معلم علوم (۱)

سلام دوستان من امیرعلی هستم ۳۴ساله و بچه تبریز .این خاطره‌ای که براتون تعریف می‌کنم مال حدود ۲۰ سال قبله. اتفاقی که تا دو سال ادامه داشت و مسیر زندگی من رو خیلی عوض کرد. از وقتی هم که وارد دانشگاه شدم به یه فاعل حرفه‌ای بدل شدم.
به نوعی الان خودم شدم یک پا آقای رحمتی که داستانش رو براتون می‌نویسم.
تازه رفته بودم کلاس سوم راهنمایی که با هومن که جدیداً همسایه هم شده بودیم آشنا شدم. جفتمون پشت یک میز می‌نشستیم .هر بار که آقای رحمتی معلم علوم میومد سر کلاس درس می‌داد بیشترین توجهش به هومن بود . رحمتی قد بلندی داشت و همیشه صورتش شش تیغه که بوی عطرش کل کلاس رو می‌گرفت. سه ماهی از کلاس گذشته بود که روزی تو زنگ ورزش هومن رو به من کرد و گفت می‌بینی آقای رحمتی چقدر خوشتیپ و خوش هیکله ؟!
اول متوجه منظورش نشدم ولی وقتی بهم گفت آقای رحمتی از تو خیلی خوشش میاد جا خوردم. کم کم بحث را کشید به بلوغ و سکس کردن و اینکه بعضی مردای بزرگ‌تر دوست دارند با پسرای تو سن ما رابطه داشته باشند.
تمام اون روز تو این فکر بودم که منظور هومن از این حرفا چی بود . مگه میشه مردی با ۴۰ سال سن با یه پسره ۱۴ ساله بخواد کاری بکنه؟ تو هم سن و سال‌های خودمون دیده بودم که همدیگر را انگشت می‌کردند یا از رو شلوار به هم می‌مالیدند.
جلسه بعد کلاس علوم، آقای رحمتی مدام بهم لبخند می‌زد و هر بار میومد وسط کلاس دستش رو می‌ذاشت رو شونم فشار نرمی می‌داد بعد از کلاس هومن بهم گفت با آقای رحمتی کلاس فوق العاده داره و خواسته که منم باهاش برم. اونقدرا هم خنگ نبودم که نفهمم هومن با رحمتی رابطه‌ای داره ولی با تعریف‌هایی که هومن برام کرد و این که تا خودت تجربه نکنی نمی‌فهمی چه لذتی داره منو به فکر انداخته بود. مدام هم می‌گفت با یک بار هیچ اتفاقی نمی‌افته ولی چیزی را تجربه می‌کنی که نمی‌تونی فراموش کنی.
خودمم می‌دونستم بیشتر بچه‌های مدرسه چشمشون دنبال منه چون حقیقتش هیکل قشنگی داشتم حتی تو خیابون پسرای بزرگتر هم تیکه مینداختن.
راستشو بخواهید خودمم بدم نمی‌اومد برای یک بار تجربه کنم اما ترس از اینکه تو مدرسه همه بفهمن منو منصرف می‌کرد. یک هفته‌ای گذشته بود و هومن مدام اصرار می‌کرد که بریم خونه آقای رحمتی اما قبول نمی‌کردم.
ترجیح می‌دادم اگر کسی را انتخاب می‌کنم برام خطری نداشته باشه. رابطه با معلم می‌تونست خطر زیادی داشته باشه اگر کسی می‌فهمید نابود می‌شدم حماقت هومن تو داشتن این رابطه با رحمتی عاقبت خوبی نداشت مخصوصاً اینکه من و هومن تابستون همون سال تو یک آپارتمان ساکن شده بودیم.
ما تو یک آپارتمان ۵ طبقه و ۱۰ واحدی بودیم که هومن طبقه چهارم بود و من پنجم. آقای رحمتی هم مجرد و مستاجر طبقه اول بود.گرچه همسایه‌ها می‌دونستند معلم ماست اما اگر قضیه لو می‌رفت فاجعه بار بود.
بعد از مدتی دیگه نزدیک عید بود و تو این مدت هر بار هومن میومد از رابطه‌اش با رحمتی برام تعریف می‌کرد که چطور برای رحمتی ساک می‌زنه رحمتی هم سوراخ کونش رو لیس می‌زنه و براش ساک می‌زنه!
با تعریف‌های هومن هر شب اون صحنه‌ها رو تو ذهن خودم مرور می‌کردم و جق می‌زدم. دیگه کم کم به فکر افتاده بودم که من هم این تجربه رو انجام بدم. اون چند روز مونده به عید سوژه جق من شده بود هومن!
فکر اینکه لختش کنم و اون بدن بدون مو و کون گرد و برجسته اش را لیس بزنم من را به روزی دوبار جق کشونده بود . بهترین جا هم برای این کار استخر ساختمان بود چون غیر از خانواده من و هومن بقیه ساکنین نبودن و رحمتی هم از تهران مهمان داشت .
نمی‌دونستم که اگر به هومن پیشنهاد بدم می‌خوام برای اولین بار رابطه جنسی را تجربه کنم قبول می‌کنه یا نه برای همین دو روز زمینه چینی کردم و اون هم با کمال میل قبول کرد.
می‌دونستم که به رحمتی میگه برای همین خودم رو هم آماده کرده بودم تا اگر سر و کله رحمتی پیدا شد زیاد جا نخورم!
یادمه اون روز دوشنبه بود که به خانواده گفتم با هومن میرم استخر. از اونجایی که شنا بلد بودم نگرانی وجود نداشت و این کار همیشگی من بود. ساعت ۴ بعد از ظهر با هومن رفتیم داخل و از همون زیر دوش شروع کردیم. هیچ مزاحمی نداشتیم و در آرامش کامل در رو قفل کرده بودیم و از همان زیر دوش هومن شروع کرد.
هر دوی ما نهایتاً کیرمون به ۱۰ سانت نمی‌رسید و وقتی هومن زانو زد و شروع به خوردن مال من کرد حس می‌کردم نفسم داره بند میاد. با تخممام بازی می‌کرد و گرمی دهنش برام تازگی داشت. دلم می‌خواست هرچه زودتر دستم به اون کون سفید و برجسته برسه و بتونم همونجور که رحمتی سوراخش رو لیس می‌زد منم لیس بزنم.
از زمین بلندش کردم و به دیوار دوش چسبوندمش. شروع به لیسیدن کپل‌هاش کردم تازه فهمیدم رحمتی تو این مدت چه لذتی می‌برده. سوراخش برخلاف تصور من تیره بود و کمی باز.
وقتی ازش پرسیدم خندید و گفت آقای رحمتی کارت رو راحت کرده یواش بکن تو. کمی دولا که شد تونستم آروم آروم فرو کنم داخل. برخلاف تصورم خیلی راحت کردم و گرمای اون داخل و فشاری که به کیرم میومد منو تو عالم خلسه برده بود. چشمام رو بسته بودم و محکم بغلش کرده بودم که احساس کردم دست بزرگی داره کونمو نوازش می‌کنه. فکر کردم دست هومن هستش اما وقتی برگشتم با دیدن چهره رحمتی که لخت مادرزاد پشتم ایستاده بود حتی توان واکنش نداشتم.
آروم در گوشم گفت عشق من هیچ نگران نباش هومن می‌دونه که من آدم بدی نیستم و بوسه‌ای از لبم کرد و با انگشتش شروع به مالش سوراخم کرد. دیگه گیر افتاده بودم و از طرفی خودم هم بدم نمی‌اومد این کار را تجربه کنم. مالیدن سوراخ کونم و فرو کردن یه بند از انگشت خودش لذت زیادی رو داشت بهم می‌داد چون هم داشتم هومن را می‌کردم و هم مردی که همسن پدرم بود داشت از من لذت می‌برد.
نمی‌دونم چند دقیقه گذشت ولی وقتی پشت سرم نشست و شروع کرد با زبون به سوراخ کونم ضربه زدن به اوج لذت رسیدم. بی‌اختیار آبم اومد و پام شل شد رحمتی هم از پشت سر منو بغل کرد و مثل یه جوجه بلندم کرد منو کنار دوش نشوند و گفت حالا تماشا کن. کیرش راحت ۱۷ یا ۱۸ سانت بود هومن رو روی زمین به حالت سجده درآورد همچنان راحت نصف کیرش رو فرو کرد که من چشمام گرد شده بود.
جلوی چشمم داشتم کردن هومن را تماشا می‌کردم و دوباره کیرم راست شد. رحمتی همزمان که داشت هومن رو می‌کرد منو بغل کرد و کنار خودش نگه داشت و شروع کرد به مالیدن کونم. با انگشت‌های بزرگش هم با سوراخ کونم بازی می‌کرد و مدام انگشتم می‌کرد. نزدیک به ۱۰ دقیقه بود که داشت هومن رو می‌کرد که کیرشو کشید بیرون و به هومن گفت امیرعلی رو ببر دستشویی یادش بده چه کار باید بکنه!
تو دستشویی هومن بهم یاد داد که چطور سوراخم را بشورمو تخلیه‌اش کنم. وقتی برگشتیم سمت استخر رحمتی توی آب بود و با دیدن من لبخندی زد و گفت بیا تو آب امیرعلی خیلی با هم کار داریم. تو قسمت کم عمق ایستاده بود و من مبهوت کیرش شده بودم. خیلی کلفت نبود مثل تو فیلمها ولی از خم بودن کیرش رو به بالا که مثل شمشیر بود خوشم اومده بود.
هومن هم رفت توی آب و کنار رحمتی ایستاده بود.رحمتی توی آب منو بغل کرد و نشون لب استخر و با خنده گفت می‌خوام الان یه چیزیو واست انجام بدم که تا آخر عمرت یادت بمونه!
کاملاً بی‌اراده بودم هرچه می‌گفت انجام می‌دادم دلم می‌خواست اولین تجربه‌ام تو کون دادن با رحمتی باشه. نشستم لب استخر و پاهام تو آب بود که رحمتی اومد وسط پاهام و منو خوابوند ، پاهامو باز کرد و شروع کرد برام مکیدن کیرم . هر از گاهی هم تخمام رو تو دهنش نگه می‌داشت و می‌مکید جوری که درد خوشایندی نصیبم می‌شد.
از شدت لذت چشمام بسته شده بود و مست کاری بودم که رحمتی می‌کرد. زبونش که به سوراخ کونم خورد انگار برق منو گرفت و چرخوندن زبونش در حالی که سعی می‌کرد اونو فرو کنه تو سوراخم منو به آسمون برد. با زبونش زیر تخمهام و سوراخم را ضربه میزد.
مگه می‌شد چنین لذتی رو پایان داد حس می‌کردم کیرم دو برابر حد معمول شده و گازهای کوچیکی که رحمتی از کپل‌هام می‌گرفت منو به حد انفجار رسونده بود. بعد از چند دقیقه دیگه کامل با دو انگشتش داشت کونمو می‌گایید. چنان نعشه کارش بودم که بی‌اختیار گفتم با کیرت بکن!
همونجور بغلم کرد و برد و قسمت کم عمق‌تر و دوباره من خوابوند و پاهامو باز کرد رو به هومن کرد و گفت بشین رو صورتش بزار سوراختو بخوره. منم با ولع هرچه تمام‌تر شروع به خوردن سوراخ کون هومن کردم که یک دفعه حس کردم سوراخم سوخت نمی‌تونستم داد بزنم چون هومن کونشو روی دهنم فشار می‌داد جوری که نفس کشیدن برام سخت شده بود،
درد عجیبی لگنم رو گرفته بود. حس می‌کردم از وسط به دو نیم شدم اشک از گوشه چشمام میومد حتی دست و پا هم نمی‌تونستم بزنم چون پاهام تو دستای رحمتی بود و هیچ حرکتی نمی‌تونستم بکنم. نزدیک به دو دقیقه اون درد تمام بدنم رو گرفته بود و رحمتی مدام تکرار می‌کرد عزیز دلم نگران نباش من کارم رو بلدم هنوز نکردمت و فقط فرو کردم.
هومن دیگه از رو صورتم بلند شده بود و رفته بود تو بغل رحمتی داشتن همدیگرو می‌بوسیدند. رحمتی بیشتر صورت هومن رو میلیسید تا بوسیدن.
فقط کیرشو تو کونم نگه داشته بود اصلاً حرکتی نمی‌داد. وقتی سر هومن رو گرفت و بهش گفت کیر من را ساک بزنه با فرو رفتن کیرم تو دهن هومن لذت هم چند برابر شد.
یواش یواش شروع کرد عقب و جلو کردن که درد کونم کمتر شد و جاشو به لذت وصف ناپذیری داد دلم می‌خواست وقتی که تا ته فرو می‌کنه ضربه محکمی بزنه تا نفسم بند بیاد. نمی‌دونم چقدر گذشت اما با ساک زدن هومن و تلمبه‌های عمیقی که رحمتی می‌زد حس کردم آبم داره میاد. بی‌اختیار داد زدم آبم داره میاد و نگه داشت و با اومدن آبم چند ضربه سریع تو کونم زد و آه بلندی کشید .حس کردم چیزی داره توی سوراخم تخلیه میشه و کونم داره کیرش رو پس می‌زنه.
رحمتی محکم‌تر فشار می‌داد و منو سفت چسبیده بود و هومن را انداخت به کناری و بغلم کرد و شروع کرد لبهام رو خوردن و زبونش رو تو دهنم چرخوندن منم خوشم اومده بود و باهاش همراهی می‌کردم چند دقیقه بعد بی حال کنار استخر دراز کشیده بودم. حالا نوبت هومن بود که جلوی چشم من با رحمتی شروع کند.
اصلاً حس حرف زدن نداشتم و فقط سرم رو چرخونده بودم به طرف هومن تماشاش می‌کردم که چطور کیر رحمتی رو که تا چند ثانیه قبل توی کون من بوده میخوره.
رحمتی هم کنار من دراز کشیده بود و من همچنان مست که رو به من کرد و گفت امیرعلی جان بیا بغلم که سر حال بیای. دوست دارم باهم هومن رو بکنیم. دیگه ازش خجالت نمی‌کشیدم و یه حس تعلقی بهش پیدا کرده بودم. رحمتی هم مدام بدنم رو دست می‌کشید و قربون صدقه من می‌رفت. وقتی برگشت و گفت از سال قبل چشمش دنبال من بوده احساس غرور می‌کردم.
اون روز رحمتی یک بار دیگه هم منو کرد و حتی دوتایی با هومن هر آنچه که دوست داشتیم رو انجام دادیم. بیشتر از سه ساعت تو استخر بودیم و کارهایی که رحمتی با من و هومن کرد تو اون سن برام بی‌نظیر بود.
اگر بازخوردها خوب باشه دفعات بعد و بعد را که تا دو سال تکرار شد براتون می‌نویسم.

نوشته: امیرعلی۳۴

بازدید 10,754

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

11 پاسخ به “معلم علوم (۱)”

  1. از تجاوز به زنها و گی با پسر بچه های کم سن متنفرمکیرم دهن هرچی ادم مریضه

  2. امیرها حادثه آفرین هستند . منم خیلی امیر هست تو زندگیم .امیر شیراز دوست احمد میدونم اینجایی و میخونی ، دوستت دارم ‌.سلامم رو به مریم گلی برسون .

  3. درود عزیز دل خیلی قشنگ توصیف کردی، بیشتر جذابیت داستان بخاطر جزییات لحظات سکس بود، لطفاً ادامه بده 😘😘😘

  4. 20سال پیش تو تبریز گروپ زدین؟ یکم زیادی اوپن مایند بودین بنظرمبازم بنویس

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید