به خایه هایم می‌مالید. ترانه هم ارسال شد و خودش را در بغلم رها کرد .شاید نیم ساعتی گذشته بود که دوباره مالیدن کون ترانه به کیرم سکس دوباره را رقم زد .من ویرانه تا صبح با هم سکس کردیم وصبح به جای اسباب کشی مقدمات جشن عروسی را می‌میچیدیم الان پس از گذشت دوسال همچنان به یاد آن شب جشن میگیریم .

نوشته: راوی

بازدید 14,911

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

9 پاسخ به “هیچ چیز غیرممکن نیست”

  1. این ویرانه همون خرابه س ؟اونوقت چطوری شد ک ویرانه وسط سکس یهو ارسال شد ؟🤔

  2. اخه الان بگم که برای خودت زن نه جنده گرفتیو معلومه که شوهر اولش به خاطر جنده بودن ویرانهیا ترانه طلاقش داده تو قبول نمیکنی و بعضی ها ناراحت میشنادم میمونه چی بگه 🫤

  3. ویران بشی با این کص نوشتنت تا ارسال بشه و ببینی کص نوشتی،،،،انگار نویسنده دونفر بودن،از نصف به بعد لحن‌و نوع نگارش تغییر کرد،بریدم بر این نوع نگارشتارسال

  4. همینجوری الکی ماشد اومد نگفتی دزده نگفتی ایدز داره بی کاندوم گاییدی نگفتی شوهر داره چه چیزا تعریف میکنیقدیما مادر دخترو میدید میرفتن خواستگاری الان اول کس و میکنن بعد میرن میگیرنش

  5. بر عکس دوستان که اصل ماجرای تو و عشقتو باور ندارن و یا درست نمیدوننمن راحت باور میکنم که یک عشق و ازدواج اینطوری شکل بگیرهولی لحن نگارشت و غلط املایی خیلی آزار دهنده بود

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید