مهر آبان آذر (۳)

گرمی زیر پتو دلچسب بود و منم خوشخواب، حال بیدار شدن رو نداشتم. من لخت بودم و بیرون پتو هوا کمی سرد بود. پاییز بود و یک خنکی قشنگی داشت. صدای عاطفه از بیرون اتاق میومد که با یکی حرف میزد اما صدای طرفو نمیشنیدم و حس کردم حتما با گوشی صحبت میکنه. بعد از یه تایمی دیگه صداش نمیومد. منم رفتم تو گوشیم و اینستا رو چک کردم. یکم بعدش گشنم شد و بلند شدم از روی تخت و یه پیرهنی پوشیدم و رفتم بیرون از اتاق. عاطفه رو صدا کردم جواب نداد رفتم تو هال دیدم یکی رو کاناپه دست به زانو نشسته . اولش جا خوردم و کمی ترسیدم. اما دختر بود، یه دختر که فقط لباس زیر تنش بود و سرشو انداخته بود پایین.
-تو کی هستی؟
+سلام . من سحرم.
همونجور سرش پایین بود و خجالت میکشید. هیچ حرکتیم انجام نمی داد همونجور اروم روی کاناپه نشسته بود
-خب عاطفه کجاست؟ خودت کی ای اینجا چیکار میکنی؟ چرا لختی؟
چیزی نگفت ولی یه لپاش گل انداخته بود و شونه هاشو بالا انداخت و سرشو تکون داد. نمیدونستم باید چیکار کنم. برنامه جدید عاطفه چی بود نمیدونستم. بهترین کار این بود که صبر کنم تا عاطفه بیاد. رفتم آشپزخونه که یه چیزی پیدا کنم برا صبحونه. لنگ ظهر بود اما برای ناهار درست کردن اونم تو خونه عاطفه هیچ نظری نداشتم. از یخچال نون و مربا و کره برداشتم و رو میز صبحونمو خوردم. تو اشپزخونه جوری نشسته بودم که دید کاملی به تحرکات سحر داشته باشم. سنش پایین به نظر میومد. شاید ۲۰ الی ۲۵. ولی بدن خوبی داشت. معلوم بود باشگاه میره و بدن رو فرمی داره. موهاشو از پشت بسته بود. لباس زیرش ست نبود ولی خوشرنگ و خوش طرح بودن. سینه هاش بزرگ نبود کوچیکم نبود. نمیدونستم واقعا چرا لخته و آیا قراره به خواست عاطفه منو سحر باهم باشیم؟ یا اصن طرح سه نفره برامون چیده بود… ولی هرچی بود چهرش به دلم نشسته بود. بدم نمیومد لخت کاملش رو هم ببینم. من صبحونمو خوردمو اون همچنان همانطور بی حرکت سرش به پایین نشسته بود. بلند شدم رفتم کنارش رو کاناپه نشستم. چن بار سر صحبتو باز کردم و سوالات کلیشه ای پرسیدم اما اون باز سکوت می کرد یا جواب های خیلی کوتاه میداد. روی میز کنترل تلویزیون بود که برش داشتمو روشنش کردم. دیدم تی وی روی فلشه و دو تا فایل توش هستن. رو یکیش نوشته بود “اسپیشل” و رو اون یکی نوشته بود “برای امروز”. کنجکاو بودم که فایل اسپیشل رو باز کنم رفتم روش که اینجا سحر بالاخره حرف زد.
+اونو بزار برا بعدا لطفا
عجیب شده بود برام. ینی خود عاطفه هم همینو میخواد؟ که من با سحر بشینم فایل “برای امروز” رو ببینم؟ قرار بر چیه؟ خودش کجاست ؟
بالاخره تصمیم گرفتم که فایل رو باز کنم. یه فیلم توش بود که پلی کردم. یه فیلم ۳۷ دقیقه ای بود. یه خانم خوشگل و خوشتیپ با لباس های تنگ وارد خونه شد و معلوم بود یکیو داره صدا میزنه که ببینه کسی خونه اس یا نه. بعد دوربین کات خورد و صحنه رفت تو اتاقی که یه دختری رو تختش لخت دراز کشیده بود و داشت یه دیلدو رو از جلو میمالید به کوسش. تا صدای مامان، یا فک کنم مادرخوندش رو شنید سریع خودشو جمع کرد و دیلدو رو پرت کرد از پنجره به حیاط و دیلدو افتاد رو چمنا.
معلوم بود فیلم پورنه و یه داستان آبکی ای هم داره. ولی جالب بود برام که با یکی که تابحال ندیده بودمش این فیلمو داشتم میدیدم. هردومون میشه گفت نیمه لخت بودیم تقریبا. سحر اینبار دیگه مثل قبل بی تحرک نبود. با چشای کاملا باز داشت فیلمو نگاه میکرد و رو کاناپه کامل رفته بود عقب و اینبار پاهاشم رو کاناپه گذاشته بود.
توی جلوتر ای فیلم مادرخوانده هه میره تو حیاطو مثلا اتفاقی دیلدو رو پیدا میکنه و نگاه میکنه میبینه لیز و لزجه بعد سرشو برمیگردونه میبینه پنجره اتاق دخترش بازه و میفهمه که دخترش اینو انداخته بیرون از اتاقش. بعد با یه خنده و چهره شیطانی، انگار که فکر انجام یه حرکت شوم رو داشته باشه، رفت تو آشپزخونه و دیلدو رو گذاشت تو فریزر
دختره هم یکم بعد بدوبدو میره حیاط ولی دیلدو رو پیدا نمیکنه. برمیگرده تو خونه و کلافه رو مبل میشینه. مادرخوندشم میاد کنارش میشینه و شروع میکنن به مکالمه که خیلی کم از صحبتاشون رو فهمیدم. فقط اونجا که دست مادرخونده رفت رو پای دختره، سحر یه آه یواشی کشید و من برگشتم نگاش کردم، دیدم بی توجه به حضور من دستشو برد بین پاهاش و ریز داره میماله. پورن شروع شده بود و دوتا خانم داشتن از همدیگه لب میگرفتن و اروم اروم لخت میشدن. بعد دست دختره رو گرفت و بردش تو آشپزخونه و نشوندش رو صندلی ناهارخوری. خودشم رفت سمت فریزر و دیلدو رو برداشت و پوشیدش. و اورد مستقیم کرد تو کوس دختره. اینجاش دیگه هم اونا ناله میکردن هم صدای آه و ناله های سحر درومده بود. دیگه اون دختر ساکت و خجالتی نبود و حتی بی توجه به من شورتشو دراورد و خیلی ریلکس کوسشو میمالید. حتی یک نگاه زیر چشمیم بهم نمینداخت. فقط تمرکزش رو فیلم بود. دیدن سکس اونا اونم با یه دیلدوی سرد و یخ زده ، کنار سحری که داشت خودشو میمالید شهوت رو در منم ایجاد کرد. من دیگه توجهی به فیلم نداشتمو تموم توجهم به کارای سحر بود. سوتینشم دراورد و یه دستش رو کوسش بود و یه دستش رو سینه هاش. دیگه واقعا ناله هاش از دخترای تو فیلمم بیشتر بود. سینه هاش خیلی خوش فرم بودن، نوک سینه ها ورم کرده بودن، چشای سحر هی خماری میرفت، کمرشو هی بالا میبرد و انگشتاشو تا ته میکرد تو کوسش. رسید به اونجایی که یهو صداشو بیشتر کرد و با چشمای گرد شدش فیلمو میدید. مادرخونده داشت برا دخترش لیس میزد و با یه چهره خندون و راضی به چهره دخترش نگاه میکرد. سحر لرزید و دستشو سریع تر عقب جلو کرد و یکم بعد بیحال ولو شد رو کاناپه. ولی همچنان اروم خودشو میمالید. همچنان هم هیچ توجهی به حضور من نداشت. من به شدت هوس کرده بودم و دیگه تحمل نداشتم. باید یه جوری خودمو بهش میرسوندم ولی اون نگاهی بهم نمیکرد. تو بهت و شهوت سحرو همچنان نگاه میکردم که دیگه فیلم تموم شد.
بعد از تموم شدن فیلم سحر سریع لباس زیراشو پوشید و عین قبل، دست به زانو نشست رو کاناپه
گیج مونده بودم. خدا ازت نگذره عاطفه این بازیای لعنتی برا چیته؟ که منو تو حشر بکشی؟ باید چیکار میکردم الان؟ برم سمت سحر؟ منم لخت شم کارایی که اون میکرد بکنم؟ نمیدونستم چیکار کنم. که یکم بعد دوباره فیلم اتومات پلی شد. اینبار دیگه سحر سرش پایین بود و هیچ نگاهی نمیکرد. رسید به جایی که مادرخونده دیلدو رو گذاشت تو فریزر
یه چیزی به ذهنم اومد. چرا اسم فیلم اسپیشله، چرا باید اد این فیلمو میدیدیم؟ چرا دخترکی که تو فیلمه اینقدر شبیه سحره؟ که یهو جرقش خورد تو ذهنم. همه چی به دیلدو ربط داره. احتمالا ما هم یه دیلدو داریم ولی کجاست؟ فیلم یه نشونه ای داده، حتما تو فریزره
بلند شدم رفتم سمت آشپزخونه، دیدم سحر داره کامل نگام میکنه و چشمش دنبالمه. کنار یخچال وایسادمو نگاش کردم، همچنان نگاهش رو من بود. در فریزو وا کردم دیدم طبقه بالا یه دیلدو صورتی بدون بند رو گذاشتن.
یه نگاه به سحر انداختم همچنان داشت نگاهم میکرد و انگار منتظر من بود ببینه چیکار میکنم. فهمیده بودم برنامه چیه و دست بردمو دیلدوی سرد و یخ زده رو برداشتم. تا برداشتم سحر یه هورای بلندی گفت و سریع خودشو رسوند به آشپزخونه و نشست رو میز. رو صندلی ننشست چون فک کنم ارتفاع صندلی پایینتر بود.
+عاطفه میگفت خیلی باهوشی
خندیدم و در اوج شهوت هنوز دودل بودمو خجالتی
دیلدو رو تو دستم گرفته بودمو نگاش میکردم. دیلدو کج بود و به شکل ✔️ بود

سحر متوجه شد که تابحال با همچین چیزی برخورد نداشتم. از جاش بلند شد و نشست روبه‌روم و دیلدو رو ازم گرفت.
+عزیزم اجازس شورتتو درارم؟
بدون شنیدن حرف من دستاشو برد سمت شورتم و کشیدش پایین
+گلم پاهاتو میشه وا کنی؟ … اصلا بیا(یکی از صندلی رو کشید سمتم) بیا یکی از پاهاتو بزار رو این‌ که راحت باشی.
+قربونت برم، چه ناناز قشنگی داری الهه
+فدای سرخ شدنت بشم من( خندیدو دستشو برد سمت کوسم)
+اجازه اس دیلدو رو جا کنم؟
خودمو باخته بودم. توی بازی شهوتی که برام چیده بودن هم داشتم لذت میبردم هم حس اینکه به سادگی یه فرد غریبه جلوم زانو زده و می خواهد جنسی ترین اعمالو باهام انجام بده شرمندم میکرد. پرستیژ و عزت نفسم ، غرورم، و یه بخشی از انسانیتم داشت قلقلک میشد. من کی بودم؟ و قراره بعد از این اتفاقات کی باشم؟ این قرارمون با عاطفه نبود. باور نمیکردم یکی دیگه رو وارد رابطمون کنه. یکی که میتونست نظرمو جلب کنه. بیشتر که بهش فک کردم، سحر شبیه جوونیای آذر بود. لعنت بهت عاطفه.‌‌… خوب بلد بود منو تو بازی ای قرارم بده که خودم مشتاق به ادامه دادنش باشم. با فردی که شبیه دختر ارزوهامه. اگه با نسخه جوونتر آذر رابطه نداشتم، الان میتونستم با تصور چهره آذر تو صورت سحر، باهاش وارد رابطه شم. از این بالا چهره سحر چقد معصوم و قشنگ جلوه می کرد. مخصوصا اونجاش که بعد از اجازه گرفتنش چشماش خمار شدن و لحن صداشو کشیده و عشوه دار گفت… اجازه اس دیلدو رو جا کنم؟ !!!
دستمو بردم تو موهاشو ، لبخندی زدمو چشامو بستم، سرمو اروم به نشونه تایید تکون دادم.
لبخندمو که دید قربون صدقه رفتناش شروع شد. بعد انگشتاشو روی کوسم حس کردم که وول میرفتن. با اینکه چشامو بسته بودم ولی معلوم بود چیکار میکنه، انگشتشو کرد دهنشو بعد از خیس شدنش اورد گذاشت تا یه بند داخل کوسم و چرخوند. چند باری اینکارو کرد و بعد تا ته کرد تو. قربون صدقه رفتناشم تمومی نداشت. تا اینکه سرشو اورد نزدیکتر و زبونشو گذاشت روی کوسم. با ولع میخورد و صداهایی هم درمیاورد. ~شاید الان چشماشو بسته یا زاویه دیدش رو به سمت سرم نیست، الان میتونم چشامو باز کنمو نگاش کنم.
چشمامو که باز کردم دیدم مستقیم داره نگام میکنه. زبونش رو کوسمه، میخوره، توامان چهرمم نگاه میکنه. خجالت کشیدم دوباره، شاید از چهرم خوند اینو و بخاطرش یه لبخند ملیح و جذابی حین لیسیدن تحویلم داد. دستشو برد از پشت سوراخ کونمم پیدا کرد، بدون اینکه توش فرو کنه انگشتشو فقط بهش مالید. دست منم همچنان رو موهاش بود که ناخوداگاه سرشو فشار دادم تو کوسم. شهوت امونمو بریده بود و اختیار از دست داده بودم.‌بعد از این کاری که کردم و اولین نشانه های شهوت و خواهش رو در من دید، سرشو جدا کرد و کمی فاصله گرفت از بین پاهام.
+فک کنم الان دیگه وقتشه!
قسمت کوتاه تر دیلدوی کج رو اورد نزدیک کوسم و با یه فشار ساده فرو کرد تو کوسم…


انگار این کیر برا خودم بود. رنگش اگه صورتی نبود، استایل و زاویه ایستادنش با کیر واقعی مو نمی زد.‌بهش دست زدمو تکونش دادم، جاش محکم بود و به این راحتی در نمیومد. ولی با هر تکونش ، اون قسمتی که داخلم بود هم تکون میخورد و کوسم به وجد میومد. داشتم با اندام جدیدم ور میرفتم و نحوه وایسادنش رو چک میکردم که حواسم نبود که دیگه سحر هیچ کاری نمیکنه. نشسته رو زانوهاش و فقط نگام میکنه و میخنده. منتظر بود شاید، که من کاری کنم. شاید برنامشون همین بود که منو به اوج شهوت برسونن و بعد توپ رو بندازن تو میدون من و ببینن من چیکار میکنم. ميتونستم حدس بزنم که هدف اینه که من از دایره و محدوده حجل و حیا و خجالت و کمروییم خارج بشم، نیازم رو ابراز کنم و خودم برا برطرف کردن نیاز و خواسته جنسیم حرکتی انجام بدم. شعله های شیطنت و شرارت و شهوت رو در خودم روشن کنم و به سمت سحر بتازم. بدم نمیومد از لاک خجالت و کمرویی که برا خودم داشتم بیرون بیام، ولی قبلش خواستم از هدف سحر و برنامه ای که عاطفه بهش داده مطمئن شم. بدون اینکه چیزی بگم، لبخندی تو صورتم پدید آوردم و نزدیک تر رفتم. کیر رو جوری سمتش گرفتم که یا لمسش کنه یا ساک بزنه برام. اما سحر با خنده ابروهاشو بالا داد و خودشو دور کرد ازم. هرچی نزدیک تر میشدم صدای خنده هاش بیشتر میشدو بیشتر دراز می کشید رو زمین، بعد یه دستشو گرفت جلو چشماشو یه دستشو گرفت جلو کوسش، و همچنان میخندید و از بازی ای که باهام شروع کرده بود لذت میبرد. منم خندم گرفته بود ؟
-باید چیکار کنم ؟ هوم؟ 🫠🙃 مرحله بعدی چیه؟
+میخوای تصاحبم کنی؟ 😃🙈
-اره کوچولو
+میخوای کیر صورتیتو بسپاری بهم؟
-اوهوم عزیزم، بیا
+نه دیگه، اینجوری نمیشه🙈🙈🙈 تا مرحله بعدی رو خودت پیدا نکنی من کاری نمیکنم! فقط همینجا دراز میکشمو بهت میخندمو عشوه میام 🙃🙃 ولی سادس، زود باش پیداش کن که منم سگ حشرم😁😁😁🙃
نشستم و خواستم بدنشو سینه هاشو بمالم، دستمو پس زد
+نه این نیست 🤣🤣
دست بردم لای پاهاش ، دستشو محکم تر فشار داد رو کوسش
+نه ، اینجوریم نه
خواستم دراز بکشم روش و تنم گرمای تنشو حس کنه و بعد شروع کنم به تلمبه زدن تو کوسش
+نههههه، هول خانم اینم نیست
-دیوونه، خب باید چیکار کنم؟؟؟
+😂😂😂 دقت کن.
نازش میکردمو اون وول میخورد و با خنده و قهقهه دور میشد ازم. “دقت کن” به چی دقت کنم اخه؟ شهوت جلوی فکر کردنمو گرفته بود. شاید باید برمیگشتم عقب تر، قبل از اینکه دیلدو رو جا بزاریم تو کوسم، سحر چیکار میکرد؟؟
-آهاااان
بلند شدمو گفتم دستمو بگیر، و به میز نگاهی انداختم. سحر خندیدنش متوقف شد و وقتی سویه نگاهم رو به میز آشپزخانه دید، دستشو سمتم دراز کرد. یاد لحظه ای افتادم که سحر وقتی اومد تو اشپزخونه مستقیم رفت رو میز کونشو گذاشت و نشست رو میز.
بلند که شد این بار نشوندمش همونجوری رو میز و باز خندیدنای سحر شروع شد. رفتم سمتش که لای پاهاش قرار بگیرمو دیلدو رو بکنم تو
+عه عه عه ! نه اینجوری نه😂😂 خشک و خالی میخوای بکنی؟
زبونشو دراورد و با چشاش اشاره کرد به کوسش، بعد انگشتو کرد تو دهنشو دوباره خندید
نشستم رو زانوهامو موهامو جمع کردم به پشت گردنم. شبیه وقتایی که میخواستم برا مصطفی ساک بزنم. سحر پاهاشو وا کرد و با دو انگشت یه دستش لای کوسشو وا کرد. شروع به خوردن کوسش کردم، ولع خوردن این کوس رو بیشتر از کوس عاطفه داشتم. نازتر و خوشرنگ ترو کیوت تر بود. سحر ناله های ریز و کشدارش رو شروع کرده بود. دیگه دوست داشتم کردنش رو امتحان کنم. بینمون فضا و جو فان و شهوتناک حاکم بود. سحر میخندید عشوه میومد، یه تف انداخت تو دستشو بعد دیلدو رو تف مالی و خیس کرد، من هی میبوییدمو میبوسیدمش. حین بوسیدنا سر دیلدو رو سحر فرو کرد تو خودش و
+اوووووم، عزیزم فشارش بده تومممم جرم بده
هر میزان فشاری که وارد میکردم، سر دیگه دیلدو بیشتر تو خودم میرفت و لذتم دو چندان می شد. آه و ناله هردومون بالا گرفته بود. همزمان سینه هاش رو میمکیدم. طعم دلچسبی داشت برام، متفاوت تر از طعمی بود که عاطفه میداد. سحر قربون صدقم میرفت، دستاشو برده بود تو موهامو منو داغترم میکرد. دیلدو رو ازش دراوردم دستشو گرفتم رفتیم اتاقم روی تخت. سحر دراز شد، منم روش. دوباره تنظیمش کردم رو کوسش و دوباره تلمبه های دوطرفمون شروع شد. پنج دقیقه بعد سحر لرزید و با دیدن این صحنه منم به وجد اومدم و باهاش ارضا شدم. کنارش دراز کشیدم هردومون نفس نفس میزدیم‌. دوست داشتم دوباره قربون صدقم بره و نوازشم کنه. تو بغلش بگیره و این رابطه جو عاطفی خودش رو هم داشته باشه. اما کاری نکرد. نفسش که جا اومد بلند شد و گفت بریم اتاق عاطفه. منتظر جوابم نموند و راه افتاد. نای بلند شدن نداشتم اما حالت دستوری حرفش برام عجیب بود از طرفیم کنجکاو بودم که میخواد تو اتاق عاطفه چیکار کنه که میخواد بریم اونجا. بلند شدمو پشت سرش حرکت کردم‌ . در اتاقو وا کرد گفت برو تو. وارد که شدم دیدم عاطفه بغل تختش نشسته! شوکه شده بودم. یعنی تمام وقت اینجا بودو میدونست دارم با سحر سکس میکنم! چرا بیرون نیومده بود؟ چرا بهمون ملحق نشده بود؟ با دیدن ما لبخندی زد و بلند شد رفت سمت میزش.
-هر کاری که گفته بودین انجام دادم بانو
عاطفه جواب داد: خوبه، درازش کن رو تخت. بعد با تاکید ادامه داد: دمر!
سحر بدون اینکه از خودم بخواد ، دستمو گرفت کشوند رو تخت و دمر خوابوندم و حینش دیلدو رو هم از کوسم کشید بیرون.
سرمو برگردوندم ببینم چه خبره که دیدم عاطفه از کشوی میزش یه دیلدوی دیگه دراورد و شروع کرد به بستنش. سیاه بود و کمری. بزرگتر و کلفت تر از اینی که به من وصل بود بنظر میومد. چرا داشتن اینجوری برخورد میکردن باهام؟ این کارا برا چیه؟ به خودم که اومدم فهمیدم میخوان چیکار کنن. بلند شدم که بگم میخواین چیکار کنین ؟ نکنه از پشت… سحر نذاشت بلند شم و سریع نشست رو کمرم.
-اروم باش و بانو هرچی گفت بگو چشم.
زورش زیاد بود لعنتی، بهش نمیومد اصلا ولی کامل منو در کنترل خودش داشت و هیچ کاری نمیتونستم بکنم.
عاطفه اومد رو تخت و رو زانوهاش نشست.
-دمر بخوابونش کونشو بده بالا. یه بالشتی بزار زیر شکمش.
انگار من یه کالا بودم. با خودم صحبتی نداشت و هرکاری میخواست بکنه به سحر میگفت که روم پیاده کنه.
-آمادش کن
-چشم بانو. الان یه تف پر آب میزارم درِ سوراخش
سحر شروع کرد به باز کردن لای کونم. سوراخمو مالید و بعد لیسش کرد. انگشتاشو اورد و شروع کرد به ور رفتن با سوراخم. یهو یه گرمی و خیس شدنی رو روی سوراخم حس کردم. تفش رو دیگه ریخته بود اونجا. الان انگشتاشو اروم اروم کرد تو. دو انگشتی کونمو انگشت میکرد.
-بسشه. دیگه کافیه. بیا اینم خیسش کن
سرمو چرخوندم دیدم سحر داره دیلدوی عاطفه رو ساک میزنه. میدونستم این کیر گنده قراره بره تو کونم اما به قدری قفل بودم و تو شوک، که توان اعتراض نداشتم‌. بغض کرده بودم اما توان گریه هم نداشتم‌.
بالاخره ساک زدن و تموم کرد و کیر رو گرفت دستشو اورد جلوی سوراخ کونم تنظیم کرد. بعد اومد جلوم نشست. من همچنان به عقب نگاه میکردم و تو چشای عاطفه. موقعی که میخواست بکنه تو باهام چشم تو چشم شد، اما هیچ حسی رو از تو چشاش نتونستم درک کنم. عاطفه، سر دیلدو رو کرده بود تو…
+آیییی
جیغم بلند شده بود. دستمو گرفتم جلومو گازش گرفتم. سحر موهامو اروم از صورتم زد کنار و با نوازش موهام داشت ارومم میکرد.
-بانو دفعه اولشه، میتونی یکم اروم تر انجامش بدی
-خودم میدونم دارم چیکار میکنم.
گریم شروع شده بود اما، جیغام رو فروکش کرده بودم. خیلی درد داشتم. خیلی کم پیش اومده بود با مصطفی سکس انال انجام بدیم. تازه، کیر اون اینقدرم کلفت نبود.
سحر سرشو اورد پایین و لاله گوشمو لیس زد. اروم در گوشم گفت: اروم باش عزیزم، زودی تموم میشه، بهت قول میدم بعدش خوشت میاد.
اما من فقط درد رو میفهمیدم. برخورد شکم عاطفه با کونم رو حس کرد. این یعنی همه ی طول دیلدو الان داخلم بود. دیگه درش نیاورد. دستاشو اورد جلو و سینه هامو از زیر گرفت و محکم فشار میداد و میمالید. سحر همچنان موهامو نوازش میکرد و گردنمو میمالید. گونمو بوسید و کنار گوشم اروم گفت: دیدی تونستی! همش الان تو کونته.‌ اروم باش دیگه عزیزم. بیشتر شل کن که بهتر جا بگیره.
اما من بغضم رفته رفته بیشتر می ترکید. تا گریمو دید دست برد سمت چشمامو اشکامو پاک کرد. بعد رو کرد به عاطفه و گفت: بهت گفتم داری تند میری باهاش، اینجوری اذیته.
ولی عاطفه رحمی تو کارش نبود. میگفت ایرادی نداره. بالاخره که باید کونش جر بخوره. دوباره شروع کرد. کیرو احساس کردم که تا نیمه درآورد و دوباره شروع به کردنم کرد. این بار درد کمتری داشتم. با نوازش های سحر کم کم این درد هم قابل تحمل تر میشد. سحر همزمان که موهامو نوازش میکرد پاهاشو جلوم باز کرد و صورتمو گذاشت رو کوسش.
+اروم باش عزیزم، دیگه داره خوب پیش میره گلم. میتونی تو هم کوسمو بخوری.
بین شهوت و شوک و درد و تحقیر گیر کرده بودم. دیگه هیچ کنترلی رو خودم نداشتم. خودمو سپرده بودم دست اونا. پلیس خوبه و پلیس بده! پلیس بده بدجور کونم میزاشت و پلیس خوبه اروم اروم سوقم داده بود سمت لیسیدن کوسش. دستش تو موهام بودو سرمو فشار میداد به کوسش. بوی شهوت از لای پاهاش داشت بیرون میزد و کون منم اونور داشت جر میخورد. عاطفه خم شده بود و یه دستش رو سینم بود و فشار میداد حین تلمبه زدن.یه دستشم گاها میبرد سمت کوسمو میمالیدش. حس درد جاشو به شهوت داده بود. کامل شل کرده بودمو با صدای تلمبه تو کونم کوسم آب افتاده بود. جو حاکم اولش بر علیه خواسته ها و روحیات من بود اما الان داشتم لذت میبردم.
عاطفه کیر رو درآورد و برعکسم کرد و این بار منو خوابوند لبه تختو پاهامو برد بالا گذاشت رو شونه هاش. سحرم خودشو جمع کرد و رفت پایین تخت و یه تف انداخت روی کیر و مالوندمش که کامل خیس شه. بعد خودش سر کیرو برد گذاشت رو سوراخ کونم. اینبار عاطفه بهم لبخند زد و گفت: قربونت برم.
چشامو بستم . شهوت داشتم اما از این زوری کردنای عاطفه بدم اومده بود و دلگیر بودم. ولی تو این شرایط دوست داشتم ادامه بده کردن کونمو. با همون چشای بسته یهو حس کردم چیزی بالای سرمه. چشامو باز کردم دیدم سحر روی سرم کوسشو گذاشته و زانوهاش رو تخته. بدون اینکه چیزی بگه شروع کردم به خوردنش. با دستام لای کوسشو وا کردمو زبونمو تا جایی که میشد میکردم تو کوسش و لیس میزدم. سحرم دست برده بود رو سینه های عاطفه و میمالید. صدای لب گرفتنشونم داشت میومد.
تا اینکه تلمبه های عاطفه یهو از ریتم افتاد. محکم تر شدن، ولی سریع تر نه. احساس یه لرز تو بدنش رو داشتم وقتی بهم میخورد. برای اولین بار شروع کرد به ناله کردن. ساق پامو هم چنگ انداخت. و یه تلمبه محکم زد و، دیگه در نیاورد. پاهامو از شونش انداخت و خودشو تکیه داد به سحر و تو بغلش افتاد. سحر از رو صورتم بلند شد و اجازه داد عاطفه بیوفته رو من. عاطفه بدون اینکه دیلدو رو دربیاره تو بغلم افتاد.‌سنگینی تنش از مصطفی ی بعد از سکس هم بیشتر بود. خمار، چشاشو بسته بود و انگار صد ساله که مرده. سحرم از پشت اون هردومونو بغل کرد و با یه دستش دیلدوی تو کون منو داشت وول میداد.
ساعت تقریبا ۷ عصر بود که از جامون بلند شدیم. عاطفه و سحر انگار اتفاقی نیفتاده و روتین همیشگیشونه. رفتیم تو سالن پذیرایی و شروع کردیم به خوردن تنقلات و میوه.
+راستی سحر دوست چند ساله منه و همکارمه. ینی دختر مدیر شرکتمونه و حرفش تو شرکت خیلی برو داره!
سحر خندید و گفت: البته فقط تو شرکت! روی تخت هرچی بانو بگن همونه
-جالبه، اینجا اول آدما باهم سکس میکنن بعد به همدیگه معرفیشون میکنین؟
همه زدیم زیر خنده و تازه شروع کردیم به تحلیل اتفاقاتی که از سر ظهر تا الان بینمون اتفاق افتادن. اینکه سحر چقدر دوست داشت صحنه لزی که توی فیلم دیده بود رو با یکی پیاده میکرد و یکی با دیلدوی سردی که از فریزر درمیارن بکنتش. و ایده و خلاقیت عاطفه توی یهویی کون گذاشتن من! وقتی فهمیدم این اتفاق براش خیلی دلچسب بوده و به شکل خوبی تونسته به ارگاسم برسه دیگه به دیده تجاوز به این اتفاق نگاه نکردم. بالاخره من قرار بود یه ماه اینجا باشم و باید پیِ هر اتفاقی رو به تنم میمالیدم. تو این چند روز به قدری درگیر شهوت شده بودم که اتفاق اصلی رو از یاد برده بودم. آذر. من برای رسیدن به اون بود که این پیشنهاد عاطفه و کالای سکسی بودن براش رو قبول کرده بودم. ولی الان خودم درگیر این شهوات شده بودم.
آخرین باری که با مصطفی حرف زدم میگفت آذر تو شرکت استخدام شده و جا و دفتر خودشو گرفته. میگفت خودم حواسم بهش هست و هواشو دارم. همه چیزو تحت کنترل نگه میداره تا وقتی که خودم برگردم.
چن روزی به این منوال گذشت. روزای کاری عاطفه میرفت سرکار و من خواب بودم. عوضش شبا تا دم دمای صبح با عاطفه رو کار بودیم. آخر هفته بازم سحر اومد و دوباره برای پنجشنبه و جمعه قرار بود پیشمون بمونه. دیگه اینقدر اخت شده بودیم که تو خونه اکثر مواقع لخت کامل بودیم. فیلم پورن میدیدیم و باهم سعی میکردیم تو یه فضای شاد کارایی که تو فیلم انجام میدنو بازی کنیم. یه هفته دیگه به همین منوال گذشت. یه بار عصر که دوباره سحر اومده بود رفت سمت تیوی و یه فلش زد بهش. طبق معمول فک میکردم قراره باز یه فیلم لز با یه سری فانتزی جدید ببینیم اما دیدم روی مانیتور دو تا فایل اورد: “برای امروز#34; و “اسپیشل”
همون فلشی بود که روز اولی که سحر رو دیدم روی تیوی بود. اسپیشل همون فایلی بود که اون موقع سحر درخواست کرد که نبینیمش. بجاش فیلم مادر خوانده و دختر حشری و دیلدوی توی فریزر رو دیدیم. با شناختی که از سحر و خصوصا عاطفه به دست آورده بودم میدونستم حتما برای فایل اسپیشل برنامه دارن. اما چه برنامه ای؟ نمیدونم. دفعه قبل که با یه حال کردن خوب با سحر شروع و با یه شوک عجیب با ورود عاطفه و دیلدوش تو کونم تموم شد. اسپیشلم همینه. عاطفه قراره امشب جلوه دیگه ای از وجودشو به رخم بکشه…

نوشته: Elijah Wood

ادامه…

بازدید 12,807

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

5 پاسخ به “مهر آبان آذر (۳)”

  1. عالی بود، ولی لطفا پارت های بعدیش رو زودتر بزار، الان من پارت دوم خیلی یادم نیست

  2. اروتیکی خلاقانه و جذاب شاخصه این قسمت بود. جای مناسبی هم تمام شد.این قسمت حول یک رابطه اروتیک زیبا بود. اماکل یک قسمت رو به آن اختصاص دادن به نظرم صحیح نیست. باید بخشی از یک قسمت می بود. در کل داستان شما کشش بلند بودن دارد. شما هم چنین توانی را دارید. طول این قسمت باید بیشتر میشد. میدانم برای نویسنده سخت است. اما چون داستانت رو دوست داشتم جسارت می کنم و میگم.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید