خلاصه شنبه شد و بابا صبحش ساعت ۵ رفت و من و مامان تنها بودیم و مامان اون روز نوبت آرایشگاه داشت بعد از ظهر رفت وبرگشت دیدم سرش تو گوشیه و از خودش سلفی میگیره و چت میکنه و خوشحاله و گفت من میرم حموم و رفت حموم و من رفتم سراغ گوشیش ببینم سلفی گرفته برای کی فرستاده و رفتم داخل پیام ها دیدم خبری نیست و واتس آپ رو چک کردم دیدم خبری نیست تلگرام رو باز کردم چند تا کانال پست براش اومده بود بازشون نکردم و رفتم پایبن و چشمم خورد به اسم و پروفایل عمو جعفر بازش کردم دیدم بله با هم چت کردن و اون روز که اومده خونمون مخش رو زده و مامانمم براش عکس فرستاده اونم عکس فرستاده و فهمیدم برای امشب قرار دارن کجا؟ خونه خودمون؟ مامان بهش گفت حمید تا آخر هفته نمیاد دخترمم هفته بعد امتحاناش تموم بشه برمیگرده فقط من هستم و متین اونم گفته بود عالیه پس من امشب میام مامان گفت اون وقت کارت چی میشه؟ اونم گفت من شیفت شبم مرخصی میگیرم و میام تو متین رو چکار میکنی؟؟ مامانمم گفت نمیزارم کامپیوتر بازی کنه میگم بخوابه اونم گفت احتمال داره بیدار بشه یا اصلا خوابش نبره قرص بهش بده مامان گفت چجوری؟؟ اینم نوشته بود که دوتا قرص خواب آور بریز تو شربت براش تا ۲۴ ساعت بمب هم منفجر کنی بیدار نمیشه یا شربت دیفن هیدرامین بریز تو شربت براش و مامان گفت خطرناک نباشه یه وقت اونم گفت نه بابا خیالت راحت و اینم نوشته بود باشه و من برم حموم زنگ نزنی یا پیام ندی تا خودم زنگ نزدم اونم گفته بود باشه و منم سریع از برنامه اومد بیرون و گوشی رو گذاشتم سر جاش و مامان اومد بیرون رفت داخل اتاق و لباس پوشید و یه آرایش ملایم کرد و منم به رو خودم نیاوردم و شام خوردیم و حدودای ساعت ۹ و نیم بود گفتم من میرم پای کامپیوتر مامان گفت برو ولی نشینی تا صبح گفتم باشه حدود یه ساعتی GTA5بازی کردم و مامان یه لیوان شربت پرتقال برام آورد و گفت شربت رو بخور برای نیم ساعت دیگه خاموشش میکنی منم گفتم چشم مامان که رفت بیرون منم فهمیدم قضیه از چه قراره آروم شربت رو برداشتم و رفتم آروم پنجره رو باز کردم و آروم ریختمش بیرون و برگشتم سر جاش مامان ۱۰ دقیقه بعد اومد گفت شربت رو خوردی؟؟ گفتم آره مرسی خوشمزه بود و اونم گفت نوش جان و لیوان رو برد بشوره منم یه نیم ساعتی بازی کردم دیدم ساعت ۱۱ گذشته سیستم رو خاموش کردم و رفتم گفتم مامان من خیلی خوابم میاد میخوابم اونم گفت باشه عزیزم بخواب رفتم دستشویی و برگشتم رفتم تو اتاق و در رو بستم و و پتو رو زدم رو خودم منتظر بودم ده دقیقه بعد مامان اومد در رو باز کرد صدام زد من خودمو زدم به خواب آروم در رو بست و بعدش صداش رو شنیدم متوجه نشدم چی میگه اما با تلفن صحبت میکرد و حدود ساعت ۱۲ بود دیدم صدای بسته شدن در حیاط میاد منم آروم پاشدم رفتم از سوراخ در داخل هال رو نگاه کردم دیدم مامان در هال رو باز کرد جعفر اومد تو بهم دست دادن و اومد نشست رومبل که من دیگه نتونستم ببینم کجا نشسته ومامان بهش گقت چای میخوری یا قهوه؟؟ که اونم گفت سرکار قهوه خوردم خواب از سرم بپره اگه زحمت نیست یه لیوان آب بیار و مامان براش آب آورد و اومد نشست کنارش من فقط صدا شنیدم و پرسید متین رو چکارش کردی؟؟ اونم گفت کاری که گفتی رو کردم و یه قرص انداختم تو شربت حلش کردم و اونم تا قطره آخر خورد و اونم گفت خوبه و مامان گفت پاشو برو تو اتاق تا من برم یه سر بزنم به متین و لامپارو خاموش کنم بیام تا اینو شنیدم سریع پریدم رو تخت و پتو رو زدم روم خودم رو زدم به خواب مامان آروم در رو باز کرد و اؤمد بالا سرم چند بار صدام زد بیدار نشدم دستش رو گذاشت روشونم و یکی دوبار تکونم داد باز بیدار نشدم و مطمئن شد که خوابم، رفت و آروم در رو بست لامپ هارو خاموش کرد و رفت دستشویی و اومد بیرون صدای بسته شدن در دستشویی رو شنیدم پاشدم رفتم پشت در اولش گوش دادم مطمئن شدم تو هال نیستن آروم در رو باز کردم و رفتم دیدم در اتاق رو کامل نبستن و لامپ اتاق روشنه منم آروم آروم رفتم کنار در جوری که منو نبینن وایسادم صداشون رو شنیدم جعفر گفت خواب بود؟ اونم گفت آره گوشیتو سایلنت کن فقط و اونم انجام داد و بعد آروم سر بردم داخل رو نگاه کردم دیدم نشستن لبه تخت پشتشون به من و یه دفعه جعفر دستش رو انداخت دور گردن مامان و دهن برد لپ مامان رو بوسید و گفت خبلی وقت بود منتظر این لحطه بودم و اونم گفت آره از اون نگاههای زیر چشمیت فهمیدم چشمت دنبالمه و اونم باز بوسیدش و گفت حیفه زیر حمید میخوابی و مامان گفت چشه مگه؟؟ جعفر گفت هیچی مامان گفت تنها مشکلی که داره اینه هفته ای به بار بیشتر نمیتونه و اونم همش دو دقیقه میکنه و جعفر گفت عین خواهرش سرده و مامان گفت خاک تو سرشون و دوتایی خندیدن و جعفر گفت ازین به بعد تو زن خودمی جوری میکنمت تا آخر عمر یادت بمونه و مامان رو گرفت و به پست خوابوند و افتاد روش و شروع کرد لب گرفتن و منم از گوشه در نگاه کردم و آب دهنم رو به زور قورت دادم و کیر کوچولوم سیخ شد و جعفر تاپ مامان رو داد بالا و از تنش در آورد سوتین نبسته بود و شروع کرد خوردن سینه هاش و مامان شروه کرد به آه آه یواش دستش رو گذاشت رو سر جعفر و چشاش خمار شد و اونم با ولع دوتا سینه رو گرفت تو دست و نوکشون رو مک میزد یه بار سمت چپی یه بار راست و زبون میزد به دوتاشون ومامان رو ابرا بود که بالاخره جعفر رفت پایین و شلوار و شورت مامان رو از پاش در آورد و وایییییی بدن مامان عین برف بدون یع ذره مو یا چروک و جعفر گفت اوووووف شیرین چه بدنی داری حیفه زیر حمیدی و افتاد به جون بدن مامان و رون هاش و رو شکمش رو لیس زدن و رفت سراغ کوس بی مو مامان و زبون زد و مامان یه آه کشید و چشاش رو بست و لباش رو گاز گرفت اونم بلد بود چجور بخوره و مامان نزدیک بود غش کنه و مدام خودشو تکون میداد و سر جعفر رو بین پاهاش فشار پاد و گفت بسه و جعفر شروع کرد به لخت شدن و و رفت کنار تخت مامان کمربندش رو باز کرد و دکمه شلوار رو باز کرد شلوار رو کشید پایین و شورت پاش گذاشت و تی شرت جعفر رو هم دراورد بدن پشمالو و سبزه جعفر افتاد بیرون و از زیر شورت معلوم بود چه کیری داره مامان دست برد شورتش رو کشید پایین و یهو گفت هییییییی دوبرابر مال حمیده پارم میکنی و اونم گفت نترس و مامان با دستش گرفت یه کم براش جق زد و گفت بخورش مامان هم سرش رو گذاشت دهنش و چند بار نوک کیرش رو برد تو دهن و دراورد و آروم آروم تا نصفه کرد تو دهن و جعفر سر پا وایساده بود سر مامان که نشسته بود لبه تخت رو گرفت و کیرش رو تو دهن مامان عقب جلو کرد که مامان اوق زد و آب دهنش کامل ریخت رو کیر گنده جعفر و با دست خوب تف مالیش کرد و جغفر گفت دراز بکش شیرین اینم دراز کشید و جعفر آوردش لبه تخت خودش پایین تخت کیرش رو مالید رو کوص مامان و و خوب لیزش کرد و خودش هم یه کم تف زد به کیرش و سرش رو کرد تو و دراورد دو سه بار این کار رو کرد مامان گفت بکن دیگه و جعفر آروم سرش رو فشار داد ومامان با دستش رو تختی رو چنگ زد و گفت آییییی یواش اونم آروم عقب جلو کرد تا جا باز کنه کم کم جا باز کرد و مامان هم لذت میبرد هم درد داشت و جعفر کارش رو بلد بود و یواش یواش با هر تلمبه سوراخ کوص مامان رو باز کرد و تمام کیرش تو کوص