من و دوست دوران بچگیم و زنم (۵ و پایانی)

با سلام خدمت دوستان بکن تو
داستان ما در قسمت قبل تا اینجا تموم شد که آرش دوربین را برداشت و رفت و حلما داشت گریه میکرد
من خیلی ناراحت شدم وقتی حلما را تو این وضعیت دیدم
کلی نازشو کشیدم و باهاش حرف زدم تا تونستم آرومش کنم
بلندش کردم و بردمش سرویس بهداشتی ازش خواستم دست و صورتش را بشوره
وقتی داشتیم میومدیم توی اتاق صدای درب حیاط اومد که فهمیدم بابام اینا اومدن
حلما سریع رفت تو اتاق و گفت اگه سراغم را گرفتن بگو سردرد داشت و خوابیده
نمیخوام با این وضعیت منو ببینن
حلما رفت اتاق و من رفتم پیش بابام اینا
مامانم سراغ حلما را گرفت
گفتم سردرد داشت و خوابیده
برگشتم اتاق و چند دقیقه بعد صدای مامانم اومد
رفتم در اتاق دیدم برامون نهار آورده بود
گرفتم و اومدم تو اتاق و با حلما ناهار خوردیم
بعدش حلما گرفت خوابید و منم خوابیدم
بعد ظهر که بیدار شدم دیدم حلما داره با تلفن صحبت میکنه
وقتی تموم شد گفت قراره سارا بیاد پیشم میخواد در مورد عروسیش باهم حرف بزنیم
اگه میشه تو برو خونه بابات
نیم ساعت بعد سارا اومد و منم رفتم خونه بابام
حدود دو ساعت سارا و حلما باهم بودن و بعدش رفت
از اون روز به بعد سارا و حلما هرروز باهم بودن و رابطشون زیاد شده بود
فردای اون روز منو حلما رفتیم پیش دکتر زنان و دکتر گفت باید پرده بکارتش را با عمل جراحی پاره کنم
حدود نیم ساعت طول کشید و عمل تموم شد و دکتر منو صدا زد و رفتم داخل
دکتر گفت حدود دو سه هفته نباید سکس داشته باشید تا زخمش خوب بشه
دو سه روز بعدش آرش گفت که با حلما صحبت کن برای سکس
گفتم که حلما عمل کرده و تا یکی دو ماه نمیتونه سکس داشته باشه بعدشم اون دیگه نمیخواد همچین کاری بکنه
آرش گفت ولی ما ازش فیلم گرفتیم و مجبوره قبول کنه
گفتم اون فیلم را بده تا پیش من باشه و یه روز بهش نشون بدم و بهش بگم اگه قبول نکنی که رابطه ما سه نفر ادامه داشته باشه اونو به خانوادت نشون میدم تا مجبور بشه قبول کنه.
آرش هم رفت و فیلم را آورد و بهم داد و با این روش فیلم را ازش گرفتم
روز پنجشنبه عروسی سارا بود
حلما به درخواست سارا باهاش رفت آرایشگاه
شب وقتی رفتم دنبال حلما تا از آرایشگاه بیارمش تالار وقتی دیدمش خیلی خوشگل شده بود
خیلی ناراحت شدم که بزور همچین کاری باهاش کردم ولی وقتی شهوت بهم فشار میاورد دیگه مغزم کار نمیکرد و دوست داشتم فانتزی هایی که تو سرم بود را اجرا کنم
خلاصه اون شب سارا واقعا یه عروسک به تموم معنا شده بود
وقتی دیدمش چنان مجذوبش شدم که حتی حلما هم متوجه شد
بهم گفت سارا خیلی خوشگل شده دلت میخواست بتونی باهاش سکس کنی؟
گفتم درسته خیلی باهاش بودم و دوسش دارم ولی هیچ کسی را به اندازه تو دوست ندارم
شب برگشتیم خونه و باهم یه حال حسابی کردیم و خوابیدیم
از فردای اون روز حلما و سارا مرتب باهم تلفنی صحبت میکردن و باهم حرف میزدن
هفته بعدش هم پنجشنبه عروسی پسر عموم بود و اونجا منو حلما و سارا و شوهرش مجید سر یه میز نشسته بودیم و با همدیگه حسابی صحبت کردیم و دوست شدیم و سارا و مجید ما را برای فردا ناهار دعوت کردن خونشون
حلما هم قبول کرد
فردا قبل از ظهر رفتیم خونه مجید
منو مجید تو پذیرایی نشستیم و صحبت میکردیم و حلما هم پیش سارا تو آشپزخونه مشغول درست کردن نهار بودن و باهم صحبت میکردن
ناهار خوردیم و چهارتایی با هم صحبت کردیم و با همدیگه حسابی دوست شدیم و بعد از ظهر که خواستیم برگردیم خونه مجید و سارا را برای هفته آینده حلما دعوت کرد خونه و تا مجید خواست بگه کار دارم سارا گفت باشه حتما میایم و مزاحمتون میشیم و مجید هم قبول کرد
هفته آینده مجید و سارا اومدن خونه و کلی با همدیگه خوش گذروندیم تا عصر که خواستن خداحافظی کنن و برن مجید گفت من فردا باید برم سرکار و آخر هفته میام
قرار بزاریم آخر هفته ها یا خونه ما یا شما دور هم جمع بشیم و همگی قبول کردیم و خداحافظی کردن و رفتن
حلما چون یه زن اجتماعی و خوش برخورد بود تمام زنای همسایه از پیر و جوان باهاش دوست شده بودن و هر روز بعد ظهر میومدن در حیاط جمع میشدن و باهم حرف میزدن
فردا ظهر بعد از نهار حلما به سارا زنگ زد و گفت بیا خونه بشینیم
ساعت دو سارا اومد خونه من کنار تلویزیون خوابیده بودم و حلما و سارا ته اتاق نشسته بودن و باهم حرف میزدن
حلما اومد کنارم نشست و گفت دوست داری با سارا سکس کنی
یه لحظه شوکه شدم
گفتم چی میگی
گفت میدونم که تو و سارا خیلی سال باهم بودین ولی سکس از جلو با هم نداشتین
من با سارا هم صحبت کردم اونم راضی هست و خیلی دوست داره با تو سکس داشته باشه
شوهرش هم که سر کاره و هر روز میتونه بیاد اینجا پیش تو

گفتم سارا حرفی نداره
گفت نه الان هم بخاطر همین اومده اینجا
گفتم تو چی ناراحت نمیشی
گفت من خودم دوست داشتم که شما دوتا دوست را به هم برسونم
بلند شدم رفتم پیش سارا و ازش پرسیدم گفتم سارا تو مشکلی نداری
گفت خودت میدونی که چقدر دوست دارم
وقتی هم که حلما ازم خواست و گفت من راضی هستم و مشکلی ندارم قبول کردم
حلما گفت تا کسی نیومده پاشو آماده شو و یه ساعتی باهم خوش باشین و سکس کنید
منم سریع بلند شدم و اسپری زدم و اومدم توی بغل سارا خوابیدم و شروع کردم به لب گرفتن و کم کم سارا هم منو همراهی کرد
حلما هم بالای سرمون نشسته بود و نگاه میکرد
منو سارا لبای همدیگه را میخوردیم و کم کم دکمه های پیراهنش را باز کردم و سینه هاش را میمالیدم
سینه هاش را از سوتین بیرون آوردم و شروع کردم به خوردن
سارا نفساش تغییر کرده بود و با دستش کیرمو از روی شلوار میمالید
منم سینه هاشو میخوردم و با یه دستم روی کسش میکشیدم
کم کم دستمو کردم تو شلوارش و با انگشتم لای کسش میکشیدم
سارا هم کیرمو از شلوار کشید بیرون و باهاش بازی میکرد
بهش گفتم بیاد قدیما برام ساک بزن
حلما گفت سارا راحت باش هر کاری دوست دارین بکنید من میخوام بهتون خوش بگذره و خودش بلند شد و شلوار و شورت منو باهم کشید پایین و لباس سارا راهم از تنش در آورد و شلوار و شورت سارا را هم در آورد و هردو لخت شدیم
سارا یه کمی خجالت میکشید ولی بلند شد و رفت وسط پاهای من و شروع کرد به خوردن کیرم
اولش آروم آروم سر کیرمو لیس میزد و یواش یواش تموم کیرمو میکرد تو دهنش که سر کیرم ته حلقش می خورد و عق میزد
حلما گفت سارا ساک میزنی برات لذت داره
گفت خیلی خوبه واقعا خیلی دوست دارم ساک بزنم و دوباره شروع کرد به تند تند ساک زدن
به سارا گفتم بیاد بخوابه و من رفتم بین پاهای سارا و شروع کردم به خوردن کس سارا و با نوک زبونم چوچول سارا را میخوردم و لای کسش میکشیدم
سارا حسابی شهوتی شده بود و ناله میکرد
حلما گفت علی سارا خیلی حشری شده زود بیا بکنش تا کسی نیومده
منم بلند شدم و سر کیرمو لای کس سارا میکشیدم و وقتی با آب کس سارا کیرمو خیس کردم یواش یواش سرشو فشار دادم تو کس سارا
کسش خیلی تنگ بود و سارا درد میکشید
ولی کسش داشت آروم آروم کیرمو قورت میداد
بعد از حدود یه دقیقه تموم کیرم تو کس سارا جا شد و روی سارا دراز کشیدم
سارا گفت یه کمی تکون نخور تا جا باز کنه
حلما گفت سارا کیر علی بزرگتره یا مجید
گفت کیر علی هم بزرگتره هم کلفت تره
یواش یواش شروع کردم به تلمبه زدن
بعد از چند دقیقه دیگه کسش جا باز کرد و تلمبه هامو تند کردم
پاهای سارا را گذاشتم روی شونم و کسش را حسابی آوردم بالا و تا آخر تو کسش تلمبه میزدم دو سه دقیقه تو این حالت کردمش بعدش بلند شدم و خوابیدم روی تشک و گفتم بیا روی کیرم بشین
سارا هم اومد روی کیرم نشست و شروع به بالا پایین کرد
وقتی کسش با بدنم برخورد می کرد صدای شلپ شلوپ بلند میشد
حلما گفت یواش تر بکنید یه وقتی مادر علی از جلوی اتاق رد بشه صدا نشنوه
سارا روی کیرم نشست و کف پاشو روی زمین گذاشت. قشنگ سر کیرمو تو رحمش حس میکردم.
منم سینه هاشو گرفته بودم و میمالیدم و سارا آروم آروم روی کیرم بالا پایین میشد
بعد از ده دقیقه گفتم بلند شه میخوام حالت داگی بکنمش
سارا بلند شد و کنارم حالت داگی شد،
گفتم حلما برام کاندوم بیار چون بهم حال نمیده موقع ارضا شدن بخوام بکشم بیرون بریزم
حلما گفت اشکال نداره بریز تو کسش
سارا قرص جلوگیری میخوره و حامله نمیشه
گفتم سارا مشکلی نداری
گفت نه عزیزم خیلی دلم میخواد آبتو تو کسم حس کنم
کیرمو گذاشتم روی کس سارا و فشار دادم تو کسش
تو حالت داگی کسش خیلی تنگ شده بود
شروع کردم به تلمبه زدن تو کسش
دو طرف باسنشو گرفته بودم و کیرمو تا ته تو کسش کرده بودم و تند تند تلمبه میزدم
صدای برخورد رونم روی باسنش خیلی زیاد بود سارا شهوتی شده بود و صدای نالش بلند شده بود و چند بار ناله بلند کرد و ارضا شد
منم محکم تلمبه میزدم و بعد از دو سه دقیقه ارضا شدم و تموم آبمو تو کسش خالی کردم
سارا یه بالش گذاشت زیر پاش و گفت همینجوری با هم دراز بکشیم تا کیرت از کسم بیرون نیاد دوست دارم سنگینی بدنت را روی خودم حس کنم.
با هم دراز کشیدیم و روی باسنش خوابیدم
حلما چند برگ دستمال کاغذی به سارا داد تا بزاره زیر کسش تا آب روی تشک نریزه
چند برگ هم به من داد
حدود ده دقیقه روی سارا دراز کشیده بودم که کیرم خوابید آرش از کس سارا بیرون اومد
بلند شدم و خودمو تمیز کردم
سارا هم دستمال را گذاشت لای پاش و آبمو که از کسش بیرون میومد تمیز کرد

