به رسم ادب سلام به همگی این چیزی که نوشتم داستان نیست و واقعیت خودمه خوب یا بد بودنش رو نمیدونم خواهشی که دارم سعی کنیم برای سلایق همدیگه احترام قائل بشیم و قضاوت کردن و توهین رو کنار بگذاریم ممنون از همه عزیزان …
اسم من امید و ۳۷ سالمه از بچگی عاشق لباسای جذب و لباس زیر دخترونه بودم و هستم الان هم که تو این سنم بازم دوست دارم لباس زیر زنونه و خوشگل بپوشم عاشق ساپورت و کلا لباس های جذب زنونه ام …
تا اونجایی که تونستم سعی کردم این حس رو از همه مخفی نگه دارم و گاه گاهی تو فیسبوک یا اینجا از خودم عکس میزارم یا تو چت تلگرام برای غریبه ها میفرستم
چند سالی هست یه جا مشغول کارم ادمای زیادی اومدن و رفتن یه جورایی من آلات قدیمی اونجام .
خیلی دوست داشتم تو محل کارم یکی مثل خودم باشه باهاش راحت باشم و از حس هام براش بگم ولی خب نمیشد به همه اعتماد کرد از ترس آبرو و زدن انگ و انگشت نما شدن این قضیه رو پنهان کردم …
تا این که پارسال ناخواسته اتفاقی افتاد که سالها منتظرش بودم
یه همکار دارم اسمش علی و سه سال بعد از من اومده شرکت ما خیلی باهم صمیمی نبودیم در حد سلام علیک باهم رابطه داشتیم
از نظر موقعیت کاری هم اصلا برخوردی با هم نداشتیم اون تو یه قسمت دیگه بود و منم یه جا دیگه
یه روز خیلی اتفاقی چند ساعتی رو باهم مشغول کار بودیم
کس دیگه ای پیشمون نبود و خودمون دوتا بودیم کلی حرف زدیم و از خیلی چیزا صحبت کردیم
همیشه یه جورایی یه حسی بهش داشتم و ته دلم میگفتم به علی میشه اعتماد کرد اما باز میترسیدم و چیزی نمیگفتم
اونروز بحث دکوراسیون خونه شد چون تازگیا خودشو تحویل گرفته بود و دنبال لوازم کابینت و از این جور چیزا بود از من خواست تا یه سری عکس نمونه براش از اینترنت پیدا کنم
یه سرچ زدم و چند تا عکس نمونه کابینت و شیرآلات دانلود کردم
نیم ساعت بعد گفت امید چی شد پیدا کردی گفتم اره بیا دستم بنده خودت ببین گوشی رو بهش دادم و خودم مشغول کار بودم چند دقیقه ای عکسا رو دید و گوشی رو بهم داد و تشکر کرد اون روز گذشت وقتی رفتم خونه تو گوشیم گفتم عکسارو پاک کنم که یهو دیدم ای داد بیداد کلی عکس از زنونه پوشی هام تو گالری بوده و پاک نکرده بودم گوشی هم دست علی بود حتما دیده این عکسا رو …
وای کلی اعصابم به هم ریخت و هی گفتم آبروم رفت پیش علی الان میره به همه میگه و خلاصه هزار جور فکر مزخرف اومد تو سرم فرداش با کلی استرس رفتم سرکار علی منو دید سلام کرد و مثل همیشه باهام برخورد کرد با خودم گفتم شاید ندیده و یا نمیخواد به روم بیاره چند ساعتی گذشت
علی اومد پیشم گفت امید اگه میشه شمارتو بده تو تلگرام بهت پیام بدم عکس مدل ها رو برام بفرست منم با استرس گفتم باشه بزن …
بعد از اینکه از شرکت رفتیم بیرون تو تلگرام پیام داد سلام علی ام امید جان خوبی
عکسا رو برام میفرستی
گفتم سلام علی جان باشه الان میفرستم
حواسم نبود پاک کردم بزار دوباره دانلود کنم بفرستم برات
گفت اشکالی نداره منتظرم
منم دوباره دان کردم براش فرستادم
رسیدم خونه یکی دو ساعت بعد دوباره پیام داد سلام امید خوبی
تشکر کرد بابت عکسا و منم گفتم قابلی نداشت کاری نکردم
یهو گفت امید جان یه چیزی بگم
استرس منو گرفت یقین پیدا کردم عکسامو دیده
گفتم چی شده بگو
گفت قول بده ناراحت و عصبانی نشی
گفتم باشه بگو
گفت امید اون روز تو گوشیت بخدا خیلی اتفاقی یه سری عکس از خودت دیدم
گفتم چه عکسایی برا چی رفتی پوشه دیگه و حالت طلبکار گرفتم که چرا سرک کشیده جای دیگه
بنده خدا کلی قسم و جون همه کسش که اتفاقی بود و فلان
راست هم می گفت اخه زود گوشی رو بهم داد
گفتم چی دیدی حالا
گفت عکسات با اون لباسا خیلی قشنگ بود خیلی بهت میومد
چند دقیقه ای پیام ندادم
نمیدونستم چی بگم کلی پیام داد قسم خورد هرچی دیده بین خودمون میمونه و خیالم راحت باشه
بعد نیم ساعت گفتم علی جون عزیزانت به کسی نگی چی دیدی
گفت باشه خیالت راحت
گفتم راستشو بخوای من خیلی. به لباس زیر زنونه علاقه دارم
گفت یعنی زنونه پوشی گفتم اره
چند تا استیکر قلب و بوس فرستاد و گفت چقدر هم بهت میاد اندامت خیلی خوبه
منم تشکر کردم بازم قسمش دادم که به کسی حرفی نزنه
از فرداش تو شرکت بیشتر می اومد پیشم باهام گرم تر شد
خودمم یه جورایی دیگه بهش اعتماد کردم و تو چتهای بعدی کلی از خودم گفتم براش
یه روز پرسید دوست داری سکس هم داشته باشی گفتم اره در حد سافت دوس دارم.خوشش اومد و گفت من پایه ام باهات باشم دو سه هفته ای گذشت و چت هامون بیشتر شد و منم کلی عکس گرفتم و براش فرستادم خیلی حشری شده بودم
تا اینکه یه روز تعطیل پیام داد بیا خونمون کسی نیست منم چون دیگه خیالم راحت بود بدون ترس و استرس رفتم
در رو باز کرد رفتم تو اومد سمتم محکم بغلم کرد و گفت امید چقدر منتظر این لحظه بودم
چن دقیقه ای تو بغلش بودم حسابی چسبید بهم من شق کردم دستم خورد به شلوارش دیدم اونم شق کرده گفتم چه بی جنبه ای بوسم کرد و گفت عکسات واقعا محشرن خیلی ناز و سکسی میشی با اون لباسا
خلاصه رفتیم نشستیم رو مبل چایی خوردیم
یهو علی گفت امید برام میپوشی اینجا
گفتم چی اخه نیاوردم که گفت بیا من چندتایی خریدم برات منم با ناز گفتم باشه بیار ببینم چی خریدی
یه پاکت آورد چندتایی شورت سکسی و دوتا ست و یه لباس توری یکسره گفت همه اینا رو بپوش برام منم گفتم باشه برو اتاق پوشیدم میام ببین گفت نه جلو خودم بپوش
گفتم آخه روم نمیشه لخت شم یهو پاشد خودش لباساشو دراورد و گفت حالا توهم راحت باش وای چه کیر تمیز و خوبی داشت اومد جلوم گفت خودم لباسات رو در میارم
لختم کرد یه کم کیر و کونمو مالوند میزد به کونم و میگفت خیلی نازه
یه ست برداشتم و پوشیدم داشت دیونه میشد بغلم کرد حسابی کیرشو مالوند به کونم بلندم کرد برد تو اتاق و انداختم رو تخت خوابید روم منم حسابی حشری شده بودم شورتمو دراورد و کیرشو گذاشت لای کونم وای گرمای کیرش خیلی خوب بود گفتم حال میکنی همکار سکسی داری گفت جوووون اره خیلی خوبه دوس دارم کونتو بخورم گفتم بخور مال تو قمبل کردم صورتشو گذاشت لای کونم حسابی سوراخمو خورد خیلی حشریم کرد و گفتم بسه بکن توش دیگه طاقت ندارم گفت ناراحت نمیشی گفتم نه بکن روغن بدن آورد حسابی چرب کرد کون و کیرمو با انگشت کونمو باز کرد و کیرشو اروم فشار داد تو اولش دردم گرفت اما یه کم که گذشت لذتش بیشتر شد حسابی فشار داد تا ته رفت تو کونم وای دیگه رو زمین نبودم چقد داغ بود کیرش اروم شروع کرد تلمبه زدن صدای ضربه هاش تو اتاق پیچید و حسابی اه و ناله منو برد بالا چند دقیقه ای تلمبه زد و گفت پاشو سر پا بلند شدم بلندم کرد تو بغلش گرفت پاهامو دورش حلقه زدم و کیرشو کرد تو کونم وای میگفت از پورن استارا هم بهتری منم حسابی براش ناز و عشوه می اومدم کلی سر پا تلمبه زد و گفت کجا خالی کنم گفتم هرجا دوس داری اونم همشو تو کونم خالی کرد وقتی ارضا شد پاهام سر شد و آبم اومد وای چقدر خوب بود دوتایی قش کردیم رو تخت
یه ساعت بعد بیدار شدیم رفتیم حموم گفت زیر دوش دوس داری گفتم اره چرا که نه دوباره کرد تو کونم این بار زود تر آبش اومد و برام جق زد و منم ارضا شدم
از اون روز تاحالا دو سه بار دیگه هم باهم سکس داشتیم خیلی خوب بود…
اسم من امید و ۳۷ سالمه از بچگی عاشق لباسای جذب و لباس زیر دخترونه بودم و هستم الان هم که تو این سنم بازم دوست دارم لباس زیر زنونه و خوشگل بپوشم عاشق ساپورت و کلا لباس های جذب زنونه ام …
تا اونجایی که تونستم سعی کردم این حس رو از همه مخفی نگه دارم و گاه گاهی تو فیسبوک یا اینجا از خودم عکس میزارم یا تو چت تلگرام برای غریبه ها میفرستم
چند سالی هست یه جا مشغول کارم ادمای زیادی اومدن و رفتن یه جورایی من آلات قدیمی اونجام .
خیلی دوست داشتم تو محل کارم یکی مثل خودم باشه باهاش راحت باشم و از حس هام براش بگم ولی خب نمیشد به همه اعتماد کرد از ترس آبرو و زدن انگ و انگشت نما شدن این قضیه رو پنهان کردم …
تا این که پارسال ناخواسته اتفاقی افتاد که سالها منتظرش بودم
یه همکار دارم اسمش علی و سه سال بعد از من اومده شرکت ما خیلی باهم صمیمی نبودیم در حد سلام علیک باهم رابطه داشتیم
از نظر موقعیت کاری هم اصلا برخوردی با هم نداشتیم اون تو یه قسمت دیگه بود و منم یه جا دیگه
یه روز خیلی اتفاقی چند ساعتی رو باهم مشغول کار بودیم
کس دیگه ای پیشمون نبود و خودمون دوتا بودیم کلی حرف زدیم و از خیلی چیزا صحبت کردیم
همیشه یه جورایی یه حسی بهش داشتم و ته دلم میگفتم به علی میشه اعتماد کرد اما باز میترسیدم و چیزی نمیگفتم
اونروز بحث دکوراسیون خونه شد چون تازگیا خودشو تحویل گرفته بود و دنبال لوازم کابینت و از این جور چیزا بود از من خواست تا یه سری عکس نمونه براش از اینترنت پیدا کنم
یه سرچ زدم و چند تا عکس نمونه کابینت و شیرآلات دانلود کردم
نیم ساعت بعد گفت امید چی شد پیدا کردی گفتم اره بیا دستم بنده خودت ببین گوشی رو بهش دادم و خودم مشغول کار بودم چند دقیقه ای عکسا رو دید و گوشی رو بهم داد و تشکر کرد اون روز گذشت وقتی رفتم خونه تو گوشیم گفتم عکسارو پاک کنم که یهو دیدم ای داد بیداد کلی عکس از زنونه پوشی هام تو گالری بوده و پاک نکرده بودم گوشی هم دست علی بود حتما دیده این عکسا رو …
وای کلی اعصابم به هم ریخت و هی گفتم آبروم رفت پیش علی الان میره به همه میگه و خلاصه هزار جور فکر مزخرف اومد تو سرم فرداش با کلی استرس رفتم سرکار علی منو دید سلام کرد و مثل همیشه باهام برخورد کرد با خودم گفتم شاید ندیده و یا نمیخواد به روم بیاره چند ساعتی گذشت
علی اومد پیشم گفت امید اگه میشه شمارتو بده تو تلگرام بهت پیام بدم عکس مدل ها رو برام بفرست منم با استرس گفتم باشه بزن …
بعد از اینکه از شرکت رفتیم بیرون تو تلگرام پیام داد سلام علی ام امید جان خوبی
عکسا رو برام میفرستی
گفتم سلام علی جان باشه الان میفرستم
حواسم نبود پاک کردم بزار دوباره دانلود کنم بفرستم برات
گفت اشکالی نداره منتظرم
منم دوباره دان کردم براش فرستادم
رسیدم خونه یکی دو ساعت بعد دوباره پیام داد سلام امید خوبی
تشکر کرد بابت عکسا و منم گفتم قابلی نداشت کاری نکردم
یهو گفت امید جان یه چیزی بگم
استرس منو گرفت یقین پیدا کردم عکسامو دیده
گفتم چی شده بگو
گفت قول بده ناراحت و عصبانی نشی
گفتم باشه بگو
گفت امید اون روز تو گوشیت بخدا خیلی اتفاقی یه سری عکس از خودت دیدم
گفتم چه عکسایی برا چی رفتی پوشه دیگه و حالت طلبکار گرفتم که چرا سرک کشیده جای دیگه
بنده خدا کلی قسم و جون همه کسش که اتفاقی بود و فلان
راست هم می گفت اخه زود گوشی رو بهم داد
گفتم چی دیدی حالا
گفت عکسات با اون لباسا خیلی قشنگ بود خیلی بهت میومد
چند دقیقه ای پیام ندادم
نمیدونستم چی بگم کلی پیام داد قسم خورد هرچی دیده بین خودمون میمونه و خیالم راحت باشه
بعد نیم ساعت گفتم علی جون عزیزانت به کسی نگی چی دیدی
گفت باشه خیالت راحت
گفتم راستشو بخوای من خیلی. به لباس زیر زنونه علاقه دارم
گفت یعنی زنونه پوشی گفتم اره
چند تا استیکر قلب و بوس فرستاد و گفت چقدر هم بهت میاد اندامت خیلی خوبه
منم تشکر کردم بازم قسمش دادم که به کسی حرفی نزنه
از فرداش تو شرکت بیشتر می اومد پیشم باهام گرم تر شد
خودمم یه جورایی دیگه بهش اعتماد کردم و تو چتهای بعدی کلی از خودم گفتم براش
یه روز پرسید دوست داری سکس هم داشته باشی گفتم اره در حد سافت دوس دارم.خوشش اومد و گفت من پایه ام باهات باشم دو سه هفته ای گذشت و چت هامون بیشتر شد و منم کلی عکس گرفتم و براش فرستادم خیلی حشری شده بودم
تا اینکه یه روز تعطیل پیام داد بیا خونمون کسی نیست منم چون دیگه خیالم راحت بود بدون ترس و استرس رفتم
در رو باز کرد رفتم تو اومد سمتم محکم بغلم کرد و گفت امید چقدر منتظر این لحظه بودم
چن دقیقه ای تو بغلش بودم حسابی چسبید بهم من شق کردم دستم خورد به شلوارش دیدم اونم شق کرده گفتم چه بی جنبه ای بوسم کرد و گفت عکسات واقعا محشرن خیلی ناز و سکسی میشی با اون لباسا
خلاصه رفتیم نشستیم رو مبل چایی خوردیم
یهو علی گفت امید برام میپوشی اینجا
گفتم چی اخه نیاوردم که گفت بیا من چندتایی خریدم برات منم با ناز گفتم باشه بیار ببینم چی خریدی
یه پاکت آورد چندتایی شورت سکسی و دوتا ست و یه لباس توری یکسره گفت همه اینا رو بپوش برام منم گفتم باشه برو اتاق پوشیدم میام ببین گفت نه جلو خودم بپوش
گفتم آخه روم نمیشه لخت شم یهو پاشد خودش لباساشو دراورد و گفت حالا توهم راحت باش وای چه کیر تمیز و خوبی داشت اومد جلوم گفت خودم لباسات رو در میارم
لختم کرد یه کم کیر و کونمو مالوند میزد به کونم و میگفت خیلی نازه
یه ست برداشتم و پوشیدم داشت دیونه میشد بغلم کرد حسابی کیرشو مالوند به کونم بلندم کرد برد تو اتاق و انداختم رو تخت خوابید روم منم حسابی حشری شده بودم شورتمو دراورد و کیرشو گذاشت لای کونم وای گرمای کیرش خیلی خوب بود گفتم حال میکنی همکار سکسی داری گفت جوووون اره خیلی خوبه دوس دارم کونتو بخورم گفتم بخور مال تو قمبل کردم صورتشو گذاشت لای کونم حسابی سوراخمو خورد خیلی حشریم کرد و گفتم بسه بکن توش دیگه طاقت ندارم گفت ناراحت نمیشی گفتم نه بکن روغن بدن آورد حسابی چرب کرد کون و کیرمو با انگشت کونمو باز کرد و کیرشو اروم فشار داد تو اولش دردم گرفت اما یه کم که گذشت لذتش بیشتر شد حسابی فشار داد تا ته رفت تو کونم وای دیگه رو زمین نبودم چقد داغ بود کیرش اروم شروع کرد تلمبه زدن صدای ضربه هاش تو اتاق پیچید و حسابی اه و ناله منو برد بالا چند دقیقه ای تلمبه زد و گفت پاشو سر پا بلند شدم بلندم کرد تو بغلش گرفت پاهامو دورش حلقه زدم و کیرشو کرد تو کونم وای میگفت از پورن استارا هم بهتری منم حسابی براش ناز و عشوه می اومدم کلی سر پا تلمبه زد و گفت کجا خالی کنم گفتم هرجا دوس داری اونم همشو تو کونم خالی کرد وقتی ارضا شد پاهام سر شد و آبم اومد وای چقدر خوب بود دوتایی قش کردیم رو تخت
یه ساعت بعد بیدار شدیم رفتیم حموم گفت زیر دوش دوس داری گفتم اره چرا که نه دوباره کرد تو کونم این بار زود تر آبش اومد و برام جق زد و منم ارضا شدم
از اون روز تاحالا دو سه بار دیگه هم باهم سکس داشتیم خیلی خوب بود…
نوشته: امید
11 پاسخ به “لو رفتن پیش همکارم”
وقتی داستان مینویسی (حالا واقعی یا غیر واقعی فرقی نمیکنه) باید اول یه توصیفی از ویژگی های ظاهری شخصیت های داستان داشته باشی تا مخاطب بتونه یه تصوری از اونا داشته باشه ولی شما فقط به ذکر سن اکتفا کردی آقا امید…
داستانت خوب بود من که مثل خودت ۲ بار ارضا شدم. خودم رو جای خودت فرض کردم.
من که تا حالا نتونستم کیس مورد نظر خو م پیدا کنم .حالا خوبه تو یه نفر پیدا کردی که اعتماد کنی بهش .👍👍
واقعا خوبه ادم یه نفر مورد نظر و اعتمادش و پیدا کنهخوش به حالت🌹🌹❤️❤️
با وجود نقص هایی که داشت خیلی خوب بود ولی ، جا داشت صحنه های سکسی رو بیشتر توصیف میکردی سایز کیر علی و نحوه گاییدنش و حس و حال خودت زیر کیرش مجهول بود گرچه همه میدونیم که کون دادن بهترین لذت دنیاست
فک نکنم
بنظرم تو حالت ایده آل پارتنر آشنا خیلی عالیه ولی باید واقعگرا بود و به زمانی که این رابطه بهم بخوره هم فکر کرد . جامعه وحشی تر از اونی هست که توی فانتزی های خودمون می بینیم
عاااالی بود کیس مورد نظر پیدا کردی اعتماد کردی کاااش میشد یکی که بهش اعتماد کنه آدم
منم زنپوشم داستانت قشنگ بود
سامعلیک :خلاصه بهت لایک و پسنددیدن نمی دم . امید سواد و موادت چقدره دادا خودت متن خوندیچند سالی هست یه جا مشغول کارم ادمای زیادی اومدن و رفتن یه جورایی من (( آلات )) قدیمی اونجام این الات یعنی ابزارها جمع الت ها هم میشه گفت کیرها خب منظورت چیه ؟ من که موندم منظورت چیه ؟ معلم دیکته ات ویا همون املا کلاه شو بزاره بالاتر با این سواد یاد دادنش .
نوش جون