بنده سارا هستم؛۵۴ساله و متاهل و سه تا بچه دارم دوتا دختر و یک پسر که هر سه تا ازدواج کردن و رفتن سر خونه و زندگی خودشان.
همسرم هم راننده ترانزیت است و هر سری میره برای بار چون همیشه بار اروپا میبره رفت و برگشت حدود دو تا سه ماه زمان میبره
از خودم بخوام بگم
قدم /۱۷۵
وزن /۷۹
سایزم /۸۰
تعریف اگه نباشه اندام خوبی دارم.ما داخل یک ساختمان چهار طبقه زندگی میکنیم که کل ساختمان برای خودمان است و من طبقه چهارم هستم و طبقه دوم رو گذاشتیم برای اجاره.طولی نکشید که یک مستاجر پیدا شد.
یک خانم و آقا با یک دختر بچه اصلیتشان هم ترک بود.روز اول که اسباب میاوردن رفتم یک سر پایین ببینم چکار میکنن.
خانم رو که دیدم ناخودآگاه بدنم یک لرزی افتاد.ی خانم قد بلند و خوش چهره و چشم و ابرو مشکی.ی چادر بسته بود به کمرش و یک جوراب مشکی شیشه ای پوشیده بود با یک دامن بالای زانو.با یک بلوز تنگ اندامی که سینه هاش داشت پارش میکرد.بعد از سلام و احوال پرسی گفتم که نهار درست نکنن من ناهار درست کردم براشون میارم و بعداز کلی طارف قبول کردن.
برگشتم رفتم بالا تا نهار رو ردیف کنم احساس کردم که شرتم خیس شده
زود لباس هام رو در اوردم و افتادم رو مبل وسط سالن و شروع کردم با کسم بازی کردن.چون خیالم راحت بود که کسی نیست با خیال راحت داشتم با خودم حال میکردم .اصلا یادم رفته بود که مستاجر اومده و ساختمان دیگه خالی نیست.
حساب زمان از دستم در رفته بود که یک باره صدای بالای سرم حواسم رو متمرکز کرد.وقتی چشمام رو باز کردم دیدم خانم مستاجر با فاصله دو متری جلوی من ایستاده.
من رو میگی انگار به بدنم برق وصل کردن مثل فشنگ از جام پریدم و با همان حالت لخت دویدم سمت اتاق.از خجالت داشتم آب میشدم .پیش خودم گفتم الان این خانم میگه این دیگه چه مدل زنی است این چه کاری که داشت انجام میداد.نمیدونستم باید چکار کنم
یکباره دیدم اومده پشت در اتاق و با صدای اروم و اون لهجه ترکی قشنگش گفت تو رو خدا ببخشید اگه ترسوندم شما رو
کلی صدا کردم دیدیم جواب ندادی در واحد هم باز بود ترسیدم برای همین اومدم داخل.
تازه داشتم حواسم رو جمع میکردم ی مانتو از داخل کمد برداشتم و همان طوری لخت پوشیدم مانتو های من هم اکثرا کوتاه است .دیگه حواسم به این نبود که شلوار ندارم با خجالت اومدم بیرون اتاق.
با خجالت گفتم تو رو خدا ببخشید من رو تو این حالت دیدی
حرف من رو قط کرد و گفت خودت رو ناراحت نکن این که طبیعی است مشکلی نداره.
با من راحت باش .این رو گفت یکم اروم شدم .
یک دفعه گفت ماشالا…خیلی بود ماندی و هیکل خیلی نازی داری.
با صدای بچه که مامان کجای تازه فهمید که برای بردن غذا اومده.
غذا رو دادم برد پایین و دو سه ساعت بعد ظرف ها رو اورد بالا .
گفت ی خواهش دارم گفتم بگو عزیزم .گفت همسرم شب کاره و ساعت ۸میره سرکار
چون خونه هم مرتب نشده قرار است بچه رو هم بفرستم خونه مادر شوهرم .
گفتم اگه مشکلی نیست اخر شب بیام منزل شما یک گوشه بخوابم
من هم گفتم این چه حرفی است خونه خودته.
و تشکر کرد و رفت پایین .
من هم از موقعیت استفاده کردم رفتم حمام حسابی بدنم رو تمیز کردم و یک ست لباس زیر توری سبز داشتم اون رو پوشیدم با یک بلوز و دامن اندامی و یک جوراب مشکی شیشه ای ساق بلند
یک آرایش ملایم هم کردم .حدود ساعت ۸/۵بود میدونستم که همسرش رفته دیگه چادر برنداشتم با همان تیپ رفتم پایین
یکم احوال پرسی کردم گفتم برای امروز بسه خسته شدی بیا بالا الباقی کار باشه برای فردا.
گفت شما برید من یک دوش بگیرم بیام
گفتم خجالت بکش بیا بریم بالا دوش بگیر
همه چیز هم هست.با اسرار من قبول کرد.
رفت یک دست لباس زیر و لباس و حوله برداشت اومد باهم رفتیم بالا
وارد که شدیم گفتم دوست داری اول یک دوش بگیر بعد بیا با خیال راحت بشین.
قبول کرد.راهنمایی کردم سمت حمام
گفتم عزیزم راحت باش اینجا خونه خودت است کاری داشتی بگو
بعد رفتم سمت آشپزخونه.از آشپزخانه حمام دیده میشه .یک لحظه دیدم پشت به من کرده و داره لباس هاش رو در میاره.
وای خدا چی میدیدم چه بدن نازی داشت .چه سینه های سفتی داشت .خم شد که شرتش رو در بیاره لای پاهاش رو دیدم یک دونه مو نداشت .صاف صاف ناخودآگاه گفتم ماشالا… بزنم به تخته
سریع برگشت دست گذاشت روی سینه هاش گفتم دیگه خجالت نکش من رو که شما لخت دیدی من هم شما رو دیدم حساب بی حساب.
یک خنده ریزی کرد و رفت داخل حمام.از شانس دوش آب گرم ما یکم قلق داره که من رو صدا کرد که اب گرم نمیشه گفتم الان میام .
وارد حمام شدم وای خدا چی میدیدم ی بدن بلوری و عالی و سفید.
ناخودآگاه گفتم اگه ناراحت نمیشی من هم با تو ی دوش بگیرم
اون هم گفت نه بابا چرا ناراحت بشم
شروع کردم به دراوردن لباس ها
بلوز و دامن رو دراوردم گفت چه لباس زیر خوشگلی داری
گفتم اگه دوست داری بعد میریم برات میگیرم که گفت اره حتما باید از این مدل توری دو سه دست بگیرم
دیگه حالا هر دو کنار هم لخت بودیم اب گرم رو درست کردم و هر دو رفتیم زیر دوش
زیر دوش بدنهامون آروم به هم برخورد می کرد
دیگه نمیتونستم خودمو کنترل کنم
گفتم هرچی میشه بشه .برگشتم به طرفش و اروم سینه هاش رو لمس کردم و بی اختیار یکی از سینه هاش رو کردم تو دهنم و شروع کردم به مکیدن
که ی اه بلندی کشید و چسبید به دیوار.دیگه خیالم راحت شد چند دقیقه با سینه هاش بازی کردم و خوردم گفتم دوش بگیریم بریم بیرون تو اتاق اونجا راحت باشیم قبول کرد سریع دوش گرفتیم و لخت رفتیم سمت اتاق خواب از پشت سرش که راه میرفتم کونش رو دیدم داشتم دیوونه میشدم .رسیدیم کنار تخت نشست کنار تخت من هم نشستم کنارش دوباره سینه هاش رو گرفتم و دراز کشیدیم روی تخت
چه بدن ناز و بلوری داشت حدود دو ساعت تو بغل هم بودیم و باهم داشتیم ور میرفتیم
احساس کردم که اون جور که باید لذت ببره نمیبره
گفتم دوست نداری گفت خیلی دوست دارم ولی خیلی خسته هستم و بدنم جواب نمیده
و واقعا هم حق داشت از صبح اسباب کشی تا این موقع شب دست تنها واقعا مشکله.
گفتم بذار ی چای بیارم بخوریم
رفتم چای اوردم دیدم بنده خدا از خستگی همان جا خوابیده
دیگه برای چای بیدار نکردم و پتو رو انداختم روش گفتم بذار بخوابه.
سکس اصلی رو تو قسمت بعد کامل توضیح میدم
نوشته: Sara
نوشته: سارا
20 پاسخ به “لز با مستاجر جدید”
سلام،فعلا و علیالحساب که بد نمینویسی…اصلا شما بگو بد مینویسی،همینکه گی/محارم/خیانت/ضربدری و …نبود جای شکرش باقیه.بنویس ببینیم در باقی قضایا به کجا میبریمون و…مرسی
حس میکنم یه مرد اینو نوشته… خیلی زود راضی شد که غیر طبیعیه…
کاش میشد باهات صحبت کرد
✅
ادامه
ادامه رو بزار و بیشتر باشه لطفا
ادامش کی میاد
من هم داداشم روم کراش داره هم دختر عمم واقعن موندم
اخر سرتو داستان میگه برا شوهرم جورش کردم 😂😂😂اینو یه مرد کونی نوشته
خوبه سریع تمومش نکن کمرتو سفت کن زرتی نزنه بیرون
سارا شیطونه قسمت رادیو و سریع بنویس
دوست دارم بقیشو بخونمداستان دیگه از تاحالا ننوشتی؟
اون فیلمهای پورن هست که زنها حتی موقع غذا درست کردن هم کلی آرایش دارند و لباس سکسی پوسیده اند و منتظر مالیده شدنخانومه داره اسباب کشی میکنه، اونوقت دامن کوتاه و جوراب شیشه ای پوشیده که چی بشه؟
خوب بود
سارا شوهرت رفت سفر رو من میتونی حساب کنی
اما احساس میکنم داستانت تخلیه واقعی نیس! نکن اینکارو مرگ مادرت نکن اینکارو😑😑
عالی بود
سارا جان منتظرمداستانت عالی بود ادامه بده
خوب بود مرسی
ادامشو بزار دیگه جقی