با عرض پوزش بابت تاخیر در ادامه داستان من و نازی با مستاجر ها و ممنون از استقبال خوب شما عزیزان.
بازم من تاکید میکنم اگر کسی علاقه به دوجنسه و رابطه ارباب و برده نداره تخونه و فحش بده ، از همین الان ادامه رو نخونه چون برای همه این موضوع جذاب نیست.
خلاصه خونه ما شده بود مکان برای آیدا و مهلا و شادی و سارا که همه از روی کلید خونه ما ساختن و همشون یکی داشتن و هر زمان میخواستن میومدن بالا و هر کاری هم میخواستن با من و نازی میکردن، از ساک زدن تا کردن و از یخچال ما استفاده می کنند و حتی ناهار میومدن بالا و میخوردن و حتی بعضی وقتا ناهار خودمون رو بهمون نمی دادند و در حد خیلی کم بهمون میدادن و عین برده باهام رفتار میکرد ولی خب من راستش از بردگی براشون لذت میبردم و وقتی براشون ساک میزدم لذت میبردم و از سیخ شدن کیرم معلوم بود و اونا هم تا میتونستن سو استفاده میکرد آزمون . حتی بعد از ۳ ماه گفتن میخوان کلا بیان بالا پیش ما زندگی کنن و از ماه دیگه همه چیزشون رو میارن بالا و گفتن شما توله سگا تخت میخواید و روو زمین پایین تخت ما می خوابید که شاید ما وسط شب خدماتی ازتون خواستیم، دیگه فهمیدم زندگیمون کامل نابود شده، از اجاره هم که دیگه رسما خبری نبود و هر هفته حداقل من و نازی رو ۴ بار میکردن و آبشون رو باید میخوردیم و چند باری هم روو بدن دوتامون میشاشیدن یا توو دهنمون . حتی یه روز صب که خواب بودیم آیدا و مهلا اومدن روو من و نازی شاشیدن و تخت ما کلا بوی شاش ارباب ها گرفته بود . نازی فقط شده بود نوکر اونا که خونه رو تمیز کنه و آماده کنه برای ارباب ها و هر روز آشپزی می کرد و … هر بار هم دوستاشون رو دعوت می کرد و نازی تو آشپزخونه بود و منم پذیرایی میکردم و آخرش هم وقتی مست میشن من و نازی رو لخت میکرد و با قلاده آزمون استفاده می کردن برای ساک زدن و کون دادن و کیر منم که همیشه قفل بود و برای تفریح و خندیدن ارباب ها باز میشد ولی دیگه اونجوری مثل قبل سیخ نمی شد و دقیقا حس میکردم دیگه یه سیسی شدم و با دادن فقط ارضا میشم.
دیگه کم کم با خانواده هامون قطع رابطه کرده بودیم و فقط گاهی وقتا میرفتیم خونشون و حتی گاهی وقتا ارباب ها میگفتن مهمونی دارن و دوس ندارن ما باشیم چون مهمونی سکسی نبود و ما باید میرفتیم بیرون و وقتی روز بعد میومدیم خونه میدیدیم همه چیز بهم ریخته و هر کاری خواستن کردن حتی تو اتاق خوابمون، کسی هم میخواستیم دعوت کنیم می گفتیم بریم رستوران و… خلاصه خیلی دوران بدی بود ولی چرا دروغ بگم چون من علاقه و گرایش به بردگی داشتم از اینکه تحت سلطه چندتا دوجنسه و سارا خانم بودم لذت میبردم و یه جورایی فقط اونا منو ارضا میکرد نه نازی و سکس. با نازی خیلی حرف نمیزدیم و یه جوی بین ما بود که یه جورایی اونم دیگه منو شوهر خودش نمیدونست و دوتایی به یه برده تبدیل شده بودیم.
یه شب آیدا و شادی بهم زنگ زدن که شب زود بیام خونه وقتی رسیدم دیدم نازی داره برای شادی ساک میزنه و آیدا گفت بیا شروع کن ساک بزن و در حالی که ساک میزنی حرف بزنیم.
آیدا: میخوایم برای مهلا تولد بگیریم و همه دوستامون رو دعوت کنیم و من باید همه خرید ها رو بکنم و نازی هم باید پذیرایی کنه و شام هم سفارش بدم که گفتم من پول ندارم راستش که بهم فحش داد بهم و یه کارت بهم داد گفت از این خرید کن توله سگ به درد نخور. بعد گفت باید شب تولد یه لباس مخصوص بپوشید که صب تولد بهتون میدم. مهمونا ۱۵ نفر هستن که ۵ نفر خانم هستن و ۱۰ نفر هم دوجنسه و هات و مهمونی تولد به صورت سکس پارتیه و قراره حسابی به شما و ما خوش بگذره، ولی در حالی که کیرش توو دهنم بود ، داشتم به این فکر میکردم که هربار میگفتن بهتون خوش میگذره ، معلوم بود حسابی قراره جر بخوریم و تحقیر بشیم.
یهو شادی زد روو سر نازی که درست لیس بزن احمق چرا دندون میزنی که نازی عذرخواهی کرد و معلوم بود اونم رفته بود توو فکر و آیده گفت توله ها باید حسابی برای مهلا سنگ تموم بزارید. راستی شاید توو اون مهمونی براتون مشتری پیدا شد. من نمیدونستم منظورشون چیه ولی به هر حال بهم لیست خرید دادن و شام و خرید های متفرقه که دیدم تورو لیست خرید چندتا ژل روان کننده و تاخیری و چند بسته کاندوم هم بود که باید میخریدم. رفتم دنبال کارهای خرید و سفارش ها برای پس فردا شب و لیست غذاها و مزه ها هم دادن به نازی گفتن میز مزه رو بچینه و منم مشروب و مزه رو اوکی کنم. همه خرید ها رو کردم و آیدا گفت امشب خونه رو تمیز و مرتب کنید و استراحت کنید چون فردا شب تا صب قراره خوش باشیم و بزنیم و برقصیم و بکنیم. بعد شادی گفت توله سگ بیا اینجا، یهو دست کرد قفل کیرمو گرفت و کلیدشو اورد باز کرد و گفت امشب برید حموم و حسابی همدیگه رو صاف کنید و یه دونه مو روی بدنتون نبینما ، میدونم که این کیر دیگه فقط به درد شاشیدن میخوره و خندیدن و گفتن راستی امشب کامل لخت می خوابید و رفتن. من و نازی همدیگه رو نگاه کردیم و گفتیم فردا قراره چه اتفاقی بیفته؟! اون شب رفتیم حموم و حسابی بدنامون رو واجبی و تیغ زدیم و ولی نه نازی ازم تقاضای سکس کرد و نه من علاقه ای به سکس داشتم باهاش. بعدش هم مشغول کارای خونه شدیم و رفتیم توو تخت و لخت شدیم و زیر پتو خوابیدیم و صبح دیدم یه چیزی داره میخوره توو صورتم که دیدم کیر سیخ شده آیدا هست و شادی هم داره میزنه توو صورت نازی و اومدن زیر پتو و حسابی ما رو مالیدن و یه دست ما رو کردن و آبشون رو ریختن دهنمون و گفتن چون شب نوبت اونا قرار نیست بشه گفتن شبی خودشون رو خالی کنن. گفت ولی عجب کون و کصی شدید دوتایی، آفرین توله سگای خوب من. دوباره رفتیم حموم و دیدم آیدا دوتا لباس اورده گفته اینا رو شب میپوشید. کیر منم رو دوباره قفل کرد و دیدم لباس من یه شورت داره که فقط جلوش پوشیده هست و قفل میفته تووش و از عقب و سوراخ کونم کامل بازه. بالاس هم فقط چندتا بنده که بهش گیره سینه وصله و توو پاکت لباس من یه پلاک دم دار هم بود . با یه قلاده. برای نازی هم یه پلاک دم دار بود با قلاده و یه جوراب شلواری و لباس سیاه که سینه هاش ازش می افتاد بیرون. کس و کونش هم کامل بیرون بود .
بعد شادی بهم گفت تو اول لباس مردانه گشاد می پوشی و اینا رو زیرش می پوشی و نازی هم یه تاپ دامن و اینا زیرش باشه. گفتیم چشم. گفتن مهمونا بین ۸ تا ۹ میان و ازشون کامل پذیرایی کنید و نوشیدنی اول رو سرو کنید و هر کسی هر چیزی خواست براش بیارید و ما شاید دیرتر بیاید ولی کافیه فقط یک نفر ازتون شاکی باشه یا ناراضی باشه، جلوی همه جرتون میدم، فهمیدید توله سگا؟ گفتیم چشم ارباب. آفرین حالا گمشید برید به کاراتون برسید. مهمونا اومدن و من و نازی ازشون پذیرایی میکردیم و یه جورایی همه به شکل دستوری باهامون حرف میزدن و ولی ازمون درخواست کارهای سکسی نمیکردن. تا اینکه سارا و آیدا و شادی اومدن و هر سه تا خدایشش خوشگل شده بودن و واقعا داف شده بودن، من دیگه قفل کیرم برام مهم نبود و عادی بود. یهو دیدم مهلا خانم اومدن توو و واقعا مثل پرنسس شده بود و همه بلند شدن و دست زدن و نازی کیک رو اورد و منم آهنگ تولد و شمع رو روشن کردم و بعد از فوت کردن و چاقو رو دادم به خانم و زانو زدم دستاشون رو بوسیدم و تبریک گفتم تولد رو ، نازی هم همینطور (اینا رو شادی گفته بود از قبل) بعد از رقص و بزن و بکوب و … مشروب رو براشون سرو کردیم و نازی مزه اورد و از مهمونا پذیرایی میکرد و مهلا گفت امشب به توله سگا هم مشروب بدید البته با شاش خودم بهشون بدید که حال کنن. دوتا لیوان ریختن و بعد مهلا خانم زحمت کشیدن توو لیوان من و نازی شاشیدن و ما خوردیم و همه خندیدن و شادی گفت براتون سورپرایز دارم ، که گفت توله ها برید توو اتاق آماده بشید و رفتیم لباسا رو بیرون اوردیم و با اون پلاک و لباس ها اومدیم بیرون و همه دست و خنده و سوت که مهلا گفت اوف چه جنده هایی داریم امشب، دیدم خانما مدام با بدنم ور میرن و به سینه های من و نازی گیره زدن بعد اون ۵ تا خانم با سارا رفتن سراغ دوجنسه ها و ساک میزدن ولی ۵تا از دوجنسه ها با مهلا خانم اومدن سراغ من و انگشتم میکردن و یه کیر توو دهنم بود و دوتا هم توو دستام، خلاصه همه مشروب میخوردن و من و نازی و خانمها سک میزدیم ولی بیشتر من و نازی میزدیم اونم خشن! همه کاری باهامون کردن و یا کس و کون روو دهنم بود یا کیر تو حلقم ، نازی هم همینجور، از اون طرف هم هرکسی به روش های مختلف من و نازی رو جر میداد و آبشون رو میرختن روو صورتمون ، ایدا و مهلا و شادی آبشون رو ریختن توو کص سارا و منو مجبور کردن آبشون روو از رو و داخل کس سارا بلیسم و مک بزنم و بخورم. شیمیل هایی که اومده بودن بجز ۴ تاشون که لاغر بودن و سینه نداشتن بقیه خوب بودن و سفید و عین خانم و سینه بزرگ ولی اون ۴تا کیر کلفت و سیاه و خوبی داشتن که من و نازی رو حسابیییی جر دادن .
اسم هاشونم یادم نیس و دیگه اونجا شده بود سکس پارتی و همه داشتن یکی رو میکرد و با هم ور میرفتن و من و نازی هم همه سوراخامون پر بود . قلاده منو و نازی مرتب دست بدست میشد و همه اول ما رو برانداز میکرد و کون و سینه و دهنمون رو بررسی میکردن. اون شب خلاصه بعد از مشروب هم چند نفری تو دهنمون شاشیدن و خونه رو به گند کشیدن و چندتاشون گفتن حالشون خوب نیست و توو اتاق من و نازی خوابیدن و دوتاشون گفتن راهشون دوره و روو کاناپه میخوابن که بعدش فهمیدیم نقششون بوده و میخواستن دمه صب یه بار دیگه من و نازی رو بکنن. مهلا خانم خیلی از تولدشون راضی بودن و گفت ممنون توله سگا، براتون جبران میکنم. ما هم پاهای مهلا خانم رو بوسیدیم و دوباره تبریک گفتیم و اونا رفتن پایین آخر شب و من و نازی موندیم با ۴تا شیمیل و ۲تا خانم سکسی که اولین بار بود میدیدمشون . من و نازی توو هال روو زمین خوابیدیم و دم صب دوتا از شیمیلیا که کیر کلفت بودن اومدن دوباره ترتیب من و نازی رو دادن توو حموم و رفتن و شماره ما رو هم گرفتن. اون ۴ نفر هم صب صبحانه خوردن و یه ذره دستمالی کردن ما رو براشون یه ساک زدیم و نازی هم برای اون دوتا کصلیسی کرد و یبار دیگه ارضا شدن و رفتن. یه حس جنده خونه داشتم به خونمون. ولی دیگه چاره ای نداشتیم اونا از همه زندگیمون فیلم و عکس داشتن و البته ته دل من خیلی ناراحت نبود وگرنه به روش های مختلف میتونستیم خلاص بشیم از شر اینا .
اون تولد هم تموم شد و ما حسابی جر خوردیم و خونه هم داغون شد و تمیز کاری رو شروع کردیم و در این حال با نازی حرف زدم و گفتم تو از این وضع راضی هستی؟ که نازی گفت نه راضی نیستم برای همیشه ولی موردی اره دوست دارم دیگه اینجوری ارضا میشم ، تو هم که دیگه اون کیرت فایده ای نداره.
بعد از اون ماجرا دیدیم یک ماه باهامون کاری ندارن و بهمون استراحت دادن ولی توو اون یک ماه چندین بار اون دوستاشون که اون شب اومدن ، میومدن خونمون و ترتیب ما رو دادن ، بعدا فهمیدیم که، ایدا و شادی بابت هربار گاییدن ما پول میگیرن ازشون . یعنی ما رو جنده حساب میکنن با مکان و شام و …
یه جورایی ما رو کرایه میدادن و یه کسب و کاری برای خودشون راه انداخته بودن. بعد از اون یک ماه گفتن سورپرایز داریم براتون و با پولایی که خودتون از جندگی در اوردید میخوای بریم مسافرت خارجی. من و نازی و ایدا و مهلا.
یه جورایی خوشحال شدیم چون چند سال بود مسافرت نرفته بودیم ولی از طرفی هم ترس داشتیم از مسافرتی که اونا برامون برنامه ریزی کرده بودن ولی چون داستان مسافرت طولانیه و یه تجربه خاص بود برامون ، توو یه قسمت دیگه کامل براتون مینویسم ولی به صورت خلاصه بگم که توو اون مسافرت ما تجربه جدید و سکس ها و بردگی های جدیدی رو تجربه کردیم، حتی در مکان های عمومی حتی با ارباب های خارجی .
در داستان بعد هم مسافرت خارجی رو میگم هم خلاصه این داستان رو میگم که چطور تموم شد همه چیز . سعی میکنم داستان رو خلاصه تر بگم که تموم بشه و منتظر من نباشید.
بازم من تاکید میکنم اگر کسی علاقه به دوجنسه و رابطه ارباب و برده نداره تخونه و فحش بده ، از همین الان ادامه رو نخونه چون برای همه این موضوع جذاب نیست.
خلاصه خونه ما شده بود مکان برای آیدا و مهلا و شادی و سارا که همه از روی کلید خونه ما ساختن و همشون یکی داشتن و هر زمان میخواستن میومدن بالا و هر کاری هم میخواستن با من و نازی میکردن، از ساک زدن تا کردن و از یخچال ما استفاده می کنند و حتی ناهار میومدن بالا و میخوردن و حتی بعضی وقتا ناهار خودمون رو بهمون نمی دادند و در حد خیلی کم بهمون میدادن و عین برده باهام رفتار میکرد ولی خب من راستش از بردگی براشون لذت میبردم و وقتی براشون ساک میزدم لذت میبردم و از سیخ شدن کیرم معلوم بود و اونا هم تا میتونستن سو استفاده میکرد آزمون . حتی بعد از ۳ ماه گفتن میخوان کلا بیان بالا پیش ما زندگی کنن و از ماه دیگه همه چیزشون رو میارن بالا و گفتن شما توله سگا تخت میخواید و روو زمین پایین تخت ما می خوابید که شاید ما وسط شب خدماتی ازتون خواستیم، دیگه فهمیدم زندگیمون کامل نابود شده، از اجاره هم که دیگه رسما خبری نبود و هر هفته حداقل من و نازی رو ۴ بار میکردن و آبشون رو باید میخوردیم و چند باری هم روو بدن دوتامون میشاشیدن یا توو دهنمون . حتی یه روز صب که خواب بودیم آیدا و مهلا اومدن روو من و نازی شاشیدن و تخت ما کلا بوی شاش ارباب ها گرفته بود . نازی فقط شده بود نوکر اونا که خونه رو تمیز کنه و آماده کنه برای ارباب ها و هر روز آشپزی می کرد و … هر بار هم دوستاشون رو دعوت می کرد و نازی تو آشپزخونه بود و منم پذیرایی میکردم و آخرش هم وقتی مست میشن من و نازی رو لخت میکرد و با قلاده آزمون استفاده می کردن برای ساک زدن و کون دادن و کیر منم که همیشه قفل بود و برای تفریح و خندیدن ارباب ها باز میشد ولی دیگه اونجوری مثل قبل سیخ نمی شد و دقیقا حس میکردم دیگه یه سیسی شدم و با دادن فقط ارضا میشم.
دیگه کم کم با خانواده هامون قطع رابطه کرده بودیم و فقط گاهی وقتا میرفتیم خونشون و حتی گاهی وقتا ارباب ها میگفتن مهمونی دارن و دوس ندارن ما باشیم چون مهمونی سکسی نبود و ما باید میرفتیم بیرون و وقتی روز بعد میومدیم خونه میدیدیم همه چیز بهم ریخته و هر کاری خواستن کردن حتی تو اتاق خوابمون، کسی هم میخواستیم دعوت کنیم می گفتیم بریم رستوران و… خلاصه خیلی دوران بدی بود ولی چرا دروغ بگم چون من علاقه و گرایش به بردگی داشتم از اینکه تحت سلطه چندتا دوجنسه و سارا خانم بودم لذت میبردم و یه جورایی فقط اونا منو ارضا میکرد نه نازی و سکس. با نازی خیلی حرف نمیزدیم و یه جوی بین ما بود که یه جورایی اونم دیگه منو شوهر خودش نمیدونست و دوتایی به یه برده تبدیل شده بودیم.
یه شب آیدا و شادی بهم زنگ زدن که شب زود بیام خونه وقتی رسیدم دیدم نازی داره برای شادی ساک میزنه و آیدا گفت بیا شروع کن ساک بزن و در حالی که ساک میزنی حرف بزنیم.
آیدا: میخوایم برای مهلا تولد بگیریم و همه دوستامون رو دعوت کنیم و من باید همه خرید ها رو بکنم و نازی هم باید پذیرایی کنه و شام هم سفارش بدم که گفتم من پول ندارم راستش که بهم فحش داد بهم و یه کارت بهم داد گفت از این خرید کن توله سگ به درد نخور. بعد گفت باید شب تولد یه لباس مخصوص بپوشید که صب تولد بهتون میدم. مهمونا ۱۵ نفر هستن که ۵ نفر خانم هستن و ۱۰ نفر هم دوجنسه و هات و مهمونی تولد به صورت سکس پارتیه و قراره حسابی به شما و ما خوش بگذره، ولی در حالی که کیرش توو دهنم بود ، داشتم به این فکر میکردم که هربار میگفتن بهتون خوش میگذره ، معلوم بود حسابی قراره جر بخوریم و تحقیر بشیم.
یهو شادی زد روو سر نازی که درست لیس بزن احمق چرا دندون میزنی که نازی عذرخواهی کرد و معلوم بود اونم رفته بود توو فکر و آیده گفت توله ها باید حسابی برای مهلا سنگ تموم بزارید. راستی شاید توو اون مهمونی براتون مشتری پیدا شد. من نمیدونستم منظورشون چیه ولی به هر حال بهم لیست خرید دادن و شام و خرید های متفرقه که دیدم تورو لیست خرید چندتا ژل روان کننده و تاخیری و چند بسته کاندوم هم بود که باید میخریدم. رفتم دنبال کارهای خرید و سفارش ها برای پس فردا شب و لیست غذاها و مزه ها هم دادن به نازی گفتن میز مزه رو بچینه و منم مشروب و مزه رو اوکی کنم. همه خرید ها رو کردم و آیدا گفت امشب خونه رو تمیز و مرتب کنید و استراحت کنید چون فردا شب تا صب قراره خوش باشیم و بزنیم و برقصیم و بکنیم. بعد شادی گفت توله سگ بیا اینجا، یهو دست کرد قفل کیرمو گرفت و کلیدشو اورد باز کرد و گفت امشب برید حموم و حسابی همدیگه رو صاف کنید و یه دونه مو روی بدنتون نبینما ، میدونم که این کیر دیگه فقط به درد شاشیدن میخوره و خندیدن و گفتن راستی امشب کامل لخت می خوابید و رفتن. من و نازی همدیگه رو نگاه کردیم و گفتیم فردا قراره چه اتفاقی بیفته؟! اون شب رفتیم حموم و حسابی بدنامون رو واجبی و تیغ زدیم و ولی نه نازی ازم تقاضای سکس کرد و نه من علاقه ای به سکس داشتم باهاش. بعدش هم مشغول کارای خونه شدیم و رفتیم توو تخت و لخت شدیم و زیر پتو خوابیدیم و صبح دیدم یه چیزی داره میخوره توو صورتم که دیدم کیر سیخ شده آیدا هست و شادی هم داره میزنه توو صورت نازی و اومدن زیر پتو و حسابی ما رو مالیدن و یه دست ما رو کردن و آبشون رو ریختن دهنمون و گفتن چون شب نوبت اونا قرار نیست بشه گفتن شبی خودشون رو خالی کنن. گفت ولی عجب کون و کصی شدید دوتایی، آفرین توله سگای خوب من. دوباره رفتیم حموم و دیدم آیدا دوتا لباس اورده گفته اینا رو شب میپوشید. کیر منم رو دوباره قفل کرد و دیدم لباس من یه شورت داره که فقط جلوش پوشیده هست و قفل میفته تووش و از عقب و سوراخ کونم کامل بازه. بالاس هم فقط چندتا بنده که بهش گیره سینه وصله و توو پاکت لباس من یه پلاک دم دار هم بود . با یه قلاده. برای نازی هم یه پلاک دم دار بود با قلاده و یه جوراب شلواری و لباس سیاه که سینه هاش ازش می افتاد بیرون. کس و کونش هم کامل بیرون بود .
بعد شادی بهم گفت تو اول لباس مردانه گشاد می پوشی و اینا رو زیرش می پوشی و نازی هم یه تاپ دامن و اینا زیرش باشه. گفتیم چشم. گفتن مهمونا بین ۸ تا ۹ میان و ازشون کامل پذیرایی کنید و نوشیدنی اول رو سرو کنید و هر کسی هر چیزی خواست براش بیارید و ما شاید دیرتر بیاید ولی کافیه فقط یک نفر ازتون شاکی باشه یا ناراضی باشه، جلوی همه جرتون میدم، فهمیدید توله سگا؟ گفتیم چشم ارباب. آفرین حالا گمشید برید به کاراتون برسید. مهمونا اومدن و من و نازی ازشون پذیرایی میکردیم و یه جورایی همه به شکل دستوری باهامون حرف میزدن و ولی ازمون درخواست کارهای سکسی نمیکردن. تا اینکه سارا و آیدا و شادی اومدن و هر سه تا خدایشش خوشگل شده بودن و واقعا داف شده بودن، من دیگه قفل کیرم برام مهم نبود و عادی بود. یهو دیدم مهلا خانم اومدن توو و واقعا مثل پرنسس شده بود و همه بلند شدن و دست زدن و نازی کیک رو اورد و منم آهنگ تولد و شمع رو روشن کردم و بعد از فوت کردن و چاقو رو دادم به خانم و زانو زدم دستاشون رو بوسیدم و تبریک گفتم تولد رو ، نازی هم همینطور (اینا رو شادی گفته بود از قبل) بعد از رقص و بزن و بکوب و … مشروب رو براشون سرو کردیم و نازی مزه اورد و از مهمونا پذیرایی میکرد و مهلا گفت امشب به توله سگا هم مشروب بدید البته با شاش خودم بهشون بدید که حال کنن. دوتا لیوان ریختن و بعد مهلا خانم زحمت کشیدن توو لیوان من و نازی شاشیدن و ما خوردیم و همه خندیدن و شادی گفت براتون سورپرایز دارم ، که گفت توله ها برید توو اتاق آماده بشید و رفتیم لباسا رو بیرون اوردیم و با اون پلاک و لباس ها اومدیم بیرون و همه دست و خنده و سوت که مهلا گفت اوف چه جنده هایی داریم امشب، دیدم خانما مدام با بدنم ور میرن و به سینه های من و نازی گیره زدن بعد اون ۵ تا خانم با سارا رفتن سراغ دوجنسه ها و ساک میزدن ولی ۵تا از دوجنسه ها با مهلا خانم اومدن سراغ من و انگشتم میکردن و یه کیر توو دهنم بود و دوتا هم توو دستام، خلاصه همه مشروب میخوردن و من و نازی و خانمها سک میزدیم ولی بیشتر من و نازی میزدیم اونم خشن! همه کاری باهامون کردن و یا کس و کون روو دهنم بود یا کیر تو حلقم ، نازی هم همینجور، از اون طرف هم هرکسی به روش های مختلف من و نازی رو جر میداد و آبشون رو میرختن روو صورتمون ، ایدا و مهلا و شادی آبشون رو ریختن توو کص سارا و منو مجبور کردن آبشون روو از رو و داخل کس سارا بلیسم و مک بزنم و بخورم. شیمیل هایی که اومده بودن بجز ۴ تاشون که لاغر بودن و سینه نداشتن بقیه خوب بودن و سفید و عین خانم و سینه بزرگ ولی اون ۴تا کیر کلفت و سیاه و خوبی داشتن که من و نازی رو حسابیییی جر دادن .
اسم هاشونم یادم نیس و دیگه اونجا شده بود سکس پارتی و همه داشتن یکی رو میکرد و با هم ور میرفتن و من و نازی هم همه سوراخامون پر بود . قلاده منو و نازی مرتب دست بدست میشد و همه اول ما رو برانداز میکرد و کون و سینه و دهنمون رو بررسی میکردن. اون شب خلاصه بعد از مشروب هم چند نفری تو دهنمون شاشیدن و خونه رو به گند کشیدن و چندتاشون گفتن حالشون خوب نیست و توو اتاق من و نازی خوابیدن و دوتاشون گفتن راهشون دوره و روو کاناپه میخوابن که بعدش فهمیدیم نقششون بوده و میخواستن دمه صب یه بار دیگه من و نازی رو بکنن. مهلا خانم خیلی از تولدشون راضی بودن و گفت ممنون توله سگا، براتون جبران میکنم. ما هم پاهای مهلا خانم رو بوسیدیم و دوباره تبریک گفتیم و اونا رفتن پایین آخر شب و من و نازی موندیم با ۴تا شیمیل و ۲تا خانم سکسی که اولین بار بود میدیدمشون . من و نازی توو هال روو زمین خوابیدیم و دم صب دوتا از شیمیلیا که کیر کلفت بودن اومدن دوباره ترتیب من و نازی رو دادن توو حموم و رفتن و شماره ما رو هم گرفتن. اون ۴ نفر هم صب صبحانه خوردن و یه ذره دستمالی کردن ما رو براشون یه ساک زدیم و نازی هم برای اون دوتا کصلیسی کرد و یبار دیگه ارضا شدن و رفتن. یه حس جنده خونه داشتم به خونمون. ولی دیگه چاره ای نداشتیم اونا از همه زندگیمون فیلم و عکس داشتن و البته ته دل من خیلی ناراحت نبود وگرنه به روش های مختلف میتونستیم خلاص بشیم از شر اینا .
اون تولد هم تموم شد و ما حسابی جر خوردیم و خونه هم داغون شد و تمیز کاری رو شروع کردیم و در این حال با نازی حرف زدم و گفتم تو از این وضع راضی هستی؟ که نازی گفت نه راضی نیستم برای همیشه ولی موردی اره دوست دارم دیگه اینجوری ارضا میشم ، تو هم که دیگه اون کیرت فایده ای نداره.
بعد از اون ماجرا دیدیم یک ماه باهامون کاری ندارن و بهمون استراحت دادن ولی توو اون یک ماه چندین بار اون دوستاشون که اون شب اومدن ، میومدن خونمون و ترتیب ما رو دادن ، بعدا فهمیدیم که، ایدا و شادی بابت هربار گاییدن ما پول میگیرن ازشون . یعنی ما رو جنده حساب میکنن با مکان و شام و …
یه جورایی ما رو کرایه میدادن و یه کسب و کاری برای خودشون راه انداخته بودن. بعد از اون یک ماه گفتن سورپرایز داریم براتون و با پولایی که خودتون از جندگی در اوردید میخوای بریم مسافرت خارجی. من و نازی و ایدا و مهلا.
یه جورایی خوشحال شدیم چون چند سال بود مسافرت نرفته بودیم ولی از طرفی هم ترس داشتیم از مسافرتی که اونا برامون برنامه ریزی کرده بودن ولی چون داستان مسافرت طولانیه و یه تجربه خاص بود برامون ، توو یه قسمت دیگه کامل براتون مینویسم ولی به صورت خلاصه بگم که توو اون مسافرت ما تجربه جدید و سکس ها و بردگی های جدیدی رو تجربه کردیم، حتی در مکان های عمومی حتی با ارباب های خارجی .
در داستان بعد هم مسافرت خارجی رو میگم هم خلاصه این داستان رو میگم که چطور تموم شد همه چیز . سعی میکنم داستان رو خلاصه تر بگم که تموم بشه و منتظر من نباشید.
نوشته: سام
12 پاسخ به “مستاجری که زندگیمو تغییر داد (۴)”
نظرات خودتون رو بهم بگید. داستان رو در قسمت بعد تموم میکنم.
عالیه ادامه بده دمت گرمیکم شخصیت ها زیاد شد یادم رفت خصوصیت هاشون،با دو کاراکتر شیمیل مستاجر هم کار راه میوفتاد،بازم دمت گرم
چه زندگی وحشتناکی هم بدی هم خرج کنی هم زندگیت به فاک برهبخدا زندگی همش سکس نیست. کار ، تفریح ، استراحت رو تو داستانت بیگانه دیدم
خوشبحالتون جوونا شیمیل رو فقط توی فیلم ها میبینن شما خدا چندتا چندتا براتون میفرسته
این سفر خارجی کاش یه طرفه و به تایلند باشه.
اسم این داستان یا واقعیت زندگی نیست حتی فتیش هم نیست بردگی برای لذت هم نیست این رذیل و پست دونستن انسانه میدونم تخیل نویسنده اس ولی حیف وقتی که صرف نوشتن و خوندن این نوع داستانها میشه
الهام چیشد پس؟؟؟؟؟؟دو قسمته دیگه ازش نمیگی
این داستان عالیه عالیکاشکی زودتر ادامه اش رو می نوشتیبه نظرم جا برای فصل دو هم بزار
زودتر ادامه شو بساز دمت گم
کصکش جنده من همون موقع تو غذا ها سم میریختم 09395909983 کسی که هرچی بگی میفروشه از اسلحه تا سم ارسال فقط قزوین کرج شهر های اطرافش
افتضاح , هر بار هم فضا دیستوپیاییتر میشهاگه روز اول پدر و مادرشون رو پیدا میکردی و اونا رو گروگان میگرفتی این افتضاح به بار نمیومد
اینو برای این میگم که خودم یه بار یه مسالهای رو همینجوری حل کردم , شاید این راه حل به درد تو هم بخوره