من و فریبا (شعر)

یه داستانی دارم
خیلی با حال و زیبا
میخوام بگم براتون
از خودم و فریبا
اول بذار بگم
از فریبا من یه کم
دختر نگو فرشته
فرشته پیشش زشته
قد و بالا نمونه
جنیفر پیشش میمونه
سایز سینه اش بود هفتاد
لباش قنچه نه گشاد
تنش که بود بلوری
آدم نبود ، یه حوری
خلاصه از قشنگی
شق میکنی تو جنگی
یه روز پس از یه گردش
دلم هواش رو کردش
زنگی زدم فریبا
گفتش باش تو شکیبا
الان میام تو خونه
دوای تو همونه
منم با خوشحالی
کردم خونه رو خالی
زنگی زدم داداشی
گفتم بهش یواشی
هوای منو داشته باش
تو حال من تو نشاش
یه زنگ زدش به بابا
گفتش بیاین خونه ما
منم که از خوشحالی
تو کونم شد یه حالی
شدم منتظر یار
تا که برم روی کار
از فکر شدم در به در
فری اومد پشت در
زنگ رو زدش یدونه
وای !! شده بود نمونه
بهش گفتم بفرما
جای تو هست رو سرما
تا که اومد تو خونه
شدم خل و دیونه
اومد و کرد بغلم
عقلم پرید از کله ام
بعد کمی خوش و بش
رفتیم سراغ اصلش
اومد نشست کنارم
پرسید دوستش میدارم
جواب دادم با بوسه
تا بفهمه ملوسه
بدونه که عزیزه
لباش خیلی لذیذه
تا لباش رو بوسیدم
دیگه چیزی ندیدم
لباش رو گذاشت رو لبهام
پاش رو گذاشت لا پاهام
شدیم حالی به حالی
خوابیدیم رو قالی
دستا بودن تو کمر
لبها بودن سر به سر
میمالیدم گوشاشو
تکون میداد پاهاشو
رو قالی بود کارم سخت
کردم بغل رفتیم تخت
رفتیم توی اطاقم
گرفتش اون چماقم
کیرو مالید و مالید
تا که کیره ما سایید
شلوار رو کندم از تن
در آوردم پیرهن
نمیدونید چی دیدم
از دیدنش خشکیدم
سینه های بلوری
گرفتمش به زوری
زبونو روش کشیدم
سینه هاش رو مالیدم
همش میگفت بخور خوب
کیرم شدش راست چو چوب
دست میکشیدم به بدن
رفتش تو حال اون خفن
دستم روبرد به پایین
گفت اینه رسم و آیین
باید واسم بمالی
تا من کنم یه حالی
بعده یکم مالیدن
کسش رو من لیسیدم
کسه به این خوش طعمی
چطوری بگم بفهمی
حلوای تن تنانی
تا نخوری ندانی
دستی کشید به کیرم
اومد و شد اسیرم
بعد یکم عشق و حال
پرسید ازم ای سوال
ازت بوسه بچینم
سر کیرت بشینم
گفتم همش مال تو
فدای اون حال تو
کیر رو به دستش گرفت
گفتش که هستش چه سفت
به نرمی و آرومی
نشست رو اون حیونی
اول کشید یه آهی
چشماش میرفت سیاهی
خودش رو تکونی داد
تکون و لرزونی داد
زمن اوه ز اون آه
به روم دیدم قرص ماه
دست مالیدم به رونش
کیرم تا ته تو کونش
لابد میگید چرا کون
دختر بودش بی زبون
کون رو میمالید به کیر
فری ناز و دلیر
رو من بودش این حوری
یهو شدش یجوری
لرزید و هی تکون خورد
دور از جونش انگار مرد
کیر رو دادم چند تکون
یهو آبم زد بیرون
پاشیدمش رو سینه
که خوب اونو ببینه
بعدش که خوردم تلو
شدم کنارش ولو
کنار اون خوابیدم
به آرزوم رسیدم

نوشته: دلداده

بازدید 8,751

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

8 پاسخ به “من و فریبا (شعر)”

  1. Mr.ok minevisad:یاد حسنی نگو بلا بگو افتادماین چیه آخهبچه ی 2 ساله هم نمیخونه اینوادمین دلداه عضو انجمن کودکان سایته؟دلداه خسته نباشی؛ولی دیگه اینجوری ننویس؛

  2. دلداده جان کلی حال کردم. به خدا اگه خودت نوشته باشی ایول داری. من یکم از شعر سررشته دارماگه یکم روی وزن شعرت کار کنی عالی میشه.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید