این خاطره اولین گی من با محمد هست .
خب داستان از اونجا شروع شد ک من اکثرا میرفتم پیش یکی از دوستام ک گیم نت داشت و گیم نت شلوغ بود همیشه و بعضی وقت ها ک دوستم براش کار پیش میومد من پشت دخل میرفتم و همینطور بعد از ۱ مدت با اکثر بچه های گیم نت دوست شدم ۱ پسری بود ب اسم محمد ک حدود ۵ سالی از خودم کوچیکه بود من ۲۱ سالم بود و زیاد ب من محبت میکرد و مشخص بود ب مک علاقه داره ولی چون بچه بود من زیاد بهش توجه نمی کردم و در عوض محبت هاش منم حواسم بهش بود کسی اذیتش نکنه و کم کم رابطه ما خیلی بهتر شد جوری ک همه فکر میکردن ی چیزی بین ما هست ولی چیزی بینمون نبود قضیه ی ۶ ماهی همین طور پیش میرفت ک من دیدم نگاه بقیه رو ما داره خیلی سنگین میشه تصمیم گرفتم یکم فاصله بگیریم بلکه باعث ادامه این فکرهای اشتباه نشه ک من یکم با محمد سرد رفتار کردم ک اونم فک میکرد حتما اشتباهی کرده و من از دستش ناراحتم
برا همین هی پیام میداد و میگفت خب بگو چیکار کردم ک باهام داری اینجوری میکنی و … و منم کم جوابش رو میدادم ک فراموش کنه ولی ۱ روز تو گیم نت بودم ک یهو اومد تو و اومد پیشم منم برا اینکه کسی حرف هامون رو نشنوه بردمش بیرون از گیم نت و دوباره ازم پرسید مگه من چیکار کردم اخه و …منم بهش گفتم دلیلش اینه ک الکی داریم توجه بقیه رو جلب میکنیم و بهتره ک الکی خودمونو تو دردسر نندازیم. ک اونم همش میگفت اصلا حرفبقیه مهم نیست و ما هر دو پسریم و … ک من مجبور شدم بهش بگم من گی هستم و اینو چن تا از دوستام میدونن و چون با تو زیاد میگردم فک میکنن من و تو با هم رابطه داریم و برا تو بد میشه اینو ک بهش گفتم (البته اونم میدونست من گیهستم ولی اولین بار بود از زبون خودم می شنید) یکم سکوت کرد و گفت خب اگه تو بخوای منم دوس دارم ک باهم باشیم ک منم بهش توضیح دادم ب این راحتی ها ک میگی نیست و تو اصلا نمیدونی گی چیه و … ولی گفت ک خودم میدونم چیه و فیلم هاشو دیدم چن بار هم با دوستام لاپا داشتیم اینو ک گفت یکم منم روم باز تر شد و بهش گفتم ک حاضری با من باشی ک اونم بو خجالت قبول کرد و بعدش رفتیم تو گیم نت و بازی کردیم .
بعد از ۲ روز خونه ما خالی شد ک زود بهش زنگ زدم ک بیاد باهاش کار دارم ک اونم سریع اومد ولی اصلا حواسش نبود ک من برا چی بهش گفتم بیاد .
اومد در زد و منم سریع درد براش باز کردم و اومد تو ک من همون جلو در چن تا بوسش کردم ک اونم ول کن نبود داشت منو میخورد ?
خودمو ازش جدا کردم رفتیم تو پذیرایی نشستیم رو مبل کنار هم دستگاه رو ps4 رو روشن کردم ک بازی کنیم خلاصه فیفا آوردیم و داشتیم بازی میکردیم ک بازی من از اون خیلی بهتر بود و خیلی حرسش گرفته بود و هی منو اذیت میکرد ب شوخی
همینجوری ک داشت باهام شوخی میکرد منم با هرگلی ک بهش میزدم ۱ بوسش میکردم ک اونم حرسش می گرفت یهو اونم بهم گل زد ک سریع دسته رو ول کرد پرید روم ک بوس های منو تلافی کنه منم چون میخواستم اذیتش کنم نمیزاشتمش اونم تمام زورش رو میزد ولی زورش ب من ک نمی رسید بالاخره گزاشتمش بوسم کنه ک دیگه منم اونو گرفتم تو بغلم و همینطور همو بوس میکردیم ک دیدم اونم داره همراهی میکنه خوابوندمش ب پشت و خودم افتادم روش و داشتم ازش لب میگرفتم کم کم تیشرتش رو درآوردم و سینه هاشو میخوردم براش و بعدش شلوار و شورتش رو هم کشیدم پایین و خودمم لخت شدم ک دوباره رفتم و ازش لب میگرفتم اخه لبای گوشتی خیلی خوبی داره و بهم بدنمون رو میمالوندیم و این وسط هیچ حرفی بینمون زده نشد ک من بهش گفتم برام ساک میزنی ک اونم گفت هرچی ک تو بخوای ک شروع کرد ب ساک زدن ولی وارد نبود و دندون میزد البته ب حالش می ارزید ک منم کونشو چرخوندم طرف خودم و داشتم سوراخشو میخورم ک خیلی خوشش اومده بود و داشت کیف میکرد بعد از چن دقیقه بهش گفتم ب شکم بخوابه ک اونم گوش کرد میخواستم با انگشتام بازش کنم ک ازم خواهش کرد این کارو نکنم میگفت ک اگه از سوراخ بدم عادت میکنم و کونی میشم و منم دلم نیومد ناراحتش کنم و بیخیال شدم ک منم کیرمو گزاشتم لاپاهاش و تلمبه میزدم چن دقیقه ای تلمبه زدم و بعد رو رون هاش نشستم و جلق زدم و آبم رو ریختم رو کونش و بعدشم برا محمد جلق زدم و آبش ریخت رو شکمش بعد از چن دقیقه هم با هم رفتیم حموم زیر دوش ک خودمونو بشوریم ک اونجا هم بروم دوباره ساک زد و ی لاپا دیگه کردمش .
این اولین بار بود ک گی کردیم ولی بعدا از سوراخ هم کردمش و خیلی رابطه داشتیم و تا همین الان هم ادامه داره
ممنون ک وقت گزاشتین و این خاطره رو خوندین.
نوشته: احسان
6 پاسخ به “لاپای محمد”
کونو بدون اینکه تمییز کنیو بشوری شروع کردی به خوردن خیلی تو کفی کمتر بزن
چه خبرتوووووونهنزدیک پنجاه بار از حرف ربط کــــــــــــــ استفاده کردید مسابقه گذاشتید! ! داستان قبل هم بالای پنجاه بار از ک استفاده شدهیکم ک دقت ک کنید ک داستانهاتون ک قابل خوندن ک نیست کردن باشه
بایدم ممنون باشی نشستم شر و ورای توروخوندم
من که جقمو زدمولی ناموسا اول حموم کنین کیریا
از داستانهای گی متنفرمممممممممم
کاش یه فنج هم ما داشتیم…