زنم با پوتین
فوت فتیش منو هنگامه تو روز بارونی
رو نوشتم
مقدمه: آبان ماه تموم شده بود اوایل دی ماه بودیم پنجشنبه بود من تو آرایشگاه نشسته بودم طبق معمول من اینور داشتم کار میکردم هنگامه هم اونور پرده دیدم تلفنم داره زنگ میخوره رفتم سمت میز ببینم کیه دیدم سهیل تلفن رو برداشتم سلام سهیل جان سهیل هم جواب داد احوالپرسی با هم کردیم جانم سهیل جان چیزی شدی سهیل داداش جمعه جایی که قرار نذارید گفتم چرا چطور گفت جمعه تولد خانومم هست با خانومت تشریف بیار گفتم به سلامتی داداش ایشالله ۱۲۰ سالگی سهیل قربونت داداش همچنین به خانومت هم بگو بقیه بچه ها هم گفتم قراره بیان گفتم کجا بیام فقط گفت لوکیشن ویلا رو برات میفرستم گفتم پس حله امری باشه گفت قربانت سلام برسون خداحافظ تلفن قطع کردم ظهر که رفتیم با هنگامه نهار بخوریم بهش گفتم سهیل زنگ زد گفت جمعه بیایید هنگامه گفت اتفاقا بریم گفتم پس حله دیگه میریم ساعت ۱۰ بود مغازه رو بستم البته هنگامه دیگه مشتری نداشت از غروب تعطیل کرده بود رفته بود خونه داشت استراحت میکرد منم تعطیل کردم مغازه رو بستم کرکره رو هم زدم رفتم از پله ها بالا
داستان: اون هایی که داستان های قبل رو خونده باشن میدونن خونه ام طبقه بالا مغازه ام بود رفتم بالا جفتمون کلید داشتیم کلید انداختم درو باز کردم رفتم داخل خونه صدای دوش حموم میومد دیدم هنگامه رفته حموم خودم رو رسوندم داخل اتاق لباسام رو در آوردم منم لخت شدم رفتم داخل که حموم رفتنمون رو ۲ تا ۱ کنیم تا در حموم رو باز کردم هنگامه منو دید بهم اشاره کرد بیام منم در حموم رو بستم رفتم نزدیک هنگامه زیر دوش دستام رو بردم پشت کمرش رو گرفتم اونم صورت من رو گرفت شروع کردیم از همدیگه زیر دوش لب گرفتن لبای هنگامه داشتم همینجوری میخوردم کیرم حسابی شق شده بود آمده بود بالا هنگامه دستاش رو از صورت من آورد پایین دستش رو برد پایین بدنم شروع کرد کیرم رو مالیدن بعد لب گرفتن من سرم رو آوردم پایین شروع کردم مالیدن خوردن سینه های هنگامه همزمان هنگامه هم داشت کیر منو میمالید بعد چند دیقه همینجوری از سینه هاش بوس کردم امدم پایین نشستم رو زانوم شروع کردم لیس زدن کص هنگامه با یه دستم لپای کونش رو میمالیدم با یه دست دیگم هم سینه هاش بعد چند دیقه کصلیسی به هنگامه گفتم بچرخ سمت دیوار دستات رو بزار رو دیوار تو همون حالت که دو زانو بودم دوباره کصلیسی کردم همزمان باهاش سوراخ کون لپای کونش رو هم لیس میزدم گاز میگرفتم میخوردم زبون مینداختم تو سوراخ هاش بعد از جام بلند شدم کیرم رو تف زدم یکم لای کصش مالیدم بالا پایین کردم بعد گذاشت آروم آروم تو کصش کصش تنگ فوقالعاده بود تا کیرم رفت تو هنگامه ناله ای کرد شروع کردم تلمبه زدن هنگامه هم ناله میکرد صدای ناله هنگامه دوش با هم قاطی شده بود پهلو هاش رو گرفته بودم داشتم تلمبه میزدم همزمان داشتم گردن و گوشش رو می بوسیدم و گاز میگرفتم بعد چند دیقه تلمبه زدن هنگامه هنگامه برگشت دستاش رو گذاشت روی سینه من که برم عقب بعد اینکه رفتم عقب هنگامه دو زانو شد کیرم گرفت شروع کرد زیر دوش برام ساک زدن یه دستش روی پهلوم بود با یه دستش هم ته کیرم رو گرفته بود داشت ساک میزد کیرم تا نصفه میزد میرفت بالا میومد پایین کیرم تا جایی که میتونست میخورد زبون میکشید همینطوری که ساک میزد کیرم رو می مالید بعد چند دیقه مالیدن تا بالاخره آبم امد پاشید روی سینه چونه هنگامه پاشد صورتش رو زیر دوش شست همین که هنگامه داشت بدنش رو لیف میزد منم سرم رو یه شامپو زدم تنم هم یه آب گرفتم امدم بیرون خودم خشک کردم داشتم لباسام رو می پوشیدم تو همون حین هم هنگامه از حموم آمد بیرون داشت موهاش رو با سشوار خشک میکرد شام خوردیم خوابیدیم اینم بگم هنگامه برای اینکه پاهاش یخ میکنه همیشه تو خونه جوراب پاش میکنه حتی وقتی میخوابه صبح پاشدم دیدم هنگامه زود تر از من پا شده داره صبحونه آماده میکنه رفتم دستشویی و سر صورتم رو شستم رفتم پایین یه بوس از همدیگه کردیم با هم صبحونه خوردیم در مورد کادو صحبت کردیم قرار شد بریم بازار تا هم هنگامه یه لباس برای جشن بگیره هم یه کادو صبحونه رو خوردیم ساعت ۱۰ بود آماده شدم رفتم پایین تا ماشین رو روشن کنم روشن کردم منتظر موندم تا هنگامه بیاد هوا بدجوری سرد بود داشت باد معمولی میوزید منتظر شدم تا هنگامه بیاد هنگامه یه شال مشکی سر کرده بود با یه سویشرت شلوار مشکی کتونی نشست تو ماشین راه افتادیم کلی تو بازار چرخیدیم هنگامه ۲ تا پیرهن مجلسی خرید واسه خودش برای لیلا زن سهیل هم یه لباس مجلسی به سلیقه خودش خرید کادو پیچش کردیم ساعت دیگه ۱ بود رفتیم توی یه رستوران یه غذایی خوردیم سوار ماشین شدیم راه افتادیم به سمت خونه تا آماده بشیم رسیدیم دم در خونه باد شدیدی داشت میوزید به هنگامه گفتم تو برو در خونه رو باز کن من وسایل هارو میارم هنگامه هم سریع دوید رفت کلید انداخت درو باز کرد منم وسایل رو گرفتم سریع از پله ها رفتم بالا رفتیم داخل خونه رفتیم که آماده بشیم من کت شلوار مشکی پوشیدم هنگامه هم یکی از اون لباس مجلسی هایی رو که خرید بودیم یکیش سفید بودی یکیش مشکی گفتم مشکی رو بپوش اونم همین کار رو کرد بعدش شروع کرد موهاش رو بیگودی انداخت بعدش هم آرایش کنه بهش گفتم تو ماشین منتظرم گفت پس کادو رو هم بردار برداشتم بیرون کفشام رو هم پوشیدم بنداش رو هم بستم رفتم تو ماشین منتظر شدم تا هنگامه بیاد اینترنتم رو روشن کردم دیدم سهیل لوکیشن فرستاده لوکیشن کرج بود انداخته بود توی ویلاش تو کرج گوشیم رو گذاشتم رو هولدر ماشین به هنگام زنگ زدم گفتم هوا سرده قبل اینکه بیای کاپشن بردار مال منم بیار گفت باشه بعد چند دیدم هنگامه داره میاد پایین کاپشنش رو پوشیده بود لباس مشکیش رو هم زیرش بجای کفش پاشنه دار پوتین پوشیده بود کاپشن منم دستش بود درو باز کردم تا سوار بشه سوار شد چقدر خوشگل تر شده بود بهش گفتم عزیزم چقدر خوشگل شدی چیکار کردی لامصب نمیگی من جنبه این همه خوشگلی رو ندارم هنگامه خندید گفت بیا عزیزم اینم کاپشنت گفتم دستت درد نکنه گذاشتم پشت صندلیم بهم گفت خب لوکیشن گذاشت کجا باید بریم گفتم سهیل فرستاد کرج هست گفت لوکیشن رو داری گفتم آره سهیل فرستاده گوشیم رو گذاشتم رو هولدر ساعت ۴ بود راه افتادیم با وجود ترافیک یه ۱ ساعتی طول کشید تا برسیم از شهر کرج یکم دور شدیم کوچه ها رو رد کردیم تا رسیدم جلوی در باغ چند تا از بچه ها آمده بودن سهیل هم خودش جلو در بود ماشین رو پارک کردم با هنگامه با هم از ماشین پیاده شدیم قفل ماشین رو زدم کادو دست هنگامه بود سهیل تا منو دید کلی با هم سوال علیک کردیم منو بغل کرد گفت داداش خوشحالم آمدید به هنگامه هم گفت آبجی خوش آمدید بفرما داخل خانوما منتظرن هنگامه رفت داخل منو سهیل هم بیرون در با هم مشغول صحبت بودیم سهیل یه سیگار هم روشن کرد داشت میکشید مهمون ها بچه ها همینجوری با خانوماشون بچه هاش میومدن با هم سلام علیک میکردیم میرفتن داخل منو سهیل هم بعد نیم ساعت رفتیم داخل قبل اینکه بریم تو سالن منو سهیل چند تا از بچه ها شروع کردیم یه گوشه توی آلاچیق ته باغ توی باد سرما عرق میخوردیم قلیون میکشیدیم بعد نیم ساعت بساط رو جمع کردیم رفتیم داخل شروع کردیم به رقصیدن بچه ها تا موقعه ای که شام بیاد رقصیدن بعد ساعت ۱۱ با سهیل غذا هارو پخش کردیم همه شروع کردن با زن بچه هاشون غذا خوردن منو هنگامه هم پیش سهیل خانومش بودیم داشتیم غذا میخوردیم سهیل هم مدام به منو هنگامه بقیه میگفت همه غذا دارن همه چی خوبه کمی کسری نیست همه هم میگفتیم عالی شام خوردیم تا وسایل هارو جمع کنیم خداحافظی کنیم آماده بشیم بریم ساعت شد ۱۲:۳۰ به قدری خسته بودیم موقع برگشت که هنگامه تو ماشین خوابش برد تا بعد ۴۰ دیقه رسیدیم دم در خونه بیدارش کردم کمک کردم از ماشین پیدا بشه ماشین رو قفل کردم رفتیم سمت پله ها خواب آلود خواب آلود از پله ها جفتمون رفتیم بالا هنگامه کلید انداخت درو باز کردیم رفتیم داخل هنگامه رفت تو اتاق منم رفتم دستشویی بعد چند دیقه که از دستشویی امدم بیرون رفتم تو اتاق دیدم هنگامه با همون لباس هاش گرفته خوابیده رو تخت منم لباسام رو عوض کردم یه شلوار و زیر پیرهن دیگه از شدت خستگی منم افتادم رو تخت هیچ نفهمیدم چطوری صبح شد چشام باز شد ساعتم رو نگاه کردم دیدم ساعت ۹:۱۳ هست چرخیدم ببینم هنگامه هم بیدار شده دیدم نه هنوز خوابه رفتم دستشویی سر صورتم رو شستم برگشتم دوباره تو اتاق رفتم چشم خورد به پاهای هنگامه که هنوز جوراب های دیشب پاش بود رفتم سراغ پاهاش پاهاش به پهلو بود روی هم دستم رو کشیدم روی پاهاش همزمان دماغم رو هم نزدیک پاهاش کردم شروع کردم بو کشیدن جوراب هنگامه حسابی بوی عرق میداد شروع کردم پاشنه جورابش رو کفش رو انگشتاش رو بو کشیدن بو میکشیدم بوس میکردم پاهای هنگامه رو دست انداخت اول جوراب پای راستش رو درآوردم که روی پای چپش بود پشت بندش هم دست انداختم جوراب پای چپش رو هم در آوردم جوراباش مچی بود جوراباش رو انداختم اونور تخت دوباره خم شدم دماغم رو نزدیک پاهاش کردیم دوباره شروع کردم بو کردن دست کشیدن روی پاهای هنگامه شروع کردم لیس زدن میک زدن پاشنه های پای کوچیک هنگامه که سایز پاش ۳۸ هست کل پاشنه پای کوچیکش رو دهنم جا کردم حسابی لیس میزدم دندون میکشیدم گاز میگرفتم پاشنه پای هنگامه رو بعد چند دیقه لیس زدن پاشنه پاش همینجوری زبونم رو پاشنه پاش حرکت دادم به سمت کف پای قوص دارش زبونم رو از بالا میکشیدم به تمام کف پاش همینجوری لیس میزدم بعد چند دیقه لیس زدن کف پای هنگامه رفتم سراغ انگشتاش اول از انگشت کوچیکش شروع کردم کل انگشتش رو کردم تو دهنم بعد چند دیقه میک زدن رفتم سراغ لای انگشتاش و بعدم انگشت کناری انگشت کوچیکش همینجوری انگشت های کوچیکش رو دونه به دونه هم خود انگشتاش هم لای انگشتاش رو لیس میزدم میک میزدم بعضی جاها انگشتاش رو ۲ تایی با هم میک میزدم همین که داشتم انگشتای پای هنگامه رو لیس میزدم بعد اینکه تمام انگشتاش رو لیس زدم رسیدم به شصتش دیدم هنگامه از خواب بیدار شده چشماش نیمه باز بود بعد چند ثانیه چشماش رو کامل باز کرد بعدش از حالت پهلو چرخید به کمر روبه روی من بلند شد همونطور نشسته تیکه داد به تخت پای راستش رو دراز کرد سمت من منم ادامه دادم به لیس زدن میک زدن شصتش کل شصتش رو کردم تو دهنم بعد اینکه کامل شصت پاش رو لیس زدن خم شده بودم کمرم رو صاف کردم هنگامه پای راستش رو برد عقب پای چپش رو دراز کرد سمت من منم پای چپش رو گرفتم ایندفعه از انگشتاش شروع کردم دوباره از انگشت کوچیکش شروع کردم کل انگشتش رو کردم تو دهنم همینجوری مثل پای راستش از خود انگشتاش شروع کردم لیس زدن میک زدن و همینطور لیس زدن لای انگشتاش تا رسیدم به شصتش مثل پای راستش شصتش رو همونجوری لیس زدن میک زدن بعد از انگشتاش رفتم پایین همینجوری زبون کشیدم کل کف پای راستش رو کل قوس کف پای راستش رو لیس زدم زبون کشیدم بعد رفتم سراغ پاشنه پاش مثل پای راستش کل پاشنه پای چپش رو کردم تو دهنم هم میک زدم هم لیس هم دندون می کشیدم بعد چند دقیقه لیسیدن پاشنه پای چپش جفت پای هنگام رو گرفتم گذاشتم روی شلوارم هنگامه اول از روی شلوار کیرم رو مالید بعدش شروع کردم شلوار شرتم رو درآوردم هنگامه شروع کرد مالیدن بالا پایین کردن مالیدن پاهاش روی کیرم همینجوری پاش رو میکشید روی کیرم بعد جفت پاهاش رو حلقه کرد دور کیرم برای فوتجاب شروع کرد بالا پایین کردن پاهاش برای فوتجاب بعد انجام چند دقیقه فوتجاب آبم اومد ریخت روی پاهای هنگامه من ولو شدم روی تخت هنگامه از روی میز کنار تخت دستمال کاغذی برداشت پاهاش رو پاک کرد بعد از رو تخت پاشد بره حموم منم بعد چند ثانیه از رو تخت پاشدم دوباره رفتن دستشویی بعد از آمدن هنگامه از حموم رفتیم صبحونه خوردیم رفتیم سرکار
دی ماه داشت تموم میشد و وارد بهمن میشدیم و هوا سرد تر میشد باد های شدید بارون و بعضی وقتا هم برف نم نم یا تگرگ چهارشنبه طبق معمول منو هنگامه سر کار بودیم مشغول آرایشگری از صبح بود بیرون داشت باد شدیدی میوزید منو هنگامه هنگامه با هم سر صبحونه شرط بستیم هنگامه میگفت به احتمال زیاد شب برف میباره و منم میگفتم نه بابا برف کجا بود به احتمال زیاد بارون میباره به احتمال خیلی کم اگرم برف بباره که نمی باره به احتمال زیاد یه برف سبک هست که زود هم آب میشه و میره با هم شرط شوخی شوخی با هم شرط بستیم ساعت ها گذشت شب شد و بر خلاف حرفی که زده بودم داشت برف میبارید اما برف سبکی بود هنگامه بهم گفت دیدی درست گفتم برف میباره منم بهش گفتم زیاد خوشحال نباش برف سبک هست تا چند ساعت دیگه آب میشه راستش منو هنگامه غروب مغازه رو چون دیگه هوا تاریک شده بود دیگه مشتری نداشتم بستیم هنگامه از بعد از ظهر تعطیل کرده بود رفته بود بالا تو خونه منم تا غروب واستادم دیدم خبری نیست هوا هم تاریکه مغازه رو ببندم دیگه میخواستم دیگه وسایل هارو جمع کنم که دیدم یه پیرمرد بدو بدو خودش رو رسوند درو باز کرد گفت وقت داری گفتم پدر جان دیگه دارم میبندم گفت مال من زیاد طول نمیشه گفتم باشه بشین آمد کلاهش رو برداشت گفتم فقط میخوام موهام رو کوتاه کنی یه شونه و قیچی برداشتم موهاش رو داشتم کوتا میکردم خانومم بهم زنگ زد تلفن رو برداشتم گفتم بله عزیزم گفت عزیزم کجایی بیا دیگه هوا تاریک شده گفتم یه مشتری آمده آخرای کارشه الان تموم میشه میام گفت باشه قطع کرد منم سریع موهای پیرمرد رو زدم گفتم پدر جان تموم شد پاشد بهم پول داد منم گفتم قابل نداره گفت بفرما گفتم پدر جان تو این هوا تنها میخوای بری کسی هست برسونت گفت آره ماشین دارم گفتم باشه پس خداحافظ ازم تشکر و خداحافظی کرد در مغازه رو باز کرد رفت منم همه وسایل هارو برداشتم جمع کردم چراغ هارو خاموش کردم کرکره هارو هم زدم قفل کردم از پله ها بالا رفتم کلید انداختم تا رفتم داخل خودم رو رسوندم به شوفاژ تا خودم گرم کنم بعد اینکه گرم شدم لباسام رو عوض کردم نشستم با هنگامه چایی خوردیم یه فیلم دیدیم شام خوردیم رفتیم که بخوابیم تو اتاقمون قبل خواب با هنگامه یه سکس فوقالعاده کردیم و خوابیدیم
داستان: خواب بودم که شنیدم یه صدایی مدام بهم میگفت بهرام بهرام پاشو این ببین از خواب پاشدم گفتم چیه چیزی شده اتفاقی افتاده گفت بیرون رو ببین گفتم مگه بیرون چه اتفاقی افتاده از رو تخت بلند شدم رفتم نزدیک پنجره وای هم جا سفید بود مثل اینکه بارش دیشب کار خودش رو کرده بود همه جا پره برف بود و همچنان هم داشت میبارید هنگامه بهم گفت دیدی حق با من بود که میگفتم برف میباره من شرط رو بردم گفتم آره عزیزم حق با تو بود هنگامه رفت که صبحونه رو آماده کنه منم رفتم دستشویی سرو صورتم رو شستم رفتم که با هنگامه صبحونه بخوریم حین صبحونه خوردن هنگامه گفت بهرام گفت جونم گفت بریم بیرون بچرخیم من چند تا عکس هم بندازم تو این هوا گفتم چشم هر چی تو دوست داشتی باشی میخوای اصلا بریم توچال اسکی هم میکنیم هنگامه هم خوشحال شد صبحونه رو خوردیم بعد جمع و جور کردن وسایلا رفتیم آماده بشیم کاپشن و دست کش بوت زمستونی هم پوشیدیم هنگامه یه جوراب ساق بلند مشکی پوشید با یه بوت سفید از خونه زدم بیرون رفتم که ماشین رو روشن کنم یه چند دیقه تو ماشین منتظر موندم تا هنگامه بیاد آمد سوار شد راه افتادیم سمت توچال بعد ۱ ساعت رسیدیم ماشین را یجا پارک کردیم رفتیم بالا به هنگامه گفتم اسنوبرد سوار میشی بگیرم گفت باشه رفتم از ایستگاه برای ۱ ساعت اجاره کنم ۱ ست اسنوبرد گرفتم رفتیم یه جای خوب شیب دار پیدا کردیم گفتم هنگامه اول ت امتحان کن هنگامه هم شروع کرد یه چند دیقه سوار شد بعد گفت بسه دیگه خودت سوار شو منم گرفتم چند دیقه سوار شدم ۱ ساعت شد بردم وسایل هارو تحویل ایستگاه دادم یه ۲ تا قهوه داغ هم خریدم با هنگامه میخوردیم می چرخیدیم هنگامه هم عکس مینداخت رفتیم سوار تله کابین هم شدیم بعد چند ساعت چرخیدن ساعت رفتیم تو یکی از رستوران های اون اطراف یه چیزی خوردیم ساعت از ۳ گذشت منو هنگامه هم دیگه راه افتادیم سمت ماشین سوار شدیم داشتیم برمیگشتیم تو راه چشم هنگامه خورد به کوه گفت بهرام یه لحظه واستا یه چند تا عکس هم بریم اونجا بندازم انداختم تو خاکی راه افتادم سمت اونجا هنوز همه چا پره برف بود رفتیم با ماشین بالای کوه ماشین رو پارک کردم پیاده شدیم البته اونجا نه کسی بود نه ماشینی خلوت بود فقط منو هنگامه بودیم هنگامه هم عکس تکی انداخت هم با هم عکس انداختیم بعد گذشت چند دیقه اونجا چرخیدن سوار ماشین شدیم دور و بر رو نگاه کردم ببینم کسی نباشه هنگامه گفت بهرام یخ زدم بخاریت رو روشن میکنی بخاری ماشین روشن کردم هنگامه داشت میگفت وای چقدر بیرون سرد بود یخ زدم منم گفتم بیا تو بغلم خودم تا گرمت بشه بغلش کردم شروع کردم مالیدن سینه هاش خوردن گردنش هنگامه هم میخندید هی مقاومت میکرد میگفت نکرد بهرام اینجا نه ممکنه یکی بیاد ببینه سرم چرخوندم از تو ماشین بیرون رو دیدم ببینم کسی نباشه یه چند ثانیه دور و اطراف رو زیر نظر گرفتم دیدم نه خبری نیست نه کسی هست نه کسی میاد بهش گفتم نه کسی میاد نه کسی هست بهونه نیار عزیزم بعد کلی کلنجار بالاخره قانع شد گفت باشه ولی سریع انجام بده بریم اینجا نمونیم گفتم چشم عزیزم نزدیکش شدم کلاه کاپشن و شالش رو زدم کنار دستم رو بردم لای موهاش خودم نزدیک صورتش کردم لبام رو گذاشتم رو لباش شروع کردم لب گرفتن بیرون صدای باد شدید میومد داخل ماشین گرم هوا داشت کم کم تاریک میشد فضای جالبی بود همینجوری لبای هنگامه رو میخوردم بعد چند دیقه زیپ کاپشنش رو باز کردم کشیدم تا پایین یه پیرهن یقه اسکی سفید پوشیده بود یقه اش رو کشیدم پایین شروع کردم گردنش رو خوردن یه چند دیقه ادامه دادم بعد پیرهنش رو دادم بالا یه سوتین مشکی تنش بود سینه هاش رو از تو سوتین درآوردم شروع کردم سفت مالیدن سینه هاش یکی رو می مالیدم یکی رو میخوردم هم خود سینه اش رو هم نوکش رو هنگامه هم یواش آه و ناله میکرد بعد از شکمش چند تا بوس کردم بعد رفتم سراغ بوت هاش دست کشیدم روش پای راستش رو آوردم دست انداختم زیپ بوتش رو باز کردم گذاشتم رو کفپوش ماشین شروع کردم مالیدن پاش پاچه شلوارش رو دادم بالا تا ساق پاش معلوم بشه از نوک پاش بوس کردم تا ساق پاش دماغم رو چسبوندم به نوک پاهاش شروع کردم بو کردن بوی عرق پا و جورابش میپیچید تو دماغم شروع کردم انگشتاش رو دونه دونه از کوچیکه لیس زدن از رو جوراب انگشتش رو کردم تو دهنم شروع کردم میک زدن مزه عرق پای گرمش تو دهنم میپیچید همینجوری انگشت هاش رو دونه به دونه ادامه دادم تا شصتش اونم کردم تو دهنم شروع کردم میک زدن بعد انگشتاش شروع کردم از کف پاش زبون کشیدن تا پاشنش بعد لیسیدن پاشنه اش رفتم سراغ روی پاش همون رو هم ادامه دادم تا ساق پاش بعد رفتم سراغ پای چپش اونم دست انداختم زیپ بوتش رو باز کردم گذاشتمش کنار اون یکی بوتش اونم از انگشتاش شروع کردم بعد اینکه دونه دونه لیس رفتم سراغ کف و پاشنه پاش بعد لیس زدن پای چپش شروع کردم در آوردن جوراباش از پاش دست انداختم پشت کش جورابش کشیدم درآوردن از ساق پاش کشیدم درآوردم پای راستش رو هم همینطور پاهای سکسی هنگامه با لاک های سفید انگشتای پاش بعد لامپ سقف ماشین داشت خودنمایی میکرد تو اون تاریکی فضا حالا نوبت پاهاش رسیدم جفت پاهاش رو گرفتم شروع کردم هم روی پاش هم کف پاش بوس کردن همینجوری بوس میکردم بعد پای چپش رو دوباره گرفتم بالا هنگامه هم داشت با پای راستش از رو شلوار کیرم رو میمالید منم دوباره از انگشت کوچیکه پای چپش شروع کردم انگشتش رو کردم تو دهنم شروع کردم میک زدن همینجوری ادامه دادم دونه به دونه لابه لای انگشت هاش رو لیس زدم تا شصت پاش اونم شروع کردم میک زدن بعد انگشتاش رفتم سراغ کف پاش زبون کشیدم تا پاشنه پاش پاشنه پاش رو کردم تو دهنم شروع میک زدن و لیس زدن گاز گرفتن بعدش رفتم سراغ پای راستش اونم مثل پای چپش از انگشتاش شروع کردم بعد کف و پاشنه پاش بعد لیس زدن جفت پاهاش دکمه های شلوارم رو باز کردم کیرم رو از تو شلوار درآوردم هنگامه هم پاهاش رو گذاشت دور کیرم شروع کرد مالیدن بعد چند دیقه مالیدن هنگامه پاهاش رو داد عقب نشت رو زانوهاش خم شد شروع کرد ساک زدن زبون میکشید رو کیرم و نوکش یه چند ثانیه زبون کشید بعد شروع کرد ساک زدن کیرم کرد تو دهنش تا نصفه کیرم رو میخورد خیلی خوب بود یه چند دیقه ساک زد بعد ساک زدن دوباره نزدیک هنگامه شدم شروع کردم دوباره لب گرفتن ازش لب میگرفتم سینه هاش رو می مالیدم بعد لب گرفتن هنگامه به کمر خوابیدم بود گفتم بچرخ به شکم خوابوندمش دست انداختم دکمه های شلوارش رو باز کردم شلوار و شرتش رو تا بالای رونش کشیدم پایین شروع کردم مالیدن ور رفتن با لپای کونش شروع کردم لیس زدن کصش و انگشت کردنش همینجوری لیس میزدم زبون میکشیدم زبونم تو کصش مینداختم هنگامه آه و ناله اش کل ماشین رو گرفته بود همینجوری چند دیقه کصش رو لیس زدم و مالیدم نشستم روی رون هنگامه کیرم رو تف زدم نزدیک کصش کردم آروم آروم هل دادم داخل شروع کردم تلمبه زدن از اونورم با دستام لپای کون هنگامه رو گرفته بودم میمالیدمشون یواش یواش سرعت تلمبه هامو بیشتر کردم هنگامه هم آه و ناله اش بیشتر شد بعد چند دیقه از رو رون های هنگامه بلند شدم به پهلو خوابیدم کنارش دوباره کیرم رو تف زدم کردم تو کصش شروع کردم تلمبه زدن همزمان هم سینه هاش رو میمالیدم هم گردنش رو میخوردم هم لبش رو همینجوری چند دقیقه گذشت دیدم داره آبم میاد کیرم رو درآوردم نزدیک پاهای هنگامه شدم آبم رو ریختم کف پاهاش بعد شروع کردم از هنگامه لب گرفتن بعد اینکه لب گرفتیم از تو داشبورد دستمال کاغذی چند تا آوردم هم پاهای هنگامه رو پاک کردم هم کیرم رو بعد اینکه با دستمال خودمون رو پاک کردیم شروع کردیم بالا کشیدن شلوارامون بستن دکمه ها هنگامه بعد بستن دکمه های شلوارش شروع کردن پوشیدن جورابش جفت جوراباش رو پاش کرد بعدم بوت هاش رو پاش کرد منم لامپ سقف ماشین رو خاموش کردم باورم نمیشد هوا چقدر تاریک شده بود اصلا حواسم به ساعت نبود چراغ جلو رو زدم ماشین رو روشن کردم سریع از اونجا گازش رو گرفتم رفتیم خب دوستان این بود از آخرین داستان من امیدوارم از داستان ها خوشتون امده ممنون که وقت گذاشتید برای داستان هام ببخشید اگه سراتون رو درد آوردم خداحافظ.
نوشته: بهرام
7 پاسخ به “فوت فتیش من و هنگامه زمستون تو خونه”
فوت فتیش نیستم،اما برای داستاننویسیت میگم،چرا میخوای همهچیزو توضیح بدی؟رفتم دم در درو باز کردم و رفتم تو و درو بستم و …اینقدر توضیح دادن نداره که،میگیم رفتم تو خونه،خلاص!داستان به این طولانیای باید لااقل یک سومشو حذف میکردی،چون توضیح واضحات بودن و اضافی
خیلی توضیحات اضافه داشتی، میتونستی با کمکردن جزییات تکراریش قشنگترش کنی،
منم فوت فتیشم ولی کسی درک نمیکنه
۷۰٪اضافه بود. رفتم پله اول بعد رفتم پله دوم و بعد نگاه کردم دیدم رو پله دومم رفتم پله سوم و فشاردادم پام رو و کفشم درد گرفت و…… چی نوشتی ، دوتا بکن بکن اینهمه طول و تفصیل ؟؟؟؟؟؟
کسشر بافتی داداش
حس میکردم بیشتر گی با سهیله تا فوت فتیش
فقط همون خط اولآبان تموم شده بود و اوایل دی ماه بود و…