مامان جا کرد و شروع کرد عقب جلو کردن ومامان دیگه لذت میبرد و میگفت آه بکن آه آه و اونم گفت جوووون چه کوصی بودی و دو سه دقیقه ای اینجوری کرد و جعفر گفت به پهلو شو تا بیام مامان به پهلو راست خوابید جعفر رفت پیشتش جوری که پشتشون به من بود و کیرش رو فرستاد تو و حدود ده دقیقه به پهلو کرد و مامان رو ابرا بود لذت میبرد تا بلاخره آه آه تندی کرد و ارضا شد و جعفر کیرش رو دراورد و به مامان گفت داگی شه و اونم وایساد و رفت پایین تخت وایساد و مامان لبه تخت داگی وایساد جور که پشتش به من بود و من سوراخ کوس و قهوه ای کونش رو دیدم لذت بردمو جعفر اومد پشتش من دیگ نتونستم مامان رو ببینم فقط کون و پشت پشمالو جعفر رو دیدم و تنظیم کرد کیرش رو فرستاد تو و صدای شالاپ شلوپ کون مامان که به شکم جعفر برخورد کرد کل خونه رو برداشت و مامان دوباره رفت تو اوج لذت و آه آه کرد و ۵ دقیقه ای اینجور کرد و مامان گفت خسته شدم و خودشو پرت کرد جلو دمر شد جعفر هم همبنجور خودش رو انداخت روش و به حالت دمر تو کوص مامان تلمبه زد جوری که مامان باز درد و لذت داشت و از فشاری که جعفر بهش میاورد دو سه بار زیرش گوزید و من برای اولین بار تو عمرم آبم پاشید تو شورت و شلوارم و جعفر دو دقیقه ای اینجوری کرد و اونو مامان انگار همزمان ارضا شدن و و منم برگشتم آروم رفتم تو اتاق و در رو بستم و تا صب نخوابیدم مدام اون صحنه ها جلو چشمم بود و جعفر بعد اینکه کارش تموم شد رفت دستشویی لباس پوشید و رفت و مامان هم خوابید و منم روز بعد ساعت ۱۲ بیدار شدم دیدم مامان حمومه و بعد اون هم در ارتباط بودن تا اینکه ما اومدیم مرکز استان ولی مامان و جعفر انگار هر از گاهی با هم در ارتباط هستن
ببخشید طولانی شد
نوشته: متین
14 پاسخ به “مامان زیر شوهرعمم گوزید”
مالیخولیایی وبه قول مهران مدیری و دیگر هیچ…
الان هم 12 ساله هستی. کدوم مادری حاضر میشه به بچه خودش قرص بخورونه. وقتی که اومد بالای سرت و شونه هات رو تکون داد و بیدار نشدی نترسید؟ خر خودتی.
ای جعفر دیوث قرمساق از زبان خودت می نوشتی اخه بچه ۱۱ساله وتعریف دقیق از سکس
اگر حقیقت داشته باشه مامان جونت حق داره با همچین آدمی برنامه داشته باشه گناه داره نیاز به سکس داره و پدرت بی بخارت که جواب بگو نیست
کاری به راست و دروغ بودن داستان ندارم، از بیغیرتی و سکس آزاد و فوت فتیش و اینجور محتوا ها بشدت حالم بهم میخوره پس دیسلایک
چراغا خاموش بوده تو چطور دیدی؟۱۲ سالته و امتحانای خرداد هم هست و جای اینکه امتحان بدی و مدرسه بری و … همش تا ۱۲ میخوابیدی؟ مگه ۵ سالته؟
بازم جعفرجنی کرد ورفت
اقا متین :باید مینوشتی یه فیلم دیدم آبم اومددوستدارم واسه شما هم تعریف کنمهمه این اتفاقات رو ایستاده از لای درب اتاق دیدی ؟بنویسید اما منطق داشته باشهمثلاً ،اگر قرص داده بهت و مطمعن هست بیهوشی ، چرا گفت موبایل رو سایلنت کن ؟اگر حس میکرده بیدار میشیچرا احمقی کرد و درب اتاق رو نبست ؟آها . اگر میبست تو نمیتونستی بیای واسه ما تعریف کنی 😂
نمیدونم چرا همه موقع رفتن اتاق دراتاق روکامل نمیبندن که بشه دیدزد.یه جاهایی ازداستان ها خیلی تکراری شده کل متن روخراب میکنه
خب وقتی خواهرت الان ۹سال ازت بزرگتره چجوری اون موقع تو ۱۲ سالت بوده و اون ۱۹ سال؟نکنه قدیما ۹سال خیلی بوده🙄😐
خوب بود ولی ادامه بده خودتم مادرتو بکن
من که دوس داشتم ولی حیف مادر من هیچ رقمه پا بده نیس و مذهبی شدیده وگرنه خوب جندهای میشد
ای جعفر مادر خرابحداقل میگفتی مادرت بوده و خودتم کونی هستی
یکی نبود از غرب مثه این جعفر شم برا مامانش یا خواهرش یا زنش