بعدش لباس پوشید و رفت دستشویی تا خودشو بشوره
منم لباس پوشیدم
حلما گفت خوب بود ـ
گفتم دستت درد نکته خیلی حال داد
چون چند روز هم ارضا نشده بودم حسابی سبک شدم
حلما گفت هر روز ظهر میارمش اینجا برای خودت بکنش تا وقتی من خوب بشم
گفتم چجوری راضی شدی همچین کاری کنی
گفت اول بخاطر اینکه تو را خیلی دوست داشتم و میدونستم که خیلی تو فشار هستی
بعدش اینکه میدونستم تو و سارا همدیگه را خیلی دوست دارین و چند سال باهم رابطه داشتین میخواستم هر دو لذت ببرین
ازش تشکر کردم
سارا هم اومد تو اتاق و من وسط سارا و حلما نشستم و با هر دو حال میکردم و اونا هم با من حال میکردن
این جریان هر روز ادامه داشت تا پنجشنبه که آخرین بار سکس کردیم و مجید قرار بود تا شب از کار برگرده
مجید از صبح شنبه میرفت سر کار تا عصر پنجشنبه بر میگشت و فقط جمعه ها مرخصی داشت
هفته بعدش هم منو سارا هر روز ظهر ها با هم سکس داشتیم حتی بعضی وقتا شب هم میموند و سکس میکردیم
بعد از هفته دوم حلما گفت دیگه کافیه و باید هر دو این رابطه را تموم کنید من دیگه نمیتونم تحمل کنم و منو سارا بهش قول دادیم که دیگه هیچ وقت باهم رابطه نداشته باشیم
توی این دو هفته چند بار آرش اومد و ازم خواست تا یه برنامه بریزیم برای سکس با حلما که بهش گفتم بخاطر عمل پرده هنوز زخم داره و باید صبر کنه تا حلما خوب بشه بعدش هم ببینم چجوری میتونم اونو راضی کنم
دوستان ببخشید طولانی شد

نوشته: علی

بازدید 8,108

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

4 پاسخ به “من و دوست دوران بچگیم و زنم (۵ و پایانی)”

  1. تا موقعی که شهوت بر عشق غلبه میکنه ، رابطه های عاشقانه ای وجود نخواهد داشت.عشق واقعی اونه که دو فرد به بدن هم احترام بزارن و فقط با هم باشن ، نه که دو تا کیر همزمان تو کون پارتنرت باشه که با تو زمان میگذرونه

  2. چی هستی که هرروز سارا رو میگردی اصلا حلما جطور زنی که دوست قبلیتو میده شورهش بگاد تو قشمتهای قبلی زنت گاییده شد خواستی کم نیاری اینجوری نوشتی

  3. باز خوب یکم به خودت اومدی و جمعش کردی و تو داستان فرمان دست خودت گرفتی و یکم غیرت خرج خودت کردی ، هرچند که جوری که تو قسمت قبلی آرش فرمانده بود و دستور میداد و فیلم گرفت و تو اعتراض نکردی بهش نمی‌آمد بهت فیلمی بده ، بازم دمت گرم یکم آدم تر شدی .

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید