ساعت از سه صبح هم گذشته بود.تمام اتاق را تاریکی گرفته بود و فقط نور خفیف ال سی دی موبایلی به چشم میخورد.دمر خوابیده بود و با اشتیاق فراوان به دنبال داستان سکسی میگشت.پانزده سال سن بیشتر نداشت اما به خوبی تمام سایت های سکسی را میشناخت. داستان ها رو یکی پس از دیگری رد میکرد تا به داستان های محارم برسد. چشم از ال سی دی گوشی بر نمیداشت. سایت xxx داستان جدیدی از رابطه خواهر برادری اپ کرده بود.غرق در خواندن داستان بود که با صدای باز شدن درب اتاقش به یکباره از جا پرید.
- علی؟ چیکار میکنی داداشی؟بگیر بخواب!من حوصله ندارم صبح یک ساعت بشینم بالا سرت تا بیدارشیا!!باز دبیرستانم دیر میشه!
- باشه!خودت چرا بیداری؟
- خواب بودم.میخوام برم دستشویی!
- باشه برو منم میخوابم!
- اول بزار ببینم تو گوشیت چی داری که تا نصفه شب بیداری؟! نازنین لامپ را روشن کرد و به سمتِ علی امد.
- دست به گوشیم بزنی آبرو واست نمیزارم!میرم به همه دوستات میگم گِن میبندی شکمت کوچیکتر معلوم بشه!!
- خاک تو سرت!گمشو بگیر بخواب پس!
- لامپم خاموش کن! نازنین در حال ترک اتاق بود و علی خیره به باسن و بدن او.شاید نوک پستان هایش که از تاب بیرون زده بود او را بیشتر تحریک میکرد! نازنین همه چیز تمام بود این را تمام کسانی که او را میشناختند میدانستند… بعد از رفتن نازنین.علی سرش را به دیوار کوبید دلیل این طرز نگاهش را نمیدانست! (مشکل از نازنینه!چرا اینجوری جلو من میگرده؟خب هرکی باشه تحریک میشه اه) اینا حرف هایی بودند که علی مدام ان هارا زمزمه میکرد تا بلکم از عذاب وجدان خود بکاهد *** کوله به پشت همراه با بهترین دوستش در مسیر خانه بود.
- دیشب تو سایت x بودم عجب داستانایی اپ کرده بود
- اِ؟من چند وقتی هست نرفتم درگیر کنکورم
- تو هم کشتی خودتو با این کنکورت!
- بزار سه سال دیگه بگذره بعد تو رو هم میبینیم!!
- وقتی میرفتی کدوم داستانارو بیشتر میخوندی؟
- همه رو تا تهش!
- محارمم اره؟
- اره.اونا اسم هاشون یک خورده وسوسه انگیزه ادم دلش هم نخواد سمتشون میره!جالب اینجاست بعضی ها میرن داستانو تا تهش میخونن بعد به نویسنده فوش هم میدن
- منم به اونا بیشتر علاقه دارم!!اینا واقعیا؟؟
- نه بابا!!واقعی؟از خارجیای بی غیرت این کارا بر نمیاد چه برسه به ما!البته چه واقعی چه غیر واقعی رویِ امثال من و تو اثر بد میزاره!میترسم 4/5 سال دیگه واقعا اینکارا انجام بشه!خدایا توبه! کلید انداخت و درب را باز کرد و ارام از پله ها بالا رفت انتظار نداشت کسی را ببیند اما نازنین بر روی مبلی نشسته بود و مشغول تماشای تلوزیون بود
- مگه تو کلاس تقویتی نداشتی؟نشستی تی وی میبینی؟
- علیک سلام!دبیر نیومد بهمون گفتن بریم خونه! علی مبل کنار نازنین را انتخاب کرد و نشست.
- بزن جِم ببینیم چی داره!
- همین مونده تو از این فیلمام نگاه کنی!
- من با جنبه ام!!
- اره جون خودت
- میگم بزن دیگه!اِ زبون نفهم!
- این چه وضع حرف زدن با خواهر بزرگترِ؟؟ از روی مبل بلند شد انگار فکری به سرش خطور کرده بود!با دستِ راستش دست نازنین را به بهانه ی گرفتن کنترل به طرف خودش کشید و دست چپش را بر روی قفسه ی سینه ی دخترک گذاشت.میخواست از همین فرصت محدودی هم که دارد استفاده کند نازنین دیگر نتوانست درد سینه را تحمل کند و فریاد زد.
- علی چته؟دیوونه!کنترل و میخوای؟ کنترل را به سمتش پرت کرد.در همین حین درب منزل باز شد پدر و مادر رسیده بودند.به سرعت به سمت اتاقش رفت و درب را بست و پشت ب درب چمباتمه زده و در فکر فرو رفت… سرِ میز شام پدر حرف از مهمانی میزند که علی را امیدوار به رسیدن به هدفش میکند
- راستی بچه ها فردا یکی از همکارا من و مامانتونو دعوت کرده میخواد برای نو رسیده اش شام بده! نازنین:اخ جون بالاخره تو این اوضاع کنکور مهمونی میریم
- مگه نشنیدی پدرت چی گفت؟فقط من و پدرت میریم.اگه قرار باشه همه بچه بیارن که باید تالار اجاره میکردن!تو و علی خونه بمونین شبم زنگ بزنین از بیرون براتون یک چیزی بیارن علی ساکت بود و به فرصت پیش امده فکر میکرد به سرعت به سمت اتلقش حرکت کرد و با سعید تماس گرفت
- الو سلام داداش چطوری؟
- قربونت
- سعید یادته گفتی مادرت قرصای ارام بخشی داره که فیل از پا میندازه؟!
- دوکسپین!اسمشون دوکسپینِ!
- اره همون!داری دو دونه برام بیاری؟ میخوای چکار؟اونا خیلی واست سنگینِ میکشتت!
- واسه خودم نمیخوام که!واسه یک بنده خدایی میخوام.میاری؟
- حالا ببینم چی میشه!
- فردا میخواما!فعلا بای *** ظهر از نیمه گذشته بود.به سرعت خودش را به خانه رساند دعا دعا میکرد که زودتر از نازنین به خانه برسد.پدر و مادرش قرار بود از همان محل کارشان برای خرید هدیه و سپس به مهمانی بروند.پس او به اندازه ی کافی زمان داشت. وارد خانه شد. به موقع رسیده بود کسی در خانه نبود.برای بار اخر شروع به خواندن داستان های محارمی که شب قبل ذخیره کرده بود کرد.دوباره همان توجیه های همیشگی “یعنی اینقدر ملت اینارو مینویسن دروغه؟من تنها نیستم این داستانا نشون میده خیلیایِ دیگم مثل من چششون خواهر خودشونو گرفته…” به سمتِ اشپزخانه رفت شربتی درست کرد و دو عدد قرص را در ان انداخت و خوب هم زد ایفون زنگ خورد.نازنین بود با کمی مکث درب را باز کرد.با خود میگفت”نازنین کاش امروز خونه نمیومدی”
- اخ چقدر امروز روزِ گندی بود!چطوری کچل؟
- سلام نازنین خانوم خواهر گلم!
- وا چی شده امروز مهربون شدی!اگه تمرین ریاضی داری بزار همین الان بهت بگم بنده بدجور سرما خوردم!تازهِ س´ ر´ مم درد میکنه!
- نه بابا!اتفاقا امروز بیکار بیکارم! دوباره صدای ایفون به صدا در امد؟ضربان علی بیشتر شد
- کیه؟
- علیِ,ارش دروازه اورده بیا میخوایم گل کوچیک بزنیم
- شما برین من نمیام کار دارم
- اگه نظرت عوض شد ما تو همین کوچه داریم بازی میکنیم
- اکی ایفون را گذاشت.نازنین با تعجب به او نگاه کرد
- واسه چی نرفتی؟تو که امروز بیکار بودی!
- میخوام بمونم از تو مراقبت کنم!
- نه بابا؟!حالا مثلا چه کاری از تو بر میاد؟
- برای نمونه برات اب پرتقال گرفتم!
- جل الخالق!
- ما اینیم دیگه! نازنین ابمیوه را برداشت و به سمت اتاقش رفت نیم ساعت از خوردن ابمیوه گذشته بود.علی ارام وارد اتاق نازنین شد صدای ضربان قلبش را با گوش غیر مسلح هم میشد شنید ارام بر روی گوشه ی تخت دخترک نشست.پشت نازنین به طرف علی بود تی شرتش کمی بالا رفته بود و سفیدی کمرش نمایان بود.علی دستش را به طرف کمر نازنین دراز کرد صدای فریادهای سعید از داخل کوچه به گوشش میرسید چشمانش را بست و صورت نازنین را در ذهنش تجسم کرد پیراهن دخترک را مرتب کرد پتویی بر روی او انداخت و به سرعت به طرف کوچه رفت کتونی هایش را پوشید و درب را باز کرد. بچه ها,هیس!خواهرم خوابه!
نوشته: wolf A.R
39 پاسخ به “هیس! خواهرم خوابه”
خخخخخخخخخخخخخخاوسکولمون کردیا!؟ درسته مخالف سکس با محارمم، ولی خداییش دیگه اینجوری اوسکول کردنم خوب نیست!
دمت گرم آفرین به این غیرتت
كيرم تو خودت وداستانت وتخيلاتتمجلوق كمتر داستان بخون جلغ بزن
خوب کیر شدیم
lolدمت گرم خيلي خنديدم با اين داستانتlol
جالب بود ايولآخرش خيلي قشنگ تموم شد
یاد داستان های جلال آل احمد افتادم. چه نثر جالبی داشت.
کیرم به قلمت
واقعا جای همچین داستانهایی توی سایت خالیه .بسیار زیبا و طبیعی احساسات یک نوجوان که ذهنش سخت تحت تأثیر مطالب اینچنینی قرار گرفته رو بیان کردی ٖ واقعا لذت بردم .خواهش میکنم باز هم داستانهایی با مضامین بازدارنده بنویسید و این کار رو یه تکلیف اخلاقی بدونید .همونطور که نویسنده هایی که داستان محارم مینویسند هدفشون این است که حتی اگر شده ذهن یک نوجوان رو مسموم و فکرشو مشغول پر وبال دادن به همچین عمل قبیحی بکنن ٬ شما هم تلاش کن تا حداقل ذهن یک نفر رو اگاه و وجدانش رو بیدار کنی تا رسالت اخلاقی خودت رو انجام بدی
جناب mamali888مطلب زيبائي نوشتيممنون از شما
خب خیلی خوب بود،تو انجمن عضو شو و حتما فعالیت در این زمینه بکن…از داستانت خوشم اومد
داستان خیلی خیلی زیبایی بود.اما احتمالش هم هست رفته یه دس گل کوچیک بزنه تا هم سر و صداهای بچه های کوچیک تموم شده باشه و هم خواب خواهرش عمیق تر شده باشه!!! هان؟؟؟؟؟؟؟؟؟diablo
ایولـــــــــــــــــــــــــــــــــــخیلی خوشم اومد
درود به غیرت ایرانیت گرچه همه کسایی که کامنت میذارن این داستانارو دنبال میکنن و شرم اوره
من یک سوال دارم ؟! فقط همین رو جواب بدی کافیه … تو چطوری پشت در داشتی مطالب سکسی توی گوشیش رو میخوندی؟ اونم داشته دنبال داستانهای محارم می گشته؟ الان یاد کارتون سوباسا افتادم که بصورت وایرلس افکار همدیگه رو میخوندند و باهم حرف میزدند!!!
ای بابا کیرم دهنت تازه داشتم گرم داستان میشدم که باحال کیرمون کردی 😀
کیرم تو دهنت اسکلمون کردیاااااااااا یه ساعته دارم میخونم
بابا خوب اسکل کردی ملت رو… ولی دمت گرم هنوز ی ذره غیرت مونده
سلام و عرضِ ادب.عده از دوستان توهین کردند.خطاب بهشون میتونم فقط اینو بگم:ببخشید ک داستان طوری نبود ک شما ب خواسته ای ک واسش اومدی اینجا برسی.از اون عده از دوستان هم ک تشکر کردند سپاسگزارم.بنده در داستان “این فصل را با من بخوان” هم اعلام کردم ک قلم من فقط و فقط ساخته های ذهنمو مینویسه ن خاطراتم رو…ارزوی موفقیت برای تک تکتونWolf AR
دوست عزیز سپانلو.اگه امکانش هست یک بار دیگه داستان رو بخون.متوجه اشتباهت میشی
از آخرش میترسیدم ولی کیف کردم عالی بود من نمیتونم سکس محارم را قبول کنم
Amir 69…متاسفم واسه کسایی مثل شما…شمایی ک فرق داستان دروغین و صرفا جهت فان رو با داستانِ اموزنده نمیدونید…هدف بنده از نوشتن چنین داستانی نشون دادن افرادی بود ک تمام وقتشون رو ب خوندنِ داستان های محارم میگذرونن اما در انتها برای نشون دادنِ خودشون ب عنوانِ یک شخص ضد این مسائل ب نویسنده توهین میکنن…متاسفانه امثال شما تو این جامعه زیاده…بنده شدیدا ضد محارم هستم و هیچ علاقه ای هم ب نوشتن چنین داستان هایی رو ندارم اما صرفا این داستان رو نوشتم تا وضع الان جامعه رو توصیف کنم…شاید داستانهای محارم افراد بالغ رو عوض نکنه و حتی روی اونها بی اثر باشه اما بسیاری از جوونهای ما با خوندن چنین داستانهیی ب سمتِ این مسائل جهت گیری میکنند غافل از انکه…
درود بر شما wolf A.R
دمت گرم من یه برادر دارم که 16 سالشه و من خیلی دوسش دارم و همیشه میبوسمش و بغلش میکنم. از وقتی داستانای محارمو خوندم توی پوششم تو خونه تجدید نظر کردم همش میترسم داداشم بهم نظر داشته باشه خیلی میترسم بطرف اینجور سایتا و داستانا کشیده بشه…امیدوارم که ریشه تمام داستانای محارم گم بشه.بازم مرسی آقای wolf A.Rclapping
اصن ادم یاد داستان مکبث اثر شکسپیر میفته انقد که رو من تاثیر گذاشت هیچ داستان دیگه ای نداشت اصلن اشکم سرازیر شد مخصوصا اونجاش که گفت برات اب پرتقال درست کردماههههههههههههاهههههههخدا بهم قدرت درک این داستان های پیچیده رو بده
کیرم توی افکار تخمی تخیلیتبی ناموس
جناب این که نوشتی بیشتر تشویق کردن وتحریک کردن بهتره شعور نداشتتو جمع کنی تا بفهمیدر مورد سکس با خواهر مادر خاله و غیرهدو جنبه داره کسانی که بنیاد درستی از خوانواده دارند یا اعتقاداتی دارند و ترس از گناه دارند هرگز به این مساعل دقت نمیکنند و زمانی هم که این داستاها رو میخونند همیشه به خودشون میگنند یعنی این چنین ادمهای هم هستند که تا این حد لجن باشندمتاسفانه هست بنده به چشم خودم دیدم بجز اینکه با خواهر خودش سکس میکرد برای رفیقاشم میبرد به نوعی براشون مرام میزاشت و جالب تر از اون پدرش دکتر هم بود زندگی عالی هم داشتندچندین سال گزشت دختره ایدز گرفت اون یکی خواهر طلاق گرفت خودش هم کونی شدخوب سرنوشت این جور ادمها همینه نه معنی زندگیرو میفهمند نه شعوری برای زندگی کردن دارند و اون دنیا هم باید کیر داغ رو تحمل کننداگر انسانها با اعتقاد و ترس از اون دنیا نگاه کنند حتی برای سکس هم میتوند راه کارهای انسانی رو داشته باشند متاسفانه دخترها الان حتی معنی جنده شدن هم نمیدونند هر روز با یکی بعد که نگاه میکنند در سال یا در ماه با چند نفر سکس داشتند بعد به این کارهای میگنند تفاهم نداشتند یا پسره فلان بود ولی در عمل جنده به کسی میگنند که رابطه اون در سال بیشتر از دو نفر باشهبازم متاسفانه همین دخترها زندگی خیلی از پسرها رو خراب میکنند همینطور که پسرها زندگی خیلی از دخترها رو خراب میکنند
باز هم سرکوبی بی مورد!!اقای والت؟میخوای بگی مکبث شکسپیرو خوندی؟!افرین خوش ب حالت!!شما خیلی با سوادی!!در حد سواد شما نیست که دنبالِ این جور داستان های محارم باشید…همیشه با خودمون میگیم:این اتفاق ها واسه همسایه هست ک میفته ن واسه ما!!مرگ و میرِ؟واسه همسایست! سرطانه؟؟واسه بقیه هست نه واسه ما!!سکس با محارم؟؟واسه اروپا و امریکاست!!بارها تو این سایت سرزدم!و هربار 70درصدِ داستانها محارم بود!و هربار این داستانها بیشترین بازدید رو داشت!!داداشِ من یه نیگا به امار بنداز…من فقط با یک بیانِ ساده چیزی ک تو ذهنم بود رو نوشتم!Wolf AR
gooooooooooooood
ممنون جناب wolf A.R از اینکه زحمت نگارش داستان آموزنده که با هدف بازدارندگی از عمل زشت و قبیح سکس با محارم بود رو کشیدید. واقعا لازم بود ک یه حرکتی در این راستا انجام بشه.بهرحال متاسفانه خیلی از مخاطبین این سایت تو همین سن و سال 16 و 17 اینا هستند.
فش نذاشتن برات فک کنم داستانت کامل نشه ولی ایول باحال بود
ههههههه خوشمان آمد کیر شدیم
من همیشه در حیرتم که چطور همه خواننده های داستان محارم با داستانهای محارم مخالفن ولی علاقه زیادی به خوندنشون دارندdash1
عاااااااااااااااااااااااااااالی بووووووووووووود …
[quote=خیلی تنها ]من همیشه در حیرتم که چطور همه خواننده های داستان محارم با داستانهای محارم مخالفن ولی علاقه زیادی به خوندنشون دارند[/quote]در حيرت نباش عزيز منخيلي از ماها (از جمله خود بنده) که اين داستانارو ميخونيم، صرفاً براي کنجکاوي و روبرو شدن با شرايط غير معمول، اينارو ميخونيم.وگرنه داستانهاي ((بهار بهترین زن سکسی زندگیم)) و ((گول خوردن از دختر دهاتی)) و ديگر داستانهاي عادي که از عنوانش مشخصه که چي ميخواد بگهdirol
یه جور دیگه دیدم
Modele dastanaye aale ahmad bud,ghashang bud
خوب بلدی ملتو کیر کنی
بی مزه نکردیش؟