معلم ‌BDSM

سلام اسم من عباس30سالمه یادمه نوجوان که بودم تقریباً 17سالم که بود به سکس فوتجاب علاقه داشتم یک معلم علومی داشتیم کص به توان معنا که یکجور می گم یکجور می‌شنوی یک روز کیفشو گم کرد من تو راه برگشت تو خونه پیداش کردم اون دقیقه فضولیم گل کرد داخل کیف گشتم آقا از کاندم بگیر تا عکس لختی خودش صبح اومدم بهش گفتم خانم غفاری اسم داشت که من کیفت پیدا کردم اونم گفت زنگ خونه که خورد وایستا دم در کیف ازت بگیرم یادمه اون زمان که این اتفاق افتاد سال1389-1390 بود با یک 206 تمیز اومد گفت بشین تو ماشین من نشستم ای کاش نمی نشستم اومد به من گفت که می دونم که داخل کیف گشتی حالا اگه باهات سکس کنم به کسی چیزی نمی گی من کصخلم گفتم نه من رو برد یکجا یک خون تمیزی گفت لخت شو لخت شدم دیدم که رفت تو اتاق من نشستم روی مبل بعد از ده دقیقه بلند شدم می خواستم برم دستشویی که یکی با چوب زد تو سرم بلند شدم دستم بسته شده به تخت دیدم اومد بالا سرم با دست سفت زد رو کیرم دردی داشت که هیچی نداشت گفت حال چطوری برده گفت چی گفت تو از این به بعد برده جنسی منی گفتم که بزار برم آقا سکسم نخواستیم حداقل بزار برم خونه منتظرم گفت نترس بعد دهن منو بست شروع کرد شکنجه دادنم از سونداژ تا آمپول زدن به این کیر من نهایتش ی فوتجاب ریز برام کرد دستام وا کرد من انداخت تو قفس میخواستم که برم بزنمش گفت اگه من بزنی عقیمت می کنم من به سازش رقصیدم صبح بلند شدم دیدم یک شلوار جسبون زنونه تنم کرده دستشویی سختی داشتم دستشویی می خواستم برم دیدم قفله یکدفعه دیدم چند تا زن منو گرفتن طوری که نمی تونستم تکون بخورم شرکردن از روی شلوار تحریک کردم یکدفعه شاشیدم تو خودم و شروع کردن به مسخره کردن من بعد افتادم روی زمین یکدفعه یکی داشت منو صدا میزد آقای سالاری آقای سالاری دیدم وسط سالن ورزش افتادم کادر مدرسه بالا سرم نمی دون یکی از پچه ها شوخی خرکی کرده با من افتادم زمین بیهوش شدم نمی دونم بلاخره زنگ آخر زدن اومدم که کیف بهش بدم دیدیم نیستش از چند تا از پچه فهمیدم از این مدرسه رفته برگشتم خونه و کیف قایم کردم 3سال از این ماجرا گذشت سال 1393 من 20 سالم بود یک رفیق فابریک داشتم به نام عیسی موسوی یک روز داشتیم صحبت می کردیم که بهم گفت اون خانوم غفاری بود که کیفش دست تو جا مونده آخرش چی شد. گفتم نمی دونم گفت بعد ظهر خونه هستی بیام ببینیم تو کیف چی بود گفتم بیا از شانس خوب ما اون روز مامان بابام خونه نبودم این رفیق ما هم از پدر میلیارد ها که همه چی تست کرده اومد گیف قشنگ گشتیم یک برگه پیدا کردیم گفت اگه میخوای ارضا بیا تهران خیابان فلان کوچه فلان گفت فردا حاضر شو بریم ببینیم کجاست گفتم ولش کن گفت نترس با چند تا از این سپاه هماهنگ میکنم حواسشون به ما هست بالاخره رفتیم به تهران همونجا خونه که دیدم کاخ بود واسه خودش رفتیم تو آسانسور زدیم گفتم عیسی هر چی شد پای خودت گفت نترس رفتیم دم در خونه زنگ زدیم گفتم عیسی من میترسم گفت نترس در وا کرده دیدم همونه گفت بیا تو ما رفتیم تو دیدم چند تا مرد بستن رو تخت دارن کیر خایشون شکنجه میدن مارو زور کرد که لخت شید ما لخت شدیم دیگه آقا چشتون روز بعد نبینه از اون موقع که وارد شدیم شکنجه bdsm تا شب یکدفعه صدای زنگ اومد در وا کردن خداروشکر بچه های سپاه اومدن تو ما دست پامون باز کردیم با یکی خودمون پوشوندیم هنوز که هنوز اون شب یادم نمیره

نوشته: مرد تنهایی شب

بازدید 8,350

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

13 پاسخ به “معلم ‌BDSM”

  1. اسکل آخه کدوم مدرسه پسرانه تو پایه دبیرستان معلم زن داشته؟ بعدشم اسکل بیسواد هفده ساله یعنی کلاس سوم دبیرستان اون زمان درس علوم نداشتن که

  2. این چن سال تو سایت بکن تو با اختلاف زیاد کسخول ترین نویسنده سایت با کستان ترین داستان ایشون باید باشه ،مدال دسته پشمی با دو تخم اضافه تعلق میگیره به کس شوترین نویسنده امسال مرد تنهای شب .

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید